موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
محمود دولت آبادی

محمود دولت آبادی

جادوی «نثرهای شعرشده» محمود دولت‌آبادی در کلیدر
«یک صفحه خوب از یک رمان خوب» ویژه پرونده پرتره «محمود دولت‌آبادی» | صفحه هشتم

جادوی «نثرهای شعرشده» محمود دولت‌آبادی در کلیدر

جلوۀ جمیل هنر
شعر «محمدرضا شفیعی‌کدکنی» برای «محمود دولت‌آبادی»

جلوۀ جمیل هنر

پرونده پرتره محمود دولت‌آبادی در سایت شهرستان ادب منتشر شد
همزمان با سالروز تولد نویسنده بزرگ هم‌روزگارمان استاد محمود دولت‌آبادی

پرونده پرتره محمود دولت‌آبادی در سایت شهرستان ادب منتشر شد

روشنفکران، مانده بر دوراهی تمتع و رهایی، شانه به شانه تا سوژه ایرانی
در سالروز درگذشت جلال آل احمد یادداشتی از محمدقائم خانی

روشنفکران، مانده بر دوراهی تمتع و رهایی، شانه به شانه تا سوژه ایرانی

«عیّار بی‎قرار» درنگی در شخصیت و قیام «گل‎محمد» در رمان کلیدر
یادداشت مجید اسطیری به بهانه زادروز محمود دولت‎آبادی

«عیّار بی‎قرار» درنگی در شخصیت و قیام «گل‎محمد» در رمان کلیدر

دولت‎آبادی از گفتگو با نویسندۀ اسرائیلی  سر باز زد
روایت محمود دولت‎آبادی از حضورش در فستیوال پراگ

دولت‎آبادی از گفتگو با نویسندۀ اسرائیلی سر باز زد

بیهقی، فردوسیِ نثر است
محمود دولت‌آبادی:

بیهقی، فردوسیِ نثر است

«کلنل» نامزد جایزه ادبی سوییس شد
رمان محمود دولت آبادی

«کلنل» نامزد جایزه ادبی سوییس شد

ریشه‌ های نثر محمود دولت آبادی
یادداشتی از دكتر کاظم دامغانی‌ثانی

ریشه‌ های نثر محمود دولت آبادی

انتشار 10 کتاب‌ دولت‌ آبادی در 73 سالگی‌اش
در قالب مجموعه‌ی «کارنامه‌ی سپنج»

انتشار 10 کتاب‌ دولت‌ آبادی در 73 سالگی‌اش

یادداشتی از دكتر کاظم دامغانی‌ثانی

ریشه‌ های نثر محمود دولت آبادی

ریشه‌ های نثر محمود دولت آبادی

شهرستان ادب: امروز دهم مرداد است. یعنی سالروز تولد نویسنده به نام ایرانی، محمود دولت آبادی. امروز دولت آبادی 73 ساله می شود. این اتفاق بهانه ی کوچکی نیست تا با این مقاله به سراغ قصه گو و داستان پرداز پیر دیار خود برویم. یادداشت پیش رو مقاله ای ست از دکتر کاظم دامغانی ثانی عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی سبزوار، درباره نثر و زبان هنری محمود دولت آبادی. نثر محمود دولت‌آبادی، صاحب رمان‌هایی مانند کلیدر، جای خالی سلوچ، سلوک و روزگار سپری شده مردم سالخورده، چونان درختی تنومند و پرریشه است که هرکدام از آنان سرچشمه‌ای دارند. چشمه نخستین، فلکلور یا ادبیات شفاهی است که سرشار از افسانه‌ها، متل‌ها و قصه‌هاست. در این راه، دولت‌آبادی از خواهرخوانده مادرش، ملای تازه وارد دهشان، غلام مسلمی و از زن‌های دهشان در شب‌های پشم و پنبه‌ریسان آموخته و از این چشمه هم به قدر تشنگی نوشیده تا رسیده است به رمانسِ معروفِ امیرارسالان نامدار (رک: چهل‌تن و فریاد، 1373: ص 257-259) از آن پس کوبیده و آمده تا رسیده به چشمه‌ی دیگر، چشمه ترجمه: «دُن کیشوت به ترجمه محمد قاضی، تریستان و ایزوت به ترجمه خانلری و ایلیاد و اودیسه به ترجمه سعید نفیسی اولین کوشش‌هایی است در کاربرد نثر کهن در ترجمه» (گلشیری، 1361: ص45) و انتشار «چنین گفت زرتشت» نیچه با ترجمه اسماعیل خویی و داریوش آشوری که درک تازه‌ای از امکانات زبان فارسی به دولت‌آبادی می‌دهد: «درنگ کردم در این معنا که ریشه‌های چنین زبانی با نخستین زمینه‌های تأثیرپذیری من [زبان مادری]، خویشاوندی زیادی دارد ... چنین زبانی باید پیشینه و پدر و مادری داشته باشد. پس شدم در طلبش هر طرفی جامه‌دران و من خود آموزگار خود بودم و در مقطع خستگی و سرخوردگی از زبانی که قانعم نمی‌کرد، گشتی به گذشته زدم. بار دیگر از خود گات‌ها و سپس ادبیات منثور از آغاز باززایی زبان‌فارسی در سده سوم و چهارم تا سعدی و غنای زبان در بیان عارفان. وَه که چه روزها و شب‌هایی را گذرانیدم؛ درست چون طفل گرسنه‌ای که از پس ساعت‌ها گرسنگی و کژتابی و کلافگیِ چشمه زندگی خود، پستان پرشیر مادر را می‌یابم. حالا دیگر جسارت نوشتن در من استواری می‌یافت؛ بلکه استوارتر؛ چون من در شکوفایی باززایی زبان فارسی قرن چهارم و پنجم تجسم آشکار یافت و «ساخت زبان مادری‌ام» را یافته بودم؛ زلالی بیان عطار، استواری زبان نظام‌الملک، متانت و استحکام زبان بیهقی و روانی زبان ناصرخسرو همان تجلی زیبایی زبان مادری من بود. من خراسانی بودم؛ اما یک نکته دقیق را همیشه در خودآموزی‌هایم به یاد داشتم و آن، اینکه در هیچ سرزمین، هرچند غنی و پرنعمت، دچار و گرفتار نشوم و خود را در آن گم نکنم. مهمترین ارمغان من، درک همین معنا بود که آنچه چنان زیبا، استوار، پرشکوه و خیال‌انگیز می‌نماید، ریشه در بافت زبان مادری من دارد؛ زبانی که من بیش از پانزده سال با آن سخن گفته بودم و مادرم هنوز با همان «ساخت و بافت» با من گفت و گو می‌کرد. پس زبانی فراخورد مضمونی که بیش از بیست سال ذهن مرا با خود ورز داده بود [نوشتن کلیدر]، داشت فراهم می‌آمد» (چهل‌تن و فریاد، 1373: ص366-367). بنابراین چشمه سومین نثر کلاسیک و شکل مکتوب فارسی دری، ـ که در خطه خراسان سینه به سینه منتقل شده ـ رخ می‌نماید.  محمود دولت‌آبادی درباره امتیاز زبان خراسانی می‌گوید: «آنچه زبان خراسانی را ممتاز می‌کند، وجود تاریخ مکتوب و شخصیت‌هایی است که با این زبان کار کرده‌اند و...

ادامه مطلب