از استاد علی معلم دامغانی و زنده یاد قیصر امین پور

دو شعر با موضوع آرمان مقدس قدس

11 مرداد 1392 00:00 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 4/47 با 15 رای
دو شعر با موضوع آرمان مقدس قدس

شهرستان ادب: فردا روز قدس است. آرمان آزادی فلسطین از مهمترین آرمان های انقلاب اسلامی و یادگارهای حضرت امام خمینی (ره) است که در ابتدای انقلاب در شعر شاعران مسلمان و انقلابی بروز و ظهور درخشانی داشته است. از آن زمان تا کنون با موضوع آرمان مقدس قدس شعرهای بسیار زیبایی سروده شده اند، که ما به همین مناسبت دو اثر از بهترین ها را خدمت شما تقدیم می کنیم.



یکم: «مثنوی استاد علی معلم دامغانی برای فلسطین»

اگر نگوییم بهترین، باید بگوییم این مثنوی یکی از بهترین های شعر با موضوع قدس است. شعری فاخر  و حماسی که نه تنها برانگیزنده ی غیرت اسلامی و شیعی مسلمانان، بلکه برانگیزنده  غیرت ابراهیمی و توحیدی همه موحدان است: «بستند دست خسته ی هارون پیر را | بر دختران پاک شعیب آبگیر را». این شعر هنوز در کتاب های استاد معلم منتشر نشده است و متنش را شاعر گرامی آقای «امید مهدی نژاد» در اختیار ما قرار دادند.

گریان به آبِ زخم بشو خنجر مرا
زین کن ـ برادر ـ اسب گران‌پیکر مرا

دستار من به شیوة مرد سفر ببند
چون غنچه‌ام به صبح شهادت کمر ببند

از بام عشق بانگ خدا را سماع کن
تا فرصت است دست برآور، وداع کن

*

ما را چو رود خشک چه پروای بستر است؟
صحرا هنوز زیر سُم باد کافر است

بی‌ما سراب‌ها همه بر دشت می‌تنند
دیوانِ گردبادِ بلا چرخ می‌زنند

تیغ تموزْ بیخِ گلِ باغ می‌زند
محنت هنوز بر دل گل داغ می‌زند

خون ریخته‌ست خارِ مصیبت به کام دشت
خنجر کشید پشگبنان در تمام دشت

ما را چو شط خشک چه پروای بستر است؟
صحرا هنوز زیر سمِ باد کافر است

*

گاه عزیمت است، چو گل دل به مرگ نِهْ
فرمان رسید، اسب مرا زین و برگ نِهْ

فصل وفا به عهدِ قدیم اوفتاده باز
فرمان رسیده، کاری عظیم اوفتاده باز

هنگامه‌جوی سامریان تیغ بسته‌اند
موسای راد را به عصا پشت خسته‌اند

بستند دست خسته هارونِ پیر را
بر دختران پاک شعیب آبگیر را

فارغ ز نیل حادثه‌شان بر کرانه باز
بی شرم و حجب، سیر و عدس را بهانه باز

افسانه بود فاجعه تا زخم می‌زدیم
ای کاش گاو حادثه را زخم می‌زدیم

سِحر عاقبت به شعبده ره بر عصای بست
غافل شدیم و فاجعه‌مان دست و پای بست

با آن‌همه عزایم و عزّ پیمبری
خفتیم و گوی حادثه را برد سامری

ای عرصه‎ی بلندِ فرومایگانِ سست
ای قدس، ای بلادِ خدا، قبله‎ی نخست

ای چشمه‌سارِ جوششِ عزمِ پیمبران
ای ساحتِ مقدسِ بزمِ پیمبران

ای می‌کشانِ عرشْ خراباتیانِ تو
داوود در ترانه خرابات‌خوانِ تو

ای آسمان ز حشمت والات صحنه‌ای
یحیات کاهنی و سلیمانْت شحنه‌ای

ای انبیا به برزنت اندر قلندری
در عشق طفل مکتبت عیسای ناصری

ای اولیات تا به ابد سر بر آستان
ای قدس، ای پناه زمینیِ آسمان

آفت رسید در تو، که آفات بر یهود
رفت از حد این ستم، که مکافات بر یهود

کفران‌شان شکست حریمْ آستانه را
حرمت نگه نداشت خداوندِ خانه را

رخت از حریم قدس به افسانه بست امن
از طاغیان به وادی ایمن شکست امن

سنگینی‌ای که حادثه با خاره‎ی تو کرد
نامردمی به مردم آواره‎ی تو کرد

دستی که از تبار تو خون بی‌گناه ریخت
خون ریخت آن‌چنان که بهار از گیاه ریخت

داغی به داغ مریم و موسی فزود هم
نفرین به دودمان یهودا، یهود هم

*

ای غیبت غرور غیوران، حضور باش
ای قدس، ای بلادِ بلاکش، صبور باش

ما غازیانِ سهم‌شتابِ محمدیم
لختی دگر بپای، قوی باش، آمدیم




دوم: «غزل زنده یاد دکتر قیصر امین پور برای فلسطین»

از دیگر شعرهای زیبایی که با موضوع قدس سروده شده اند غزل زنده یاد قیصر امین پور است که در کتاب «آیینه های ناگهان» ایشان منتشر شده است. غزلی کوتاه که با روایت استعاری سراغ مسئله ی فلسطین می رود. با همه تفاوت هایی که بین این غزل و مثنوی آقای معلم وجود دارد اشتراکی مهم با نام حماسه و غیرت انگیزی بین این دو شعر زیبا وجود دارد: «اصرار پشت پنجره ی گفت وگو بس است | دستی برآوریم به تغییر پنجره!».

در انتهای کوچه ی شب، زیر پنجره
قومی نشسته خیره به تصویر پنجره

این سوی شیشه، شیون باران و خشم باد
در پشت شیشه بغض گلوگیر پنجره

اصرار پشت پنجره ی گفتگو بس است
دستی برآوریم به تغییر پنجره

تا آنکه طرح پنجره ای نو در افکنیم
دیوار ماند و حسرت تصویر پنجره

ما خواب دیده ایم که دیوار شیشه ای است
اینک رسیده ایم به تعبیر پنجره

تا آفتاب را به غنیمت بیاوریم
یک ذره راه مانده به تسخیر پنجره

جز با کلید ناخن ما وا نمی شود
قفل بزرگ بسته به زنجیر پنجره

 

تصاویر پیوست
  • دو شعر با موضوع آرمان مقدس قدس
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها

فراخوان داستان باغ ملی

سالنامه 1395 شهرستان ادب

احمد عزیزی

شعر نیمایی