چهارده شعر با موضوع اربعین ، ره‌توشه زائران امام حسین (ع)

28 آبان 1395 14:00 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای
چهارده شعر با موضوع اربعین ، ره‌توشه زائران امام حسین (ع)

شهرستان ادب: اگر دهه‌ی محرم تجلی‌گاه عزا و رثای حسینی‌ست، اربعین حماسه‌ای است که معرفت عاشورایی را در اوج پختگی آن متجلی می‌کند. فرهنگ عاشورایی در اربعین به وضوح نمایان است و ادبیات عاشورا در ایستگاه اربعین به  مستی معرفتی می‌رسد که چهل روز مانند خون در جان عاشقان جوشیده است تا در جام حقیقت‌نمای شعر متجلی شود.  

شعرهایی که در ادامه می‎خوانید، از بهترین سروده‌ها با موضوع اربعین امام حسین (ع) هستند که بعضا در شب شعر بزرگ اربعین در موسسه شهرستان ادب خوانده‌شده‌اند. از این میان شعر مرتضی امیری اسفندقه برای اربعین پیش از این در سایت شهرستان ادب منتشر شده بود.

 

 

غلامرضا سازگار:

دل به عشق یوسف زهرا نهاده می‌رویم

از نجف تا کربلا پای پیاده می‌رویم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

مرغ روحم پر زند در قتلگاه و علقمه

تا گذارم چهره بر خاک عزیز فاطمه

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

یابن زهرا سربه کف در سرزمینت آمدم

تا شوم زوار روز اربعینت آمدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

زائر قبر شریف یوسف زهرا شدم

همسفر با کاروان زینب کبری شدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

کربلا یا کربلا یاکربلا یاکربلا

زینب خونین جگر برگشته از شام بلا

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

ای خدا پروانۀ قبر علی اکبر شدم

زائر هفتاد و دو آلالۀ پرپر شدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

 

مصطفی محدثی خراسانی:

رفتند یاران و به کوی جان رسیدند

تا محضر خورشیدی باران رسیدند

 

وادی به وادی با ستون‌ها، با علم‌ها

شور نجف تا کربلا، شوق حرم‌ها

 

رفتند با نام حسین و مهر حیدر

تا اربعین عشق  و عاشورای دیگر

 

با یاد زینب(س) درد را بیدار کردند

موکب به موکب عشق را دیدار کردند

 

رفتند تا اندوه زینب(س) را بفهمند

اسطوره‌ی نستوه زینب(س) را بفهمند

 

رفتند تا سرداری سر را ببینند

رفتند عاشورای دیگر را ببینند

 

رفتند تا بین حرم‌ها ره بپویند

عطری، نشانی از گل نرگس بجویند

 

با حسرت آن جاده تنها ماندم این‌جا

رفتند و من از کاروان جا ماندم این‌جا

 

هرچند مشتی سوز و اشک و آه شد دل

شادم که با آن کاروان همراه شد دل

 

 

 

سید محمدمهدی شفیعی:

همه از هر کجا باشند از این راه می‌آیند

به سویت ای امین‌الله خلق الله می‌آیند

 

صف جن و ملک با زائرانت هم‌قدم هستند

به عشقت از عوالم، خیل خاطرخواه می‌آیند

 

زمین سرمست راه افتاد و بر ما راه آسان شد

زمین و آسمان با زائرانت راه می‌آیند

 

ببین شانه به شانه هم سفید و هم سیاه اینجا

به شوق دیدن تو پابه‌پا، همراه می‌آیند

 

گروهی غرق توصیفند و مست مدح چشمانت

گروهی روضه‌خوان، با سیل اشک و آه می‌آیند

 

به شهرت می‌رسند و حال و روز شهر بارانی است

پر از بغضند و نم نم تا دم درگاه می‌آیند

 

مدار عاشقی سقاست، آغاز طواف از اوست

به سوی آفتاب آنجا به اذن ماه می‌آیند

 

قیامت کرده‌ای، انگار تصویری است از محشر

که دوشادوش هم نزدت گدا و شاه می‌آیند

 

نکیر و منکر از من گرچه زهر چشم می‌گیرند

به لطف گوشه چشمت آخرش کوتاه می‌آیند

 

 

محمود ژولیده :

کربلای عمر هرکس بی‌گمان خواهد رسید

روز عاشورای ما هم یک زمان خواهد رسید

 

عاقبت باید حسینی رفت از دارِ جهان

ورنه در بستر به سَر عمرِ گران خواهد رسید

 

دست و پنجه نرم کردن با شهادت ساده نیست

هرکسی کرب‌وبلایی شد، به آن خواهد رسید

 

نوکرِ ارباب، پیوسته دلش باشد جوان

پیر  هم گردد به آقایش جوان خواهد رسید

 

غم مخور پای پیاده، کربلا روزی نشد

عاقبت یک روز ، جا مانده دَوان خواهد رسید

 

دستِ بی مهری نباید داد با ارباب، چون

دستِ پر مِهرش به دست دوستان خواهد رسید

 

آزمایش‌های تو در تو ، به دل صیقل دهد

وانگهی روزی جواب امتحان خواهد رسید

 

اشک عاشق ، تازه روز اربعین گل می‌کند

آشنا باشیم زنگ کاروان خواهد رسید

 

ناله زینب کند کاری که بر «هل من معین»

پاسخ لبیک از کلِّ جهان خواهد رسید

 

گر بماند نزد حق یک روز از عمر جهان

طالب خون خدا، صاحب زمان خواهد رسید

 

 

 

 

محمدجواد آسمان:

سخنی ز کرب‌وبلا بگو، نفسی از آن‌چه که دیده‌ای

دو سه بیت تازه و تر بخوان، که چه دیده‌ای، چه شنیده‌ای

 

چه خوش آن که موسم اربعین، برسد به موکب واپسین

به زیارت شه ملک دین، تو رسیده‌ای که رسیده‌ای

 

چه خبر ز خیل پیاده‌ها، ز دعای هر شب جاده‌ها

که خدا کند شب عمر ما، برسد به وصل سپیده‌ای

 

به دعای «کنت معک» خوشی؟ دل من اگر به محک خوشی

نروی اگر سوی نینوا، ز سبوی حق نچشیده‌ای

 

دو قدم به تاول پا برو، دو قدم به قد دوتا برو

که از آن به سجده تو سربلند و سبک پری، که خمیده‌ای

 

همه خواهشم بود از خدا، که شوم شهید ره ولا

ولی آه از این دل مبتلا، دل از قفس نرهیده‌ای

 

به لبان تشنه‌ی سیدالشهدا قسم، که نمی‌رسم

به چنان مقام رفیعی و به چنین صفات حمیده‌ای

 

پرش بلند هما کجا و دل شکسته‌ی ما کجا

به همین خوشم که ادا کنم غزلی به مدح قصیده‌ای

 

 

هادی جان‌فدا:

گریه کردن برای امشب یا، گریه کردن برای فرداها

هرچه دیدیم گریه بود، گذشت، مثل یک خواب، روز عاشورا

 

می‌کشندم کجا، نمی‌دانم، بی‌تو با مرگ، با تو یا تنها

تو بگو اشک هرچه که باشد، دشت را می‌کند کفن آیا؟

 

تو فراموش می‌شوی؟ هرگز! مثل یک جای زخم بر تن ما

مانده‌ای یادگار روزی که، گریه می‌کرد قاسمان خدا

 

چوب محمل شکستنی‌تر بود، یا سر من؟ فدای چشم شما

می‌روم با غروب، وعده‌ی ما، اربعین وقت ظهر کرب‌وبلا

 

 

محمدمهدی خان‌محمدی:

و اربعین پس از این ابتدای عاشوراست

نگاه کن که خروج امام بعد مناست

 

نگاه کن که چگونه به صحنه می‌آییم

اگرچه باز به پای برهنه می‌آییم

 

برهنه‌پایی ما انقلاب سادۀ ماست

که زخم همسفر پابه‌پای جادۀ ماست

 

مسافرانِ سحرخیزِ جاده‌ایم هنوز

به رغم حادثه‌ها ایستاده‌ایم هنوز

 

بگو به شیخ کمی بیشتر نظاره کند

بگو که خیر ندارد که استخاره کند

 

بگو که خواب نماند، بگو شتاب کند

بگو که وقت ندارد که انتخاب کند

 

چه سود از اینکه ملقب به بوسعید شود

و با حسین نباشد که بایزید شود

 

چه سود از اینکه برای دو کیسه، جان بدهد

هزار مرتبه ایمان برای نان بدهد

 

به هر طریق، بزرگ طریقتی باشد

مجازِ روشنِ هر بی‌حقیقتی باشد

 

بگو به شیخ دو خط هم بیاورد برهان

که خسته‌ایم از این فقه‌های استحسان

 

چقدر دیدن و فهمیدن و دوباره سکوت

صدا شوید دمی، زنده‌های در تابوت!

 

صدا شوید و بغرید تا به کی لالی؟!

چقدر صورتک خنده‌های پوشالی

 

سلاح گریه ندارید پس خراب شود

کمی کمیل بخوانید تا که آب شوید

 

«بگو به شیخ که از کفر تا به دین فرق است»

میان راه تو با راه اربعین فرق است

 

پیاده رفتن ما مظهر رجزخوانی است

ولی همیشه رجز خواندن تو پنهانی است

 

میان قول و عمل‌ها بهانه می‌بینیم

و دستخط تو را کوفیانه می‌بینیم

 

 دم از مصالحه در مجلس یزید زدی

 برای وعدۀ گندم، دم از امید زدی

 

بس است توبه کنید آنچنان که حر باشید

برای پاک شدن متصل به کر باشید

 

به پا شوید هنوز آفتاب پا نشده

نماز صبح بخوانید تا قضا نشده

 

به پا شوید که از دستتان زمان رفته

اگر که دیر بجنبید کاروان رفته

 

و اربعین پس از این ابتدای عاشوراست

نگاه کن که خروج امام بعد مناست

 

نگاه کن که چگونه به صحنه می‌آییم

اگرچه باز به پای برهنه می‌آییم

 

دوباره در سر ما شور عشق افتاده

حبیب‌های غریبیم در دل جاده

 

بدون واهمه افتاده‌ایم در این راه

هر آنکه همسفر کربلاست بسم الله

 

 

 

محمدمهدی عبداللهی:

عاشق اگر به شوق تو پرواز مى‌كند

احساس خويش را به تو ابراز مى‌كند

 

مُهرِ «زيارت» است كليدى كه عاقبت،

درهاى بسته را به دلم باز مى‌كند

 

يك «اربعين» گذشت ولى بى قرارتر

اين دل، سفر به نام تو آغاز مى‌كند

 

با ياد تو كه همسفر جاده مى‌شوم

«لبيك يا حسين»، چه اعجاز مى كند؟!

 

وقتى كه اشك، هم‌قدم ناله مى‌چكد

 بُعد مسير را به تو ايجاز مى‌كند

 

جاى «مدافعان حرم» ،سينه مى‌زنم

هر "موكبى" كه بغض مرا، ساز مى‌كند

 

«اى پياده» آمدنم ،«مشقِ نوكريست»

تا اين غزل به سوى تو پرواز مى‌كند

هر زائرى به «كرب و بلا»، پا گذاشته‌ست

گويي كنار «عرش خدا» ناز مى‌كند

 

 

 

فاطمه نانی‌زاد:

پاییز من! بگذار تا آبان بماند

این برگ‌های آخر گل‌دان بماند

 

بار سفر بسته پرستو بگذار

یک روز دگر مهمان بماند

 

از یار من پای درختان رد پایی است

بگذار زیر برگ‌ها، پنهان بماند

 

این نامه‌های رنگ‌رنگ عاشقانه

حیف است دست باد سرگردان بماند

 

از کوچه‌باغ آرزوهامان گذر کن

نقشی بزن تا آسمان حیران بماند

 

چون برگ می‌ریزد گناهان مسافر

پای پیاده، اربعین، باران... بماند

 

 

 

علی پور زمان :

قلبم قلمرو همۀ عاشقانه‌هاست

من، اربعین، حرم، سفر بیکرانه‌هاست

 

لب‌های خادمان تو گرم «تفضَّل» است

«شُکراً» جواب زائر تو بر نشانه‌هاست

 

خانه به خانه، شور شما، طعم عاشقی

مسجد چراغ دارد و نوری به خانه‌هاست

 

دل می‌زند به وسعت دریا و می‌رود

آن زائری که در دل تنگش بهانه‌هاست

 

دیدیم طفل در بغل و کودک و جوان

فصلی پر از شکفتن شوق جوانه‌هاست

 

با یاد شاعران به لبم آمده غزل

با یاد دوستان نفسم از ترانه‌هاست

 

اینجا ستون به آخر خط می‌رسد ولی...

اینجا جنون جاری آن جاودانه‌هاست

 

 

میثم داودی:

ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است

این تاول است در کف پا، یا جواهر است؟

 

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش

دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

 

دل های شست‌وشو شده و پاک بی‌شمار

چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

 

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش

در این مسیر سفرۀ افطار حاضر است

 

وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود

پاگیر جاده می‌شود آن  دل که عابر است

 

با آب وتاب سینه‌زنان گرم قل‌قل است

کتری آب جوش که در اصل شاعر است

 

فنجان لب طلا پروخالی که می‌شود

هر بار گفته‌ام نکند چای آخر است

 

 

غزلی مشترک از احسان معبودی، مهدی حنیفه و امیرعلی سلیمانی:

فقط باید نشست رو به سوی قبله زانو زد

تمام جاده را با پلک‌های خیس، جارو زد

 

نباید جز کریمان از کسی چیزی طلب کرد و

نباید جز حسین بن علی بر هرکسی رو زد

 

به لبیکی که می‌گوییم می‌ارزد، که اینگونه

برای یک زیارت این‌همه این سو و آن سو زد

 

نه‌نتها حرف من یا حرف تو، این رسم نوکرهاست!

نباید با زهیر و جون و عابث ذره‌ای مو زد

 

چه آقایی؟ که خاک زیر پای زائرانش را

شبیه مهر تربت می‌شود بر طاق ابرو زد

 

فقط باید به پایش اربا اربا شد، فقط دل را

گره بر زخم‌های بی‌شمار اکبر او زد

_

                                   

نسیم بارگاهت سنگ را هم می‌کُند عاشق

غبار خاک پای زائرت طعنه به دارو زد

 

مرا هم راه دادی کربلا این وادی حیرت

که از شوق حرم باید فقط هو هو و یاهو زد

 

 

محمدشمس:

مثه جاده با حس خوب سفر

دارم عاشقيو قدم مي‌زنم

 

عجب حس و حالى عجب شوريه

عجب خاطراتى رقم مي زنم

 

جنون من از لطف چشم توئه

خودت خواستى بيقرارت بشم

 

تو اين سيل آشفته آروم شدم

پريشونيه رمز آرامشم

 

تو آغوش باده نسيم بهشت

پر از آسمونه هواى زمين

 

شبيه يه رؤياس حال و هوام

دوباره شدم زائر اربعين

 

مسير عموداى نورانيه

ستون تا ستونه اميد فرج

 

با يه كوله غرق گناه اومدم

به منزل رسيدم با يه بار كج

 

سلامٌ على ساكن كربلا

سلام اى سر زخمى  تشنه‌كام

 

حالا روبروى ضريحت حسين

نشستم بگيرم جواب سلام

 

توى اوج روياى شيرين من

تو قاب چشام صحن ارباب بود

 

پريدم ديدم كربلا نيستم

چقد حيف اين منظره خواب بود

 

دل شب توى خلوت بي‌كسى

با اشكام فقط زار زدم عشقتو

 

اگه كه نشد كربلايى بشم

توى روضه‌ها جار زدم عشقتو

 

تب نااميدىِ پرحسرتى

توى بارون چشم مأيوسمه

 

كه بغض نفس‌هاى جامونده‌ها

مثه سردىِ آه افسوسمه

 

درسته واسه بي‌كسى دلم

هواى حرم سرپناهه حسين

 

درسته نخواستى بيام كربلا

آقا باشه هرطور صلاحه حسين

 

اگه كه شكسته دلم راضيم

دلم روشنه كه منو مي‌خرى

 

خوشم دير يا زود آقاى من

منو يه سفر كربلا مي‌برى

 

به حق سه‌ساله به حق رباب

به آلاله‌هاى شهيد حسين

 

ايشالا كه سال ديگه اربعين

ميام كربلا به اميد حسين

 

تصاویر پیوست
  • چهارده شعر با موضوع اربعین ، ره‌توشه زائران امام حسین (ع)
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها