این صفحه به روز می‌شود...

تازه‌ترین شعرها در همراهی با مردم کرمانشاه

23 آبان 1396 16:24 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 4/43 با 7 رای
تازه‌ترین شعرها در همراهی با مردم کرمانشاه

شهرستان ادب: پس از انتشار فراخوان شهرستان ادب برای هم‌راهی و هم‌دردی اهالی ادبیات با مردم عزیز و داغدیده کرمانشاه و دیگر مناطق زلزله‌زده در مرز ایران و عراق، گروهی از شاعران سروده‌های خود را برای انتشار در سایت شهرستان ادب ارسال کردند. شعرهایی که در ادامه می‌بینید نخستین بخش از سروده‌های شاعران در همراهی با زلزله‌زدگان عزیز هستند. طبیعتا این صفحه با شعرهای جدید به روز خواهد شد.


سیده نرگس میرفیضی:

بازم زمین دچار رقص مرگه
می‌خواد منُ دور کنه از امیدت
خواب دیده بودم همه جا سیاهه
دلم خوشه به سایه‌ی سپیدت

رو پشت‌بوم خسته‌ی شهرمون
باز یه خروس بی‌محل نشسته
قرصه دلم به بودنت، با این که
خونه‌ی ما روی گسل نشسته

همین که روی قله‌ی حادثه
یادم بیاد کنارمی می‌ارزه
ما بیدی نیستیم که با باد و طوفان
حتی یه لحظه ریشه‌مون بلرزه

هر دفه غم، توی رگام دویده
هموطنام دوباره غصه خوردن
هر دفه سرما تنمُ گرفته
همسایه‌ها برام پتو آوردن

هر جا باشم با گریه‌هام، می‌لرزن
هر جا باشم با شادیام می‌خندن
با رنگای مُسکّنِ رو پرچم
زخمای روح و جسممُ می‌بندن

فرقی نداره شرق و غرب نقشه
که مهره‌‌ی سفیدی یا سیاهی
کاشکی که دست تشنه‌ی سیاست
از توی حوض خون، نگیره ماهی

همین که روی قله‌ی حادثه
یادم بیاد کنارمی می‌ارزه
ما بیدی نیستیم که با باد و طوفان
حتی یه لحظه ریشه‌مون بلرزه...

فاطمه عارف‌نژاد:

پیش چشمان خودم ویران شده کاشانه ام
شعله شعله آه بیرون میزند از خانه ام

یک زمستان ناله و تنهایی و غم پیش روست
نیمه ی فصل خزان بر باد رفته لانه ام

چیست تکلیف من ای دنیا در این آوارگی؟
از می سرخ بلا لبریز شد پیمانه ام

نیمه جان و خسته و دلواپس و دیوانه وار
در به در دنبال گنجی بين یک ویرانه ام

فاصله دارد به قدر فرق مرگ و زندگی
دست من با دست های کودک دردانه ام

شمع گشتم، سوختم، فریاد کردم کل شب
گم شده در لا به لای خاک ها پروانه ام

بوی عطرش آمد از آوار، گفتم زنده است!
دوربین ها فکر میکردند من دیوانه ام

زلزله آمد، خرابم کرد و رفت اما دریغ
از هجوم درد میلرزد کماکان شانه ام


سید حسن زرنقی:

به هر دلی دردی شکفته می بینی 
شکسته دلها را چه داغ سنگینی

نشسته شیرینی به سوگ فرهادی
نشسته فرهادی به سوگ شیرینی

نه مانده فرزندی،نه دل، نه دلبندی
به داغ مادرها نمانده تسکینی

 نه خانه ای بر پا نه کوچه ای پیدا
چه شهر دلگیری چه شهر غمگینی
 
رسیده گویا موسم گلاب اینجا
میاید از هر سو شمیم نسرینی

گرفته هر کودک به دور از مادر
به خاک و خون بستر به خشت بالینی

شکفته خواهد شد چو داغ بر دلها
گلی که پرپر شد به دست گلچینی


مهدی جیرودی:
روا نبود که دنیای ما تکان بخورد
دوباره گورکن از شغل مرگ... نان بخورد!

روا نبود که این شهر بخت برگشته
هم از زمین وُ هم از جانب زمان بخورد

مگر چقدر توان دارد این تن زخمی
که تیر غیب تو را هم از آسمان بخورد؟!

سقوط و وسوسه‌ات مختص بهشتت نیست
که هر بهار تو را عاقبت خزان بخورد

همیشه می‌شود آری که آدمیزاده
فریب تازه‌ای از دست این جهان بخورد!



جلال احمدی حسن آباد:
از سینه برون هیچ نیاید جز آه
لا حول ولا قوة الا بالله
لرزیدی و لرزید جهانم با تو
باید چه کنم با غم تو کرمانشاه


محدثه خاکزاد:

فریاد کن نی ناله های ارغنون را
غم ناله ها لرزانده جان بیستون را

فریادها از ریزش کوهی بلند است
در قصر، شیرین خواب دیده خاک و خون را

آتش مگر افتاده بر جان سیاوش
می خواند امشب "رود سیمین" سووشون را؟ 

باد خزان آمد و روی داغ هایت
افزود داغ لاله های واژگون را

اما دلت با مهر زینب مهر خورده
از صبر او آموخته هر آزمون را

با مادران آرام می خواهم بگریم
قرآن بخوان، "انا الیه راجعون" را


احمد سلیمانی:

آجر به آجر تک تکِ دیوارها مُردند
خوابید یک شهر و همه بیدارها مُردند

پاییز لرزید و تمام برگها افتاد
حتی درختان در دل آوارها مُردند

آن شب عزیزان یک به یک یکباره جان دادند
این زنده ها انگار اما بارها مُردند

جز خاطره باقی نمانده هیچ چیز از شهر
کوچه ، خیابان، کافه ها بازارها مُردند

زخمی که در دل مانده درمان میشود آیا؟
امکان ندارد ، اینچنین بیمارها مُردند

تعداد چشمان پر از اشک وطن کم نیست 
لبخندهایم طبق این آمارها مُردند



طاهر زارعی: 

بر سفره ی شام کوله بر غمگین است
دلشوره گرفته سینه اش سنگین است
«این از سَفر است یا صَفر؟» فکرش بُرد
لرزید ستون و... سفره اش رنگین است

از مرگ چه شاهانه پذیرایی کرد
کُردانه کریمانه پذیرایی کرد
مهمان نخوانده را کُرِ* کرمانشاه
در خانه غریبانه  پذیرایی کرد

*کر: پسر


فاطمه دلشادی:

امروز خسته اي و فقط گريه ميكنم
در هم شكسته اي و فقط گريه ميكنم

اي شهر ايستاده به پاهاي "بي ستون" 
در خون نشسته اي و فقط گريه ميكنم

مانند شاخ و برگ درخت خزان زده
از هم گسسته اي و فقط گريه ميكنم

"بستان"ببين كه نقش غم انگيز درد را
بر "طاق" بسته اي و فقط گريه ميكنم

زخم پل ذهاب و كرند و ثلاث را
كامل نبسته اي و فقط گريه ميكنم

*

شرمنده ام وطن كه پس از سالها هنوز
از غم نرسته اي و فقط گريه ميكنم


علی سلیمیان:

دیروز به چشمش قدم قافله ها را 
امروز خریده است به جان زلزله ها را 

این شهر که پیچیده در آن عطر گل یاس 
حل می کند آخر همه ی مسئله ها را! 

دستی برسان در مدد ای مرد سیاسی 
بگذار به یک فرصت دیگر گله ها را 

آن کس که در این ماه عزادار حسین است 
خشنود نباید بکند حرمله ها را 

در زلزله هم می شود احساس شعف کرد 
با عشق اگر کم بکنی فاصله ها را 

جا مانده ای امسال اگر از قافله ی عشق 
یا سوختی و دیدی اگر آبله ها را_

بشتاب که تا فرصت پرواز مهیاست 
با خون خودت جان بدهی چلچله ها را!


وحید اشجع:

تا اوجِ فلک رسیده سوزِ آهم
مجروحِ دو صد زلزله ی نا گاهم

روی سرم آوارِ غم و اندوه است 
زیر و زبرم، شبیه کرمانشاهم


زهرا ساری:

در فاصله ای که به گسل برده پناه
آکنده شد از خون وطن کرمانشاه
برخیز و بیا به یاری ای هموطنم
لا حول و لا قوه الا بالله


مهدی باقری:

هر چه گشتم نبود قافیه ای
هر چه گشتم برای کرمانشاه
هر چه گشتم نبود غیر از رنج
هر چه گشتم نبود غیر از "آه"


ملیحه خوشحال:

با لرزش ناگاه شکسته این بار
دلهای عزیز دیگری در آوار

فریاد کمک میان مشتی از خاک
در مرز وطن نمانده آرام و قرار

جا مانده میان خانه هایی ویران
رویای قشنگ مادری تیره و تار

هر لحظه به سر میزند و میگوید:
جان داده گلم زیر هجوم دیوار

آن سوتر از او نشسته مردی زخمی
دارد به لبش زمزمه های بسیار

دو اسم امید و عاطفه بر لبها
میخواند و می گرید و دایم تکرار

پاییز غریبی ست غروبی غمگین
نه شادی و نه نگاه گرمی بیدار

هر گوشه ی شهر کوه دردیست به جای
در خلوت کوچه های سردش آوار

*
اما نه!هنوز نور امیدی هست
با یاری مردمانی از جنس بهار

بی وقفه تلاش و همت مردانی
تا صبح به جست و جو و دایم بیدار

این پاک نهادان شریف و مخلص
در باطن شان شکوه عشق و ایثار

بی شک که حضورشان امیدی ست بزرگ
تا مرهم زخمی بشود بر این خار

سیدمحمدرضا لاهیجی:

می‌سوزم از بازیِ این چرخِ طمعکار
کز طبعِ کودک گشته است جانی طلبکار

یا زلزله بر پا کند یا سیل و، خرسند
باشد از این کج خُلقیِ بی حد وبسیار

برخیز وبگشا محتشم دفتر که آخر
غم آمده بعدِ مُحرم ،نابهنجار

حافظ بزن بر سر که بعد از نیزه وسر
افتاده دختربچه‌ای در زیرِ آوار

سعدی قلم را افکن وبنگر گلستان
در سوگِ شیرین‌ست و فرهادش عزادار
 
نیما بخوان شعرِ نوی در این زمستان
افتاده بر جانِ زمین هندِ جگرخوار 

قیصر کجایی تا ببینی مادری زار
یا سر به قبری می‌گذارد یا به دیوار


مریم کوهکن، مهر آفرین: 

زلزله آمد 
رویای کودکی ام 
در میان آوار ماند 
زلزله امد آغوش مادر 
را گرفت 
صدای کفش پدر 
را در میان سیل 
اشک ها ربود 
دست های پر ز خاک مادرم 

آخرین بازمانده خاطره اوست 
زلزله ویران کرد اندوخته های کودکی ام را


***

دلم لرزید 
انگار 
خواب کودک 
در گهواره 
صبح راندید 
دلم لرزید 
قلب زمین شکست 
گویی تیشه فرهاد 
این بار 
قلب زمان شکافت 
بیستون ویران شد 
آشیانه دلیران 
در باد عریان شد 
روزگار ز خصم 
آسمان ایران 
پر زاشک کرد 
ایران سیاه پوش شد 
در سوگ فرزندانش 
بی صدا گریست 

 

حسن یاوری:

 هرچند که زخم دلمان کاری شد
این واقعه دعوتگر همیاری شد
از جنس محبت و تلاش و وحدت
خون در شریان جامعه جاری شد

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • تازه‌ترین شعرها در همراهی با مردم کرمانشاه
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

پر بازدیدترین ها

 

انتشار قطعه موسیقی «این آمریکا چیست؟»
به مناسبت روز 13 آبان و به همت شهرستان ادب

انتشار قطعه موسیقی «این آمریکا چیست؟»

کاروان شاعران و نویسندگان ایرانی در پیاده روی اربعین
حضور شاعران و نویسندگان ایرانی در مسیر پیاده روی اربعین

کاروان شاعران و نویسندگان ایرانی در پیاده روی اربعین

سومین «ماه شعر» آفتابگردان‌ها برگزار می‌شود
امروز با حضور محمدرضا طهماسبی

سومین «ماه شعر» آفتابگردان‌ها برگزار می‌شود

گزیده نیمایی‌ آفتابگردان‌ها (۱)
نیمایی‌سروده‌های دوره‌ اول و دوم شعر جوان انقلاب اسلامی

گزیده نیمایی‌ آفتابگردان‌ها (۱)

نگاهی به اربعین‌سرایه‌های سال‌های اخیر
یادداشتی از نعیمه آقانوری

نگاهی به اربعین‌سرایه‌های سال‌های اخیر

بیشتر

پر بحث ترین ها