
سوگسرودههای شاعران در رثای امین شعر فارسی
شهادت «امین شعر فارسی» تنها یک واقعه سیاسی یا اجتماعی نبود؛ زخمی بود بر حافظه عاطفی نسلی که سالها با صدای او، با نگاه او و با واژگان او زیسته بود. طبیعی بود که شاعران، این بار نه فقط به زبان مرثیه، بلکه به زبان داغ، حیرت، خشم، حماسه و فقدان سخن بگویند. آنچه در ادامه میآید، گزیدهای از سوگسرودههای شاعران معاصر در رثای این چهره ماندگار است؛ شعرهایی که هر کدام از زاویهای به قامت استوار او نگریستهاند و کوشیدهاند اندوه یک ملت را روایت کنند.
فهرست شاعران
فاطمه عارفنژاد
میلاد عرفانپور
سجاد سامانی
محمدمهدی سیار
سورنا جوکار
علیرضا قزوه
فاطمه امیری مقدم
شهاب مهری
سیدهتکتم حسینی
سیدعلی لواسانی
رضا یزدانی
سعید تاجمحمدی
علیمحمد مودب
⸻
فاطمه عارفنژاد
در لحظهٔ طلوع، زمان ایستاده است
نبض ستاره از هیجان ایستاده است
در حیرت از شهادت دریا، به احترام
صدها هزار رود روان ایستاده است
طوفان پیر نعرهکشان میوزد ولی
رو در رویش درخت جوان ایستاده است
آن سمت سقف خاطرهای ریخت روی خاک
این سمت خانهای نگران ایستاده است
شهرِ هزار پنجره، شهرِ هزار صبح
در شرق انفجار چنان ایستاده است…
انگار صخره در دل امواج ابتلا
انگار کوه در فوران ایستاده است
در کوچههای کوچک رستمنشین ما
اسطوره با تمام توان ایستاده است
آرش هنوز پای وطن، پای زندگی
با اقتدار تیر و کمان ایستاده است
محراب را به خون خدا شسته دست کفر
حیدر ولی اذان به اذان ایستاده است
باری بجنگ، فاتح میدان فقط تویی!
گیرم مقابل تو جهان ایستاده است
⸻
میلاد عرفانپور
هنوز داغ تو ای کوه! سخت سنگین است
حقیقتی که محال است باورش، این است
پس از تو در دل ما، حسرت شهادت هم
شبیه حسرت آن خندههای شیرین است
برای فهم تو بالابلند خاکنشین!
عیار فرصت دنیا چقدر پایین است
هنوز نام تو آرامش دل مردم
هنوز یاد تو سربند این میادین است
نگاه ماست به آن قلهها که میگفتی
نگاه ماست به صبحی که پشت پرچین است
به بازگشت تو ما را امیدهاست پدر!
همان امید که با کودک فلسطین است
⸻
سجاد سامانی
نامش بلند باد که مانند دلبرش
لب تشنه بود و غرقه به خون گشت پیکرش
یادآور دمیست که فرق علی شکافت
گویا حسین بر سر نی میرود سرش
فرعونیان ز مشت گره کردهاش ملول
لرزید کاخ ظلم ز الله اکبرش
نیکان روزگار و دلیران کارزار
پیوستهاند از همه دنیا به لشکرش
سروی که سروها همه تعظیم میکنند
چون چشم میبرند به قد صنوبرش
یاری کز او نمونهٔ دیگر ندیدهایم
واحسرتا اگر که نبینیم دیگرش
خونش بزرگ بود و بزرگی به جا گذاشت
تاریخ مینویسد از این خون به دفترش
باید فرزدقی بنویسد قصیدهای
من کیستم که شعر بگویم به محضرش؟
کو محتشم که مرثیهای تازه سر کند؟
دعبل بیا و شعر بخوان در برابرش
آن پیر میفروش که مست حسین بود
ای کاش ساغری زده بودم به ساغرش
روزی در این مقام چو روز حسین نیست
شامی شبیه شام غریبان خواهرش
ما وارثان خون گلویی بریدهایم
جانها فدای عطر ضریح معطرش
وین ملتی که خامنهای بود امید او
اینک دوباره خامنهای باد رهبرش
⸻
محمدمهدی سیار
سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟
یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک…
دیدیم شبیخون زده بر شام پریشان
والصبح که جاری شده بر آن لب عطشان
ما را غم تو کشت و حیات ابدی داد
وآن مشت گره کرده که شد جرأت فریاد
لا گفتی و إلّا شدی ای قامت توحید!
ای خون تو جوشندهتر از چشمهی خورشید!
یادیست پر از زمزمه و خاطره یادت
محبوب شهی...
ادامه مطلب