نویسنده «بی‌کتابی» و «عاشقی به سبک ونگوک»

تاریخ، روشنفکران و رمان ایرانی در گفت‌وگو با محمدرضا شرفی‌خبوشان

01 تیر 1396 14:42 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 10 رای
تاریخ، روشنفکران و رمان ایرانی  در گفت‌وگو با محمدرضا شرفی‌خبوشان

شهرستان ادب به نقل از فارس: محمدرضا شرفی خبوشان نویسنده‌ای که نوشتن برایش اصل است و فقط به نوشتن فکر می‌کند. این موضوع را در گفت‌وگوی اخیر با او دریافتم. وی پیش از این چند اثر دیگر نیز منتشر کرده که برای رمان «عاشقی به سبک ون‌گوگ» کاندیدای دریافت جایزه ادبی جلال آل‌احمد در بخش رمان شد. مجموعه داستان «بالای سر آب‌ها» را انتشارات امیرکبیر از او منتشر کرده و «موهای تو خانه ماهی‌هاست» را نیز نشر علمی و فرهنگی از این نویسنده منتشر کرده است. او در عرصه شعر نیز کارهایی داشته است.

نویسنده‌ای محجوب که هم‌صحبت شدن با او فرصت خوبی بود. در این گفت‌وگو به بهانه رمان تازه منتشر شده او یعنی «بی کتابی» پای صحبت‌های این نویسنده نشستیم. او علاقه‌ای نداشت در رابطه با کتابش صحبت کند و معتقد بود من کارم را کرده‌ام و باید کتاب راه خودش را باز کند. هرچند با برخی روش‌های معرفی کتاب هم مخالف بود به خصوص آنهایی که یک پاراگراف را برای معرفی یک رمان انتخاب می‌کنند.

او در این گفت‌وگو به مسئله رمان سیاسی هم اشاره کرد و گفت رمانی ماندگار است که نشود آن را از یک زاویه خاص سیاسی نگاه کرد.

وی در بخشی از این گفت‌وگو با انتقاد از طیفی از روشنفکران به مسئله مهمی اشاره کرد و گفت: روشنفکر ما فقط یاد گرفته است دین را زیر سوال ببرد، خیال می­‌کند تمام مشکلاتش دین است، مانند صادق هدایت؛ آمده است و خیال کرده است تمام مشکلات ما زیر سرِ دین است با تمام توانش آمده، بلندقامت ایستاده در اکثرِ آثارش دارد به سخره می­‌گیرد.

 

*هر چه بیشتر در مورد کتاب صحبت کنم، بیشتر به کتاب ضربه زده‌ام

* معمولاً گفته می­‌شود شخصیت اصلی هر کتاب با نویسنده اثر یک اشتراکاتی دارد و تبلور شخصیت نویسنده در آن شخصیت دیده می‌شود، اگر بگوییم شخصیت «میرزا یعقوب» شخصیت اصلیِ رمان شما است، در کجا با شما اشتراک دارد؟

در اولین سوال از نقد روانشناسی شروع کردید و رفتید به حوزه روانشناسی و این هم در این حوزه می­‌گنجد یعنی نگاه به نویسنده، عوالمش، زندگی­‌اش، شکل زیستنش و سنجیدن او به خود اثر که چقدر تاثیر گذاشته و چقدر موثر بوده است؛ اولاً بگویم شاید نقل و سخن گفتنِ خودِ نویسنده راجع به کتاب یک کار چندان مفید به فایده­‌ای نباشد از این جهت که کتاب خودش منتشر شده و خود کتاب باید معرفِ خودش باشد.

این سخنان را بهتر است کسانی بگویند که تخصص در نقد دارند یا مخاطبینی که کتاب را سنجیدند، برای من یک مقدار سخت است که از کتاب سخن بگویم. اینکه بگویم من در این کتاب چه کردم، هر چه بیشتر در موردش صحبت کنم، بیشتر به کتاب ضربه زده‌ام.

حالا راجع به کلیت این کار لزوماً مثلاً اینطور نیست ما رد پای شخصیت نویسنده را جستجو و پیدا کنیم، حداقل در رمان این اتفاق به شکل دیگری می‌افتد، در شعر بله دقیقاً اینطوری است اگر بخواهیم در مقام مقایسه عوامل درونی باشیم، شاعر سخت با شعرش مرتبط است، اثرش اصلاً یگانه است، آنجایی که شعر ناب تولید می­‌شود یعنی خود شاعر است، همه این را پذیرفتند و همه منتقدان گفتند و حرف قابل قبولی است اگر غیر از این باشد شعر، شعر نابی نیست، هر کسی که این فاصله را برداشته است خودش شعرش شده است، شعرش تاثیرگذار بوده است و اصلاً این جمله را در مورد شعر گفته­‌اند که «آنچه که از دل برآید بر دل نشیند» اصلاً شعر است.

اما در رمان به شکل دیگری اتفاق می­‌افتد، این جهان­‌بینی است که ما می‌توانیم دنبال آن را بگیریم یعنی اگر ما اینطور مطرح کنیم که جهان­‌بینی یک نویسنده در رمانش مشخص و پدیدار است. نه اینکه حالا افکار و اعمال شخصیت­‌ها یا طرز فکرشان که شخصیت­‌ها چگونه فکر می­‌کنند، چگونه حرف می­‌زنند اینها را مطابقت بدهیم، چه بسا شخصیت­‌هایی داشته باشیم که طوری حرف می­‌زنند که نادِل­خواه نویسنده است، این مساله خیلی مهم است، مساله­‌ای که متاسفانه بسیاری از منتقدین آن را خوب درک نکردند، مساله برای رمان خیلی ابتدایی است ولی منتقدین به درک این نرسیدند یا واقعاً منتقد نیستند یا احتیاج دارند این را بدانند، گاهی می­‌شود یک شخصیت در رمان طوری حرف می­‌زند که خود نویسنده را آزار می­‌دهد، خود نویسنده از این نوع صحبت کردنِ آن شخصیت ناراحت است، اصلاً آن جمله­‌ای که این شخصیت می­‌گوید و آن کلمه­‌ای که انتخاب کرده این شخصیت می­‌گوید، چون آنجا خود نویسنده در جهانی پای گذاشته است که آن جهان برای خودش هم جهانِ ویژه­‌ای است، این جهان برای خودش هم تماشایی است، اگر غیر از این باشد، این جهان نمی­‌تواند جهانِ جذابی باشد.

*با انتخاب یک پاراگراف برای معرفی رمان مخالفم

یعنی قرار نیست نویسنده در جهان شخصیت‌­ها را تربیت کند، شخصیت­‌ها را تغییر بدهد، جهانی پیشنهاد می­‌کند که کلیت این جهان با رفتارهایِ مختلفِ شخصیت­‌های متعدد، یک حس کلی یک برداشت کلی به مخاطب می­‌دهد، به خاطر همین است حتی من با انتخابِ مثلاً یک پاراگراف یک رمان برای معرفی آن مخالفم چون رمان واقعاً شعر نیست، دقیقاً ممکن است آن پاراگراف، پاراگرافی باشد که همانجاست که نویسنده را ناراحت می­‌کند، این باید در کلیتش باشد مانند ساعتی که شما از آن انتظار دارید، چرخ­‌دنده­‌ها، عقربه­‌ها، ثانیه‌­شمار طوری کنار هم قرار بگیرند که به شما زمان را نشان بدهند ولی اینکه یک چرخ­‌دنده ساعت را بردارید داخل چایی بیندازید و آن را قورت بدهید، شما را آزار می­‌دهد، چرخ­‌دنده وقتی از این ساعت بیرون بیاید نه تنها قشنگ نیست شاید مضر هم باشد، این برخوردی است که برخی از نویسنده­‌ها می­‌کنند، سَرند دستشان می‌‌گیرند، می­‌آیند کلمات درشتی که از این صافی عبور نمی­‌کند، می­‌گویند ببینید، این دقیقاً کاری است که با آن ساعت کردید، ساعت را خُرد کردند، چرخ­‌دنده­‌ها را بیرون کشیدند و دارند اینطوری نگاه می­‌کنند.

به همین خاطر جنسِ برخورد با رمان متفاوت است، شاهکارهای دنیا هم همینطور است، شما نگاه می‌­کنید همه پس از خواندن رمان تازه به تَه­‌نشین شدنِ اندیشه­‌ای که در آنها بوده است فکر می­‌کنند، به آن حسی که این رمان به آنها داده است فکر می­‌کنند و رمانی موفق است که این ته­‌نشین اندیشه­‌اش، این فضایی که می­‌سازد، برداشت کلی، جهان‌بینی­‌ای که القاء می­‌شود از کلیت رمان یک جهان­‌بینی سازنده باشد، یک جهان‌بینی دلسوزانه برای بشریت باشد، این یک رمان موفق است و پیش از آن از منظر نگاه و اندیشه نویسنده تکلیفش را با جهان مشخص کرده است، حالا وارد عرصۀ رمان می‌شوید به صورت ناخودآگاه دارد آن فضا را می­‌سازد یعنی به این معنا نیست که دقیقاً اندیشه­‌های خودش باشد، اندیشۀ خودش در کلیت مطرح می­­‌شود در جان رمان مطرح می­‌شود و به مثابۀ رفتار یک آدمی که ممکن است چهرۀ دلنشینی هم نداشته باشد یک پایش هم کوتاه باشد اما آن آدم عملکردش، روحش و آن تاثیرش در همنشینی ما خیلی متفاوت است، بعد می­‌بینید که لازم بوده است ما این آدم را اینطوری ببینیم که کلیتِ این ریخت شکلی­‌اش ما را هدایت می‌کند به سمت درون آن آدم و گاهی برعکس گاهی درون آدم روی ظاهرش تاثیر می‌­گذارد، یک آدم ممکن است تا زمانی که با او گفت‌و‌گو نکردید، به دل­تان ننشیند، یک آدم ممکن است مثلاً ظاهر معمولی داشته باشد ولی وقتی شما حرف او را می‌­شنوید خیلی باشکوه می­‌شود، مثلاً یک نابغه یک چیز متفاوتی نیست، شاید در ظاهرش هم یک چیزهایی داشته باشد که خیلی فرودست باشد اما یکدفعه می­‌بینید آن اندیشه زیبایش می­‌کند، آن نگاهش عملکردش را زیبا می­‌کند.

حالا به یک رمان هم باید به مثابۀ یک کل نگاه کرد این خطاست که جزء جزء آن را بیرون بکشیم و یا روی یک کلمۀ خاصش بخواهیم تاکید کنیم به صرف اینکه یک شخصیتی در فلان جای رمان این کلمه را به کار برده است پس این شخصیت انگار پنداشت نویسنده است نه اینطور نیست.

*رمان ماندگار رمانی است که نشود آن را از یک زاویه سیاسی خاص نگاه کرد


*به نظرم رمان شما کمک می­‌کند خواننده به خودآگاهی برسد یعنی حداقل من خودم در خیلی از قسمت‌های کتاب این حس را داشتم که رمان «بی­‌کتابی» کمک می­‌کند یک تلنگری به خواننده در بعضی از موضوعات به او وارد شود که فرهنگ ما اینگونه بوده و ما همیشه با فرهنگ اینطور برخورد کردیم، برخورد ما با سیاسیون اینگونه بوده، برخورد سیاسیون در طول تاریخ با ملت اینطور بوده است و این همیشگی تاریخی است، من این را در رمان شما حس کردم و از این باب حس می­‌کنم رمان شما را می­‌شود یک اثر سمبلیک نگاه کرد که می­‌شود به تمام تاریخ تعمیمش داد، می­‌شود قاجار را گذاشت کنار و حتی دوره­‌های دیگر تاریخی را دید و از این حیث فکر می­‌کنم رمان شما این خودآگاهی را به خواننده منتقل می­‌کند.

در مورد جنبۀ سوال دوم شما، حس من این است که رمان نباید به معنای سیاسی مصطلح امروز سیاسی باشد، حتی سیاسی بودنش، حتی سیاسی به معنای غیر از سیاست­‌زدگی؛ چون به هر حال سیاست علمی است برای رسیدن به مطلوب با روش­‌های مختلف، حالا بعضی از سیاست­‌ها نادرست است از ابزارهای نادرست استفاده می­­‌کند، بعضی سیاست‌های درست است ابزارش هم متعالی است به هدف متعالی هم فکر می­‌کند اما در هر حال این سیاست یک چیز مقطعی است، نسبت به گستره و جهانِ ابدی و همیشگی رمان می­‌بینیم افق سیاست خیلی پایین­‌تر است، من همیشه خاستگاه رمان را بالاتر از سیاست می­‌بینم، بله یک نفر هم می­‌تواند برداشت روانشناختی داشته باشد، یک نفر برداشت سیاسی داشته باشد، یک نفر برداشت فلسفی داشته باشد، شناختی از تاریخ داشته باشد، خویشتن خودش را ببیند، ولی بین همه اینها کمترین چیزی که من برای آن قائل هستم، برداشت سیاسی است و مایل نیستم با یک رمان اینطور برخورد شود، اصلاً این واژه برای یک رمان واژۀ قشنگی نیست، چون مقولۀ رمان انسان است به طور عام و دوست دارد اگر صحبت درباره آن می­‌شود در مورد ناشناخته­‌های وجود انسان از آن صحبت شود، راجع به درونیات یک انسان، جهان یک انسان و این خیلی بالاتر است، این انسان دیگر متعلق به یک جغرافیای خاص نیست، متعلق به یک حزب خاص نیست، متعلق به یک کشور خاص نیست و فراتر می­‌رود، جهانی را تعریف می­‌کند که توقع را از خویشتن بالاتر می­‌برد و فکر می­‌کنم یک رمان خوب، ماندگار و موثر رمانی است که افقش به این حد بالا برود یعنی نشود آن را از یک زاویه سیاسی خاص نگاه کرد.

*رمان من مطالبه از هیچکس نیست

*البته منظور من زاویه خاص سیاسی نبود منظورم این بود که شما در حوزۀ سیاسی به خواننده این خودآگاهی را می‌­دهید که باید اینطور باشد، اصل این است آن مرتبۀ اعلای مطالبۀ سیاسی این است، منظورم جهت خاص سیاسی نبود، منظورم از سیاست دقیقاً آن چیزی بود که خودتان هم به آن اشاره فرمودید بحث اینکه مرتبه عالی انسان در موضع سیاسی باید چه چیزی را طلب بکند و جامعه در قبال سیاسیون چه رفتاری را باید داشته باشد، منظورم آن حد اعلا بود، این در رمان شما بوده یا اصلاً همین مطالبه بالا هم در رمان شما دیده نمی­‌شود؟

رمان من مطالبه از هیچ کس نیست، مطالبه از خویشتن است، یعنی اگر مطالبه‌­ای، طلبی، نگاهی، انتقادی، حرکتی است همه این‌ها از وجود تک تک ماست و چیزی است که حس می­‌کنم این راه نجاتِ یک انسان است و این مولفه‌ای است که ما از فرهنگ­مان می­‌گیریم، از اسطوره­‌هایمان می­‌گیریم، از ادبیات کهن­‌مان می­‌گیریم یعنی رجعت دادن به شناخت خویشتن، اینکه فرافکنی نکنیم، تقصیرها را به گردن دیگری نیندازیم، ضعف­‌ها را در خودمان جستجو کنیم و همانطور که ضعف­‌ها را می­‌بینیم نقاط قوت و شاخص­‌های استثنایی وجود خودمان را هم ببینیم و با تکیه بر آن شاخص­‌ها بیاییم ضعف‌‌ها را کمرنگ کنیم، اگر در خودمان دیدیم، از خودمان بازخواست کردیم می­‌بینیم که موفق شدیم.

در تاریخ هم اینطور بوده است هر جای تاریخ ما خودمان را نادیده گرفتیم و در خودمان کنکاش نکردیم، خودمان را آنچنان پایین آوردیم که برای خودمان هم بیهوده شدیم از بیرون ضربه خوردیم، یعنی کسانی که مترصد فرصت هستند، این فرصت را در جایی می­‌بینند که ملت از خودبیگانه شود، خودش را نگاه نکند، نپذیرد که چه است، ابتدا باید بپذیرد و برای بعد که پذیرفت، نگاهِ عادلانه­ و منصفانه­‌ای به خویشتن می­‌کند و بعد برای دگرگونی خویش قدم برمی­‌دارد. چه بهتر که ما خودمان کنکاش کنیم تا دیگران نیایند و از ضعف­‌های ما سوءاستفاده کنند، ما خودمان بیاییم آنها را ببینیم و به آنها نگاه کنیم و در جهتِ اعتلای وجودمان قدم برداریم.

*زیباتر شدن ارتباط انسان‌ها با گسترش رمان در کشور

به نظر من این کنکاش در خویشتن به جایی می­‌رسد که ما به دیگری هم احترام می­‌گذاریم یعنی به کسی که در کنار ماست و با ما زندگی می­‌کند، به کسی که در یک فضا با ما نفس می­‌کشد، این منجر می­‌شود که حیات دیگری، وجود دیگری برای ما اهمیت پیدا کند، کارکرد کلیِ رمان به نظرم باید همین باشد و به جایی ختم شود که من دیگری را ببینم، دیگری را مشاهده کنم، یکی غیر از خود من برای من مورد علاقه باشد، این است که هر چه رمان در کشور گسترش پیدا کند و مردم علاقه‌مند به خواندن رمان شوند یعنی به دیگری علاقه‌مند شدن، این رمان را چه کسی می­‌خواند؟ کسی که می‌خواهد سردربیاورد و به دیگری کنجکاو است، کسی که دچار یاس و خودخواهی کاذبی است، کسی که فکر می­‌کند خودش جهانِ بی­‌عیبی است، همه چیز را به دست آورده است هیچ وقت سراغ رمان نمی­‌رود، کسی سراغ رمان می‌­رود که دنبال این است که سرنوشت یک آدم دیگری غیر از خودش را کنکاش کند، این نقطۀ شروع توجه به دیگری است؛ به همین خاطر است که رمان با مدنیت مساوی است، هر جا رمان شکل گرفته است، گسترش پیدا کرده است، ارتباط انسان‌ها با هم قشنگ­‌تر و زیباتر است، تحمل انسان‌ها بالاتر رفته است، نگاه­شان به خویشتن تغییر پیدا کرده است، امیدشان به ساختن، به حرکت بالا رفته است، وظیفۀ وجودی و فلسفی رمان همین است، می­‌خواهد بسازد، می­‌خواهد حرکت در درون هر فرد ایجاد کند و غیر از این باشد به نظرم به بیراه رفته است.

*یک دیکتاتور سبب به یغما رفتن داشته‌های فرهنگی‌مان شد

*حالا محمدرضا شرفی خبوشان در کنکاش خود، در تاریخ این ملت مهمترین نقطه­ ضعفی که دیده بوده، چه بوده؟ آیا بی‌­توجهی به فرهنگ نقطه­ ضعف بوده یا چیز دیگری بوده است؟ به نظرم خیلی به این نکته توجه کردید که مردم ما از فرهنگ خودشان غافل هستند، آیا من درست توجه کردم یا نه، اصلی که شما در این کنکاش مردم پیدا کردید و رمان­تان را بر پایه آن نوشتید.

بله به نکته خوبی اشاره کردید فرهنگ دغدغۀ خیلی مهمی است چه در زمانۀ ما و چه ریشۀ بسیاری از هنجارها و ناهنجارها در اجتماع ما است، کتاب زمانی که تبدیل به یک ابزار شود از حالت فرهنگی­‌اش بیرون می­‌آید زمانی که ما جان کتاب را نگاه کنیم و نگاهِ مادی­‌گرایی به کتاب داشته باشیم، یعنی فرهنگ منحط، یعنی فرهنگی که قابل­ قبول نیست، یک ضعف دارد و یا عیب دارد حالا هر طور بخواهیم تعریفش کنیم؛ به دنبال محتوا رفتن به دنبال جان کلام رفتن خیلی اهمیت دارد، اینکه در برهه­‌هایی از تاریخ مملکت ما نگاه به فرهنگ نگاهِ ابزاری بوده، نگاه تمامیت­­‌خواهی بوده، نگاهی بوده که هر چیز از آن خود کردن بوده، دقیقاً اتفاقی که در دوره قاجاریه می­‌افتد، کاری که ناصرالدین­‌شاه دارد با فرهنگ انجام می­‌دهد، نگاهش کاملاً یک نگاه ابزاری و تفننی به فرهنگ است، فرهنگ را می­‌خواهد از آنِ خودش کند و این خودش کیست؟ یک دیکتاتورِ به تمام معنایی که تمام تلاشش حفظ حکومت خودش است، از همه ابزارها برای این استفاده می­‌کند، این باعث می­‌شود که همان داشته­‌های ما هم به یغما برود یعنی همان چیزی هم که داریم براساس تفکر اشتباه از بین برود و این منجر می­‌شود تاثیرش را روی بخش­‌های دیگر زندگی ما بگذارد، روی ساختارهای مختلف بگذارد، یعنی وقتی در کنار دزدی کتاب به توپ بستن مجلس مطرح می­‌شود می­‌خواهد همین را بگوید.

*روشنفکر ما فقط یاد گرفته دین را زیر سوال ببرد مانند صادق هدایت

وقتی ما به فرهنگ به داشته­‌های عمیق معنایی خودمان بی‌­توجه شدیم می­‌آییم وظیفۀ ویران کردن مجلس را می­‌سپاریم به بیگانه و جالب این است که اینها همه به هم ربط دارد و ریشه­‌ای است. اینجا می‌شود گفت چقدر دین با پیشرفت­‌های مدنی ما مرتبط است، اگر دین را نادیده بگیریم پیشرفت مدنی خودمان را نادیده گرفتیم اگر دین را تخریب کنیم دستاوردهای خودمان را در همه بخش­‌ها تخریب کردیم، روشنفکر ما فقط یاد گرفته است دین را زیر سوال ببرد، خیال می­‌کند تمام مشکلاتش دین است، مانند صادق هدایت؛ آمده است و خیال کرده است تمام مشکلات ما زیر سرِ دین است با تمام توانش آمده، بلندقامت ایستاده در اکثرِ آثارش دارد به سخره می­‌گیرد، این بیراهه رفتن روشنفکران ماست، در زمانه اکنون هم خیلی او را ستایش می­‌کنند هیچ کس نمی­‌آید آسیب­‌شناسی کند، بله ما قبول داریم در داستان کوتاه پیشرو بوده است از نظر شکلی کمک کرده اما آیا وظیفه­‌اش را واقعاً انجام داده است؟ آیا این را درک کرده است که مشکل ما اتفاقاً عدم درک جایگاه دین در جامعه است، اشتباه رفته است، چون نگرش عمیقی به این کارکرد نداشته است، خوب نتوانسته با آن کنار بیاید و این را هضم کند و این تسری پیدا کرده است به الان، الان خیلی احساس می­‌کنند این یکی از لازمه­‌های روشنفکری است که اگر ما این کار را نکنیم پس روشنفکر نیستیم و این یکی از چالش­‌های اساسی ماست، در حالی که یکی از چالش­‌های اساسی ما این است که جایگاهش را نفهمیدیم

.

*نویسنده و آثار خوب کم نداریم

*نکته­‌ای که وجود دارد این است که دلیلش را نمی­‌دانم بی­‌اعتمادی است یا پُز است، دلایل مختلفی می­‌تواند باشد، مخاطب ایرانی به رمان ایرانی اعتماد ندارد. رمان­‌هایی از نویسنده‌های ایرانی پیشنهاد کردم و دیگران خواندند خوششان آمده و دنبال کارهای دیگر آن نویسنده رفتند، به نظر شما چرا مخاطب ایرانی به رمان ایرانی و داستان بومی ایران علاقه ندارد در صورتی که شما می­‌گویید ما باید با رمان­مان طرز فکر کردن و نگاه کردن خودمان را به مخاطب­‌مان نشان بدهیم، علت این موضوع را شما به عنوان یک نویسنده در چه می­‌بینید که رمان ایرانی اینقدر کمرنگ است؟

من خودم به شخصه معتقدم نویسنده اصلاً مقصر نیست، ما نویسنده و آثار خوب کم نداریم، هر جا که دیگرانی که پس از نویسنده باید وظایف­شان را انجام بدهند، خوب انجام دادند رمان خوانده شده است، وظیفه نویسنده خلق اثر است پس از آن ما یک سیر خیلی تخصصی داریم که آن باید درست انجام شود، آن درست انجام نمی­‌شود و اشتباه انجام می­‌شود، آن سیر اگر در مورد یک رمان ترجمه شده باشد بله مخاطب به سمت آن می­‌رود.

*درست عمل کنیم نویسنده ایرانی هزار برابر نویسنده خارجی خوانده می‌شود

 *در مورد رمان­‌های ترجمه­ شده این سیر را نمی­‌بینیم بعضی رمان­‌ها تبلیغ آنچنانی برای آنها نمی­‌شود، آنچنان پروپاگاندا هم نمی‌شود و آن مسیر خودش را می­‌رود، حالا سینه به سینه این رمان معرفی می­‌شود یا اینکه روش دیگری به کار برده می­‌شود.

آن مسیری که می­‌رود خیلی مهم است، در مسیری که می­‌رود تبلیغ وجود دارد حالا به شکل­‌های مختلف، حالا هر روشی که فرض کنیم؛ دارد روی آن کار می­‌شود، روش­‌ها خیلی مختلف هستند، تخصصِ رسانه است که جذب کند، معرفی کند، رسانه هم انواع و شکل­‌های مختلفی دارد یک فن، یک تخصص است.

هر رمانی چه اثرش نازل بوده، چه شاهکار بوده، همه این مسیر را طی کردند، یعنی یک مسیری، یک ابزاری کمک کرده است مخاطب به سمتش برود، مخاطب همینطوری که از یک کار خاص استقبال نمی­‌کند، دیمی یا از روی یک انتخاب ناگهانی سراغ آن نمی­‌رود، یک چیزهایی می­‌شنود، یک چیزهایی مطلع می­‌شود به گوشش می­‌خورد، به هر شکلی، اگر تخصص بیاید کنار اینها ما این را بسنجیم و درست و عمیق عمل کنیم طبیعتاً نویسنده ما هزار برابر نویسندۀ خارجی خوانده می­‌شود، چون این ظرفیت را دارند ما نویسندگانی داریم در سطح شاخص نویسنده­‌های جهانی، از یک کارهایی استقبال می‌­شود که اصلاً این کار خیلی نازل است، باعث تاسف است که چرا این همه تیراژ رفته است، پشت آن را نگاه می­‌کنیم می­‌بینیم تبلیغ و کار حرفه­‌ای روی آن شده است، کارهای مختلفی، بعد خودمان هم گاهی به این قصه دامن می‌­زنیم، خود ما به جای اینکه کمک کنیم، بیاییم بیندیشیم اگر می­‌خواهیم کمک کنیم ابزار لازم را طوری بچینیم که منجر به نتیجه شود، چون کارشناسی­ شده نیست، چون دقیق نیست می­‌بینیم وقتی وارد این کار می­‌شویم نتیجۀ عکس می­‌دهد.

*در کشور منتقد جدی نداریم

معتقدم نویسنده کارش را انجام می­‌دهد، در این قصه اصلاً نمی­‌توانید نویسنده را مقصر بدانید اصلاً این را باید کنار بگذاریم چون مثالش وجود دارد، مشخص است کار نازلِ ترجمه­ شده چقدر تیراژ دارد، یا کار نازل داخلی چقدر تیراژ دارد، نویسنده اصلاً زحمت نکشیده است، یا اثر نابی نیست ولی تیراژش بالاست، کنار آن یک شاهکاری ترجمه شده است، ما خیلی شاهکارهایی داریم که ترجمه شده است و تیراژش کم است چون آن پشتش نبوده است. یکی از آنها منتقد است ما در کشور منتقد جدی نداریم، رسانه‌­های ما خصوصاً این مشکل را دارند، هیچ‌­وقت بها نمی­‌دهند برای منتقد ادبی در ساختار و موسسه خودشان، نمی­‌دانند این چقدر لازم است، صرفاً معرفی کتابی که یک مصاحبه و گپ‌وگفت باشد نمی­‌توانند خواننده را ترغیب کند، کسی که می­‌تواند کتاب را به خواننده نشان بدهد، منتقد است.

منتقد هم به این معنا که بیاید فقط عیب و ایراد بگیرد یا از دریچۀ ذهنی خودش نگاه کند، یک منتقدی که کارش نشان دادن این کتاب به مردم باشد، اصلاً یک بخشی از کار منتقد حرفه‌­ای که دانش آن را داشته باشد، دلسوزی­‌اش را داشته باشد، تلاش کند با آن علم خودش به مردم بگوید چرا باید این کتاب را خواند و جواب این سوالات را بدهد وقتی به این سوالات پاسخ بدهد مردم مطلع می‌­شوند و به منتقد اعتماد می­‌کنند یعنی مطمئن باشید مردم اگر منتقد قابل اعتمادی باشد، جریان نقد یک جریان زنده و گسترده­‌ای باشد ابتدا می­‌روند از منتقدان می­‌پرسند که ما چه کتابی بخوانیم؟ ابتدا از متخصص آن امر می­‌پرسند من چه جنسی را بخرم؟ این یک چیز عقلانی است کسی که می‌خواهد برای چیزی هزینه بدهد پرس‌وجو می­‌کند، می­‌رود از متخصص آن جستجو می­‌کند که آیا این کتاب در این حوزه لازم است؟ در این حوزه من کتاب می­‌خواهم من به این حوزه علاقه‌مند هستم، اصلاً این کتاب را چه سنی باید بخواند و چه سنی نباید بخواند؟ برای خیلی از فیلم­‌ها همین­ جا شما می­‌بینید جایزه هم می­‌گیرد، اکران عمومی هم می­‌شود، بچه­‌ها هم آنها را می­‌بینند، یا در خانواده­‌ها با هم این فیلم را می­‌بینند همان فیلم می­‌رود در آمریکا رده سنی می­‌خورد که زیر 15 سال این را نبیند، اولاً که نمی­‌آیند بگویند این فیلم چون این مساله را دارد، رد است؛ می­‌گویند این فیلم در جایگاه خودش برای این تیپ از مخاطبان لازم است ببینند، اینها را چه کسانی می‌­گویند؟ متخصصین و منتقدین، ولی می‌­گویند برای این دسته از مخاطبان ممکن است اثر مطلوبی نداشته باشد، این خیلی مهم است.

نمی­‌آید بگوید چون ممکن است این دسته از مخاطب اثر مطلوبی نداشته باشد این را کلاً له کنیم و از روی آن عبور کنیم، بگوییم به درد نمی­‌خورد، اتفاقی که در کشور ما می‌افتد چون برای یک عده از مخاطبان تعریف­ شده لازم نیست، چرا این اتفاق می­‌افتد؟ چون متخصص نداریم، متخصص به آن معنایی که جان گرفته باشد، یک روال خیلی حساب­ شده و ریشه­‌داری باشد و مردم به آن اعتماد کنند در حوزه­‌های مختلف نداریم، اگر آن منتقد نقش خودش را خوب اجرا کند، مردم به آن منتقد اعتماد کنند، حداقل اینکه این فیلم را خودش می­‌نشیند و نگاه می­‌کند و حداقل این کتاب را خودش می­‌خواند و انتظاراتش از آن کتاب می­‌داند چیست، یاد می­‌گیرد. باید ابتدا مخاطب یاد بگیرد با هر نوعِ ادبی و هنری چگونه برخورد کند، چه انتظاراتی از آن داشته باشد، این وظیفۀ کیست؟ وظیفۀ منتقد حرفه‌­ای است، این همه ما خروجیِ ادبیات، فوق‌لیسانس ادبیات، دکتری ادبیات داشتیم، اینها دارند چه می­‌کنند؟ چه تعدادی از اینها منتقد ادبی شده‌­اند؟

البته خودشان مقصر نیستند باید یک سازوکاری بیاید دست به دست هم بدهد، به نظرم مهم‌ترینش رسانه­‌ها هستند، رسانه­‌ها باید بخش ویژه­ای برای نقد قائل شوند این را آنقدر پرورش بدهند منتقدان قابل اعتمادی به مردم معرفی کنند، این ارتباط را تنگاتنگ کنند در این حیطه مردم بروند سراغ این صاحب‌نظر، مانند یک پزشک که می­‌روند از او نظرخواهی می­‌کنند، متخصص آن امر است، مردم باید با متخصص با ادبیات آشنا شوند همینطور هر چیزی را باز کنند و نظر بدهند و به هم معرفی کنند یا اجازه بدهند نشری که معتبر نیست و هدفش درآمد مالی است بیاید با راهکارهای تبلیغی بازار را دستش بگیرد، این اتفاقی است که در نبودِ منتقد رخ می­‌دهد، مردم وقتی عرصه را خالی می‌بینند به چه کسی باید اعتماد کنند، نمی­‌دانند باید بخرند یا نخرند؟ چه کتاب نابی کجا چاپ شده است، به نظرم این مساله اصلی است در اینکه چرا خوانندگان ما به رمانی ایران اعتماد ندارند.

البته این به صورت صددرصد و کلی نیست، خوانندگانی هستند که لذت می‌­برند یا حتی نویسندگانی داریم که به جایی رسیدند که آثار آنها همیشه توصیه می­‌شود، چه سر کلاس، چه حیطه آموزشی، چون آن نویسنده را هم چند منتقد و چند صاحبنظر معرفی کردند، از را­ه­‌های درست خودش معرفی شده است و همان را هم می­‌بینید چقدر سیرش طولانی بوده و این سیر طولانی به ضرر ما تمام می­‌شود، باید حتماً 20، 30 سال بگذرد ما متوجه شویم این کار چقدر خوب است؟

*سرمایه اصلی نویسنده خوانندگان و مردمش هستند

مرحوم فیروز زنوزی جلالی واقعاً شاهکار در آثارش کم ندارد! چرا نباید اینقدر متخصص داشته باشیم و این اعتماد وجود داشته باشد که در زمان حیات خودش ما به این برسیم؟! این کار چقدر می­‌توانست عمر این نویسنده را طولانی کند و چقدر به او حیات و امید بدهد، بالاخره سرمایه و اشتیاق اصلی نویسنده خوانندگان و مردمش هستند، به او جان می­‌دهد، هر چه هم نویسنده بگوید صبر می‌­کنم، بالاخره عمرش کفاف نمی­‌دهد بالاخره اگر این صبوری در مقطع کوتاهی جواب بدهد خیلی به ادبیات ما کمک می­‌کند، منجر‌می­شود که کارهای بهتری نوشته شود.

ضمن اینکه کتاب یک صنعت است، یک عرصۀ تجاری است که ما باید اصول آن را داشته باشیم، بازاریابی، مخاطب­‌یابی کنیم، آن جنس را شناسایی کنیم، جنس مرغوب را پیدا کنیم و روی آن کار کنیم، مانند اجناس دیگر است، اینجا نویسنده چه کند؟ نه تخصصش را دارد و نه توانش را و نه وظیفه اوست، وظیفه نویسنده همان چیزی است که تولید می­‌کند و از آنجا به بعد دیگر این کالا باید در چرخه خودش باشد و ما در آن چرخه ضعیف هستیم و در آن چرخه کار نکردیم، چرخه­‌ای که ناشر و رسانه و منتقد و فضای ادبی و دانشگاه ماست، کار نکردیم، باید روال داشته باشید، بعد شما می­‌بینید و قول می­‌دهم که مردم چه عشقی پیدا کنند و چه علاقه­‌ای به آثار ایرانی پیدا کنند، می­‌رسیم به جایی که واقعاً صف ببندند که کارهای خودمان را بخرند و به چاپ­‌های متعدد برسد، این حمایت باعث می­‌شود نویسنده تمام وقت تمام توانش را بگذارد روی نوشتن و نگاهش نگاهِ خیلی خاص­‌تری باشد.

*امیدوارم اثرم منصفانه دیده شود

همانطور که نویسنده امید تزریق می­‌کند و وظیفه­‌اش هم این است؛ خودش هم نیاز دارد این امید به او داده شود و این امید را بگیرد تا آن را پراکنده کند و بذر را بپاشد. امیدوارم اثر من هم منصفانه دیده شود قطعاتش دیده نشود و انصافاً من روی این کار خون­‌دل خوردم یعنی دو سال فقط تحقیق می­‌کردم، 90 درصد این کار تحقیق بود، آن چیزی که دریافت خودم بوده، رنج می­‌کشیدم که چرا مثلاً یک واقعیت تاریخی که بار اصلی­‌اش روی دوش دین بوده است، کمک کرده است، اینقدر بعضی اصرار دارند که آن را نادیده بگیرند، من نمی­‌توانم مستقیم شعار بدهم و این را بگویم.

وظیفه رمان­‌نویس این است که این را با روایتش بگوید که کسی که این روایت را می­‌خواند کنار برداشت­‌های دیگرش به این هم برسد و ببیند چقدر در مقطعی از تاریخ ما مهم بوده است.

خاصیت رمان این است یعنی باید جایی را باز کند برای برداشت­‌های متعدد نه به معنی معانی متعدد از حیطه­‌های متعدد به آن نگاه شود یعنی یک رمان برای کسی که علاقه‌مند است به موضوعات روانشناختی پیشنهاداتی داشته باشد، برای کسی که علاقه‌مند است به موضوعات ادبی، شناخت تاریخی پیشنهاداتی داشته باشد، به همین خاطر رمان را می­‌گوییم به مثابۀ یک جهان است، مانند انسانی که همه چیز در آن است در رمان باید همه چیز باشد، باید بشود با این رمان زندگی کرد آن را وسعت داد، مدام به آن فکر کرد و در نهایت یک زیستنی را اضافه کند به زیستن آن خواننده، حس کند وقتی این کار را خواند، وسیع شده است و وسعت پیدا کرده است، به دامنۀ آن تاریخ، به اطلاعاتش، به فهمش و به بینش او اضافه شده است، باید اینگونه شود. اگر واقعاً رمان می­‌خواهد در عرصۀ رمان مدعی شود، بیاید با ظرافت اندیشه­‌ها را بگوید.

*شما تاریخ خواندید؟

نه رشته من ادبیات بود.

*رمان­‌نویسان تاریخ می­‌گویند نه تاریخ­دانان!

*شما اصلاً تاریخ را به رخ مخاطب نکشاندید، دارید روایت یک آدمی را می‌کنید که کتاب دوست دارد و آنتیک فروش است و اهل عتیقه است و این دارد در یک بستر تاریخی اتفاق می­‌افتد؛ حس می­‌کنم شما حس خودتان را از تاریخ گفتید و اصلاً نیت نداشتید تاریخ را روایت کنید. یعنی اگر خواننده تصویری از باغ شاه نداشته باشد فقط همان چیزهایی را می­‌بیند که شما دیدید هدف شما هم همین بوده که فقط یک رنگ تاریخی به رمان­تان بزنید وگرنه رمان شما، رمان روایت تاریخی نیست.

اصلاً تاریخ نیست، شاید خیلی از آنها مطابق باشد با واقعیت تاریخی، مثلاً ما لسان­‌الدوله را در تاریخ داریم، یک چنین غارت عظیمی سند تاریخی دارد و اتفاق افتاده است، به توپ بستن مجلس را داریم، به توپ بستن منزل ظهیرالاسلام را داریم ولی تاریخ نیست چون اگر تاریخ باشد دیگر رمان نیست و در عین حال هم نکته اینجاست که رمان­‌نویس باید تاریخ را برای خود کند، یعنی تاریخ را به خدمت بگیرد برای روایتش؛ نه اینکه روایتش را در خدمت تاریخ قرار بدهد، کار اصلی رمان­‌نویس این است که از تاریخ به عنوان یک ابزاری برای بیان روایتش استفاده کند، به همین خاطر ما می­‌بینیم مردم تاریخ را از دریچۀ رمان یاد می­‌گیرند اصلا تاریخ را از رمان برداشت می­‌کنند و رمان­‌نویسان هستند که تاریخ را می­‌گویند نه تاریخ­دانان، علتش هم این است که روایت دست نویسنده است، چون نویسنده روایت را می­‌شناسد با کارکرد روایت آشناست چنان این روایت را پیش می­‌برد با ابزارهای ممکن که مخاطب می­‌پذیرد این اتفاق، اتفاقِ تاریخی و حقیقی است این پذیرفتن نه به آن معنا، ته وجودش هم می­‌داند دارد رمان می­‌خواند ولی آن را می‌­پذیرد این پذیرفتن تلاش نویسنده است، یعنی نویسنده باید تمام تلاشش این باشد که روایت من را بپذیرد، بپذیرد این روایتی که دارد می­‌خواند یک روایت صادقانه و درستی است، اساسش شاید همه غیرحقیقتی باشد ولی تکنیک روایت می­‌خواهد به مخاطب بگوید به این چیزی که می­‌خوانی اعتماد کن و از تکنیک­‌ها استفاده می­‌کنید چون این صمیمیت و این اعتماد و نزدیکی مخاطب را کسب کند به همین خاطر در این کار نثر خیلی برای من دغدغه بود، استفاده از نثری که آن فضا و آن آدم‌ها را باورپذیر کند، من روی تک تک کلمات حساسیت داشتم، جستجو می­‌کردم اگر کلمه­‌ای معادل قاجاریه دارد آنها را پیدا کنم و اگر هم نمی­‌دانستم می­‌پرسیدم به منابع و متون مختلف مراجعه می­‌کردم که آن را پیدا کنم.

*مخاطب اگر لذت نثر فارسی را بچشد سراغ ترجمه نمی‌رود

*چقدر رمان­‌های مرتبط با قاجار را خواندید؟

رمان نخواندم. بیشتر  روی روزنامچۀ خاطرات تکیه کردم، یعنی روزنگاشت­‌هایی که در دوره قاجار رواج داشت و می­‌نوشتند، این سیر هم به خاطر تحولات سال‌های پیش از مشروطه و بعد از آن بود و دلایلی زیادی داشت، یکی تحصیل کردنشان بود، یکی علاقه­‌شان بود، یک دلیلش هم خود ناصرالدین شاه بود، بالاخره خودش خاطراتش و سفرنامه­‌اش را می­‌نویسد بقیه هم به تبعیت او می­‌نویسند هر چند هم برای بعضی­‌ها تفنن بوده بالاخره این شکل گرفته بوده و خیلی کمک می­‌کند به رمان­‌نویس که روحِ زبان و نثر از داخل این‌ها بیرون بیاورد و علتش هم این است که می­‌خواهد مخاطب را به آن نقطه باور برسد چون برای مخاطب ارزش قائل است به مخاطب می­‌گوید اگر من دارم از مقطعی برای تو روایت می­‌کنم این همه چیز آن مقطع است، خیالت راحت باشد من کم­‌کاری نکردم.

خیلی هستند زمینه­‌شان تاریخ است اما نثرشان را می­‌خوانید یک نثری است که ربطی به آن جریان ندارد، کلمات­شان ربطی ندارد این بی­‌اعتمادی می­‌سازد دوست دارد مخاطب نویسنده را فراموش کند و اصلاً نبیند و در آن اثر غرق شود اما بعضی آثار و نظرات و تعمدات وجود دارد یا بعضی ممکن است کم­‌کاری شود هر چه نامش را بگذاریم می­‌خواهد نویسنده را نشان بدهد، یا این یک نظریه است در گرایشات ادبی که تعمداً بگوید اثری که می­‌خوانید پرداخته من نویسنده است و من نویسنده نوشتم، حالا آن هم شکلی از کار است ولی در این حیطه من تمام تلاشم این بوده که ما از امکانات نثر فارسی استفاده کنیم کاری که در رمان ایرانی خیلی کم اتفاق افتاده است، علتش هم این بوده که مخاطب ما از طریق ترجمه با رمان آشنا شده است و ما هر چه می­‌خوانیم ترجمه است، یعنی ما داریم نثر مترجم را می­‌خوانیم نه نثر نویسنده را مثلاً نثر بالزاک چگونه بوده است یعنی ما 50 درصد رمان را نمی­‌خوانیم یا اطلاعی از آن نداریم، تمام ترفندش روی همان نثرش است، وقتی بالزاک که این همه حساس بوده است روی تک تک کلمات، انتخاب لغات وقتی ترجمه می­‌شود چیزی به ما نمی­‌رسد مگر اینکه زبان بدانیم.
به همین خاطر جایگاه و حساسیت آن را نه مخاطب فهمیده نه خود نویسندگان، یکی از جنبه‌­هایی که چرا استقبال مخاطبان از نویسندگان ایرانی کم است این هم است، این نثر است، یک خود مخاطب لذت نثر را هنوز نچشیده است اگر لذت آن را بچشد سراغ ترجمه نمی‌­رود، می‌­گوید اگر بخواهم نثر ترجمه شده را بخوانم، می‌­روم زبان یاد می­‌گیرم به زبان اصلی می‌‌خوانم، من می­‌خواهم از زبان فارسی لذت ببرم من می­‌خواهم در دنیای نثر غرق شوم، تلاطم کلمات من را با خودش ببرد، وقتی این لذت را ببرد می­‌رود سراغ همان کارهای ایرانی می­‌گوید این نثر شیواست، نثر زیباست، با نثر دارد من را ملتهب و شیدا می­‌کند، این چیزی است که ما از دست دادیم به امکانتش توجه نکردیم.

تلاش من در این رمان همین امکانات بود یعنی وقتی ما یک فضایی را ایجاد می‌کنیم سراغ آن نثر می­‌رویم، قطعاً اگر یک رمانی بنویسم که فضا و زمانش متفاوت باشد قطعاً یک زمان دیگری را انتخاب می­‌کنم، نثری که مناسب آن زمان باشد و بتواند از عهده برآید.

*اولاً ضحاک‌­نامه مستند است یا غیرمستند است؟

نه چنین چیزی وجود خارجی ندارد و ساخته خودم است.

*همه دنبال مقصرند و خودشان را از حکومت و دولت جدا می­‌دانند

*کسانی که می­‌روند به غار مخفی دست پیدا می­‌کنند، هر کدام می­‌روند پایین فریاد می­‌زنند دیدمش و بعد نفر بعدی داخل می­‌رود، می­‌شود اینطور گفت نویسنده کوشیده و تلاش کرده است نشان بدهد خودمان هستیم، ضحاکی وجود دارد. ما هستیم از بطن کتاب وقتی غافل شدیم و به ظاهر آن توجه کردیم، می­‌شویم یک غول بی­‌شاخ و دمی که این اتفاقات روی آن دوشش است و این مختصات و ویژگی­‌ها را دارد و با کتاب اینطور برخورد کنیم درون ما آن شکلی است، سایه­‌ای که از ما پرداخته می­‌شود روی دیوار ممکن است بیفتد آن است ولی ما خودمان به آن بی­‌توجه هستیم یعنی جلوی آیینه قرار نگرفتیم خودمان را این شکلی ببینیم. می­‌خواستید این را نشان بدهید یا نه چنین چیزی نبوده؟

بله دقیقاً همان بحث ارجاع دادن به خویشتن و جستجو کردنِ درونِ خویشتن و اینکه واقعاً یک پدیده ناهنجار اجتماعی محصول کوشش جمعی است، یک نفر و یا دو نفر باعث نمی­‌شوند یک اتفاق ناگوار برای یک جمع بیفتد، کل جمع مسئول هستند تک تک آن آدم­‌ها، این مسئولیت خیلی مهم است اگر من این مسئولیت را در خودم احساس کردم، منِ معلم سر کلاس، دانش­‌آموزی که پشت میز نشسته است، راننده تاکسی که دارد رانندگی می­‌کند، بقالی که فروشندگی می­‌کند و تمام شغل­‌هایی که برای جامعه لازم است تک تک آنها بگویند ما مسئولیم، این جامعه محصول برخورد و تفکر من است، می­‌بینید ما چقدر پیشرفت می­‌کنیم و چقدر جلو می­‌رویم، چون جامعه چیزی جز تک تک ما نیست!

بعد می ­بینید همه هم دنبال مقصر هستند و خودشان را از حکومت و دولت جدا می­‌دانند و این سمی است که بعد از مشروطه وارد فکر خیلی از آدم­­ ها شده است، دولت و حکومت چیزی جدا از تک­ تک ما نیست، هر چه است ما هستیم، تک تک ما هستیم، وقتی که این مسئولیت را روی دوش خودمان احساس کنیم، تک تک ما در جایگاه خودمان، کارمان را درست انجام بدهیم می‌بینیم یک جمعی درست شد، ولی وقتی من خودم را نبینم مدام دنبال مقصر باشم و نِق بزنم و مدام کارم نق و غُر زدن باشد یعنی تک تک داریم فضا را به سمتی می­ بریم که این آسیب متوجۀ همه ما شود.

چیزی که من حس کردم ما نیاز داریم یعنی اگر به فکر آینده­ مان و خودمان هستیم تزریق حس مسئولیت خیلی مهم است، دوست دارم از رمان این برداشت را بکنkد، حس کند اگر خودش را می ­بیند، ببیند که خودش به کار جمعی دست زده است، در دست ­هایی که در آن حوض است و کتاب ­ها را داخل حوض می ­ریزند همه دستی وجود دارد از دست حاکم بگیرید تا دست نوکر و کاسب و اینها هم دارند می­‌ریزند، این نیست که فقط بگوییم آخ یک عده‌‌ای آمدند این کار را کردند، همه در این پدیده شریک هستند، اگر ما این را بپذیریم که نقش ما چقدر مهم است و مسئولیت­‌پذیری ما چقدر اهمیت دارد، واقعاً خیلی از مسائل و مصائب حل می­‌شود و خیلی آن چشم­‌اندازی که برای خودمان متصوریم، به آرزوها و رویاهایی که داریم می‌­رسیم فقط به عنوان آرزو از آن یاد نمی­‌کنیم به عنوان ایکاش یاد نمی­‌کنیم چون خودمان قدم برداشتیم، در جایگاه خودمان، جزیی هم باید باشد یعنی لازم نیست من یک کار عظیمی انجام بدهم من درست تدریس کنم دلم برای آن دانش­‌آموز بسوزد، به خودم بگویم او آمده است اینجا باید دست پر برود، اصلاً پول هم نه باید از پول هم بالاتر باشد، برای پول باز آن غُر زدن ایجاد می­‌شود، نه! من برای خویشتنم انجام می­‌دهم نه برای پول و شغلم، من به یک عظمت روحی رسیدم، یک شانی در خودم ایجاد کردم، این شان به من می‌­گوید شما باید باشکوه باشی، شما باید آدم بسازید، باید خدمت کنید، باید دیگران را دوست داشته باشید، این خیلی لازم است، فراتر از شغل، مسئولیت، جایگاه و شهرت، انسانی باید باشید.

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • تاریخ، روشنفکران و رمان ایرانی  در گفت‌وگو با محمدرضا شرفی‌خبوشان
  • تاریخ، روشنفکران و رمان ایرانی  در گفت‌وگو با محمدرضا شرفی‌خبوشان
  • تاریخ، روشنفکران و رمان ایرانی  در گفت‌وگو با محمدرضا شرفی‌خبوشان
  • تاریخ، روشنفکران و رمان ایرانی  در گفت‌وگو با محمدرضا شرفی‌خبوشان
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

 

آتشی که گلستان نشد
داستانی از مریم رمضانی

آتشی که گلستان نشد

صادق هدایت؛ جدا مانده از ایران، جدا مانده از فرانسه
در دومین جلسه «نگاهی به داستان کوتاه ایران» بررسی شد

صادق هدایت؛ جدا مانده از ایران، جدا مانده از فرانسه

سومین نشست شب‌های شعر تهران با حضور محمدمهدی سیار
با موضوع «شعر و فلسفه» در کافه کراسه

سومین نشست شب‌های شعر تهران با حضور محمدمهدی سیار

«آمریکا این است» شعری ضدآمریکایی از حسن صنوبری
بازخوانی یک نیمایی به بهانه سخنان اخیر ترامپ

«آمریکا این است» شعری ضدآمریکایی از حسن صنوبری

قهرمانِ بی‌روایت قهرمانِ غایب است
یادداشتی بر کتاب «عطر عربی» به قلم سیدحسین موسوی­‌نیا

قهرمانِ بی‌روایت قهرمانِ غایب است

بیشتر

پر بازدیدترین ها

 

«آواز کلمات» : ایشی‌گورو، نوبل 2017 و «شبانه‌‎ها»یش
روایت پرستوعلی‌عسگرنجاد از جایزۀ نوبل ادبیات امسال

«آواز کلمات» : ایشی‌گورو، نوبل 2017 و «شبانه‌‎ها»یش

شعری برای «شعر» ؛ از دکتر شفیعی کدکنی
پرونده پرتره محمدرضا شفیعی کدکنی

شعری برای «شعر» ؛ از دکتر شفیعی کدکنی

نشست نقد مجموعه داستان «عطر عربی» برگزار شد
با حضور علی‌محمد مودب، علی‌اصغر عزتی‌پاک، میلاد عرفان‌پور و مصطفی جمشیدی

نشست نقد مجموعه داستان «عطر عربی» برگزار شد

ردپای نقاشی در شعرهای سهراب سپهری
یادداشتی از عصمت زارعی

ردپای نقاشی در شعرهای سهراب سپهری

بیشتر

پر بحث ترین ها