فراخوان شعر انتصار

غزلی از پیمان طالبی

12 مرداد 1391 | 12:11

براى ميانمار تاکى قلم اسير خال و خيال باشد؟ شمشير مى کشم! هان! روز جدال باشد دنيا شبيه قبرى لبريز از جنازه ست وقتى صلح در آن"فرض محال" باشد يک مشت خاک خالق حالا به خون زند دست شايد براى او هم جاى سوال باشد فرياد از ستمگر، از جن...

سخن ،چاک کفن بر یک "گل سرخ دل افگار" است سخن طفلی است خاکستر که تابوتش «میانمار» است   سخن از گیسوان مادر پیری است در ساحل شرار گیسوانش موج موج داغ اخبار است   مگر این شعله هم  آواره از جنگ ارزگان است چرا ا...

شسته لکه خون روی چهره کاشی چه روزگار سیاهی ست توی نقاشی ببین عوض نشدی روزگار خیره سری! زمانه !باز همان کشکی و همان آشی چه می شود که بیایی و بار بر بندی سفر کنی بروی سرزمین نجاشی چرا تو آه خودت را به آسمان نبری چرا تو سلسله ظلم را...

دو شعر از مجتبی نادری

11 مرداد 1391 | 12:07

1- ساکت نشسته‌ایم در افسون فال‌ها وقعی نمی‌نهیم به این قیل و قال‌ها اصلا به ما چه عالم و آدم چه می‌کنند ما پشت کرده‌ایم به جنگ و جدال‌ها بگذار اشک چشم یتیمان سلا شود تقصیر باد نیست شکست نهال‌ها آوار و سی...

دلم آتش گرفت از دیدن تصویر آن کودک کنار نعش مادر ضجه زد تقدیر آن کودک لباس قرمز تقوای بوداییّ بی احساس زده آتش به احساساتِ در زنجیر آن کودک جسدهای سیاه و سوخته یک یک کنار هم برشته، زخم خورده در پسِ تصویر آن کودک از آن وقتی که دیدم...

دلم آتش گرفت از دیدن تصویر آن کودک کنار نعش مادر ضجه زد تقدیر آن کودک لباس قرمز تقوای بوداییّ بی احساس زده آتش به احساساتِ در زنجیر آن کودک جسدهای سیاه و سوخته یک یک کنار هم برشته، زخم خورده در پسِتصویر آن کودک از آن وقتی که دیدم چه...

محسن سعیدی از شاعران اهل کشور افغانستان برای مردم مظلوم میانمار  و برای کابل دو شعر بسیار زیبا سروده است. این دو شعر به شرح زیر است: 1- مارها در میانِ ما یله­اند ( به یادِ بامیان و میان­مارهای دیگر) ما همه از درون میان­ماریم؛ مارها در میان...

صبور باش برادر صبور باش و حلیم... حلیممان داغ است! زیر خنکای اتاقم تصویر تو را دیده ام آتش و لاش و مجروح آشمان خوب است! این روز ها آشفته ام خشمگین و غیرتمند پلاکارت بزرگی در دست رفیقمان طعنه ای بر لب ردیفمان کشک است! ...

شعری از سعید تاج محمدی

06 مرداد 1391 | 11:49

نمی دانم به چشم های قرمزت نگاه کنم             یا قرآنی که محکم در بغل گرفته ای؟!                   &n...

غزلی از محسن کاویانی

06 مرداد 1391 | 11:48

دوست دارم بمیرم از این غم ، شور اینکه غزل بگویم نیست پدری که به خاک افتاده ، فکر نان بود صدر اعظم نیست نان سرخ و پیاله ای گلگون ، آن طرف تر عروسکی در خون سالیانی فقط ستم دیدند ، آه دیگر خوراکشان غم نیست آب سرخی میان تنگ بلور ، رد پنجه نشسته بر بد...
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها   

تازه ها

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها

فراخوان داستان باغ ملی

سالنامه 1395 شهرستان ادب

احمد عزیزی

شعر نیمایی