موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
در پی حادثۀ حمله به شیعیان نیجریه

۷ شعر تازه، در هم‎صدایی با «شیخ ابراهیم زکزاکی»

27 آذر 1394 16:40 | 3 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.65 با 17 رای
۷ شعر تازه، در هم‎صدایی با «شیخ ابراهیم زکزاکی»

​شهرستان ادب: پس از حادثۀ دلخراش حمله به خانۀ رهبر شیعیان نیجریه «شیخ ابراهیم زکزاکی» و شهادت تعدادی زیادی از مردم بی گناه و مظلوم مسلمان توسط ارتش نیجریه و سکوت مجامع بین‎المللی در اینباره، شاعران ایرانی در اقدامی خودش‎جوش بی‎هیچ فراخوان و جشنواره‎ای دراینباره سرودند. پیش از این شعر ۴ بانوی شاعر تقدیم به «شیخ ابراهیم زکزاکی» در شهرستان ادب منتشر شده بود. اکنون شعرهای تازۀ ۷ شاعر، یعنی آقایان علیرضا قزوه، محمدمهدی سیار، میلاد عرفان‎پور، حسن صنوبری، امیررضا یزدانی، حسین سامانی و حسین سقایی در همراهی با شیخ ابراهیم زکزاکی و شیعیان مظلوم نیجریه را در شهرستان ادب می‎خوانید.

 

محمدمهدی سیار

«ابراهیم در آتش»

پیر سپید موی سیه فام!

میراثدار رنج هزاره

ای کوه داغدار!

آتشفشان بغض هماره

اینک مبارکت

تاوان مهر حیدر کرار!

او گفته بود خود:

گر کوه دوستدار من آید

صد پاره میشود!

اینک مبارکت

در زیر سنگ واقعه ذکر احد احد

 * 

ای پیر! نام بت شکنی داری

بر تو سلام باد

وین آتش همیشه بر ابراهیم

برد و سلام باد

 

 

حسن صنوبری

برای آیتالحق حضرت شیخ ابراهیم زکزاکی. و شهیدانش.

«قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم» . «گفتیم ای آتش! سرد و سلامت باش بر ابراهیم» _ انبیاء 63

« سلام بر ابراهیم»

سلام پیرِ خراباتِ دهر، ابراهیم!
سلام شیخِ شهیدانِ شهر، ابراهیم!

شکسته روی و محاسن خضاب
                                 -کوی به کوی-
کُجات -مثل علی- دستبسته میبردند؟

 

تو شیعهای و همین بس تو را گناه بزرگ
تو عاشقی و همین بس تو را مصائب سخت

که شیعۀ عاشق
            هرگز نمیشود تسلیم

بهرغم اینهمه آتش
به رغم اینهمه بت

بلند میگویم:
                  سلام ابراهیم!

 

*

سلام پیرِ خراباتِ دهر، ابراهیم!
سلام شیخِ شهیدانِ شهر، ابراهیم!

سلام ای دل راضی به ابتلای قضا
رضا به مهر خدا و به قهر، ابراهیم

*

چقدر حنجره، آواز
چقدر پنجره، نور
چقدر _آه خدایا_ چقدر اسماعیل

چه باغبانی هستی که عشق میکاری
                                  در آن صحاریِ خشک

در آن صحاری تشنه
به پایمردیِ فرزندهای تو از خون
چهار مرتبه جوشیده نهر، ابراهیم

 

*

به «جَون» فرمود آن هُمام:
                                  «آزادی»

چه داد پاسخ، روسیاهِ پیرغلام؟
چه داد پاسخ، مردِ شکستهدل به امام؟

«اگرچه پیر شدم
هنوز در دلم آهنگِ خودنمایی هست
هنوز در سرم اندیشۀ رهایی هست
ولی نه از مولا»

به «جَون» فرمود آن امام:
                                  «آزادی»

و جون گفت که: «آزادم از همه دنیا».

*

سپیدﹾموی سیه‎‎روی! شامِ مهرآیین!
تو آن سیاهرخی که جهان سپید از تو
امام عاقبت این رنگ را خرید از تو

به سبزشال تو و سرخباورت سوگند
که خون نمیمیرد
که بذر، میروید

سلام بر تو که در بین آتش و دودی
سلام بر تو که پایان کارِ نمرودی

*

سلام پیرِ خراباتِ دهر، ابراهیم!
سلام شیخِ شهیدانِ شهر، ابراهیم!

تو در مسیر حسینی و رهروی حسنی
به تیغ شادتری یا به زهر، ابراهیم؟

برهنه پای و محاسن خضاب
                                 -کوی به کوی-

کُجات با سر و روی شکسته میبردند؟
کجات -مثل علی- دستبسته میبردند؟

 

حسین سامانی

به شیخ نیجریه

تو را شکنجه می‎کنند و ما هنوز
        از شکنج زلف یار حرف میزنیم
اف به ما
*
کاش اندکی ز دردهای اهل بیت تو
به بیت‎های ما
                 درد می‎رسید
کاش جای موسم بهار
موسم نبرد می‎رسید


امیررضا یزدانی

 به استقامت شیخ نیجریه، شیخ زکزاکی، یا: شیخ زاکی زاکی

...

فرقی نداشت

نام تو را هر بار خواندم

- با لهجههای مختلف-

کوه از سکوت افتاد

دریا خروشان شد

پیچید در خود باد

ساحل سرش را زد به سنگ

آری

نام تو

با هر زبان و لهجه ای

معنای یکسان میدهد

نام تو

هر مرده را جان میدهد

 

از کشورت گفتی برایم؛

گفتی:

«بو میکشند آنجا دهانم را

تا که مبادا

نام علی را بر زبان آورده باشم»

گفتی که آنجا

در بازجویی

هر روز میپرسند

آیا

نامت بلال است؟

با میثم و عمار نسبت داری آیا؟

خندیدی و گفتی:

«در کشورم دعواست حتی بر سر نامم...»

 

 

میلاد عرفان‎پور

برای رهبر شکوهمند شیعیان نیجریه شیخ ابراهیم زکزاکی

نسیم از دوردست آورده عطر آشنایت را
دلم را میفرستم تا ببندد زخمهایت را

در این شبهای غربت چون بلال و جون، میتابی
تو صبح روشنی، از دور میبوسم عبایت را

 به بذل جان چه خوش رفتند فرزندان و یارانت
چه زیبا کرده خون این جوانان، کربلایت را

تو با «منهم قضا نحبه» غم « من ینتظر» داری
بخوان که تشنه ام قرآن و لحن دلربایت را

قنوتم فارغ از تو بعد از این آمین نمی گیرد
فراموشی نخواهد برد از دستم، دعایت را

اگرچه زخم دیدی، اخم هرگز در مرامت نیست
رساندی از پی هر زخم، لبخند رسایت را

خدایت را شناساندی و هر کافر مسلمان شد
مسلمان کن مرا هم تا که بشناسم خدایت را

در این شور فراموشی، در این غوغای خاموشی
به مردم میرسانم چند بیتی از صدایت را

 

 

حسین سقایی

ارتش
صف آرایی
سلاح سنگین

ما
دسته عزاداری
و یاحسین

ارتش
و گلوله‌هایی که بوی اسرائیل می‌داد

ما
و مشت هایی تا آسمان
که میخواستیم بازشان کنیم
و بگوییم: می‌بینید
صلح جایی روی نقشه زمین گم شده است...

ارتش شلیک می‌کرد
ما در جایی نزدیک دریای سرخ
غرق می‌شدیم در دریای خونمان

و بوکو حرام
شرط‌بندی می‌کرد
روی این نمایش ...
     
درد مشترک من و تو
که در پاریس گوش می‌دهی به اخبار
یکی است اما
تو ناامنی را خواب می‌بینی
من
خواب یک روز امن بارانی را

 

علیرضا قزوه

برای شیخ ابراهیم زاكزاكی و زینت ابراهیم

 

زیباترین بارانها در افریقا میبارد

در "گیسلو"

"كادونا"

خونین ترین روز عاشوراست

بزرگترین فریاد

اربعین است

و سرخ ترین خبر

در "زاریا" ست

و تا هنوز شیعیان دو گروه اند

یكی تیر میخورد و یكی مدال میگیرد

یكی تبعید میشود و یكی تبلیغ میشود

با اتصال دائم و پر سرعت به هر چیز

از "عرب سِت" تا ویزای شنگن و

تا دیدار با وزیر مختار

فالوده میخورند از شیراز تا واشنگتن

برو بیا دارند با خرگوشها و

سوسمارهای عبدالعزیز

فلسطین، نه

زینبیه ، هرگز

جهاد، اصلا و ابدا

اما قمه، حتما

چلوكباب ، همیشه

و مرجعیتی كه مُهر میشود دهانش

به مُهر و مِهر ملكه

و زاریا، شیراز نیست

لندن نیست

كه زاریا، قدس است و كربلای حسین(ع) است

و زینت ابراهیم

زینب زمانۀ ماست

ام البنین نیجریۀ در خون است

بوكوحرام كتاب نمی خواند

بوكوحرام كتاب را حرام میداند

بوكوحرام یك شاخه از "عرب ست" است

برادران حرمله و تیر سه شعبه اند

بوكوحرام

حرام زاده هایی از نطفۀ حماقت و وهابیت

دزدان دریایی نفت در خشكی

در خشكه مقدسی

آن سوی مرز

مردی ده بار حبس

چندین گلوله

با چهرهای خونین

عمامهای گلگون

و خونی كه بند نمی آید

با چار زخم عمیق در سینه

این سوی مرز

مردی كه صبح به صبح

دوش شیر میگیرد

و نطق میكند و رشد بادکنکی میکند

مانند اردوغان

آن سوی مرز

نان نیست

گلوله نیست

دارو نیست

ما در محاصره ایم و خدا هست

فقط دعا و گلوله بفرستید

این سوی مرز ولی

مردی با نوزده پست و مقام

باز مدیر میشود

وزیر میشود

و انتفاضۀ سوم آن سوی مرز است

در الخلیل و غزه،

در زاریا، عدن،

تعز و حلب

این سو ولی انتفاضۀ سكوت و بی خیالی ست

این سو جز آنفلونزا و بیكاری

جز خورد وخواب

جز تعظیم در برابر برجام

چیزی نمانده است

آن سو گلوله نیست، تسلیم نیست

این سو پر است از روبات هایی که خم میشوند

از روبانهای سیاه

از شوالیه و تسلیت برای جمعۀ پاریسی

امضای دفتر یادبود سفارت

از یكشنبههای زاریا خبری نیست

دوشنبههای زینبیه

سه شنبههای ضاحیه و

چارشنبههای غزه

پنجشنبه ها

سر بریده میآورند از تنورهای حلب

این سوی مرز ولی

دخیل میبندند به كاخ الیزه

و جمعه هایشان در شانزه لیزه میگذرد

صحابیون شنگن و بشكن بشكن

بادمجانهای دور واشنگتن دیسی

این سوی مرز

ستارهها را عقیم میكنند

و خم میشوند در برابر قطعنامۀ چاقو

به لوموند و فیگارو

اعتماد میكنند

عالی جنابانی كه ساعت ده صبح

بیدار میشوند

و خط ارتباطی شان با ضاحیه قطع است

و زاریا را اصلا قبول ندارند

برج البراجنه شان ایفل است

ضاحیه شان برج پیزا

قسمت نشد پپرونی بخورند

با قهوۀ فرانسوی قجری

مدام میگوید:

مسیو را بگیر برایم!

آن سوی مرز خمینیون "امن یجیب" میخوانند

به عشق خامنهای گلوله میخورند

از شیخ عیسی به باقرالنمر

از باقرالنمر به شیخ ابراهیم

از شیخ ابراهیم به نصرالله

ما در محاصره ایم

گلوله و دعا بفرستید

این سوی مرز

عالی جناب رفته غسل شیر به جا بیاورد

آن سوی مرز

سر بریده میآورند از زینبیه

این سوی مرز

شمع روشن كرده اند

در میدان محسنی

شوالیهها و خوكها و شراب ها

آن سوی مرز صدای گریه میآید

از خانۀ شیخ ابراهیم

ام البنین خانۀ شیخ معلوم نیست كجاست

هست، نیست، نیست، هست

"ای مادر علی

ای مادر چهار شهید

چه كند گل سرخ"

در روزگار این همه خواری؟

این سوی مرز

آقای عین میآید، نمی آید، میآید، نمی آید

آرمان تلنگر میزند به اعتماد

آقای هیچ

سرلیست حزب بی خیالی و مردم!

تزریق پول و زهرماری

به معتادان پنجاه سالۀ اقتصادی

تولید درد و دود

آن سوی مرز

با سنگ و دست خالی به خیابان آمده اند

این سو با بیل و كلنگ

افتاده اند به جان دانش و آگاهی

مردان بی سو و بی سر

مردان خاموش

مردان اخته و هویج و لبو و بستنی قیفی

آن سوی مرز

زنی روزی هزار مرتبه میمیرد

و میدود به سوی قتلگاه چهار شهیدش

این سوی مرز

زنی به فكر

اصلاح نژاد شاهین

برای شانۀ اعراب

از تارو پود ریزگرد و فتنه

تبلیغ میکنند

آب زرشک را و لیبرالیسم بی خیالی را

صعود دلار و سقوط دوغ

جنجال جام و جادوی برجام

این سوی مرز

بناست اچ آی وی

با سگ و شوالیه و شراب

وبا سفارت فنارسه و جان کری و شیرپاستورریزه

خواهرخوانده شوند با هم

از اعتماد به ابتکار

از آرمان به سیاست روز

او میآید ، نمی آید، میآید ، نمی آید

این سوی مرز

عرض کندولانس و تسلیت و لاسهای دیپلماتیک

آن سوی مرز

خمینیون تازه بی هیچ نسبتی به نام و خون خمینی

با هفت هزار شهید یمنی

هزار شهید تازۀ نیجریه

این سوی مرز

لطفا چراغها خاموش!

دهانها بسته!

آن سوی مرز حماسه است و گریه

می بینی آقا روح الله!

اطراف خانهات خبری نیست

تو رفتهای آن سو

در زاریا و ضاحیه و غزه

و تیر خورده ای

عمامهات خونین است

تمام مصطفاهایت را کشتند!

نکند آقاروح الله!

تویی که داری گریه میکنی

با چشمهای خونی زاکزاکی!

 

کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • ۷ شعر تازه، در هم‎صدایی با «شیخ ابراهیم زکزاکی»
امتیاز دهید:
نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
تازه ها
الگوی من در نویسندگی فردوسی و عطار است
نشست نقد و بررسی رمان «تشریف» در محل کتابفروشی به نشر :

الگوی من در نویسندگی فردوسی و عطار است

«چو بر گورم بخواهی بوسه دادن    رخم را بوسه ده کاکنون همانیم»
یادداشتی به یاد«محمدسرور رجایی» به قلم «محمدامین اکبری»

«چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده کاکنون همانیم»

نقد و بررسی رمان «تشریف» اثر «علی‌اصغر عزتی پاک»
در سومین نشست «گروه داستانی خورشید» برگزار شد:

نقد و بررسی رمان «تشریف» اثر «علی‌اصغر عزتی پاک»

تولدی دوباره | روایتی از «محمدسرور رجایی»
حضور «محمدسرور رجایی» در برنامۀ «سلام ماه»

تولدی دوباره | روایتی از «محمدسرور رجایی»

«وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت!»
یادداشتی به یاد«محمدسرور رجایی» به قلم «علی داودی»

«وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت!»

بیشتر