موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu

سوگ سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی

23 اردیبهشت 1405 14:31 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای
سوگ سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی

سوگ‌سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی

شهادت «امین شعر فارسی» تنها یک واقعه سیاسی یا اجتماعی نبود؛ زخمی بود بر حافظه عاطفی نسلی که سال‌ها با صدای او، با نگاه او و با واژگان او زیسته بود. طبیعی بود که شاعران، این بار نه فقط به زبان مرثیه، بلکه به زبان داغ، حیرت، خشم، حماسه و فقدان سخن بگویند. آنچه در ادامه می‌آید، گزیده‌ای از سوگ‌سروده‌های شاعران معاصر در رثای این چهره ماندگار است؛ شعرهایی که هر کدام از زاویه‌ای به قامت استوار او نگریسته‌اند و کوشیده‌اند اندوه یک ملت را روایت کنند.

 

فهرست شاعران

  • فاطمه عارف‌نژاد

  • میلاد عرفان‌پور

  • سجاد سامانی

  • محمدمهدی سیار

  • سورنا جوکار

  • علیرضا قزوه

  • فاطمه امیری مقدم

  • شهاب مهری

  • سیده‌تکتم حسینی

  • سیدعلی لواسانی

  • رضا یزدانی

  • سعید تاج‌محمدی

  • علی‌محمد مودب

فاطمه عارف‌نژاد

در لحظهٔ طلوع، زمان ایستاده است
نبض ستاره از هیجان ایستاده است

در حیرت از شهادت دریا، به احترام
صدها هزار رود روان ایستاده است

طوفان پیر نعره‌کشان می‌وزد ولی
رو در رویش درخت جوان ایستاده است

آن سمت سقف خاطره‌ای ریخت روی خاک
این سمت خانه‌ای نگران ایستاده است

شهرِ هزار پنجره، شهرِ هزار صبح
در شرق انفجار چنان ایستاده است…

انگار صخره در دل امواج ابتلا
انگار کوه در فوران ایستاده است

در کوچه‌های کوچک رستم‌نشین ما
اسطوره با تمام توان ایستاده است

آرش هنوز پای وطن، پای زندگی
با اقتدار تیر و کمان ایستاده است

محراب را به خون خدا شسته دست کفر
حیدر ولی اذان به اذان ایستاده است

باری بجنگ، فاتح میدان فقط تویی!
گیرم مقابل تو جهان ایستاده است

میلاد عرفان‌پور

هنوز داغ تو ای کوه! سخت سنگین است
حقیقتی که محال است باورش، این است

پس از تو در دل ما، حسرت شهادت هم
شبیه حسرت آن خنده‌های شیرین است

برای فهم تو بالابلند خاک‌نشین!
عیار فرصت دنیا چقدر پایین است

هنوز نام تو آرامش دل مردم
هنوز یاد تو سربند این میادین است

نگاه ماست به آن قله‌ها که می‌گفتی
نگاه ماست به صبحی که پشت پرچین است

به بازگشت تو ما را امیدهاست پدر!
همان امید که با کودک فلسطین است

سجاد سامانی

نامش بلند باد که مانند دلبرش
لب تشنه بود و غرقه به خون گشت پیکرش

یادآور دمی‌ست که فرق علی شکافت
گویا حسین بر سر نی می‌رود سرش

فرعونیان ز مشت گره کرده‌اش ملول
لرزید کاخ ظلم ز الله اکبرش

نیکان روزگار و دلیران کارزار
پیوسته‌اند از همه دنیا به لشکرش

سروی که سروها همه تعظیم می‌کنند
چون چشم می‌برند به قد صنوبرش

یاری کز او نمونه‌ٔ دیگر ندیده‌ایم
واحسرتا اگر که نبینیم دیگرش

خونش بزرگ بود و بزرگی به جا گذاشت
تاریخ می‌نویسد از این خون به دفترش

باید فرزدقی بنویسد قصیده‌ای
من کیستم که شعر بگویم به محضرش؟

کو محتشم که مرثیه‌ای تازه سر کند؟
دعبل بیا و شعر بخوان در برابرش

آن پیر می‌فروش که مست حسین بود
ای کاش ساغری زده بودم به ساغرش

روزی در این مقام چو روز حسین نیست
شامی شبیه شام غریبان خواهرش

ما وارثان خون گلویی بریده‌ایم
جان‌ها فدای عطر ضریح معطرش

وین ملتی که خامنه‌ای بود امید او
اینک دوباره خامنه‌ای باد رهبرش

محمدمهدی سیار

سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟
یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک…

دیدیم شبیخون زده بر شام پریشان
والصبح که جاری شده بر آن لب عطشان

ما را غم تو کشت و حیات ابدی داد
وآن مشت گره کرده که شد جرأت فریاد

لا گفتی و إلّا شدی ای قامت توحید!
ای خون تو جوشنده‌تر از چشمه‌ی خورشید!

یادی‌ست پر از زمزمه و خاطره یادت
محبوب شهیدانی و معشوق شهادت!

ای چشمه‌ی بی‌تاب حیات، ای عطش سرخ!
دل برده‌ای از آب حیات، ای عطش سرخ!

عشاق تو - دلتنگ‌ترین لشکر عالم-
آواز «لثارات» برآرند دمادم

کِی تن به ستم‌ می‌دهد و دست به اَعدا
نسلی که تو را دید و شنید از تو رجزها:

بیعت نکند مثل من و دست یزیدی
رفتی و چنین گفت شهیدی به شهیدی…

ای خون تو جوشنده‌تر از چشمه‌ی خورشید
یورش ببر اینک به شب خسته‌ی تردید

ما پا به رکابیم پدر! تا برسد یار
ای رجعت تو ناب‌ترین لحظه‌ی دیدار!…

سورنا جوکار

نگو که رفته و خالی‌ست جای خامنه‌ای
رها نکرده وطن را خدای خامنه‌ای

ولایت علوی را به مجتبی داده
نشانده خامنه‌ای را به جای خامنه‌ای

به غیر او سخنی از کسی نمی‌گوید
چنان که گشته غزل مبتلای خامنه‌ای

سکوت کرده ولی هرشب از خیابان‌ها
به گوش می‌رسد آری صدای خامنه‌ای

به جای محتشم ای دل بگو به فردوسی
حماسه سر بدهد در عزای خامنه‌ای

فقط به شوق تماشای مرگ قاتل اوست
نمرده‌ام اگر از غم برای خامنه‌ای

بهشت هم دل ما را نمی‌دهد تسکین
خود خداست فقط خون‌بهای خامنه‌ای

«هزار جان گرامی مرا اگر باشد!»
هزار جان گرامی فدای خامنه‌ای

برای لحظۀ موعود انتقام ای دوست
بایست پشت سر مجتبای خامنه‌ای

علیرضا قزوه

سال‌ها با تو چه گنج رایگانی داشتیم
چون تو از جنس قیامت، غیب‌دانی داشتیم

روز معراج تو روز مرگ یاران تو بود
در فراقت زندگی کردیم و جانی داشتیم!

ای امین‌الله عاشق! تا تو یار ما شدی
همنفس، همراه، همدل، همزبانی داشتیم

پشت شب را بازوان فکرتت خم کرده بود
چون تو از جنس تهمتن، پهلوانی داشتیم

بارها گفتی که جان ناتوانم نذر دوست
کاشکی ما هم به قدر تو توانی داشتیم

هفت منزل راه را می‌دید آن روح بصیر
بر فراز برج عزت، دیده‌بانی داشتیم

عالمی چون بوعلی، علامه‌ای چونان امام
پیر جالینوس با جان جوانی داشتیم

هم‌نوا با تو چه شوری در جهان انداختیم
تکیه بر ماهور و شور و اصفهانی داشتیم

با تو غرق حافظ و سعدی و بیدل می‌شدیم
«یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم»

فاطمه امیری مقدم

اگرچه بعد تو سرگشتۀ خیابانیم
ولی هنوز مقاوم، هنوز ایرانیم!

یکی یکی دلمان را به راه آوردی
میان معرکه دیدیم مرد میدانیم

غبار حادثه را جمع‌ ما نشانده زمین
که از سلاله ابریم، نسل بارانیم

چقدر بغض، فروخفته در پس فریاد
نگاه کن که پس از تو چقدر طوفانیم

جهان هنوز ندیده قیامت مارا
کدام مرگ! که ما رستخیز انسانیم

به لاله‌ای که در آغوش پرچم است قسم
که قطره قطرۀ خون تو را نگهبانیم

اگر بناست بمیریم سرخ می‌میریم
اگر بناست بمانیم سبز می‌مانیم

شهاب مهری

کیستم بدون تو؟ بغض‌های ناگزیر
مُشت‌های سربلند اشک‌های سر‌به‌زیر

روح خاکی مرا از زمین بلندکن
دست سایه را بگیر آفتاب بی‌نظیر!

پَرکشیده یاد تو روی بام خانه‌ها
در سکوت کوچه‌ها نام تو نشد اسیر

ردّپای زخمی‌ات مقتدای جاده‌هاست
پشت گام‌های تو راه می‌رود مسیر

بار‌ها و بار‌ها مهربانی‌ات نِشست
پای حرف‌های تلخ، پیش سفره‌ای فقیر

مرهمی اثر نکرد بر غروبِ غرق خون
زخم آسمان شده‌ست التیام‌ناپذیر

بعد سال‌های سال در شبی پر از غزل
«دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!»

سیده‌تکتم حسینی

تو از بهار سرودی، تو از امید نوشتی
همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی

خزان اگر‌ چه تو را یک دو روز خانه‌نشین کرد
تو از طراوت باران صبح عید نوشتی

اگر چه بال پریدن شکسته بود، ولی تو
از آن پرنده که از دام‌ها پرید، نوشتی

طنین حادثه پاشید خون به دفتر شعرت
قلم به جوهر غیرت زدی، شهید نوشتی

عجب جنون شگفتی‌‌ست در تن کلماتت!
مگر که با قلم شاخه‌های بید نوشتی؟

سیدعلی لواسانی

درست مثلِ سلامی صدا صمیمی بود
درست بود، صدا دوستی قدیمی بود

صدا که رسمِ وفا را به یادِ ما آورد
صدا که آمد و آری صدا صفا آورد

صدا که باز مرا سحر کرد، بُرد از خود
صدا که آمدنش شعرِ ناگهانی شد

صدا که گرم، که گیرا، که خوش شکفت صدا
صدا که سرزد و گل گفت و گل شنفت صدا

صدا شگفت: صدا دلربا، صدا محجوب
صدا به‌تنهایی جمعِ هرچه خوبی و خوب

صدا که رهگذرِ ساکنِ جهانم بود
که رفت و رفت؛ ولی جانِ جانِ جانم بود

صدا نبود، خدا بود و مست دست افشاند
صدا که تا ابدالدهر ماند؛ گرچه نماند!

رضا یزدانی

با آن عبای مهربان از پیش ما رفتی
ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی

آخر کجا رفتی؟ بگو آخر کجا رفتی؟
آرام، تنها، بی‌صدا پیش خدا رفتی؟

ما مردم خوبی برای تو نبودیم آه
ما آشنای گریه‌های تو نبودیم آه

با خود نگفتی عاشقانت بی‌تو می‌میرند؟
با خود نگفتی نیستی دلشوره می‌گیرند؟

دیشب تو را خیلی صدا… خیلی صدا کردیم
وقتی خبر آمد تو رفتی، گریه‌ها کردیم

نفرین به آن‌ که زخمیِ اندوه و آهم کرد
عادت به شب‌های بدون تو نخواهم کرد

باید عزاداری کنیم امسال‌ با غم‌ها
دیگر نمی‌آییم پیش تو محرم‌ها

هر شب محرم پای تو ما گریه می‌کردیم
با آه جانفرسای تو ما گریه می‌کردیم

تو ذکر می‌گفتی میان روضه و یک‌ریز
با ذکرگفتن‌های تو ما گریه می‌کردیم

در فاطمیه اشک‌هایت اوجِ ماتم بود
با ذکر یازهرای تو ما گریه می‌کردیم

ای اشک‌هایت آسمان، ای‌ اشک‌هایت نور
با گریه‌‌کردن‌های تو ما گریه می‌کردیم

دیشب نبودی کوچه‌ها ابرِ بهاران بود
بعد از تو «کشوردوست» هم تا صبح باران بود

حالا جهان ای شعر غمگین اشک می‌ریزد
بی‌تو «خیابان فلسطین» اشک می‌ریزد

سجاده‌‌ها تسبیح و عِطرت را نمی‌بینند
دیگر نماز عید فطرت را نمی‌بینند

آن چفیه را از دوش خود برداشتی، رفتی
شاید هوای کوی دیگر داشتی، رفتی

هم‌چون عقیق تو همیشه راه تو سرخ است
انگشتر العزه لله تو سرخ است

ای کاش ما جای تو در آوار می‌ماندیم
ای کاش می‌مردیم و از داغت نمی‌خواندیم

آه ای علمدار حرم بی تو حرم تنهاست
میدان به میدان روضۀ تنهاشدن برپاست

ما را به این نامحرمان، نامردمان مسپار
با خود ببر ما را و دست این و آن مسپار

ای تا ابد دردت به جان از پیش ما رفتی
آخر کجا رفتی؟ بگو آخر کجا رفتی؟

سعید تاج‌محمدی

بدون تو چگونه سال ما تحویل خواهد شد؟
که امشب ساعت هجده غمم ت کمیل خواهد شد

پیامی بعد حوّل حالَنا بفرست و در پایان
بگو فردا حرم، این حرف‌ها تفصیل خواهد شد

همیشه با خودم می‌گفتم آقامان اگر رفتند
غم عالم به ما با رفتنش تحمیل خواهد شد

تو رفتی و غم عالم به ما تحمیل شد اما
غمی که به حماسه بعد از این تبدیل خواهد شد

ببین خونت چنان رودی خروش افکنده در عالم
که فرعون و سپاهش غرق در این نیل خواهد شد

ببین بر سفره‌هامان سین سربند لثارات است
و سین هشتم ما غرش سجیل خواهد شد

بگو با رهبرم سوگند بر مشت گره کرده
تقاص خون پاکش مرگ اسرائیل خواهد شد

خیابان در خیابان بعثت مردم، عجب عیدی‌ست
به یُمن این رشادت‌ها فرج تعجیل خواهد شد

علی‌محمد مودب

چگونه گریه کنم ای حماسه در سوگت؟
که یاد تو همه صبر و صلابت است و شکوه

چقدر داغ تو آهنگ نینوا دارد
چقدر فاصله دارد غم تو با اندوه

نمی‌توان ز تو گفتن مگر به شیوۀ تو
مگر که رود شوم در رثای تو ای کوه!

میان هرولۀ شور سوگوارانت
هزار شکر که هستم یکی از این انبوه

طنین نام تو فخر و بزرگی است و شرف
سلام بر تو پدر! ای بزرگ! ای نستوه!


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • سوگ سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.