به بهانۀ تولد سهراب سپهری

سهراب سپهری در قامت غزل

15 مهر 1394 21:21 | 2 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 7 رای
سهراب سپهری در قامت غزل

شهرستان ادب: شاید برای دوست‌داران شعر سهراب سپهری جالب توجه باشد که بدانند او کار شاعری خود را با سرودن غزل آغاز کرده است و سرنوشت اولین گام‌های شعری‌اش با همیاری مشفق کاشانی، شاعر سبک هندی، شکل گرفته است. در همان روزگاری که به گفتۀ خود کمتر کتاب می‌خواند و بیشتر نگاه می‌کند. همان روزهایی که سهراب با شعرهای مشفق آشنا می‌شود و مشفق او را به معنای واقعی کلمه می‌بیند و مشوّق او در راه نوشتن می‌شود.

سهراب خود می‌گوید آنچه آن روزها می‌نوشته، شعر نبوده و دو دفتر از این سروده‌ها را سوزانده است. سهراب آن روزها را روزهای آموختن فن شاعری و آشنایی با هنر نقاشی می‌داند. اما تعداد اندکی غزل - و البته اشعاری در قالب‌های دیگر- از این دوران زندگی او در دست است که دارای ارزش و زیبایی‌های ادبی هستند.

با هم به خوانش غزلی از میان معدود غزل‌های باقی‌ماندۀ سهراب سپهری می‌پردازیم. غزلی که احساس می‌شود نسبت به دیگر غزل‌ها و شعرهای کلاسیک او که مشق‌های اولیۀ سهراب بوده‌اند، بیشتر به جهان شعری و نگاه شخصی وی نزدیک است و می‌تواند نمایندۀ شعر او در قامت غزل باشد.

 

اشک می‌بارم، بیا این ابر و باران را ببین
دشتِ تر را دیده‌ای، دریای دامان را ببین

تار و پودِ گلشن از آهنگِ من آتش گرفت
سوز بنگر، ساز بنگر، پردۀ جان را ببین

طرحِ خاموشی فکن تا وارهی کم‌کم ز رنگ
پرده بردار از نگاه و نقش ایوان را ببین

نیست در دنیای پیدا جلوه‌گاهِ راز عشق
دیده را بر هم گذار و یار پنهان را ببین

جلوۀ معنی کند روشندلان را محو شوق
دیدۀ شبنم شو و خورشیدِ رخشان را ببین

بادِ وحشت می رُباید نقش پا ای بی‌خبر
چند گامی همرهِ ما شو، بیابان را ببین

رو صفای خویش را ای ‌دل ز آب دیده جوی
ابر می‌گرید بیا صحرای خندان را ببین

فصل سرمستی رسید و ما همان سرگشته‌ایم
گردشی کن در چمن، بادِ بهاران را ببین

هستی ما مشتِ خاکی تیره و سرگشته بود
گردبادِ تارِ گَردآلودِ گردان را ببین*


*از کتاب هنوز در سفرم.

 


معرفی و انتخاب از: حسن صنوبری

 

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • سهراب سپهری در قامت غزل
امتیاز دهید:
نظرات

ح احمدی
جمعه, 17 مهر,1394 | 06:11 ب.ظ
خیلی جالب بود. من یادِ «سوره‌ی تماشا» افتادم:

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.

حرف هایم ، مثل یك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
كه اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

و به آنان گفتم : سنگ آرایش كوهستان نیست
همچنانی كه فلز ، زیوری نیست به اندام كلنگ .
در كف دست زمین گوهر ناپیدایی است
كه رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.

و من آنان را ، به صدای قدم پیك بشارت دادم
و به نزدیكی روز ، و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت.

و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گره پنجره ها را با آه.

زیر بیدی بودیم.
برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :
چشم را باز كنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟
...

حسن صنوبری
جمعه, 17 مهر,1394 | 07:51 ق.ظ
طرحِ خاموشی فکن تا وارهی کم‌کم ز رنگ
پرده بردار از نگاه و نقش ایوان را ببین

حتی کمی یادآور بیدل

نام

ایمیل

وب سایت

تازه ها

 

«ویلای کاکایی‌ها» داستان‌های ده نویسنده برای محیط زیست منتشر شد
تازه‌ترین مجموعه‌داستانِ «قصه زمانه» شهرستان ادب به انتخاب محمدرضا بایرامی

«ویلای کاکایی‌ها» داستان‌های ده نویسنده برای محیط زیست منتشر شد

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا
با حضور علیرضا سمیعی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده، محمدقائم خانی و حسن صنوبری

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا

عشق با تو می‌شود معنی... | یادداشتی از مرتضی شمس‌آبادی
پرونده‌کتاب «همه‌چیز مثل اول است»

عشق با تو می‌شود معنی... | یادداشتی از مرتضی شمس‌آبادی

«شاهکارهای برج آزادی» ؛ سروده حمیدرضا شکارسری
فیلم شعرخوانی در شب شعر ضدآمریکایی «هرچه فریاد» در حمایت از فلسطین

«شاهکارهای برج آزادی» ؛ سروده حمیدرضا شکارسری

بیشتر

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها