یادداشتی از حسن صنوبری

رضا امیرخانی، احمد شاکری، شهرستان ادب و دهۀ فجر

26 بهمن 1394 21:52 | 12 نظر
Article Rating | امتیاز: 4/45 با 22 رای
رضا امیرخانی، احمد شاکری، شهرستان ادب و دهۀ فجر

شهرستان ادب: در پی انتشار دو نقد از آقایان رضا امیرخانی و احمد شاکری درمورد موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، حسن صنوبری در یادداشتی تازه به بررسی این دو مطلب پرداخته است.


وَاذْکرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ ...

امروز روز درخشش انقلاب خمینی (قدس سره الشریف) در جهان و به تبع آن ادبیات انقلاب و ادبیات مستضعفان است.

چندروزی می‎گذرد از پایان دهۀ فجر که در معنا دهۀ انقلاب و دهۀ ادبیات و فرهنگ انقلاب است. شهرستان ادب هم از علم‎داران امروز ادبیات انقلاب است. باری، در همین دهۀ انقلاب دو نقد تند از سوی دو چهرۀ همین ادبیات انقلاب در حوزۀ داستان (یعنی آقایان احمد شاکری و رضا امیرخانی) علیه شهرستان ادب منتشر شد.

شهرستان ادب یک موسسۀ فرهنگی و هنری است، نه سیاسی. در تمام سال‎های فعالیتش یک موضع سیاسی-جناحی، له یا علیه افراد و احزاب از سوی این موسسه اتخاذ نشده است. هرچند خیلی‎ها دوست داشتند چنین شود و باز بنیه‎ای فرهنگی خرج بنایی سیاسی جناحی شود. چنانچه خیلی‎ها هم دوست داشتند این موسسه در کل تعهّدی به انقلاب و امام و جامعه نداشته باشد. اما شهرستان ادب -با همۀ نقدهایی که به آن می‎توان داشت- موسسهای است که از ابتدا بنای کار خود را بر ادبیات، به‎خصوص ادبیات خلّاقۀ ایران و با تمرکز ویژه بر ادبیات انقلاب اسلامی گذاشته است. در روزهای چراغان و ایام شادمانی که گذشت و زمانی که بچه‎های شهرستان ادب در گروه‎ها و دفاتر مختلف خود در کار خوانش و پردازش ادبیات انقلاب بودند، به فاصلۀ پنج روز (۱۵بهمن و ۲۰بهمن) دو نقد متفاوت و نامنصفانه علیه این موسسه منتشر شد. اگر دقت کنیم می‎بینیم این دو نقد و دو منتقد از جهاتی به هم شبیهاند. به جز یگانگی موضوع نقد، یک شباهت همین زمان مصاحبه (دهۀ فجر و دهۀ ادبیات انقلاب) بود. شباهت دیگر اینکه هر دو فرد منتسب به جریان ادبیات انقلاب اسلامی هستند. شباهت سوم: هر دو از اهالی ادبیات داستانی ایران هستند. شباهت چهارم: با اینکه هردو چهره‎ای فرهنگی هستند (یکی احمد شاکری: نویسنده و منتقد، دیگری رضا امیرخانی: نویسندۀ مشهور)  و موضوع هم موضوعی فرهنگی است (فعالیت و ساختار شهرستان ادب)، اما سخن این دو شخصیت با ادبیات سیاسی و امنیتی همراه بود و در رسانه‎ای سیاسی منتشر شد.

همچنین این دو، در دو ویژگی باهم متفاوت‎اند: ظاهر و محتوای نقد، چشم‎انداز و منظر نقد. فرق اصلی همین تفاوت چشم‎انداز و پنجرۀ نگاه در نقد است. این دو بزرگوار از دو مبداء مختلف حرکت کردند اما در یکجا به هم رسیدند و با هم یکی شدند. از دو مسیر راه پیمودند، اما مقصد یکی بود و فعل هم یکی.  شاید روحیه هم یکی.

شگفتی و حقیقت ماجرا اینجاست که بهترین پاسخ برای نقد رضا امیرخانی، مطالعۀ نقد احمد شاکری است و بهترین پاسخ برای نقد احمد شاکری، مطالعۀ نقد رضا امیرخانی. از آنجا که می‎دانم شاید این دو چهرۀ سرشناس ادبیات داستانی به خاطر فعالیت زیاد و سر شلوغ، فرصتی برای اطلاع از محتوای نقد یکدیگر ندارند؛ یا شاید هم به خاطر اختلاف نظرهای عمیق با یکدیگر و شکوه و کبریای شخصیّتی خود، تمایلی به دیدار با هم نداشته باشند؛ ما در این یادداشت کارشان را آسان می‎کنیم و این عزیزان را به دیدار هم می‎بریم. دیداری که شاید خیلی خوشایندشان نباشد، اما به نفع حقیقت، ادبیات و انقلاب است.

آقای شاکری! لطفا این سطرهای آقای امیرخانی را بخوانید!

آقای امیرخانی در پاسخ به پرسشگر رسانۀ اصلاح‎طلب تازه‎تأسیس «رو به رو» درمورد چگونگی ساختار شهرستان ادب می‎گوید:

«...اما شهرستان ادب جزو نهادهای ۸۸ساز است؛ جزو برساخته‌های هشتاد و هشت است. از یک پدر سیاسی و مادر ادبی سزارین شده است. بنابراین من به شهرستان ادب نمی‌روم و کاری هم به آن نمی‎دهم. اما حوزه هنری یک نهادی است که خود انقلاب اسلامی به‌طور طبیعی آن را زاییده است؛ از پدر و مادری فرهنگی. شاید به حوزه کار ندهم اما به حوزه هنری علاقه دارم، ولی به شهرستان ادب علاقه‎ای ندارم.»

آقای امیرخانی! لطفا این سطرهای آقای شاکری را بخوانید!

آقای شاکری در بخشی از نامۀ مفصل و مطول خود (خطاب به مدیریت شهرستان ادب) که در روزنامۀ اصولگرای قدیمی کیهان و خبرگزاری فارس منتشر شده است می‎گوید:

«نمی‌توان با مدرسانی که با فتنه ۸۸ همدلی کرده، حامی ادبیات هنجارشکن و ادبیات سکولار هستند به داستان دینی رسید... | ...آیا نمی دانید همین الان که این نوشته را می خوانید در میان برخی از طلاب حوزه علمیه قم، مبانی سکولار ستایش می شود و روایت اروتیک، دینی تلقی می شود؟! شاید این نتیجه خوش قلبی شما یا حسن ظن شما نسبت به داستان نویسان و مدرسان داستان نویسی است

اگرچه توان‎ها، تأثیرگذاری‎ها و اندیشه‎ها، یک‎اندازه و یک‎شکل نباشند، اما آقایان امیرخانی و شاکری هردو از چهره‎های ادبیات انقلاب در حوزۀ داستان هستند و به همین خاطر برای من و همۀ دوست‎داران این ادبیات -از جمله مطمئنم برای شهرستان ادب- قابل احترام. کاش همه این نگاه موحدانه و مسلمانانه را مد نظر داشته باشیم.

 وقتی نگاهی به فعالیت‎های شهرستان ادب بیاندازیم می‎بینیم این موسسۀ جوان جزو معدود نهادهای فرهنگی در حوزۀ ادبیات است که دو ویژگی مهم دارد؛ یک: برخلاف خیلی از موسسه‎ها و نهادهای فرهنگی و ادبی؛ راکد، از کارافتاده، عریض و طویل، فربه و ناکارآمد نیست. با همه جمع و جوری و سادگی، جان‎های جوان با نشاط و توان بالا در آن جریان دارند. به جای ادبیات ترجمه بر ادبیات خلاقه تأکید دارند و به جای تکرار و نشخوار میراث گذشگان و دیگران به تولید فرهنگی و گشایش راه‎ها و پنجره‎های تازه باور دارند. دوم: برخلاف خیلی از گروه‎ها و نهادهای مدّعی در هواداری از انقلاب اسلامی؛ هویت تشکیلاتی و ارزش وجودی خود را در نفی دیگران و مچ‎گیری از این و آن جستجو نمی‎کنند؛ بلکه با تقدم اندیشۀ ایجابی بر اندیشۀ سلبی زحمت می‎کشند و کار می‎کنند. «کار کردن» نادرۀ این دوران است. می‎شود کار نکرد و دشنام داد. می‎شود کار نکرد و به کار دیگران خرده گرفت. در فرهنگِ تنبلی و بیکاری انتقاد از کار دیگران هم در نوع خود کاری است! اما در اندیشۀ رادمردان و بیداردلان، این کار عین عار و بی‎کاری است.

شهرستان ادب -تا آنجا که من اشراف دارم و بررسی کرده‎ام- هیچ‎گاه نگفته چون فلانی از ما حزب‎اللهی‎تر است یا چون بهمانی از ما روشنفکرتر است حق ندارد باشد. از دیرباز در این خانه به روی همۀ آدم‎های خوب و متخصص باز بوده است -و بادا که باشد- . من فکر می‎کنم این بلندنظری از جنس بی‎غیرتی و بی‎حمیتی نبوده است و جوانان هنرمند این موسسه خود را در مقابل خدا و خون شهدا مسئول می‎دانند، اما در این امر؛ تعهّد به تکبّر، غیرت به جهالت، علم به سلیقه و دشمن‎شناسی به دشمن‎تراشی نیانجامیده است.

متأسفانه در فضای فرهنگ و هنر امروز، جمع بین پرداختن به ارزش‎های ساختاری و پرداختن به ارزش‎های محتوایی، همچنین جمع بین تخصّص و تعهّد بسیار دشوار و خلاف‎آمد عادت است. اصلا قابل باور نیست. فرد یا گروهی که به هر دو بپردازد از سوی طرفین انکار می‎شود. به‎خاطر تعهد به انقلاب و جامعه، گروهی او را به سیاسی‎کاری متّهم می‎کنند و به خاطر اصرار بر تخصص و ارزش‎های هنری از سوی گروهی دیگر به سکولاریزم و روشنفکربازی متهم می‎شود. حال‎آنکه اگر قرار بر حمل بر صحت این اقوال رایج باشد باید منکر محال بودن جمع نقیضین شویم! چگونه یک موسسه هم ۸۸ساخته است هم نسبت به ۸۸ هم‎دل؟!

اصلا بیایید فکر کنیم این ۸۸ تا کی قرار است فتنه باشد؟ قصدم از این سخن نادیده گرفتن واقعیات اجتماعی سیاسی «به حق» نیست، قصدم این است که بپرسیم تلقی‎ها از ۸۸ تا کی قرار است «بهناحق» خطکش بین ما و حاکم بر فرهنگ و هنر و اندیشۀ ما باشد؟ تا کی در رفاقت‎های فرهنگی ما تفرقه‎افکنی کند؟ برای من که کنار هم قرارگرفتن این دو هشت بیش از هرچیزی یادآور امام هشتمین (علیه السلام) و اسوۀ مهربانی و رأفت است، برای من هنوز مهم‎ترین اتفاق سال ۸۸ آن‎روز شگفت و معجزه‎وار «هشتِ هشتِ هشتاد و هشت» است، اما در همان روزها و با همین باورها، به دروغ و بی‎انصاف از سوی گروهی کتک خوردم که «فحش داده‎ای» و فحش خوردم که «کتک زده‎ای»؛ حال‎آنکه نه فحش داده بودم و نه کتک زده بودم، بلکه کتک‎خورده بودم و فحش‎شنیده بودم. و این شرح حال همۀ آن‎هاست که «نه در مسجد گذارندم که رند است، نه در میخانه کاین خمّار خام است». آری در جامعۀ افراطی و تفریطی، عدالت، دروغ نمایانده می‎شود و میانمایگی، میانه‎روی شناخته می‎شود. اتخاذ موضع صحیح اعتراض طرفین را منجر می‎شود و اعتراض‎های نامنصفانه آزادگان را به سکوت و انفعال دعوت می‎کند.

چنین شرایطی را یک‎بار در وبلاگ سابقم درمورد یکی از نویسندگان و مدرّسان شهرستان ادب شرح کرده بودم و در آنجا هم دو متن متضاد و متناقض از یک رسانۀ بیگانه و یک رسانۀ خیلی خودی را به دیدار هم بردم. گفتگوی متن‎ها خیلی وقت‎ها برای اهل نظر راه‎گشا بوده است. در یک روایت محمدحسن شهسواری فردی معاند و نویسندۀ مطالب مبتذل بود و در روایتی دیگری در حلقۀ فکری نزدیکان فلان شخصیت رادیکال انقلابی و مدرسی مبتنی بر منویات رهبری. الآن می‎فهمم در آن مطلب -که با خرابی بلاگفا تقریبا از بین رفت- شهسواری استعاره‎ای از شهرستان ادب و همۀ افراد و نهادهای مشابه بود که گرفتار مشکلِ «اهل افراط و تفریط نبودن» بودند. برادر دو شهید و نویسندۀ کتاب اسلامی و حماسی مهمی به نام «وقتی دلی» که از سوی گروهی معاند و مبتذل معرفی می‎شود و آزاده‎مردی که از سویی دیگر به دروغ عضو مرکزیت ستاد یک کاندیدای اصول‎گرا نمایانده می‎شود.

باری، سوای نحوۀ تفکر، نحوۀ بیان برادران شاکری و امیرخانی درمورد شهرستان ادب حاوی نکتۀ اخلاقی ظریفی است که اگر از مطالب قبلی بتوان گذشت از این مطلب به آسانی نمی‎توان گذشت. و آن اینکه هرچند هردو بزرگوار اهل ادب و فرهنگ‎اند، مجموعۀ مورد انتقاد هم مجموعه‎ای فرهنگی ادبی است؛ اما این دو عزیز برای انتقاد با یک رسانۀ سیاسی حرف خود را در میان گذاشته‎اند و هوشمندانه از ادبیات سیاسی امنیتی آشنا برای آن رسانه استفاده کرده‎اند. این یعنی دادن گرای یک گروه فرهنگی به توپخانه‎های انگیزه‎های کور سیاسی. آقای امیرخانی می‎توانست انتقاد کند که چرا شهرستان ادب اینقدر متمرکز روی ادبیات انقلاب است، می‎توانست بپرسد که چرا با وجود حوزۀ هنری و نویسنده‎ای مثل فلان و بهمان، شهرستان ادب و نویسندگانش مستقلا در این زمینه فعالاند؟ ؛ این یک بحث علمی و تخصصی است؛ اما وقتی می‎گوید «شهرستان ادب را دوست ندارم» بحث سلیقه‎ای می‎شود و وقتی می‎گوید «شهرستان ادب ۸۸ساز است»، ادبیاتش ادبیات سیاسی و امنیتی است؛ این یعنی گرا دادن به مخاطب عمومی کتاب و فرهنگ ناآگاه از جزئیات برای نفرت‎پراکنی و بدنامی. آقای شاکری می‎توانست به فلان کتاب یا محتوای فلان کلاس شهرستان ادب انتقاد کند، یا بپرسد چرا در این زمینه از آن کارشناس استفاده شده و چرا از بهمان کارشناس استفاده نشده، این بحث‎ها علمی و فرهنگی و مفید فایده هستند؛ اما وقتی از سخن مقام معظم رهبری و اصطلاح «نفوذ» استفاده می‎کند، ادبیاتش سیاسی و امنیتی می‎شود و گرا می‎دهد به مخاطب دلسوز انقلاب و بیگانه با ادبیات برای بدبینی و بدگویی. این‎ها همه نه‎تنها مصادیق غیبت و تهمتاند، بلکه با عنایت به امنیتی و سیاسیشدن فضای فرهنگ و ادبیات، و با توجه به آگاهی حضرات و آشنایی‎شان با این امور، مصداق خیانت فرهنگی هستند. یعنی اگر این دو عزیز اهل ادبیات نبودند داستان فرق می‎کرد و تنها در همان غیبت و تهمت خلاصه می‎شد.

خوشحالم که آقایان مودب (مدیریت شهرستان ادب) و عزتی‎پاک (مسئول دفتر داستان موسسه) تاکنون پاسخی به این دو انتقاد ندادهاند و امیدوارم در ادامه هم چنین نکنند یا اگر پاسخی می‎دهند پاسخ تند و جدلی ندهند و خلاصه از «کار» دست برندارند. امروز روز درخشش انقلاب و ادبیات انقلاب است. روز کار و پیکار است. فرصت برای تفرقه و تشتّت نیست. ما از همه‎سو، چه مرزهای فرهنگی، چه مرزهای نظامی و چه مرزهای اقتصادی در معرض هجوم دشمنیم. چه امیرخانی، چه شاکری، چه هنرمندان همراه با موسسۀ شهرستان ادب و چه هنرمندان حوزه هنری و بنیاد ادبیات داستانی و انجمن قلم و که و که‎ها... اگر بتوانند و اگر بفهمند باید در کنار هم هوشیار و آمادۀ پیکار با دشمن اصلی باشند. دشمن اصلی آمریکا است، دشمن اصلی جهالت است؛ توانی اگر هست باید خرج انهدام دشمن شود نه تخریب دوست. چه اینکه معلوم نیست این اقتدار و ثبات برای سرنوشت ایران و اسلام همیشگی باشد و خدا هم به ناشکری ما پاداش نخواهد داد.

اعوذ باالله من الشیطان الرجیم

وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۲۵﴾

وَاذْکرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یتَخَطَّفَکمُ النَّاسُ فَآوَاکمْ وَأَیدَکم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکم مِّنَ الطَّیبَاتِ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ ﴿۲۶﴾

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۲۷﴾

 (قرآن کریم. سورۀ انفال)

 

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • رضا امیرخانی، احمد شاکری، شهرستان ادب و دهۀ فجر
امتیاز دهید:
نظرات

علیرضا
ﺳﻪشنبه, 11 خرداد,1395 | 02:26 ق.ظ
عالی...

محمود اردستاني
شنبه, 22 اسفند,1394 | 01:09 ب.ظ
سلام
با تشكر از اقاي صنوبري و تمامي دوستاني كه نظر داده اند
متن طولاني اقاي شاكري از نظر من سند ارزشمندي براي ادبيات داستاني است. اقاي صنوبري تنها به كلياتي اشاره كرده اند و اصلا معلوم نيست كدام بند اين نامه را قبول دارند و كدامش را نپذيرفته اند. در ضمن اينكه برادر كسي شهيد شده است ايا واقعا يعني اعتقادات و عمل ان فرد صحيح است؟
موفق باشيد

میم
جمعه, 21 اسفند,1394 | 08:56 ب.ظ
عالی بود آقای صنوبری این متن شما
انتظار داشتم همین مطلب را دیگران بنویسند
انتظار داشتم بعضی های دیگر شجاعت گفتن بعضی حرف ها را داشته باشند ...
اما امان از مصلحت سنجی ...
ولی من مطمئنم آقای امیرخانی با خواندن این یادداشت نقد شما را میپذیرند. ایشان فرد فرهیخته ای هستند.

جوادی یگانه
ﺳﻪشنبه, 04 اسفند,1394 | 11:54 ق.ظ
سلام. جا داشت لینک صحبت رضای امیرخانی و احمد شاکری را هم میگذاشتید تا خواننده راحت تر قضاوت کند.

_________________________________
شهرستان ادب: سلام بر شما
استاد منبع نوشته‎ها در متن قید شده است و با جستجوی ساده‎ای در اینترنت پیدا می‎شوند. سخن آقای شاکری در روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس، سخن جناب امیرخانی در مجله رو به رو و سایت عصر ایران
http://www.asriran.com/fa/news/448847
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13941120000882

رضا
یکشنبه, 02 اسفند,1394 | 10:02 ب.ظ
1. یادداشت خوب، منطقی، دلسوزانه، مؤدبانه و هوشیارانه ای بود.
2. گرچه اهل هنر، گاه با مماشات و کنایه و طعنه رابطه خوبی ندارند و صراحتا حرف و درد دل شان را بازگو می کنند، ولی بهتر این بود که این نقدها و ایرادها ابتدا محرمانه و خصوصی (از جانب آقایان امیرخانی و شاکری) به شهرستان ادب انتقال داده می شد، و سپس در صورت عدم اقناع، به محافل و مطبوعات کشیده می شد. هر دو بزرگوار اخلاق حرفه ای را نقض نموده اند؛ اما باز هم این واقعه نباید خود سبب ساز شکاف و اختلاف پیش از این شود. حتی بهتر است موسسه کریمانه و مشفقانه از در آشتی و سلم با این عزیزان برآید و در خفا صحبتی و دیداری و توضیحی داشته باشد.
3. کاش اهل فرهنگ در رابطه با واقعه 88 تلقی های فرهنگی و مرزبندی های فرهنگی را ملاک قرار می دادند و نه نگاه، منطق، ادبیات و برخورد سیاسی را.

4. با نگاه برادر ارزشی حضرت شیخ الاسلامی هم موافق نیستم. کسی ایشان را خدای ادبیات انقلاب ننامیده، و در فرض چنین شهرتی هم، فقط حزب اللهی ها دخیل نبوده اند، و به فرض دخیل بودن شان هم باید میان سوژه و ابژه (فاعل و اثر هنری) فرق نهاد.

سهیل
شنبه, 01 اسفند,1394 | 12:07 ب.ظ
نقطه برتر این مقاله بی‌طرفی و منطقی بودن آن است. کاش دوستان منتقد اگر جوابیه‌ای دارند همین‌طور منطقی و آرام بیان کنند تا بدانیم ریشه اختلاف‌ها چیست. اینگونه گمان می‌شود که یا این انتقادها ریشه در نگرانی از پیشرفت و توانایی شهرستان ادب است و یا تلاشی برای دیده شدن!
خدا همه را هدایت کند....

امیر سعادتی
جمعه, 30 بهمن,1394 | 03:51 ب.ظ
نقدی بود مؤدبانه و سرشار از عزتی پاک. امیدوارم بچه های ادب انقلاب، شاکر نعمتی مثل شهرستان ادب باشند تا روزی این زبان به روزگار امیری و خانی خود در عالم برگردد.

عظیمی
جمعه, 30 بهمن,1394 | 03:22 ق.ظ
درود بر نویسنده و زبان رسا و منصفش...

مهر
پنجشنبه, 29 بهمن,1394 | 05:33 ب.ظ
منطقی و مودبانه بود این متن. آفرین

روشنی
پنجشنبه, 29 بهمن,1394 | 02:11 ق.ظ
گویا این رسم همیشه تاریخ است. هر که بیشتر کار کند، بیشتر زخم می خورد.
انشالله که خسته نمی شوند و «کار» می کنند. چون با خدا معامله کرده‌اند. و بدانند دلهای جویندگان حقیقت با آنهاست.
انشالله که خرده‌گیران هم تامل کنند و بصیرت بیابند

میلاد حبیبی
ﺳﻪشنبه, 27 بهمن,1394 | 09:48 ب.ظ
برادر ارجمندم
حاج حسن آقای صنوبری!
یادداشت را با دقت خواندم
ماشاالله
ماشاالله
ماشاالله
دمت گرم و سرت خوش باد که درد مشترک را فریاد کردی ،
عالی و مستدل نوشته بودی

جواد شیخ الاسلاالاسلامی
ﺳﻪشنبه, 27 بهمن,1394 | 02:49 ب.ظ
من از رضا امیرخانی تعجب نکردم
اژ جماعت مذهبی و حزب اللهی تعجب میکنم که چطور یک نویسنده معمولی رو خدای ادبیات انقلاب میکنند و آن جوان روزی به دستاورد ادبیات همین جماعت حزب الله و مذهبی بخندد و فتنه ساز معرفی کند،
متاسفم برای رضا امیرخانی که به ناحق سخن رانده و با ناحق و غریبه راز خانه -راز ادبیات- گفته
خوب که هیچ حوابی داده نشود.
و یا اینکه یکبار برای همیشه جواب این نادوستان رو بدهند.

نام

ایمیل

وب سایت

تازه ها

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها