عاشقانه‌ای از هوشنگ ابتهاج

02 مرداد 1396 15:43 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 1 با 1 رای
عاشقانه‌ای از هوشنگ ابتهاج

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که می‌سپارندم

مگر در این شب دیر انتظارِ عاشق‌کُش
به وعده‌های وصال تو زنده دارندم

غمم نمی‌خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمی‌گذارندم

سری به سینه فرو برده‌ام مگر روزی
چو گنج گم‌شده زین کنج غم برآرندم

چه باک اگر به دل بی‌غمان نبردم راه
غم شکسته‌دلانم که می‌گسارندم

من آن ستارۀ شب زنده‌دار امّیدم
که عاشقان تو تا روز می‌شمارندم

چه جای خواب که هر شب محصّلان فراق
خیال روی تو بر دیده می‌گمارندم

هنوز دست نَشسته‌ست غم ز خون دلم
چه نقش‌ها که ازین دست می‌نگارندم

کدام مست، می از خون سایه خواهد کرد
که همچو خوشۀ انگور می‌فشارندم

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • عاشقانه‌ای از هوشنگ ابتهاج
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

 

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا
با حضور علیرضا سمیعی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده، محمدقائم خانی و حسن صنوبری

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی
در پی شهادت منصور عباسی هفشجانی

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد
نخستین کتاب «مدرسه رمان» شهرستان ادب و اثری از سیده‌عذرا موسوی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری
پرونده‌کتاب «همه‌چیز مثل اول است»

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری

بیشتر

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها