موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
داستان کوتاهی از حمید حاجی‎میرزایی

خانۀ آبادِ غم

02 مهر 1393 01:58 | 7 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.62 با 42 رای
خانۀ آبادِ غم

شهرستان ادب: همزمان با آغاز فصل مدرسه، داستان تازه‎ای می‎خوانید از نویسندۀ جوان و فعالِ ادبیات کودک و نوجوان، آقای حمید حاجی‎میرزایی.

 

خانه‎ی آبادِ غم

سه رفیق هم‌نظر که در بحث‌ها و گفتگو‌هایشان اختلاف نظری نبود و همیشه دم به دم هم می‌دادند و تلاش می‌کردند گفتگویشان را گرم‌تر و چاق‌تر کنند لب حوضی دایره نشسته‌ بودند و منتظر شروع مراسم بودند. مراسم همیشه با تاخیر آغاز می‌شد و آن‌ها همیشه زود می‌رسیدند. گفتگوی آن‌ها شروع واضحی نداشت که بتوان به آن اشاره کرد. حوض دایره‌ شاید تنها سرنخی باشد که اگر دنبالش کنیم وارد گفتگوی سه رفیق می‌شویم. حتی معلوم نیست کدام جمله را چه کسی گفته است.

ـ حوض هم دارد

ـ حوض کوچک

ـ حوض و ‌ماهی

ـ حوض و ماه و ماهی 

- خانه‌اش بزرگ نیست ولی چقدر شلوغ است

ـ برای همه جا هست

ـ برای همه

ـ برای زیر باران مانده؟

ـ جا هست

- برای خاک بر سرها؟

ـ برای اخراجی از مدرسه؟

- جا هست

- از اسب افتاده؟

- بگو بیاید

- از اصل؟

ـ بیاید بیاید

- انگار در و پیکر درست و حسابی ندارد

- نه فقط همان چراغی که بالای در آویزان است

ـ فقط همان چراغ 

- قفل در خیلی وقت است خراب شده اصلا شب ها در باز می‌ماند

ـ دزد نیاید؟

- بگو بیاید

- اصلا بعضی شب‌ها دزدی می‌آید گریه می‌کند و اشکش می‌چکد توی حوض.

- همان حوض ماهی دار؟

-  همان حوض ماه و ماهی دار

 

آن گوشه چایی می‌دادند. بلند شدند رفتند سه لیوان چایی و یک مشت قند برداشتند و دوباره آمدند لب حوض نشستند.

 

ـ خانه‌ی شادی لوکس است

ـ به جای یک چراغ چلچراغ دارد

ـ شبیه طبقه‌های بالای یک برج است

ـ چه در و پیکری!

ـ عجب در و پیکری

ـ در برای این است که بتوانیم به یک جایی وارد شویم یا نتوانیم به یک جایی وارد شویم؟

ـ در یعنی هرکسی وارد نشود

ـ چیزی کم و کسر ندارد؟

ـ فکر نمی‌کنم

ـ بگذار فکر کنیم

ـ حوض؟

ـ جکوزی

ـ فرش؟

ـ مبل

ـ حیاط؟

ـ تراس

ـ جا برای همه هست؟

ـ به تعداد مبل‌ها مهمان دعوت شده

ـ روی زمین می‌نشینیم خب، مثل خانه‌ی غم

ـ فرش کم ندارد؟

ـ یکی از گرانقیمت‌ترین‌هایش به دیوار آویزان است نمی‌بینی؟

ـ روی دیوار که نمی‌شود نشست

ـ زیباتر از خانه‌ی غم است، نگویید قبول نداریم؟

ـ قبول داریم

ـ قبول داریم

ـ شب می‌شود بمانیم؟

ـ بگذار بپرسم

ـ  نه نپرس

ـ چرا؟

ـ جایی که آدم شک دارد می‌شود ماند یا نمی‌شود ماند یعنی نمی‌شود ماند

ـ توی خانه‌ی غم شک نداشتیم

ـ شک نداشتیم

 

باز بلند شدند و سه تا لیوان چایی تازه برداشتند .

 

ـ یکی که دلش شکسته، دلش خانه‌ی خداست

ـ خانه‌ی غم، خانه‌ی دلشکسته‌هاست

ـ خانه‌ی غم خانه‌ی خداست

ـ چقدر منطقی شدیم امشب

ـ ما منطقی بودیم

ـ کدام آدم منطقی مدرسه‌اش را آتش می‌زند؟

ـ همین که خودمان زنگ زدیم به آتش نشانی یعنی به اندازه‌ی کافی منطقی هستیم.

ـ به اندازه‌ی کافی

ـ ما فقط درش را آتش زدیم 

ـ چون خیلی در و پیکر داشت

ـ در یعنی هرکسی وارد نشود

ـ آن‌ها هم هرکسی را راه نمی‌دادند 

ـ ما را هم بعد کلی پرسش و تحقیق به زور راه دادند

ـ مدرسه‌ی لوکسی بود

ـ زیباتر از مدرسه‌های معمولی بود نگویید قبول نداریم.

ـ قبول داریم

ـ قبول داریم

ـ آقای مدیر می‌گفت هیچ‌ بهانه‌ای قبول نیست چون ما برای شما کم نگذاشته‌ایم

ـ همه‌ی ایران آرزو دارند در این مدرسه درس بخوانند. همایش‌ها و جشنواره‌های ما همه در سطح کشور است

ـ می‌گفت این‌جا یک مدرسه‌ی معمولی نیست

ـ راست می‌گفت 

ـ معلم یک مدرسه‌ی معمولی هیچ‌وقت سر دانش‌آموزش را بخاطر ضعف درسی به میز نمی‌کوبید و نمی‌شکست

ـ مدیر یک مدرسه‌ی معمولی برای بچه‌ها دوربین مخفی نمی‌گذاشت

ـ آن‌ها به فکر ما بودند

ـ آنکه بیرون از مدرسه  یک پک به سیگار زده بود را با کدام دوربینشان دیدند؟

ـ گفتند غده‌ی سرطانی را نمی‌شود درمان کرد وسط سال اخراجش کردند

ـ مادرش گریه می‌کرد

ـ می‌گفت اگر اشتباهی کرده تنبیه‌ش کنید

ـ می‌گفت پسرم در دلش غم‌های زیادی دارد  شما کمکش کنید

ـ می‌گفتند خانم مگر اینجا غمخانه است

ـ حداقل آخر سال اخراجش کنید. الان هیچ‌جا ثبت‌نامش نمی‌کنند

ـ مدیر آن مادر را حتی به دفترش راه نداد

ـ ناظم مدرسه بیرونش کرد و گفت: خانم این مدرسه در و پیکر دارد

ـ حالا دیگر در و پیکر ندارد

ـ حداقل تا فردا صبح

- ما هم می‌رویم یک مدرسه‌ی معمولی

ـ یک جا که غم‌های آدم‌ها حرمت دارد

ـ آن‌ها چون خودشان بی‌غم بودند از غم می‌ترسیدند

ـ غم را مثل غده‌ی سرطانی می‌دانستند و مواظب بودند غم و دردی وارد نشود

ـ وقتی غمی می‌دیدند دست و پایشان را گم می‌کردند و حتی از دفترشان بیرون نمی‌آمدند

ـ می‌رویم یک‌جا که لوکس نیست و کم و کسری زیادی دارد

ـ یک جای آبادتر  

ـ  بنظرم خانه‌ی غم آبادتر است

ـ آبادتر و باصفاتر

ـ آبادتر و باصفاتر و شادتر

ـ شادی آن‌جا نیست که کم و کسری نیست

ـ شادی آنجایی است که دلشکسته‌های زیادی دور هم جمع‌اند و با هم می‌گویند و می‌خندند.

 

سه رفیق اخراجی با شروع مراسم از لب حوض بلند شدند کفش‌هایشان را در آوردند و توی پلاستیک گذاشتند و خنده‌کنان وارد غمخانه شدند.

 

 

کانال بله شهرستان ادب
کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • خانۀ آبادِ غم
امتیاز دهید:
نظرات

حسن صنوبری
یکشنبه, 06 دی,1394 | 01:56 ق.ظ
بعد مدت‎ها دوباره آمدم این داستان را خواندم
عجب داستانی بود

طاهره حاجی علیخانی
شنبه, 13 تیر,1394 | 12:37 ب.ظ
داستان به شیوه دیالوگ !جالب بود!اما جالب تر از شیوه داستان یکی محتواش بود برای من!خانه غم آباد... و دومی هم صمیمیت لحن شما!

هلما نورایی
پنجشنبه, 01 آبان,1393 | 08:26 ب.ظ
احساسات ناب تو این داستان موج میزد. ناب که میگم یعنی واقعیا یعنی حس های واقعی نه ساختگی و دروغی.
همیشه بدم میومد از این آدما که میگفتن اه اه غم بده آدم افسردگی میگیره آدم باید همه ش شاد باشه خوش باشه
غم اصیله غم نابا نه غم ساختگی. خانه غم همیشه آباد ترین خانه است.

پوریا قاسمی
یکشنبه, 27 مهر,1393 | 01:29 ق.ظ
داستان زیبایی بود. شبیه داستانهایی که از نویسندگان ایرانی خوانده بودم نبود. یک نوع کودکانگی داشت.
لطفا آثار این نویسنده را معرفی کنید که از کجا می شود تهیه کرد.

علی حکمتی پور
دوشنبه, 21 مهر,1393 | 12:40 ق.ظ
به نام خدا
من اول تشکر می کنم از آقای ساوجی که زحمت کشیدن و برای این داستان زیبا نظری دقیق نوشتند.
بله داستان با دیالوگ شروع می شود و با دیالوگ پایان می یابد. داستان های زیادی بوده که به شیوه دیالوگی نوشته شده اما به نظرم این یکی حال دیگری دارد. شخصیتها صورتشان پنهان است. ما خیلی فرصت نداریم ببینیمشان. حتی اسمی از آنها نمی شنویم. سه بچه دبیرستانی که کنار حوض نشسته اند و منتظر ورود به مراسمند و ما وقت کمی داریم تا در این برهه اندک یک داستان بخوانیم. یک داستان کامل و بی نظیر. بدون هیچ گونه اضافات. دیالوگها مثل آبشاری تو را به پایین سر می دهند و خواننده بدون هیچ دست اندازی وارد می شود و ادامه می دهد و بعد از خواندن چند خط از دیالوگها حس فوق العاده آن را یافته و شیرینی آن را می چشد و اگر حقیقت ناب آن را دریابد اشکی هم به چشم می آورد. یک اشک گرم و آرام از آرامش خانه غمی که مرحمت ارباب همیشه آباد است. از دور دست نویسنده را می بوسم و منتظر داستانهای دیگر او هستم. ممنون از سایت شهرستان ادب با این حسن انتخاب

دانشجو
پنجشنبه, 17 مهر,1393 | 09:24 ب.ظ
منم خیلی از خوندن این داستان کیف کردم. ولی تنبلی کردم چیزی نگفتم. الآن که دوباره اومدم اینجا و نظر آقای ساوجیو دیدم گفتم باید اعلام کنم شدید با ایشون موافقم.

عباس عابد ساوجی
دوشنبه, 14 مهر,1393 | 03:37 ق.ظ
واقعا" حوصله می خواهد این وقت شب بنشینی خانۀ آباد غم بخوانی!
نه اینکه حوصله زیادی داشته باشم، وقتی می بینم نویسنده ای نشسته داستانی نوشته که خوانده شود و نظر داده شود و این اتفاق نیفتاده و یا خوانده شده و نظر داده نشده احساس مسئولیت می کنم می گویم باید بخوانم ونظر بدهم تا نویسنده متوجه بشود که داستانش دیده شده و خوانده شده. حالا گیریم که نظر فنی هم نداده باشم همینکه خوانده شده خودش کلی دلخوشی است برای نویسنده.
داستان با دیالوگ شروع می شود وبا همان سبک و سیاق پایان می گیرد. بدون اینکه به شخصیت ها اشاره ای بشود متوجه می شویم سه دانش آموز اخراجی هستند که می توانستند از اجتماع اخراج شده باشند و باز گشت کنند به جایی که به آن تعلق دارند و کسی از انجا رانده نمی شود.
لذت بردم و در حین سادگی حرفهای زیادی برای گفتن داشت.

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

تازه ها
شعر متأثر از جهان بینی شاعر است
گزارش مشروح و تصویری چهارمین روز اردوی بانوان دورۀ هفتم آفتابگردان‌ها

شعر متأثر از جهان بینی شاعر است

عشق تو | شعری از اسماء سجادی پویا
عضو دورۀ هفتم آفتابگردان‌ها

عشق تو | شعری از اسماء سجادی پویا

انسجام، معیار خوب بودن شعر سپید
گزارش مشروح و تصویری چهارمین روز اردوی آقایان دورۀ هفتم آفتابگردان‌ها

انسجام، معیار خوب بودن شعر سپید

قدم زدن در خیابان‌های مانیفست | معرفی کتاب «ماه بر فراز مانیفست»
یادداشتی از سیده‌زهرا محمدی در پروندۀ اختصاصی ادبیات کودک و نوجوان

قدم زدن در خیابان‌های مانیفست | معرفی کتاب «ماه بر فراز مانیفست»

منزل به منزل | غزلی خواندنی از «حسین اسرافیلی»
می‌برم منزل به منزل چوبِ دار خویش را

منزل به منزل | غزلی خواندنی از «حسین اسرافیلی»

بیشتر
پر بازدیدترین ها
در تحلیل زیبایی‌شناسی شعر لازم نیست به کُنه زیبایی آن برسیم
گزارش مشروح و تصویری دومین روز اردوی بانوان دورۀ هفتم آفتابگردان‌ها

در تحلیل زیبایی‌شناسی شعر لازم نیست به کُنه زیبایی آن برسیم

بحران شعر مدرن، بحران مخاطب
گزارش مشروح و تصویری دومین روز اردوی آقایان دورۀ هفتم آفتابگردان‌ها

بحران شعر مدرن، بحران مخاطب

کیست این پنهان مرا در جان و تن
گزارش مشروح و تصویری سومین روز اردوی بانوان دورۀ هفتم آفتابگردان‌ها

کیست این پنهان مرا در جان و تن

ده ترانه از ده شاعر جوان آفتابگردان
پروندۀ تخصصی «ترانه‌خوانی»

ده ترانه از ده شاعر جوان آفتابگردان

بلعم، تیپ یا شخصیت؟ | یادداشتی از محمدقائم خانی
دربارۀ روایت‌های بلعم باعورا در قرآن و عهد عتیق

بلعم، تیپ یا شخصیت؟ | یادداشتی از محمدقائم خانی

بیشتر