عاشقانه‌ای از محمدجواد آسمان

04 تیر 1396 15:07 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 1 با 1 رای
عاشقانه‌ای از محمدجواد آسمان

خدای من! چه می‌بینم؟ چه می‌بینم خدای من؟
نه، این من نیستم... این شهر، دیگر نیست جای من

چه دستِ بی‌رَگی پاشید در من تخم نیلوفر؟
که مُردابی شوم بایِر، که تَف باشد هوای من

چه وحی ناسزایی در صدای جاری‌ام پیچید؟
که راه اشک من سد شد... که بغضی شد سزای من

اگر بارانی از آن دست‌های نرم می‌بارید...
اگر یک بار حَل می‌شد صدایت در صدای من...

اگر یک چشم، تنها تندر یک چشم، سر می‌زد...
اگر سیلی فرومی‌ریخت دریا را به پای من...

درختی می‌شدم این‌بار، تا بانگ کلاغان هم
نگیرد «قُربتِ» دست مرا از آشنای من

درختی می‌شدم این‌بار، تا هر ناخن دستم
کمی از آبی چشم تو بردارد برای من

درختی «می‌شوم» این‌بار... امّا نیستی... امّا
زمستان، باز بالا می‌رود از شاخه‌های من...

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • عاشقانه‌ای از محمدجواد آسمان
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

 

«ویلای کاکایی‌ها» داستان‌های ده نویسنده برای محیط زیست منتشر شد
تازه‌ترین مجموعه‌داستانِ «قصه زمانه» شهرستان ادب به انتخاب محمدرضا بایرامی

«ویلای کاکایی‌ها» داستان‌های ده نویسنده برای محیط زیست منتشر شد

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا
با حضور علیرضا سمیعی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده، محمدقائم خانی و حسن صنوبری

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا

عشق با تو می‌شود معنی... | یادداشتی از مرتضی شمس‌آبادی
پرونده‌کتاب «همه‌چیز مثل اول است»

عشق با تو می‌شود معنی... | یادداشتی از مرتضی شمس‌آبادی

«شاهکارهای برج آزادی» ؛ سروده حمیدرضا شکارسری
فیلم شعرخوانی در شب شعر ضدآمریکایی «هرچه فریاد» در حمایت از فلسطین

«شاهکارهای برج آزادی» ؛ سروده حمیدرضا شکارسری

بیشتر

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها