عاشقانه‌ای از ایرج میرزا

10 مرداد 1396 16:10 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای
عاشقانه‌ای از ایرج میرزا

عاشقی محنت بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید

نشده از گل رویش سیراب
که فلک دسته‌گلی داد باب

نازنین چشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دل سوخته بود

دید کز روی شط آید به شتاب
نوگلی چون گل رویش شاداب

گفت وه وه! چه گل رعنایی‌ست
لایق دست چو من زیبایی‌ست

زین سخن عاشق معشوقه‌پرست
جست در آب چو ماهی از شست

خوانده بود این مثل آن مایۀ ناز
که نکویی کن و در آب انداز

باری آن عاشق بیچاره چو بط
دل به دریا زد و افتاد به شط

دید آبی‌ست فراوان و درست
به نشاط آمد و دست از جان شست

دست و پایی زد و گل را بربود
سوی دلدارش پرتاب نمود

گفت کای آفت جان سنبل تو!
ما که رفتیم بگیر این گل تو

بکنش زیب سر ای دلبر من
یاد آبی که گذشت از سر من

جز برای دل من بوش مکن
عاشق خویش فراموش مکن

خود ندانست مگر عاشق ما
که ز خوبان نتوان جست وفا

عاشقان را همه گر آب برد
خوبرویان همه را خواب برد...

کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • عاشقانه‌ای از ایرج میرزا
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

 

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا
با حضور علیرضا سمیعی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده، محمدقائم خانی و حسن صنوبری

«رضا داوری اردکانی و ادبیات» موضوع چهارمین میزگرد بوطیقا

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی
در پی شهادت منصور عباسی هفشجانی

عرض تسلیت به دکتر محمدرضا ترکی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد
نخستین کتاب «مدرسه رمان» شهرستان ادب و اثری از سیده‌عذرا موسوی

رمان «شاخ دماغی‌ها» ویژۀ نوجوانان به بازار کتاب آمد

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری
پرونده‌کتاب «همه‌چیز مثل اول است»

نور حق را نیست ضدی در وجود | یادداشتی از فاطمه دلاوری

بیشتر

پر بازدیدترین ها

پر بحث ترین ها