یادداشتی از علی داودی

بخشيدن عطا به لقا

17 مرداد 1393 00:53 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.57 با 7 رای
بخشيدن عطا به لقا



۱

حدود نیم قرن پیش، استاد شفیعی کدکنی در کتاب تحلیل شعر معاصر عرب، برای تکمله بحث خود در انتهای کتاب مقاله‎ای از محمود درویش را آورده با عنوان «ما را از شر این شعرها نجات دهید!». شفیعی ذیل آن توضیح می‎دهد که موقعیت مشابه، ناگزیر مسائل مشابه خواهد داشت. منطقه خاورمیانه اعم از عرب و عجم یکپارچه است و تشابهات بسیاری در مسائل فرهنگی و سیاسی و فکری و جغرافیایی دارد.  لذا مطالب آن مقاله را به شعرهای معاصر آن روز فارسی تعمیم می‎دهد.

با گذشت چند دهه از آن اتفاق و علیرغم توسعه و تنوع شعر و حواشی شعر آن مقاله همچنان خواندنی و مسائل آن کاربردی است به وی‍ژه آن که امروزه مسائلی به‎ظاهر جدید دامنگیر شعر شده است که بی شباهت به مسائل طرح شده از جانب مرحوم محمود درویش نیست. بحثِ «زبانِ شعر» یکی از مسائل مطروحه در آن مقاله است که موضوع یادداشت ماست.


٢

روزگار نو، روزگار تولید انبوه است. به مدد انواع تکنولوژی‎، از هر چیزی نسخه بدل و حتی چند نسخه اصل در دست است. در این میان استثنایی هم وجود ندارد. ظاهرا تک‎بودن و فرد بودن به عنوان مشخصه عالم سنت، از جامعه امروزی کاملا رخت بربسته است. این روزها مثل هر چیز دیگر، شاعر هم زیاد شده! همه ما در اطرافمان کسی را می‎شناسیم که شعر بگوید ولو شعر سپید! در تلویزیون شاعر می‎بینیم اگر پامنبری رادیو باشیم صدای شاعر می‎شنویم. بخشی از بیل‎بورد و بنرهای زیباسازی یا آلوده‎کننده محیط شهری، مربوط به شعر است. علیرغم اعتراض شاعران به عدم توجه جامعه به شعر، از در و دیوار و پیامک و گوشی و اینترنت و ... شعر می‎بارد. در کلاس‎های مدرسه اگر معلمی شاعر نباشد دانش‎آموزان شعر خواهند گفت در کارگاه‎های فنی و کارخانه‎های صنعتی کارکنان بیشتر از مسائل حرفه خود به وزن و قافیه و سپیدخوانی می-اندیشند. حتی در خیابان‎ها هم کم و بیش پاسبان‎ها شاعرند. اما علیرغم این جوش و خروش شاعری، خبر خوش شعری کم است.

کجایند اعرابی که بواسطه پیدا شدن شاعری در قبیله، جشن به پا می‏کردند، بیایند و ببینند که ما برای اینهمه شاعر، از جشن به جشنواره پناه برده‎ایم!

علیرغم انواع و انبوه کتاب‎ها و نشرها و نمایشگاه‎ها و مشاعره‎ها، شعر کمتر و کمتر می‎شود. انگار تصور ذهنی ما از شعر، همچنان همان حافظ و سعدی است و شاعران پیر و جوان دور و بر خود را (جز معدودی معروف) به رسمیت نمی‎شناسیم. البته بنده به هیچ وجه منکر تولید شعرهای برجسته و خوب و ماندگار در روزگار خودمان نیستم بحث بر سر شعرهایی است که مدعی چنین صفاتی هستند و اما نیستند.


۳

مشکل کجاست؟

ظاهرا در گام نخست ناگزیر از تعریف شعر و ایضا شاعر هستیم. اگرچه برای شعر به تعداد شاعر، تعریف وجود دارد اما ساده‎ترین و عام‎ترین آنها که مورد پذیرش همگان است نفس "اتفاق" در شعر است. شعر چه در عالم معنا و چه در حوزه لفظ، موضعی خاص دارد که آن را از حالت متداول جدا می‎کند.

می‎دانیم که تنها سلاح شعر، زبان است و زبان شامل مجموعه نشانه‎هایی است برای ارتباط. اما این ارتباط به شکل‎های مختلف برقرار می‎شود از جمله با وجه ادبی که آن را از زبان متعارف متمایز می‎سازد این تمایز کم امتیازی نیست. چنانکه تفاخر بر زبان شعر و دیگرگونه بودن، ماهیت کار بزرگانی چون خاقانی است.

اما این را هم می‎دانیم که خاقانی شاعر "امروزی" نیست و از آنجا که هر چیز "غیر امروزی" مردود و نامطبوع است پس دنبال معیار دیگری باید گشت به نام تجربه نوگرایی! و نوگرایی که از جمله ویژگی‍‎‎‎های آن، زبان امروزی است توجیه کننده‎ی وضعیت و همه مسائلی است که امروز در شعر جریان دارد.


۴

اگر روزگاری شاعر بر پیچیدگی و ساخت زبان خاص خود فخر می‎کرد، نگاه و توقع شاعر امروز از خود چنین نیست. شاعر امروز تلاش می‎کند تا در تقلید و پیاده‎سازی مو به موی نرم عادی زبان در شعر با مردم و رسانه‎ها هماهنگ باشد و در این باب گاه چندان راه اغراق می‎پیماید که شعرش به آثاری در حد پ.ن.پ و پیامک و تکه‎کلام هنرپیشه‎ها و در بهترین حالت به تیتر روزنامه‎ها ختم شود.

این تقلا اگرچه قابل تقدیر، اما قابل نقد هم هست؛ چرا که نسبت دنیای شعر با حکومت منجمد رسانه‎ای و دیوانی تناقض حل‎نشده‎ای است. مگر حیثیت و سلاح شعر چیست به غیر از زبان؟

پایبندی به زبان رسمی و عدم عدول از هنجارهای معمول به همان نسبت که در مجامع و محافل علمی مقبول و پسندیده است در شعر و فضای خلاق ادبی عیب به شمار می‎آید.

بسیار دیده‎ایم درماندگی یک شاعر توانا را در مواجهه با یک کلیشه از قبیل نامه اداری ساده. انواع این کلیشه‎ها در فضای مجازی وجود دارد می‎توان آن را با عوض کردن نام و عنوان استفاده کرد.

جوشش مدام ذوق، این مرزهای كلیشه‎اى را به رسمیت نمی‎شناسد، هرچند شاعر در دو راهی اجبار تعاملات و مطالبات اجتماعی و بروکراتیک باشد در هر صورت شاعر باید در مقام یک شاعر جلوه کند. نه اینکه قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع! سخنی که جز او از دیگری هم بر می‎آید و برای گفتنش نیازی به برچسب شعر نیست.


۵

شعر امکانات خود را دارد که آن را از متن عادی متمایز می‎کند. البته که منظورم آرایه‎ها و قالب‎های محدود سنتی نیستند بلکه بحث در اندیشه شعری و نگاه شاعر به مقوله‎های مذکور و در یک کلام شاعرانگی است. شاعرانگی عنصر ذاتی شعر است. خاصیتی که می‎توان آن را حتی در بسیاری نثرها هم ردیابی کرد. مثلا نثر دبیران گذشته همانند بیهقی یا قلم نثر مولوی و سعدی یا قائم‎مقام و نادر ابراهیمی -كه اصلا یك ژانر جدید به ادبیات پیشنهاد داد- در همه این موارد شاعرانگی علم کار است.

در این سنت، سخن از تسری و تسلط شعر است بر نثر. اما در شعر معاصر این رابطه شعر و نثری برعکس شده و به جای شعر، این نثر است که روز به روز در شعر خود را نشان می‎دهد تا آنجا که شعر به ظاهر کلاسیک هم حاوی عباراتی عین عبارات معمول و عادی شده است بدون هیچ هنجارگریزی! شعرهای خنثی خالی از حیثیت زبان.

تازه این‎همه، گپی است در خصوص شاعران بومی و ایرانی نه مقلدان ترجمه و بعضا عشق فلسفه مدرن و غربی، كه اساسا الگوهایشان با ادبیات بومی و مردمی و ریشه‎دار ما قابل مقایسه نیست.

از جمله دلایلی که برای توجیه خلا مذکور می‎آورند پدیده‎ای است به نام ساده‎نویسی!

کمک تکنولوژی به ساده‎تر و راحت‎ترشدن امور، شاعران را متوجه توجیهاتی از قبیل ساده‎نویسی و نهایتا به عقب‎نشینی ترغیب کرده آنقدر که یک شاعر حتی در پی موضوعی برای شعرش نباشد بلکه چشم به خیابان و چشم به رسانه و جشنواره و هر اتفاق بیرونی باشد تا وی را دعوت و وادار به سرایش کند. در چنین وضعی دیگر شعر از هستی ساقط شده و چیزی به نام شعر نمی‎شنوی. این تعبیر از محمود درویش است که مکتب نگفتن! یعنی شعر را بخوانی و  چیزی دستگیرت نشود و در جان و دل و وجودت تحولی نباشد. اتفاق شاعرانه (شعر) باید در درون و در جان شاعر باشد نه از برچسب بیرونی چون جشنواره و اخبار.

وقتی قرار است شعر نه تنها مترجم که منظوم‎کننده‎ی بیانیه‎های سیاسی و اخبار باشد؛ لاجرم مصالح کار او همان خلاصه و مشروح اخبار و ثبت اطلاعات خواهد بود و از عناصر همان حوزه بهره خواهد گرفت و این چنین شعری نهایتا زبان اخبار و بیانیه خواهد داشت و در بهترین وجه، شعار می‎شود. حاصل این روند شعرهای مسطحی است که حالی و آنی و جانی ندارد. مرور اخبار و سایر حوزه‎های روزمره است. نمونه‎های بارز این جریان همان شعرهای متاثر از تکه‎کلام‎های سریال‎ها یا پ‎ن‎پ خواهد بود که با تمام شدن سریال از مد می‎افتد و شاعر تا سریال بعدی باید چشم به راه بماند.


۶

اما مساله اینجاست که شعر منفعل و مقلد تا کی دنباله‎رو خواهد بود و حد و مرز این وابستگی کجاست؟ اگر قرار باشد که شعر با چنین فرمول ساده‎ای تولید شود باید منتظر شعری مکانیکی باشم که نرم افزار آن احتمالا تا چندی دیگر به بازار می‎آید. مگر چه چیزی بیشتر از شکسته نستعلیق و ثلث دارد؟ در نرم‎افزار شعر می‎توان موضوع و قالب را مشخص کرد و با سپری کردن مدت زمان نوشیدن یک چای _یا همانطور که این جماعت ترجیح می‎دهند قهوه! و یا دود کردن یک سیگار_ شعر را تحویل گرفت با پرینت کاغذی یا فایل صوتی قابل نصب روی آندروید که قابلیت استفاده‎های مختلف را داشته باشد. حتی سبک درخواستی هم پذیرفته می‎شود و مگر کار برخی شعرا چیست جز همین شیوه؟!

شعر، فارغ از این مسائل تکنیکی، اندیشه است. شعر نگاه است. شعر زبان است شعر "آن" است! برای درهم ریختن آن نیز باید آگاه بود، حتی نظریه‎‎ی ویرانی هم وقتی اعتبار خود را دارد که شاعر بداند در پی چیست؛ و الا تنها حرکت منفعلانه ناشی از ناآگاهی است و ارج و قربی ندارد. 

شعر، شعر است و زبان رسمی، زبان رسمی است. زبان رسمی بر خلاف شعر، زایش ندارد ادعایی هم ندارد، با خودش تمام می‎شود. مشکل در آسان‎گیری زبان به لفظ محدود نمی‎شود بلکه شاعر مقلد در اندیشه نیز در زمین دیگران بازی خواهد کرد و بعد از مدتی نه تنها تعابیر و کلمات و ترکیبات او تکرار اطلاعات بیرونی است، بلکه اساسا تفکر او مستقل نخواهد بود. حال آنکه شاعر، وارِث خرد و روشنی‎است. شاعر باید بسازد و دیگران را وادار به تجربه و توسعه کند.


٧

پیوست:

البته شاعرانگی نوشتن متن به تكلف ابر و باد و گریه و غروب و کویر نیست چنان که ژانری موسوم به "نثر ادبی" عملا مبلغ این تلقی است. شاعرانگی "آنی" است كه كلمه را جان می‎دهد و از یك جمله معمولی خونی در رگ‎های كلام جاری می‎كند. نگاه كنیم به سهراب، به عطار، به بیژن نجدی كه بسیار غریب است و بسیار دوستش می‎دارم، حتی به قربان ولیئی که رساله دانشگاهی‎اش را با نثر مرسوم ننوشت.

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • بخشيدن عطا به لقا
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

 

«ویلای کاکایی‌ها» داستان‌های ده نویسنده برای محیط زیست منتشر شد
تازه‌ترین مجموعه‌داستانِ «قصه زمانه» شهرستان ادب به انتخاب محمدرضا بایرامی

«ویلای کاکایی‌ها» داستان‌های ده نویسنده برای محیط زیست منتشر شد

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا
با حضور علیرضا سمیعی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده، محمدقائم خانی و حسن صنوبری

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا

عشق با تو می‌شود معنی... | یادداشتی از مرتضی شمس‌آبادی
پرونده‌کتاب «همه‌چیز مثل اول است»

عشق با تو می‌شود معنی... | یادداشتی از مرتضی شمس‌آبادی

«شاهکارهای برج آزادی» ؛ سروده حمیدرضا شکارسری
فیلم شعرخوانی در شب شعر ضدآمریکایی «هرچه فریاد» در حمایت از فلسطین

«شاهکارهای برج آزادی» ؛ سروده حمیدرضا شکارسری

بیشتر

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها