چارپاره‎ای از سیداکبر میرجعفری

بنویسید: سال سختی بود

12 فروردین 1394 11:54 | 1 نظر
Article Rating | امتیاز: 4/75 با 4 رای
بنویسید: سال سختی بود

شهرستان ادب: سیداکبر میرجعفری شاعر و پژوهشگر معاصر، در اصفهان متولد شده، کودکی اش را در قم سپری کرده و از جوانی ساکن تهران شده است. شاید نام او را در ابتدای کتاب‌های ادبیات و زبان فارسی دبیرستان دیده باشید؛ او کارشناس دفتر تألیف و برنامه‌ریزی کتب درسی است. مقالات او در مجلات شعر، رشد معلم، زمانه و... چاپ شده و با روزنامه همشهری و اطلاعات همکاری داشته است.

میرجعفری اگرچه شاعر طنزسرا نیست، اما بنای اشعار طنزی را گذاشت که همچنان ادامه دارند. اشعاری که نام «قزویات» گرفتند و اولینشان شعری بود از میرجعفری به مطلع:

باز اما علیرضا قزوه | شاعرِ ما علیرضا قزوه

و شعر دیگرش با مطلع:

با سیاست علیرضا قزوه | با کیاست علیرضا قزوه

اشعاری با ردیف «علیرضا قزوه» که مدح شیرین و طنزآمیزی از این شاعر معاصر است. امید مهدی نژاد، جواد زهتاب، سعید بیابانکی، ناصر فیض و محمدکاظم کاظمی از کسانی هستند که به کاروان قزویه‎سرایی پیوسته‌اند و شما می‌توانید اشعار آن‌ها را دنبال کنید.

بعضی از آثار اکبر میرجعفری عبارتند از:

گندم و بلدرچین: گزیده‌ای از اشعار او در قالب‌های سنتی و جدید

شب شعر عاشورا: گزیده‌ای از اشعار عاشورایی شاعران شیراز

چند مجلس از دهه اول: مجموعه اشعار عاشورایی سپید میرجعفری

تبار بی‌انتها : گزیده‌ای از اشعار سه شاعر انقلابی (قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی،  سلمان هراتی)

سیداکبر میرجعفری در «بفرمایید فروردین 94» در کنار دیگر دوستان بهاری حاضر شد و بهاریۀ زیر را خواند:

 

بنویسید: سال سختی بود
مرگ، دائم در اين حوالی بود

از پی ابرهای پی در پی
هرچه بارید، خشكسالی بود


 بنویسید: ناگهان خرچنگ
پنجه در خون کودکی افکند

ما ولي سخت زندگی کرديم
کودکانم هنوز می‌خندند


بنویسید: ماهی قرمز
در رگ او نفس نفس می‌زد

او که قلاب مرگ را حتي
به لبش می‌گرفت و پس می‌زد


بنویسید: ماهی قرمز
جان ما بود، خون کودک بود

حجم آبی که تنگ‌تر می‌شد
تنگ ما بود، طعم آهک بود


بنویسید: شعله ما بودیم
زیر آوار تيرگي پنهان

شب تلخی که راه افتادیم
در سیاهی میان کوهستان


هرچه رفتیم، راه با ما بود
هرچه رفتیم، راه آنجا بود

بی‌جهت راه رفته‌ایم اما
مقصد ما چقدر فردا بود


دوست! ای دوست! تو كجا بودی؟
آی آوار دوری‌ات سنگین!

تو نبودی و من کجا بودم؟
پای آوار، اندکي بنشین


آخرین شعله چشم‌هایت بود
تو نبودی؛ اگر زمستان شد

و صفا کلبه بود، کوچک بود
زیر بوران و برف، پنهان شد


در شب سرد، در شب خاموش
در شب بی‌مناره و بی‌ناقوس

در شب نم کشیدن کبریت
شعله‌ات مستدام ای فانوس!


تو نبودی و خوب می‌دانی
دره‌هایی چه ژرف، یعنی چه

برف اگر حرف توست، حرفی نيست
خشکسالی و برف، یعنی چه؟


باید انگار بی‌حضور تیغ
زخم تا مغز استخوان برسد

تا صدایت به آسمان‌ها نه
تا صدایت به دوستان برسد


به گل یاس و ارغوان بنویس
بی شما نیز زندگي كردیم

بی شما آه، بی شما حتی
مرگ را نیز زندگی کردیم


عطر نابی به نام فروردین
در رگ شعرهام منتشر است

من نوشتم که منتظر بودم
تا بخوانی: بهار منتظر است


 

تصاویر پیوست
  • بنویسید: سال سختی بود
امتیاز دهید:
نظرات

...
چهارشنبه, 26 فروردین,1394 | 08:12 ق.ظ
با عرض سلام
چهارپاره بسیار زیبایی بود
داشتم به این فکر میکردم
چهارپاره های شما چه قدر شبیه مرحوم نادرپوره .
محشره !

تصویرهای مزدحم!!!!

موید باشید ...

نام

ایمیل

وب سایت

تازه ها

پر بازدیدترین ها

 

فراخوان مسابقه شعرخوانی «صدای تو خوب است»
رادیو شعر و داستان برگزار می‌کند

فراخوان مسابقه شعرخوانی «صدای تو خوب است»

«برج قحطی» از زبان هادی حکیمیان
گفت و گو پیرامون رمانی موفق

«برج قحطی» از زبان هادی حکیمیان

نماشم؛ گفتگویی با طبیعت
یادداشتی از هانیه معینیان

نماشم؛ گفتگویی با طبیعت

از آن ز شاخ حقایق، به ما بری نرسید...
شعری از پروین اعتصامی در سالروز درگذشتش

از آن ز شاخ حقایق، به ما بری نرسید...

 کاش این نقاب عدل علی را نداشتیم!
شعری تازه از مهدی جهاندار

کاش این نقاب عدل علی را نداشتیم!

بیشتر

پر بحث ترین ها

فراخوان داستان باغ ملی

سالنامه 1395 شهرستان ادب

احمد عزیزی

شعر نیمایی