بازخوانی بخشی از کتاب کلیدها

19 مرداد 1396 11:11 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای
بازخوانی بخشی از کتاب کلیدها

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، نزار قبانی یک شاعر نیست، یک پدیده شعری است. چهار حرف کوتاه او، دنیای بزرگ شعر عربی معاصر را در خود گرد آورده است و اکنون که تقریباً بیش از یک دهه از وفات او می‌گذرد، ابیات و واژگان پر طنین سروده‌هایش، هنوز چون رودی خروشان در فرهنگ و زبان کشورهای عربی جاری است.

او در 21 مارس 1923 میلادی در دمشق به دنیا آمد، شهری که به تعبیر خود او «جشنواره آب و یاس» و «نه تصویری از بهشت که خود بهشت» است؛ شهری که بعدها از آن تبعید شد. نزار قبانی یکی از بزرگترین شاعران نوگرا و معاصر عرب است. این شاعر سوری تبار از 16 سالگی سرودن شعر را آغاز کرد و کار خود را با شعر عاشقانه، ولی به شیوه کلاسیک شروع کرد سپس در عرصه شعر نو، به فعالیت‌ خود ادامه داد و در پیشرفت این نوع شعر در ادبیات عرب نقش به سزایی داشت. او در واقع مؤسس مکتبی شعری است که زبانی مخصوص به خود و شبیه به زبان عامیانه دارد.

تاکنون آثار متعددی در رابطه با شعر و دیدگاه‌های قبانی در ایران ترجمه و تالیف شده است. «کلیدها» از جمله جدیدترین آثار در رابطه با اوست که گفت‌وگوهایی پیرامون شعر و زندگی از او را ارائه می‌دهد. این اثر که به تازگی از سوی انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده، وجه دیگری از قبانی را به مخاطب نشان می‌دهد و معرفی می‌کند. قبانی در این اثر که به همت انسیه سادات هاشمی ترجمه شده، به بیان دیدگاه‌هایش در رابطه با مسائل مختلف می‌پردازد؛ از شعر گرفته تا نظر این شاعر سوری در رابطه با جهان عرب، سیاست، اجتماع و خصوصیات فردی و ... . بخش قابل توجهی از سوالات پرسیده شده از او که از رسانه‌های مختلف است، به نظر او در رابطه با شعر می‌پردازد؛ اینکه نزار قبانی از شعر چه می‌خواهد و چرا در میان هنر‌ها، شعر؟ دیدگاه‌های او در رابطه با جهان عرب و ساز و کار حاکم بر کشورهای عربی از دیگر بحث‌های خواندنی است که از او در این گفت‌وگوها مطرح شده است.

در ادامه بخشی از گفت‌وگوی او با استاد یاسین رفاعیه در مجله «الدستور» در سال 1986 باز نشر می‌شود:

*شب شعری که در سالن شهرداری چلسی در لندن اوایل نوامبر اجرا کردید، اتفاقی فرهنگی بود که در پایتخت انگلستان سابقه نداشت. این حادثه، ما را به یاد شب شعرهایی از شما انداخت که هزاران شنونده در بیروت، بغداد، دمشق، سودان، ابوظبی، بحرین و شارجه را جمع‌ می‌کرد. احساس شما نسبت به این موفقیت لندنی چیست و هنگامی که وارد سالن شهرداری چلسی در لندن می‌شدید، چه سوال‌هایی در سرتان بود؟

بدون هیچ غروری احساس می‌کردم که بعد از اشغال صد و سی ساله ما توسط انگلستان، من انگلستان را از نظر فرهنگی به مدت یک ساعت و نیم تصرف کرده‌ام. این، یک احساس آرام‌بخش و دلچسب و در عین حال، پلید بود. احساس یک شاعر جهان سومی که پشت تریبون آن هم در سالن یکی از شهرداری‌های لندن با انگلستان شاخ به شاخ می‌شود. جالب نیست؟

این فکر شیطانی را پس از پایان شب شعر، با خود به خانه بردم و تا صبح در سرم چرخ می‌زد. یقیناً من ادعا نمی‌کنم که دریاسالار نلسون، صاحب جنگ ترافالگار با ناپلئون بناپارت یا گنرال موتگمری قهرمان جنگ العلمین هستم. من ژنرالی از جهان سوم هستم که شعر می‌سراید و در جهان عرب، امپراتوری شعری دارد که مساحتش دست کمی از مساحت امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم ندارد. مرا به خاطر این تشبیه‌های استعماری ببخشید. چه کنم که خیال شاعرانه‌ام مرا جسور می‌کند وقتی می‌بینم هزاران چشم در سالن شهرداری چلسی مرا به آغوش می‌کشند و دیگر نمی‌فهمم دریا سالار نلسون هستم یا دریاسالار نزار قبانی؟ باز هم مرا ببخشید ولی شیرینی پیروزی مرا مست کرده و فقط به مدت یک ساعت و نیم به درجه دریاسالاری رسانده است.

*این حرف قشنگی است، جناب دریاسالار! ولی مردمی که به شعر شما گوش می‌دهند کیستند؟ هویت و ویژگی‌ها و خصوصیات آنها چیست؟

مردمی که به شب شعر من آمدند، عرب‌هایی بودند که دیگر خانه‌ای برای زندگی نداشتند. آمدند تا در کرانه‌های صدای من منزل کنند. عرب‌هایی که دیگر وطنی نداشتند که در سایه‌اش بنشینند. من در طول یک سال و نیم به آنها وطنی جایگزین دادم تا زیر درختانش بخوابند و در رودهایش استحمام کنند.

بله! شعر من وطنی جایگزین بود، اگرچه چند لحظه بیشتر نبود. از این رو، مردم واژه‌ها را همانند مشت خاک وطنشان به چنگ می‌گرفتند. فریاد می‌زدند، گریه می‌کردند و مثل گنجشک‌‌هایی که لانه‌هایشان را گم کرده‌اند، می‌لرزیدند. در گرسنگی و تشنگی و افسردگی شدیدی به سر می‌بردند، برای همین به شعرها هجوم آوردند تا گندم و انگور و انار بخورند و خودشان را در رود بزرگ شعر بیندازند.

شب شعر من در لندن، یک شب شعر توفانی و استثنایی بود. زیرا تمام شکنجه‌شدگان زمین را دور تا دور زخم مشترک عرب جمع کردم. آنها را دور شعرهایم نشاندم، برایشان آتش روشن کردم، قهوه عدنی لذیذ درست کردم، روی زانویم خواباندم و روی دوششان پتوی پشمی انداختم تا سرمای لندن آزارشان ندهد. برای آتش روشن کردن در لباس و رگ‌های مردم، نیاز به کبریت نداشتم، چون مردم آکنده از غم و اندوه و خشم بودند و کافی بود به آنها دست بزنی تا منفجر شوند.

علاوه بر عرب‌ها، انگلیسی، آسیایی، آفریقایی، دیپلمات، مستشرق و دانشگاهی هم آنجا بود. تجربه لندن به من نشان داد که حال جمهوری شعر خوب است و پرچم‌هایش هنوز در همه‌‌جا برافراشته است.

*از همه ملیت‌های جامعه عرب به شب شعر شما در لندن روی آوردند. در آنجا با شعر کاری کردید که پادشاهان هم نمی‌توانستند بکنند. در این لحظات چه احساسی داشتید؟

قبلاً گفتم که من با شعرم، بیش از اتحادیه کشورهای عرب، عرب‌ها را متحد کردم. اگر مسئولان عرب نمی‌توانند تفاهم سیاسی و ایدئولوژیک و استراتژیک برقرار کنند، وظیفه اتحاد فرهنگی عرب را به شاعران واگذار کنند.

جشنواره مربد که عراق هر سال برگزار می‌کند، جشنواره اصیل در مراکش، کارتاژ در تونس و جرش در لندن، همگی جشنواره‌های فرهنگی موفقی هستند که نشان می‌دهند فرهنگ می‌تواند خرابکاری‌های سیاست را اصلاح کند. نشان می‌دهند  که عرب‌ها فطرتاً وحدت‌طلب هستند ولی فرمانروایانشان در اطراف آنها دیوارهای بلند برافراشته‌اند، سیم خاردار و پست بازرسی گذاشته‌اند و پرچم‌های ملوک‌الطوایفی نصب کرده‌اند.

جهان عرب امروز در شرایط جدایی طلبی و پراکندگی وخیمی به سر می‌برد. فرهنگیان عرب باید اجزای پراکنده این میهن را به هم بچسبانند و آن را به اصل واحدش برگردانند.

*در طول چهل سال گذشته در شعرتان، چه حقیقتی را دنبال می‌کردید؟ آیا به آن رسیدید؟ محتوا و ساختار آن چگونه بود؟ چگونه آن را با شعر بیان کردید؟

من دنبال انسان می‌گشتم، صرف نظر از رنگ چشم، جنسیت، ملیت، ثروت و فقر و موقعیت اجتماعی. هر شعری که روی سخنش با انسان نباشد و در انسان جاری نشود، شعری بیهوده و حاشیه‌ای است. محور این جهان، انسان است. او بزرگترین آرمانی است که باید به خاطر آن جنگید و نوشت.

بدون انسان، نه شعر هست و نه نثر، نه فلسفه، نه فکر، نه مجسمه، نه نقاشی، نه نمایش و نه هنرهای تجسمی. ماجرای همه هنرها، ماجرای انسان با زمین است، همانطور که دین، ماجرای انسان با آسمان است.

قهرمان اصلی همه آثار ادبی بزرگ جهان، از ایلیاد هومر و حماسه گیلگامش گرفته تا هزار و یک شب، ‌انسان بوده است. تمام این آثار جاویدان، داستان انسان را در جنگ و صلح، ترس و آرامش، مرگ و زندگی دوباره، عشق و دل‌شکستگی، قهرمانی و شهوت، ایمان و کفر و پیروزی و شکست روایت کرده‌اند.

شاعر عرب همیشه در جست‌وجوی حقیقت بوده است. عنتره در شمشیرش به دنبال حقیقت بود. ابو فراس حمدانی در سوارکاری‌اش به دنبال حقیقت بود. متنبی در فلسفه و ابونواس در جام شرابش، حقیقت را جست‌وجو می‌کردند. پس حقیقت شعری، یکی نیست، بلکه چند حقیقت وجود دارد. هر شاعری حقیقت را به شکلی که با خودش سازگار است می‌سازد. حقیقت من این بود که خودم را در خدمت انسان عرب قرار دهم و با کمک شعر از شر کابوس‌های ترسناک عشقی، سیاسی و غصه‌های روانی و فرهنگی و اجتماعی که خردشان می‌کرد، خلاصشان کنم.

*همیشه در شعر و نثر و نگرشتان از زندگی می‌خواستید زن عرب را از درون کوزه بیرون بیاورید. می‌خواستید روزنه‌ای از نور به سمت افق برایش باز کنید. آیا فکر می‌کنید موفق شده‌اید؟

خارج کردن زن از کوزه به اراده کسانی که در کوزه زندانی‌ شده‌اند، بستگی دارد. اگر بعضی از زن‌ها در کوزه‌شان احساس راحتی و خوشبختی می‌کنند، یک میلیون شاعر و ده میلیون شعر هم نمی‌توانند یکی از آنها را از بازداشتگاه تاریخ بیرون بیاروند. این خود زن است که اعلام انقلاب می‌کند و تمام کاری که شاعری مثل من می‌تواند انجام دهد،‌ این است که در شیپور بدمد و تشویق کند و در زندان‌ها سخنرانی کند اما اگر خود گنجشک‌‌ها نخواهند میله‌‌های زندان را بجوند و به سمت هوای آزاد پرواز کنند، سخنرانی خشک و خالی، یک گنجشک را هم نمی‌تواند آزاد کند.

«کلیدها» از سوی شهرستان ادب در 1000 نسخه به قیمت 18 هزار تومان منتشر شده است.

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • بازخوانی بخشی از کتاب کلیدها
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها