یادداشتی از امیر مرادی

هلال عید فطر در آسمان شعر فارسی

هلال عید فطر در آسمان شعر فارسی
شهرستان ادب: ماه رمضان و روزه و عید فطر از موتیف‌های پرتکرار شعر فارسی هستند و شاید شاعری نباشد که مستقیم یا غیرمستقیم این مضامین را در شعر خود به کار نبرده باشد. شاید مشهورترین مضمونی که با عید فطر، بارها و بارها توسط شاعران ادب فارسی پرداخته شده، تشبیه ابروی معشوق به هلال ماه عید باشد: ز ابروی تو هر خمی خیالی است هریک شب عید را هلالی است (نظامی) مردم هلال عید بدیدند و پیش ما عید است و آنک ابروی همچون هلال دوست (سعدی) جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید هلال عید در ابروی یار باید دید (حافظ) آن که ابروی هلال عید را طاق آفرید طاق ابروی ترا بسیار بهتر بسته است (صائب) دیگران را عید اگر فرداست ما را این دم است روزه‌داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست (سعدی) در ادامه چند شعر که برای پایان ماه مبارک رمضان و دمیدن هلال عید فطر سروده شده است را مرور می‌کنیم. سنایی پدر شعر عرفانی فارسی است و بسیاری از مفاهیم و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی، برای نخستین بار، با سحر و سادگی سخن دل‌نشین، زلال، و از جان برخاستۀ سنایی به ادبیات کهن فارسی وارد شد. بذرهای اولیۀ سخنان عرفانی و اخلاقی که سنایی پراکند، بعدها توسط عطار، مولوی و حافظ پرورده شد و به اوج رسید. در شعر زیر سنایی با رمضان هم‌چون دوستی در پوست و رفیقی شفیق سخن می‌گوید و اندوه خویش را از فراق ماه رمضان ابراز می‌کند. هرچند در این ابیات نیز از موعظه و اشارات اخلاقی بر کنار نمانده است: «ای ماه صیام ار چه مرا خود خطری نیست حقا که مرا هم‌چو تو مهمان دگری نیست از درد تو ای رفته به ناگه ز بر ما یک زاویه‌ای نیست که پر خون جگری نیست آن کیست که از بهر تو یک قطره ببارید کان قطره کنون در صدف دین گهری نیست ای وای بر آن کز غم وقت سحر تو او را بجز از وقت صبوحی سحری نیست بسیار تو آیی و نبینی همه را زانک ما برگذریم از تو، تو را خود خبری نیست آن دل که همی ترسد از شعلۀ آتش والله که به جز روزه مر او را سپری نیست بس کس که چو ما روزه همی داشت از این پیش امروز به جز خاک مر او را مقری نیست ای داده به باد این مه با برکت و با خیر مانا کت ازین آتش در دل شرری نیست بسیار کسا کو بر عیدی چو تو می‌خواست امروز جز از حسرت از آنش ثمری نیست اشکی دو سه امروز درین بقعه فرو بار کاندر چمن عمر تو زین به مطری نیست»   مسعود سعد سلمان، شاعر نیمۀ دوم قرن پنجم و نیمۀ اول قرن ششم هجری که به حبسیه‌های خود شهرت دارد در قصیده‌ای که برای تهنیت عید و مدح سلطان محمود سروده است از رسیدن عید فطر و غنیمت شمردن فرصت رمضان و روزه می‌گوید. البته مسعود هم‌چون دیگران فصیده‌سرایان مدیحه‌سرا پس از چند بیت ابتدایی که تغزل، تشبیب یا نسیب خوانده می‌شود با گریزی شاعرانه به سراغ ممدوح خویش می‌رود. در اینجا تنها ابیات ابتدایی این قصیده را می‌خوانیم: «رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر وداع باید کردش که کرد رای سفر به ما مقدمه عید فر خجسته رسید براند روزه فرخنده ساقه لشکر برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت که زودتر رود آن چیز کو گرامی‌تر مه صیام درختی است بار او رحمت به آب زهد توان خورد هم ز شاخش بر بزرگوار مها و خجسته ایاما چه گفت خواهی از ما به خالق اکبر نداشتیم تو را آن چنان که واجب بود شدی و ماند حقت خلق را به گردن بر حقت شناخت که داند چنان که هست روا به سرت برد که داند چنان که برد به سر...»   شاید هیچ شاعری را نتوان یافت که به اندازۀ مولانا به روزه و فواید و فلسفۀ آن، رمضان و فرصت سی‌روزۀ انسانیت و عید فطر و شادباش الهی آن پرداخته باشد. مولوی چه در مثنوی معنوی و چه در دیوان غزلیات شمس بارها و بارها، غنیمت شمردن این ماه خداوند را گوشزد کرده است. نگاه مولانا به عید لبالب از شادی و شعف است....
ادامه مطلب