عاشقانه‌ای از رهی معیری

26 تیر 1396 15:37 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای
عاشقانه‌ای از رهی معیری

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی

من از دلبستگی‌های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم
تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی

مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را
بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی

مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند
میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی

من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانی‌ها به ترک جان توانایی

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • عاشقانه‌ای از رهی معیری
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

 

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا
با حضور علیرضا سمیعی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده، محمدقائم خانی و حسن صنوبری

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی
در پی شهادت منصور عباسی هفشجانی

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد
نخستین کتاب «مدرسه رمان» شهرستان ادب و اثری از سیده‌عذرا موسوی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری
پرونده‌کتاب «همه‌چیز مثل اول است»

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری

بیشتر

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها