عاشقانه‎ای نیمایی از محمدحسین جعفریان

بگو که دوست دارمت!

17 اردیبهشت 1394 15:51 | 4 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.57 با 7 رای
بگو که دوست دارمت!

شهرستان ادب: شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و مستندسازِ مشهدی که عمرِ ادبی و هنری‌اش را صرف مردمِ افغانستان کرده است؛ این مشخصات ما را به یاد کسی جز محمد حسین جعفریان، نمی‌اندازد. 

او که دو دوره رایزن فرهنگی ایران در افغانستان بوده است، درد افغانستان را به چشم دیده، و در این راستا مجلۀ شعر، دایره‌المعارف افغانستان و کتاب پایتخت فراموشی را منتشر کرده است.

در بزرگداشتی که برای جعفریان برگزار شد، محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانستانی، دربارۀ او گفت:

«من به عنوان یك نویسنده و شاعر افغان، با جعفریان ارتباط ادبی دارم و شهادت می دهم که او خدمات زیادی را به ادبیات افغانستان ارائه داشته است... جعفریان مانند یك وزارتخانۀ سیار برای افغانستان درحوزه فرهنگ و ادبیات است و خیلی در این زمینه مؤثر بوده است. »

جعفریان، اولین مجموعه شعر خود را با نام «پنجره‌های رو به دریا» در سال 69 منتشر کرد ،که غلام‌عباس ساعی درخصوص آن گفته است: «انشاء این کتاب طوری نگارش شده که همانند سایر شعرهای جنگ، انسان را ترغیب به حضور در جنگ می کند و جنگ با پوست و گوشت این شاعر عجین شده است. وی شاعر ی از جنگ نبوده، بلکه شاعری در جنگ بوده است. » در حاشیۀ شط، کتاب دیگر اوست که مجموعه داستان کوتاه دفاع مقدس است که در سال 72 منتشر شد. «فریادی پشت پنجرۀ جهان» و «شانه‌های زخمی پامیر» نیز از دیگر آثار اوست. 

محمدحسین جعفریان مستندهای بسیاری در سال‌های فعالیتش ساخته است، از جمله: بوی جوی مولیان، حماسۀ ناتمام و لعل بدخشان. 

او همان‎طور که در قالب‌های کلاسیک، اشعار قابل توجهی نیز در قالب نیمایی و سپید دارد؛ از جمله شعر معروف او «عاشقانه‌های یک کلمن» که مورد توجه رهبر انقلاب نیز قرار گرفته است. 

شعر زیر نیز، از نیمایی‌های محمدحسین جعفریان است که در انسجام و لطافت هرچه تمام‌تر سروده شده است:


«اقرار»

- بگو که دوست دارمت !

و او دوباره کوه را
                     میان پنجه های خود فشرد،

                                                    آب شد
درون ظرف تشنه ریخت


- بگو که دوست دارمت !

و او دوباره پهن شد
و جنگلی نمود دشت خشک را

سپس به بوستان روی فرش کهنه خیره شد:

هجوم گل
و ساقه‌های پیچ پیچِ زنده، نغمه های بی شکیبِ بلبلانِ شاد...



ولی صدای رو به رو دوباره گفت:

- بگو که دوست دارمت !

و او دوباره آب شد
                          اتاق را فراگرفت

و فوج ماهیان رنگ‌رنگ
                              از دهان پنجره
                                                گریختند تا گلوی خشک باغ


ولی صدای رو به رو دو پلک روی هم نهاده
خیس و ترس‌خورده بازگفت:

                                 - فقط بگو!

                                   بگو که؛

                                 دوست دارمت !


ولی دریغ!
مرد، لال مرده بود...



کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • بگو که دوست دارمت!
امتیاز دهید:
نظرات

ایمانی راد
دوشنبه, 28 اردیبهشت,1394 | 12:36 ق.ظ
خیلی زیبا بود.

آزاده سالمی
دوشنبه, 21 اردیبهشت,1394 | 08:36 ق.ظ
ولی دریغ ، مرد لال مرده بود
چه پایان تکان دهنده ای

حسن صنوبری
شنبه, 19 اردیبهشت,1394 | 01:39 ب.ظ
شعر بسیار متمایزی است
مقدمه و توضیحات هم بسیار کامل و مفید

عظیمی
شنبه, 19 اردیبهشت,1394 | 12:56 ب.ظ
شعر چقدر عالی ست و عکس چقدر ! احسنت

نام

ایمیل

وب سایت

تازه ها

 

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا
با حضور علیرضا سمیعی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده، محمدقائم خانی و حسن صنوبری

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی
در پی شهادت منصور عباسی هفشجانی

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد
نخستین کتاب «مدرسه رمان» شهرستان ادب و اثری از سیده‌عذرا موسوی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری
پرونده‌کتاب «همه‌چیز مثل اول است»

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری

بیشتر

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها