موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

پرونده «شعر عاشقانه» سایت شهرستان ادب، پنجره‌ای‌ست به بهترین شعرهای عاشقانه امروز و دیروز ایران و جهان؛ و هدیه‌ای برای تمام عاشقان!
بهترین دوست و بیشترین منبع الهام «شعر» کسی نیست جز «عشق»؛
پیراهن شعر، آغشته به خون عشق است و دفتر عشق آراسته به خط شعر.
شعر، عاشقانه است ذاتا؛ و در این میان فرقی بین شعری که موضوع عشق دارد و شعری که موضوعش عشق نیست، نیست.
و اگر نیک بنگریم «شعر عاشقانه» هم قدیمی‌ترین طرز شعر و هم صمیمی‌ترین نحوۀ ابراز عشق است؛ لحظۀ دیدار دو جهان زیبا. به قول شاعر عاشقانه‌های امروز: لحظه دیدار جسم و جان.
خوشا شعر و خوشا عشق!

خدا عشق را آفرید، دل تنگ را آفرید...
شعری از کتاب 6410روز تنهایی سروده پونه نیکوی

خدا عشق را آفرید، دل تنگ را آفرید...

شهرستان ادب: شعری عاشقانه می‌خوانید از کتاب «6410روزتنهایی» سروده خانم پونه نیکوی. کتابی که فردا در جلسه «یک ماه یک کتاب» نقد و بررسی خواهد شد. خدا کوه را آفرید، خدا سنگ را آفرید خدا عشق را آفرید، دل تنگ را آفرید خدا خواست عاشق شود تو را و مرا آفرید جهان خواست زیبا شود خدا رنگ را آفرید گل سرخ وقتی ش...

شعر عاشقانه‌ حسین منزوی

شعر عاشقانه‌ حسین منزوی

مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟ مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟ بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم زند به خرمن عمرم، شرار دور از تو به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ من که سر به سینه زند سوگوار دور از تو هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهد اگر ز گل شده‌ام شرمسار دور از تو به غنچه ماند و لاله، بهار خاطر من شکفته تنگ دل و داغدار دور از ...

شعر عاشقانه‌ سنایی

شعر عاشقانه‌ سنایی

هزار سال به امید تو توانم بود هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود مرا وصال نباید همان امید خوشست نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود مرا هوای تو غالب شدست بر یک حال نه از جفای تو کم شد نه از وفا افزود من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دید ز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود همیشه صید تو خواهم بدن که چهرهٔ تو نمودنی بنمود و ربودنی بربود

شعر عاشقانه‌ مولوی

شعر عاشقانه‌ مولوی

عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم بس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند چون مرا گویی که دربند جدایی نیستم من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقان من ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس زانک من جان غریبم این سرایی نیستم ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم خود بگو من کدخدایم م...

عاشقانه‌ای از سلمان هراتی

عاشقانه‌ای از سلمان هراتی

از روی مِهر با منِ دلخسته یار شو پاییزِ کوچه‌های دلم را بهار شو ای مانده در نهانِ درختان و آفتاب! چون غم میانِ سینهٔ من ماندگار شو پایانِ التهاب، شروعِ نگاهِ توست من یک کویر تشنگی‌ام، جویبار شو در دوزخی که معصیتِ بودن آفرید آرامش ِبهشتیِ یک چشمه‌سار شو کِی بی حضورِ آینه‌ها می‌توان شکُفت؟ ای دل! تو روبروی من آیینه&z...

عاشقانه‌ای از محمدرضا وحیدزاده

عاشقانه‌ای از محمدرضا وحیدزاده

ناگهان آمدی و در دل من جا کردی ناگهان نه، که تو ده قرن تماشا کردی نالۀ رودکی و خندۀ عطار شدی پای شعر رهی و رابعه امضا کردی حافظ حائری و مثنوی کزازی یا گلستان شمیساست که معنا کردی؟ در دلم مهر همان سال که مهرت افتاد سوخت اسفند و تو فصلی دگر احیا کردی خانه از بوی بهار و پر پروانه پر است به گمانم گره از روسری‌ات وا کردی چند کوه یخ قطبی د...

عاشقانه‌ای از رضا نیکوکار

عاشقانه‌ای از رضا نیکوکار

مانند شیشه‌ای که خریدار سنگ بود این دل شکستن تو برایم قشنگ بود رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود ماه شب چهاردهی که تصاحبت چون حسرتی به سینهٔ صدها پلنگ بود خوشبخت آن دلی که برای تو می‌تپید خوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بود تو، یک جهان تازه پر از صلح و دوستی من، کشوری که با همه در حال جنگ بود با من هر آن‌...

یک شعر عاشقانه‌ از مهدی اخوان ثالث

یک شعر عاشقانه‌ از مهدی اخوان ثالث

ای تکیه‌گاه و پناهِ زیباترین لحظه‌هایِ پر عصمت و پر شکوهِ تنهایی و خلوت من! ای شط شیرین پر شوکت من! ای با تو من گشته بسیار در کوچه‌های بزرگ نجابت در کوچه‌های فروبستۀ استجابت در کوچه‌های سرور و غم راستینی که‌مان بود، در کوچه باغ گل ساکت نازهایت، در کوچه باغ گل سرخ شرمم، در کوچه‌های نوازش، در کوچه‌ه...

عاشقانه‌ای از علی محمد مودب

عاشقانه‌ای از علی محمد مودب

کو صدای روشنت تا جان خاموشم بجنبد روشنی در کلبهٔ قلب فراموشم بجنبد مانده‌ام رودی تهی، بی‌هیچ جریان زلالی کو تنی از آب تا قدری در آغوشم بجنبد تک درختی خسته‌ام، جاری شو بر من چون نسیمی بلکه در دست نوازش‌ها سر و گوشم بجنبد گیسوانت را بیاور، پیش‌تر از بوسهٔ مرگ پیش از آن‌که مار و عقرب بر سر دوشم بجنبد شاید آری غفلت...

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت
غزلی از حسین منزوی به مناسبت سالروز درگذشت او

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت

شهرستان ادب: فردا سالروز درگذشت زنده‌یاد استاد حسین منزوی، سراینده‌ی عاشقانه های ماندگار امروز است، به همین مناسبت چراغ یاد او را با غزل عاشقانه ای در سایت شهرستان ادب روشن میکنیم : اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خوا...

عاشقانه‌ای از احمدرضا احمدی

عاشقانه‌ای از احمدرضا احمدی

بوسیدمش! دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد. من از جهان سهمم را گرفته بودم...!

عاشقانه‌ای از محمود درویش

عاشقانه‌ای از محمود درویش

جز انديشيدن در چين و چروك درياچه چيز ديگري برايم نمانده است فردايم را از من بگير و ديروزم را بده و بگذار با هم بمانيم و بگذار با هم بمانيم و بگذار با هم بمانيم...

شعر عاشقانه‌ محمدعلی بهمنی

شعر عاشقانه‌ محمدعلی بهمنی

تو مهربان‌تر از آن بودی كه من هميشه گمانم بود همين هميشهٔ نفرينی، هميشه رنج نهانم بود بگو! اگر نه به ميل من، دلم ز راست نمی‌گیرد هميشه هرچه تو می‌گفتی، من اشتياقِ همانم بود ستاره‌های عزيزی را از آسمانهٔ من بردند وچشم‌های تو بی‌ترديد، عزيزِ گم‌شدگانم بود چه‌ها گذشت؟ به يادم نيست، زمانِ یافتنت، بر من ولی...

یک شعر عاشقانه‌ دیگر از فریدون مشیری

یک شعر عاشقانه‌ دیگر از فریدون مشیری

تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری‌ست! چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست! چگونه جای تو در جان زندگی سبز است! هنوز پنجره باز است. تو از بلندی ایوان به باغ می‌نگری. درخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاهِ پر از آفتاب می‌نگرند. تمام گنجشکان که در نبودن...

عاشقانه‌ای از امیرحسین اللهیاری

عاشقانه‌ای از امیرحسین اللهیاری

گرفته‌اند و غریب‌اند خانه‌ها با هم مخالف‌اند تمام نشانه‌ها با هم در این سکوت هماهنگ گوییا ناگاه رسیده‌اند به پایان ترانه‌ها با هم غروب می‌شود آرام تا که برگردند کلاغ‌های غزل‌خوان به لانه‌ها با هم خوشا که با تو دمی بگذریم و بگذاریم پیاده سر به سر عاشقانه‌ها با هم دو شعله پیش هم افتا...

پیوند شعر و عشق | یادداشتی از علی داودی
آخرین مطلب پرونده شعر عاشقانه در سال 1396

پیوند شعر و عشق | یادداشتی از علی داودی

شهرستان ادب: تازه‌ترین مطلب پرونده شعر عاشقانه اختصاص دارد به یادداشتی از شاعر گرامی آقای علی داودی. از عشق گفتن و عاشقانه گفتن، نه کار جدیدی است و نه حرفی جدید! چرا که یک قصه بیش نیست ولیکن از هر زبان که می‌شنویم، نامکرر است. عشق، شگفت دوست به حسن محبوب و به حد افراط دوست‌داشتن است. عاشقانه‌سرایی صرف نظر از شکل، دیرسال است. ا...

در آن لحظه...
بازخوانی شعری از مهدی اخوان ثالث در سالروز تولدش

در آن لحظه...

شهرستان ادب: همزمان با زادروز شاعر بزرگ سرزمین مان زنده یاد مهدی اخوان ثالث شعری از کتاب «از این اوستا» ی این شاعر خراسانی می خوانیم :   در آن لحظه كه من از پنجره بيرون نگا كردم كلاغي روي بام خانۀ همسايۀ ما بود و بر چيزي، نمي‎دانم چه، شايد تكه استخواني  دمادم تق و تق منقار مي زد باز  و نزديكش كلاغي روي آ...

عاشقانه‌ای از پونه نیکوی

عاشقانه‌ای از پونه نیکوی

من از این زندگی چه می‌خواهم جز تماشای آسمان با تو زیر باران قدم‌زدن گاهی بی‌خبر بودن از زمان با تو هست من هستیِ تو باشد و بس، بشنوم از لبت نفس به نفس شور یک عاشقانهٔ آرام فارغ از حرف این و آن با تو از گلویم نمی‌رود پایین لقمه‌هایی که بی تو می‌گیرم ساده نگذر که فرق خواهد کرد طعم نان بی تو! طعم نان با تو! من از این...

عاشقانه‌ای از غلامرضا طریقی

عاشقانه‌ای از غلامرضا طریقی

با یاد شانه‌های تو سر آفریده است ایزد چقدر شانه‌به‌سر آفریده است معجون سرنوشت مرا با سرشت تو بی‌شک به شکل شیر و شکر آفریده است پای مرا برای دویدن به سوی تو پای تو را برای سفر آفریده است لبخند را به روی لبانت چه پایدار اخم تو را چه زودگذر آفریده است هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست خوب آفریده است اگر آفریده است تا چشم ...

عاشقانه‌ای از حسن دلبری

عاشقانه‌ای از حسن دلبری

دوگام مانده به هم، سيبی از هوا افتاد چه اتفاق قشنگی ميان ما افتاد دو گام مانده به هم، لحظه‌ها طلايی شد فضا پر از هيجان‌های آشنايی شد نه حزن ماند و نه حسرت، نه قيل و قال و نه غم سکوت بود و تماشا، دو گام مانده به هم زمين پر آينه شد، زير گام ما دو نفر فضا شلوغ شد از ازدحام ما دو نفر نگاه ما دو نفر، در هجوم هم گم شد دو گام مانده به ه...

عاشقانه‌ای از رضا شیبانی

عاشقانه‌ای از رضا شیبانی

طلوع می‌کنی آخر به نور و نار قسم به آسمان، به افق‌های بی‌غبار قسم هنوز منتظر بازگشتنت هستم به لحظه‌های غم‌انگیز انتظار قسم خزان به سخره گرفته‌ست خنده گل را به غصه‌های دل ابری بهار قسم نمانده است گل و نیست جای شکوه ز باد که می‌خورد به سر پرغرور خار قسم نشانده‌ام به دل خسته داغ شهری را به قلب زخمی...

عاشقانه‌ای از رضی‌الدین آرتیمانی

عاشقانه‌ای از رضی‌الدین آرتیمانی

همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت چه بخندم، چه بگریم، چه بسازم، چه بسوزم گفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالم حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم دست و پایم طپش دل همه از کار فکنده چشم بر جلوهٔ دیدار نیفتاده هنوزم غصهٔ‌ بی‌غمیم داغ کند ور نه ...

عاشقانه‌ای از محمدسعید میرزایی

عاشقانه‌ای از محمدسعید میرزایی

رسیدی بر تنِ آیینه لغزیدند شبنم‌ها به خانه با تو برگشتند معصومانه مریم‌ها من و آیینه و گل‌های مریم با تو خندیدیم سفر کردیم با هم تا چه رؤیاها... چه عالم ها... چه روز خوب و آرامی... تو می‌خندی جهان زیباست هوای خانه هم اصلاً ندارد ابری از غم‌ها سلام ای ارضِ موعود! ای طلوعت در جهان من بهشت تازه‌ای، بعد از گذشتن از ...

عاشقانه‌ای از محمدمهدی سیار

عاشقانه‌ای از محمدمهدی سیار

خیره است چشمِ خانه به چشمانِ مات من خالی است بی صدا و سکوتت حیات من دل می کَنم به خاطر تو از دیار خویش ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من آیات سجده دار خدا چشم های توست ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من! حق السکوت می طلبند از لبان تو چشمان لاابالی و لب های لات من شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنه ای است تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من! شکر خدا که دفتر ...

عاشقانه‌ای از محتشم کاشانی

عاشقانه‌ای از محتشم کاشانی

با من بدی امروز، ز اطوار تو پیداست بدگو سخنی گفته ز گفتار تو پیداست آن نکتهٔ سربسته که مستی‌ست بیانش زآشفتگیِ بستن دستار تو پیداست از خون یکی کرده‌ای امروز صبوحی از سرخوشی نرگس خونخوار تو پیداست ساغر زده می‌آیی و کیفیت مستی از بی سر و سامانی رفتار تو پیداست... داری سر آزار، که تهدید نهانی از جنبش لب‌های شکر بار تو پیداس...

عاشقانه‌ای از هاتف اصفهانی

عاشقانه‌ای از هاتف اصفهانی

تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدن‌ها من و این دشت بی‌پایان و بی‌حاصل دویدن‌ها تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوش من و شب‌ها و درد انتظار و دل تپیدن‌ها نصیحت‌های نیک اندیشی‌ات گفتیم و نشنیدی چه‌ها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدن‌ها پر و بالم به حسرت ریخت در کنج قفس آخر خوشا ایام آزادی...

عاشقانه‌ای از مهدی عابدی

عاشقانه‌ای از مهدی عابدی

میان این همه نجواها، صدای ماست که می‌ماند بخوان بخوان که ز ما تنها همین صداست که می‌ماند صدای پچ‌پچ صیّادان نماندنی‌ست، کبوتر باش طنینِ بال‌زدن‌های پرنده‌هاست که می‌ماند پس از وجودِ خداوندی، تو رکن اوّل دنیایی فراتر از تو که می‌آیم، فقط خداست که می‌ماند بیا شبانه از این بن‌بست، بدون واهمه...

عاشقانه‌ای از طالب آملی

عاشقانه‌ای از طالب آملی

از ضعف به هر جا که نشستیم، وطن شد وز گریه به هر سو که گذشتیم، چمن شد جان دگرم بخش، که آن جان که تو دادی چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد، کفن شد هر سنگ که بر سینه زدم، نقش تو بگرفت آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد عشاق تو هر یک به نوایی ز تو خوشنود گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد از حس...

عاشقانه‌ای از بهمن رافعی

عاشقانه‌ای از بهمن رافعی

کشیده‌ست غربت پلی از تو تا من برای رسیدن، کجا تو، کجا من! پلی بی‌نشان‌سو تر از کهکشان‌ها نه‌اش ابتدا تو، نه‌اش انتها من مبادا در این غربت پرتلاطم تو ناوی رها باشی و ناخدا من سراپا نیاز و تضادیم و جذْبه دو قطبیم، یک قطب آهن‌ربا من نشسته نفس در نفس در قفس تو شکسته میان سکوت و صدا من پی سایه رفتند عادت&zwnj...

عاشقانه‌ای از افسانه غیاثوند

عاشقانه‌ای از افسانه غیاثوند

نه دربند دانه نه آب نه حتی آزادی تنها جفت جفت سر فرو می برند در آغوش هم و از صبح تا غروب در کار دل اند خوش به حال قوها عاشقی فقط به دنیای آنها می آید.

صفحات مجازی شهرستان ادب در پیام‌رسان سروش

صفحات مجازی شهرستان ادب در پیام‌رسان سروش

شهرستان ادب: ازین پس می‌توانید صفحات شهرستان ادب را در پیام‌رسان سروش دنبال کنید  شهرستان ادب @shahrestan.adab رادیو شعر و داستان @poemstoryradio انتشارات شهرستان ادب @shahrestanadabpub آفتابگردان ها @aftabgardanha شعر عاشقانه @lovepoetries

عاشقانه‌ای از فرخی یزدی

عاشقانه‌ای از فرخی یزدی

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه‌ی چشم آن قدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه‌ی شیرین و ...

عاشقانه‌ای از عرفی

عاشقانه‌ای از عرفی

خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من تغافل از تو می بارید و حسرت می چکید ازمن خوش آن ساعت که هرگز بر مراد ما نبود، اما نصیحت های بی تابانه گاهی می شنید از من خوش آن غیرت که می افزود بیدادش اگر گاهی حدیث شکوه آمیزی به گوشش می رسید از من ز ذوق کشتن ما گرم خون گشتی و می دانم که ممنونند فردای قیامت صد شهید از من دلا امشب کجا بودی که محرم...

شب یلدای شاعران عاشق در شهرستان ادب
مشروح نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه»

شب یلدای شاعران عاشق در شهرستان ادب

شهرستان ادب: نخستین شب از شب‌های شعر عاشقانه، با موضوع شب یلدا، چهارشنبه 29 آذر در محل موسسه شهرستان ادب برگزار شد و دوستداران ادبیات در محفلی صمیمانه با اجرای سعید پورطهماسبی، شاعر، شب چله را در کنار شعر و خاطره و موسیقی جشن گرفتند. در ابتدای این جشن، المیرا شاهان گزارشی درباره تحریریه و صفحۀ  شعر عاشقانه در شبکه‌های اجتماعی ارائ...

گزارش تصویری نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه»

گزارش تصویری نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه»

شهرستان ادب: اولین شب شعر عاشقانه روز چهارشنبه در موسسه شهرستان ادب برگزار شد.در این نشست شاعران سرشناسی چون محمود اکرامی‌‍فر، علی‌محمد مودب، غلامرضا طریقی، امید مهدی‌نژاد، میلاد عرفان‌پور و .... به شعرخوانی پرداختند. این شب شعر در سالروز ایجاد کانال و صفحه اینستاگرام شعر عاشقانه برگزار شد و با توجه به نزدیکی شب یلدا رنگ و ب...

«شب یلدا بدون تو» تازه‌ترین موسیقی عاشقانه شهرستان ادب
به مناسبت شب یلدا

«شب یلدا بدون تو» تازه‌ترین موسیقی عاشقانه شهرستان ادب

شهرستان ادب: تازه ترین اثر دفتر موسیقی موسسه شهرستان ادب با نام «شب یلدا بدون تو» به مناسبت آیین دیرینۀ ایرانیِ «شب یلدا» منتشر شد. این قطعه نخستین‌بار شب گذشته در نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه» و جشن شب یلدای شاعران در موسسه شهرستان ادب رونمایی و اجرا شد. در این قطعۀ موسیقایی «سید م...

«ربات شعر عاشقانه» یک هدیۀ یلدایی
هدیۀ صفحۀ شعر عاشقانه به مخاطبانش

«ربات شعر عاشقانه» یک هدیۀ یلدایی

شهرستان ادب: سال گذشته گروه تحریریۀ شعر عاشقانه (LovePoetries@) با رصد اشعار موجود در کتاب‌ها و همچنین دنیای مجازی، متوجه فقدان یا کم‌توجهی به شعر فاخر عاشقانه در فضای ادبیات شد. به همین خاطر، این گروه در یلدای سال پیش با هدف نشر و ترویج اشعار خوب عاشقانهٔ دیروز و امروز ایران و جهان، به همت موسسه شهرستان ادب، کانال و پیج اینستاگرام شعر عا...

نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه» برگزار شد
جشن شب یلدای شاعران در شهرستان ادب

نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه» برگزار شد

شهرستان ادب: مراسم باشکوه نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه» و جشن صمیمانۀ «شب یلدا»ی شاعرانه، هم‌زمان با این جشن ایرانی و خاطره‌انگیز، ساعتی پیش با حضور بهترین‌های شعر و جمع پرشور و صمیمی دوست‌داران فرهنگ و ادبیات ایرانی در شهرستان ادب برگزار شد. در این مراسم که با جشن یک‌سالگی کانال و اینستا...

شعر عاشقانه‌ قیصر امین پور

شعر عاشقانه‌ قیصر امین پور

ای عشق! ای ترنم نامت ترانه‌ها معشوق آشنای همه عاشقانه‌ها ای معنی جمال به هر صورتی که هست مضمون و محتوای تمام ترانه‌ها با هر نسیم، دست تکان می‌دهد گلی هر نامه‌ای ز نام تو دارد نشانه‌ها هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت: گل با شکوفه، خوشهٔ گندم به دانه‌ها شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز دریا به موج و ...

عاشقانه‌ای از اعظم سعادتمند

عاشقانه‌ای از اعظم سعادتمند

می‌کِشی روح مرا چون نقش یک ایوان کاشی آبی‌ام، سبزم، سپیدم، تا تویی نقّاش باشی شمع سقّاخانه‌ها تو، گلّۀ پروانه‌ها من قصّه‌ای هستیم با هم بی‌تکلّف، بی‌حواشی در محبّت تازه‌کارم، حرف‌هایی ساده دارم می‌سرایم از تو امّا مثل شاعرهای ناشی تا که بنویسی به من، ای خوشنویس! از مطرب و می یک نیستان آرزو را...

نخستین محفل «شب‌های شعر عاشقانه»
شهرستان ادب در آستانۀ شب یلدا برگزار می‌کند:

نخستین محفل «شب‌های شعر عاشقانه»

شهرستان ادب: تازه‌ترین برنامه شهرستان ادب با عنوان «شب‌های شعر عاشقانه»، در آستانۀ شب یلدا آغاز به کار خواهد کرد. نخستین شب از «شب‌های شعر عاشقانه»، ویژۀ شب یلدا، با شعرخوانی شاعران مطرح کشور و با حضور جمعی از اهالی موسیقی چهارشنبۀ همین هفته در موسسۀ فرهنگی هنری شهرستان ادب برگزار می‌شود. در این محفل، ش...

غزلی تازه از محمدمهدی سیار با فضای شب یلدا

غزلی تازه از محمدمهدی سیار با فضای شب یلدا

شهرستان ادب: همزمان با نزدیک شدن شب یلدا، غزل عاشقانه  تازه‌ای از دکتر محمدمهدی سیار را به شما تقدیم می‌کنیم. جا مانده‌ام در این شب یلدا بدون تو راهم نمی‌دهند به فردا بدون تو "دل" می‌کشم فقط به سر انگشت یخ‌زده بر شیشهٔ پر از مهِ دنیا بدون تو دردی‌ست بی شکایت و مرگی‌ست بی‌شکوه این زنده ...

عاشقانه‌ای از محمدرضا عبدالملکیان

عاشقانه‌ای از محمدرضا عبدالملکیان

روبه‌روی من فقط تو بوده‌ای از همان نگاه اولین از همان زمان که آفتاب با تو آفتاب شد از همان زمان که کوه استوار آب شد از همان زمان که جستجوی عاشقانهٔ مرا نگاه تو جواب شد روبه‌روی من فقط تو بوده‌ای از همان اشاره‌، از همان شروع از همان بهانه‌ای که برگ باغ شد از همان جرقه‌ای که چلچراغ شد چارسوی من پر است ...

عاشقانه‌ای از مژگان عباسلو

عاشقانه‌ای از مژگان عباسلو

رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده است زخم دیروز منی فردا که جایت مانده است من دلم دریاست، موسی باش! حتّی برنگرد تا نبینی در دلِ من ردِّ پایت مانده است عشق آن روزی که ما را آشنا می کرد گفت: کاش فردا هم ببینی آشنایت مانده است! ماهی و افسوس با هر برکه قسمت می کنی خاطراتی را که از دریا برایت مانده است «کِی تو را از یاد خواهم برد؟» گ...

عاشقانه‌ای از وصال شیرازی

عاشقانه‌ای از وصال شیرازی

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم هر یک ابروی تو کافی است پی کشتن من چه کنم با دو کماندار که پیوست به هم؟ شیخ پیمانه شکن، توبه به ما تلقین کرد آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت زلف او باز شد و کار مرا بست به هم مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال که خم گیسوی او ب...

عاشقانه‌ای از علی اطهری‌کرمانی

عاشقانه‌ای از علی اطهری‌کرمانی

رفتی ولی کجا که به دل جا گرفته‌ای دل جای توست گر چه دل از ما گرفته‌ای ای نخل من که برگ و برت شد ز دیگران دانی کز آب دیدۀ من پا گرفته‌ای؟ ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی این دل که از منش به تمنا گرفته‌ای ای روشنی دیده! ببین اشک روشنم تصمیم اگر به دیدن دریا گرفته‌ای بگذار تا ببینمش اکنون که می‌رود ای اشک از چه را...

عاشقانه‌ای از واقف لاهوری

عاشقانه‌ای از واقف لاهوری

غارت نموده‌ای همه را، عقل و دین همه غارت‌گران برند ولیکن نه این همه سرمایه‌دار ناز تویی، دلبران گدا خرمن از آن توست، بتان خوشه‌چین همه گفتی کدام عشوهٔ من دلنشین توست ای گشته عشوه‌های توام دلنشین همه آسوده نیستم ز کمان ابروان دمی هستند بهر یک دل ما در کمین همه ای ماه پیش از این تو همه مهر بوده‌ای اکنون چه شد که...

عاشقانه‌ای دیگر از رهی معیری

عاشقانه‌ای دیگر از رهی معیری

آن که سودازدهٔ چشم تو بوده‌ست منم و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده‌ست منم آن ز ره ماندهٔ سرگشته که ناسازی بخت ره به سر منزل وصلش ننموده‌ست منم آن که پیش لب شیرین تو ای چشمهٔ نوش آفرین گفته و دشنام شنوده‌ست منم آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی و آن که یک بوسه از آن لب نربوده‌ست منم ای که از چشم رهی پای کشیدی چون...

عاشقانه‌ای از فروغی بسطامی

عاشقانه‌ای از فروغی بسطامی

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد چه دوزخی چه بهشتی، چه طاعتی چه گناهی مده به دست سپاه فراق ملک دلم را به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی بدین صفت که ز هر سو کشیده‌ای صف مژگان تو یک س...

عاشقانه‌ای از ابن حسام خوسفی

عاشقانه‌ای از ابن حسام خوسفی

ای غافل از بلای دل مبتلای ما جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم آری مقیّدست به زلف تو پای ما حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روند ابروی توست قبله حاجت روای ما ما معتکف به کوی توایم از سر صفا موقوف آنکه سعی کنی بر صفای ما دانم که درد عشق نباشد دوا پذیر زحمت مکش طبیب ز بهر دوای ما روز ازل که شادی و غم قسم کرده اند شادی ج...

عاشقانه‌ای از رحیم معینی‌کرمانشاهی

عاشقانه‌ای از رحیم معینی‌کرمانشاهی

به انتظار نبودی، ز انتظار چه دانی؟ تو بی قراری دل های بی قرار، چه دانی؟ نه عاشقی که بسوزی، نه بیدلی که بسازی تو مست بادۀ نازی، از این دو کار، چه دانی؟ هنوز غنچۀ نشکفته ای به باغ وجودی تو روزگار گلی را که گشته خوار چه دانی؟ تو چون شکوفه خندان و من چو ابر بهاران تو از گریستن ابر نو بهار چه دانی؟ چو روزگار به کام تو لحظه لحظه گذشته ز نامرادی ...

عاشقانه‌ای از حامد عسکری

عاشقانه‌ای از حامد عسکری

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد آه... ای گنجشک های مضطرب شرمنده ام! لانۀ بر شاخه های لاغرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند ... نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا بیت های روشن و شعله ورم را باد برد با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز دیر کردی... نیمۀ عا...

عاشقانه‌ای از شهریار

عاشقانه‌ای از شهریار

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیده کوته نظران دل چون آینه اهل صفا می شکنند که ز خود بی خبرند این ز خدا بی خبران دل من دار ...

عاشقانه‌ای از ادیب نیشابوری

عاشقانه‌ای از ادیب نیشابوری

خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند نصیب دشمن ما را نصیب ما نکند من و ز کوی تو رفتن؟ زهی خیال محال! که دام زلف تو هرگز مرا رها نکند چگونه سرو چمن خوانمت که سرو چمن به سر کله نگذارد به بر قبا نکند! چگونه ماه فلک دانمت که ماه فلک به دست جام نگیرد به بزم جا نکند! چه داند آن‌که شب ما چگونه می‌گذرد کسی که دست در آن طره‌ی دو تا نکند؟ ک...

عاشقانه‌ای دیگر از هوشنگ ابتهاج

عاشقانه‌ای دیگر از هوشنگ ابتهاج

تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است تو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است ناز نوشخند صبح اگر توراست شور گریه ی شبانه با من است برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست رقص و مستی و ترانه با من است گفتمش مراد من به خنده گفت لابه از تو و بهانه با من است گ...

عاشقانه‌ای از علیرضا بدیع

عاشقانه‌ای از علیرضا بدیع

همیشه خواسته‌ام از خدا فقط او را چنان که خسته‌تنی چای قند پهلو را! به مرگ راضی‌ام، آن‌جا که راوی قصه سپرده است به او پیک نوشدارو را سفر که فاصله انداخت بین ما، امروز دوباره سوی من آورده این پرستو را تن تو عطر پراکنده یا که آورده‌ست نسیم صبح نشابور با خود این بو را؟ دوباره از تو نوشتم هوا معطر شد بریده‌اند به ن...

عاشقانه‌ای از پابلو نرودا

عاشقانه‌ای از پابلو نرودا

همیشه چیزهایی را که نداشته ام بیشتر دوست داشته ام مثل تو که بسیار دوری که بسیار ندارمت...

عاشقانه‌ای از محمدرضا شفیعی‌کدکنی

عاشقانه‌ای از محمدرضا شفیعی‌کدکنی

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند. بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید به آشیانۀ خونین دوباره برگردند.   بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت که موج و اوجِ طنینش ز دشت‌ها گذرد؛ پیام روشنِ باران، ز بام نیلی شب، که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.    ز خشکسال چه ترسی؟ ـ که سد، بسی بستند ...

سومین میزگرد بوطیقا: شعر به مثابه زندگینامه، با بررسی شعر عاشقانه
میزگرد نقد و بررسی مجموعه شعر عاشقانه «سرم به شانه‌ی تو فکر می‌کند» برگزار شد؛

سومین میزگرد بوطیقا: شعر به مثابه زندگینامه، با بررسی شعر عاشقانه

شهرستان ادب: در سومین میزگرد از سری میزگردهای آزاد ادبی بوطیقا، مجموعه شعر «سرم به شانه‌ی تو فکر می‌کند» سروده‌ی فاطمه سلیمانپور با حضور شاعر، غلامرضا طریقی، ابراهیم اکبری دیزگاه، محمدرضا وحیدزاده،  حسن صنوبری، الهام عظیمی و بهاره ارشدریاحی در موسسه شهرستان ادب نقد و بررسی شد. گزارش و خلاصه‌ای از این ج...

این «معشوق» است که می‌تواند «آسمانی» یا «زمینی» باشد، نه «عشق»!
پروندۀ شعر عاشقانه: گفتگوی «المیرا شاهان» با «سعید پورطهماسبی»

این «معشوق» است که می‌تواند «آسمانی» یا «زمینی» باشد، نه «عشق»!

شهرستان ادب: «شعر عاشقانه» همواره یکی از مورد توجه‌ترین مضامین شعر ایران و جهان بوده و در طول تاریخ، متناسب با نوع نگاه شاعران به مقولۀ «عشق»، دستخوش تغییرات بسیاری شده است. اما به‌راستی آن عشقِ حقیقی که دلیل سرایش خیلِ شعرهای جهان و به‌خصوص اشعار شاعرانِ نامیِ سرزمین ماست، در چه نگاه و با چه تعابیری تجلی می&z...

عاشقانه‌ای از عراقی

عاشقانه‌ای از عراقی

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایی؟ نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن، که خیالی شدم از تنهایی گفته بودی که بیایم، چو به جان آیی تو من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟ بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب به که بینم؟ که توی...

عشق در شعرهای دوران جنگ (دفاع مقدس)
پروندۀ شعر عاشقانه: مقاله‌ای از علی داودی

عشق در شعرهای دوران جنگ (دفاع مقدس)

شهرستان ادب: در تازه ترین مطلب از پرونده شعر عاشقانه و همزمان با هفته دفاع مقدس، مقاله ای می خوانیم پیرامون عشق در اشعار دفاع مقدس، به قلم علی داودی، شاعر مجموعه شعرهای ”گاهی حواست نیست” و ”دیگر”: در اشعار هشت سال جنگ ـ1359 تا 1367ـ جابه‌جا کلمۀ عشق و ترکیبات آن حضور دارند و مدام به عاشقان و عشق و ملحقات آن اشاره می&zw...

عاشقانه‌ای از آرش شفاعی

عاشقانه‌ای از آرش شفاعی

شهریوری تو مطلع انگور چشم توست مهر منی مقدمهٔ نور چشم توست چشم بد از تو دور که در این شب شدید آن شعله‌ای که می‌وزد از دور چشم توست در سایهٔ کمانچهٔ شیرین ابرویت تلفیقی از ترانگی و شور چشم توست خون چقدرها من عاشق به گردنش در این زمانه تالی تیمور چشم توست گنجینه‌ای‌ست شعر من از برکت شما فیروزهٔ نفیس نشابور چشم توست هر جا...

عاشقانه‌ای از مهدی اخوان‌ثالث

عاشقانه‌ای از مهدی اخوان‌ثالث

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است ...  بیا ای روشن! ای روشن تر از لبخند! شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها، دلم تنگ است ...  بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها! و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی. بیا ای هم...

عاشقانه‌ای از سعید بیابانکی

عاشقانه‌ای از سعید بیابانکی

بگذار چشم مست تو افسونگری کند شب را شمیم زلف تو نیلوفری کند بگذار گیسوان سیاهت بریزد و انگشت‌های سرد مرا جوهری کند پروانه‌ای سیاهم و ای کاش آتشی یک شب مرا بگیرد و خاکستری کند تنها شراب چشم خمار تو قادر است میخانه را دوباره پر از مشتری کند تلخ است این زمانه که باید شبانه‌روز خنجر میان ما رفقا داوری کند ما آهنین‌دلان به ...

عاشقانه‌ای از کاظم بهمنی

عاشقانه‌ای از کاظم بهمنی

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هيچ نذري عهده دارِ وصل نيست يك زمان پيشامدی بودم كه امكان داشتم ماجراهايی كه با من زير باران داشتی شعر اگر می شد قريب پنج ديوان داشتم بعد تو بيش از همه فكرم به اين مشغول بود من چه چيزی كمتر از آن نارفيقان داشتم ساده از "من بی تو می ميرم" گذشتی خوبِ من من به ا...

عاشقانه‌ای از حمیدرضا برقعی

عاشقانه‌ای از حمیدرضا برقعی

گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد در تیر رس من گره انداخت به ابرو آهسته کمان و سپر از دست من افتاد بی‌دغدغه، بی‌هیچ نبردی، دلم آرام در دام دو تا چشم دو شمشیر زن افتاد می‌خواستم از او بگریزم دلم اما این کهنه رکاب از نفس، از تاختن افتاد لرزید دلم مثل همان روز که چشمم در کشور بیگانه به یک هم وطن ...

معشوق شعر امروز دارد به یک معشوق دوست‌نداشتنی تبدیل می‌شود
پروندۀ شعر عاشقانه: گفتگوی نیلوفر بختیاری با غلامرضا طریقی

معشوق شعر امروز دارد به یک معشوق دوست‌نداشتنی تبدیل می‌شود

غلامرضا طریقی متولد سال 1356 در شهر زنجان و از جمله غزل‌سرایان موفق روزگار ماست. وی نخستین سال‌های شاعری‌اش را با بهره بردن از آموزه‌های حسین منزوی، غزل‌سرای برجسته، آغاز نمود. از وی تاکنون مجموعه غزل‌های «هر لبت یک کبوتر سرخ است»، «جهان غزلی عاشقانه است»، «با یاد شانه‌های تو»، ...

دیباچۀ پروندۀ شعر عاشقانه
تازه‌ترین پروندۀ ادبی شهرستان ادب در حوزه شعر

دیباچۀ پروندۀ شعر عاشقانه

شهرستان ادب: تازه‌ترین پروندۀ سایت شهرستان ادب با عنوان «پروندۀ شعر عاشقانه» همزمان با عید سعید غدیر خم گشوده شد. در این پرونده ضمن انتشار اشعارِ عاشقانۀ برگزیده از شاعران امروز و دیروز ایران و جهان، یادداشت‌ها و گفتگوهایی پیرامون چیستی شعر عاشقانه و ویژگی‌های اشعار عاشقانۀ امروز و دیروز ارائه خواهیم کرد. تاکنون شعرهایی ع...

عاشقانه‌ای از سلمان ساوجی

عاشقانه‌ای از سلمان ساوجی

ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد کی شبروان کویت آرند ره به سویت عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد ما با خیال رویت، منزل در آب دیده کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد در کوی عشق جان را، باشد خطر اگر چه جایی که عشق باشد، آن جا خطر نباشد گر با تو...

عاشقانه‌ای از انوری

عاشقانه‌ای از انوری

ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟ راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو؟ نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟ در بوستان شادی هرکس به چیدن گل آن گل که نشکفیده‌ست در بوستان من کو؟ جانان من سفر کرد با او برفت جانم بازآمدن از ایشان پیداست آن من کو؟ هرچند در کمینه نامه همی نیرزم در نامه بزرگان زو داستان من ...

عاشقانه‌ای از قادر طهماسبی

عاشقانه‌ای از قادر طهماسبی

یک بار از کنار تو بگذار بگذرم بگذار از کنار تو یک بار بگذرم در دوزخ تو سوختم ای عشقِ بی غروب! یک بار از بهشت تو بگذار بگذرم پیچیده همچو مار به پایم، ضرورت است از روی نعش این شب بیمار بگذرم باری اگر امان زیارت نمی‌دهی بگذار از کنار تو یک بار بگذرم از من بخواه تا که بمیرم، ز من مخواه با چشم بسته از پل دیدار بگذرم خود را مگر چو اشک بریز...

عاشقانه‌ای از فروغ فرخزاد

عاشقانه‌ای از فروغ فرخزاد

نگاه کن که غم درون دیده‌ام چگونه قطره‌قطره آب می‌شود چگونه سایهٔ سیاهِ سرکشم اسیر دست آفتاب می‌شود نگاه کن تمام هستی‌ام خراب می‌شود شراره‌ای مرا به کام می‌کشد مرا به اوج می‌برد مرا به دام می‌کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می‌شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نو...

عاشقانه‌ای از نزار قبانی

عاشقانه‌ای از نزار قبانی

عشقت‌ اندوه‌ را به‌ من‌ آموخت‌ و من‌ قرن‌ها در انتظارِ زنی‌ بودم‌ که‌ اندوهگینم‌ سازد! زنی‌ که‌ میان بازوانش‌ چونان‌ گُنجشکی‌ بگریم‌ و او تکه‌ تکه‌هایم‌ را چون‌ پاره‌های‌ بلوری‌ شکسته‌ گِرد آوَرَد! عشقت‌ به‌ م...

عاشقانه‌ای از محمد قهرمان

عاشقانه‌ای از محمد قهرمان

دزدیده می‌خرامی و پاورچین، رشکِ نسیمِ تُردِ سحرگاهی جان تازه می‌شود ز دَمِ پاکت، بویِ بهارِ آمده از راهی ما دست اگر دهیم به دستِ هم، از آسمان گذشتنمان سهل است من شوقِ پر کشیدنِ یک فریاد، تو قامت کشیدۀ یک آهی در کوچه‌باغ‌هایِ خیال و خواب، شاید که برخوریم به یکدیگر من رهسپارِ کویِ توام هر شب، تو عابرِ کدام گذرگاهی چرخِ بلند ...

عاشقانه‌ای از امیرخسرو دهلوی

عاشقانه‌ای از امیرخسرو دهلوی

ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا ای مرا در سر هر موی به زلفت بندی چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا دیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم! مردمی کن، مشو از دی...

عاشقانه‌ای از رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

عاشقانه‌ای از رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

شب و روز مونس من غم آن نگار بادا سر من بر آستان سر کوی یار بادا دلش ارچه با دل من به وفا یکی نگردد به رخش تعلق من، نه یکی، هزار بادا چو رضای او در آنست که دردمند باشم غم و درد او نصیب من دردخوار بادا ز ملامت رقیبان نکند گذار بر من که بت من از رقیبان به منش گذار بادا سخن کنار پر خون که مراست هم بگویم به میان لاغر او، که درین کنار بادا چو ب...

عاشقانه‌ای از ایرج میرزا

عاشقانه‌ای از ایرج میرزا

عاشقی محنت بسیار کشید تا لب دجله به معشوقه رسید نشده از گل رویش سیراب که فلک دسته‌گلی داد باب نازنین چشم به شط دوخته بود فارغ از عاشق دل سوخته بود دید کز روی شط آید به شتاب نوگلی چون گل رویش شاداب گفت وه وه! چه گل رعنایی‌ست لایق دست چو من زیبایی‌ست زین سخن عاشق معشوقه‌پرست جست در آب چو ماهی از شست خوانده بود این مثل ...

عاشقانه‌ای از سعدی

عاشقانه‌ای از سعدی

چنان در قید مهرت پای بندم که گویی آهوی سر در کمندم گهی بر درد بی درمان بگریم گهی بر حال بی سامان بخندم مرا هوشی نماند از عشق و گوشی که پند هوشمندان کار بندم مجال صبر تنگ آمد به یک بار حدیث عشق بر صحرا فکندم نه مجنونم که دل بردارم از دوست مده گر عاقلی ای خواجه پندم چنین صورت نبندد هیچ نقاش معاذالله من این صورت نبندم چه جان‌ها در غمت...

عاشقانه‌ای از سهراب سپهری

عاشقانه‌ای از سهراب سپهری

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینۀ آن گیاه عجیبی‌ست  که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید در ابعاد این عصر خاموش  من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم... بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی‌کرد  و خاصیت عشق این است  کسی نیست  بیا زندگ...

عاشقانه‌ای از فریدون مشیری

عاشقانه‌ای از فریدون مشیری

تو كیستی، كه من این‌گونه بی تو بی‌تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی‌برد خوابم. تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو بسان قایقِ سرگشته، روی گردابم! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید تو را كدام خدا تو از كدام جهان تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف تو در كدام چمن، همره كدام نسیم تو از كدام سبو، من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه؟ چه كرد با...

عاشقانه‌ای از یوسفعلی میرشکاک

عاشقانه‌ای از یوسفعلی میرشکاک

از تو پنهان می‌کنم رنگ صدایم را هنوز پیش چشمت می‌کنم گم دست و پایم را هنوز غربتم را با تو قسمت مي‌كنم از راه دور مي‌پذيری دست‌هاي بي‌نوايم را هنوز بشنو آواز مرا از سايه‌ها و سنگ‌ها مُردم امّا نيست پايان، ماجرايم را هنوز چيست آيا جُرم انسان جز به دنيا آمدن آن كه مي‌آرد نمي‌بخشد خطايم را هنوز ...

عاشقانه‌ای از هوشنگ ابتهاج

عاشقانه‌ای از هوشنگ ابتهاج

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که می‌سپارندم مگر در این شب دیر انتظارِ عاشق‌کُش به وعده‌های وصال تو زنده دارندم غمم نمی‌خورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمی‌گذارندم سری به سینه فرو برده‌ام مگر روزی چو گنج گم&zwnj...

عاشقانه‌ای از رهی معیری

عاشقانه‌ای از رهی معیری

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی من از دلبستگی‌های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم تویی مهر و منم اختر ...

عاشقانه‌ای از قیصر امین‌پور

عاشقانه‌ای از قیصر امین‌پور

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم به اندازۀ غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم‌آواز با...

عاشقانه‌ای از محمدجواد آسمان

عاشقانه‌ای از محمدجواد آسمان

خدای من! چه می‌بینم؟ چه می‌بینم خدای من؟ نه، این من نیستم... این شهر، دیگر نیست جای من چه دستِ بی‌رَگی پاشید در من تخم نیلوفر؟ که مُردابی شوم بایِر، که تَف باشد هوای من چه وحی ناسزایی در صدای جاری‌ام پیچید؟ که راه اشک من سد شد... که بغضی شد سزای من اگر بارانی از آن دست‌های نرم می‌بارید... اگر یک بار حَل می‌...

عاشقانه‌ای از علیرضا قزوه

عاشقانه‌ای از علیرضا قزوه

در شهر یکی نیست چو چشمان تو خون‌ریز من شهر نشابورم و تو لشکر چنگیز ای اشک توام باده و چشم تو پیاله از زلف تو سرشارم و از چشم تو لبریز پرهیزگران را چه نیازی‌ست به توبه یا توبه‌گران را چه نیازی‌ست به پرهیز هر روز یکی خشت می‌افتد به سر ما ای سقف ترک خورده، به یک باره فرو ریز ای آینهٔ "لست علیهم بمسیطر" دریاب مرا، حضرت...

عاشقانه‌ای از عبید زاکانی

عاشقانه‌ای از عبید زاکانی

هرگز دلم ز کوی تو جایی دگر نرفت یکدم خیال روی توام از نظر نرفت جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت هرکو قتیل عشق نشد چون به خاک رفت هم بی‌خبر بیامد و هم بی‌خبر برفت در کوی عشق بی سر و پایی نشان نداد کو خسته دل نیامد و خونین جگر نرفت عمرم برفت در طلب عشق و عاقبت کامی نیافت خاطر و کاری بسر نرفت شوری...

عاشقانه‌ای از وحشی بافقی

عاشقانه‌ای از وحشی بافقی

از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی من چه کردم کاینچنین بی‌اعتبارم می‌کنی؟ روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریه‌ها بر روزگارم می‌کنی گر نمی‌آیم به سوی بزمت از شرمندگی‌ست زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم می‌کنی گر بدانی حال من گریان شوی بی‌اختیار ای که منع گریه بی‌اختیارم می‌کنی گفته&...

عاشقانه‌ای از محمد سلمانی

عاشقانه‌ای از محمد سلمانی

بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد جای‌جای بی تو بودن را در آن تنگ غروب آسمانی ابر با بغض سترون گریه کرد با هزاران آرزو یک مرد - مردی پر غرور - مثل یک آلاله در فصل شکفتن گریه کرد این خبر وقتی که در دنیای گل‌ها پخش شد نسترن در گوشه‌ای افسرد، لادن گریه کرد وسعت تنهایی‌ام را در شبستا...

«شعر انقلاب منافاتی با عاشقانه‎سرایی ندارد»
روایت محمدمهدی سیار از دیدار شاعران با رهبر انقلاب

«شعر انقلاب منافاتی با عاشقانه‎سرایی ندارد»

پس از دیدار سالانۀ رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‎ای با شاعران، رسانه‎ها سراغ گفتگو با دکتر محمدمهدی سیار -از شاعران حاضر در این دیدار و از مدیران موسسه شهرستان ادب- رفتند

بگو که دوست دارمت!
عاشقانه‎ای نیمایی از محمدحسین جعفریان

بگو که دوست دارمت!

- بگو که دوست دارمت ! | و او دوباره کوه را |  میان پنجه های خود فشرد، | آب شد | درون ظرف تشنه ریخت  

 با یک «دوستت دارم» | عاشقانه‌ای از علی‎محمد مودب
یک غزل همراه با یادداشتی کوتاه

با یک «دوستت دارم» | عاشقانه‌ای از علی‎محمد مودب

چه باغی آمدی اما گل سرخی نیاوردی | نه آوردی، نه بردی، گفتی اینجا هرز می‎گردی | سراغم آمدی شب، صبح، پاییز و بهار اما | نگاهم را نپرسیدی :« که دلگرمی؟ که دلسردی؟»

عشق و ادبیات مقاومت
یادداشتی از امیر مرادی

عشق و ادبیات مقاومت

شهرستان ادب: حمله‎ی این روزهای اسرائیل به مردمِ مظلوم فلسطین بهانه‎ی ناخواسته و ناخوشایندی شده است برای بازنگری و درنگی دوباره بر اهمیت و مولفه‎های ادبیات مقاومت. امیر مرادی شاعر و پژوهشگر جوان و از اعضای نخستین دوره آموزشی آفتابگردان‎ها یادداشتی در بررسی حال و هوای عشق در ادبیات مقاومت ملل مسلمان نوشته و برای درج در پرونده «ا...

شعر عاشقانه‎ی حضرت خدیجه برای پیامبر اسلام

شعر عاشقانه‎ی حضرت خدیجه برای پیامبر اسلام

 قلب المحبّ الی الاحباب مجذوب | و جسمه بید الاسقام منهوب | افدی الذین علی خدّی لبعدهم | دمی و دمعی مسفوح و مسکوب

چگونه در خیابان‌های تهران زنده می‌مانم؟
غزلی عاشقانه از محمدمهدی سیار

چگونه در خیابان‌های تهران زنده می‌مانم؟

چگونه در خیابان‌های تهران زنده می‌مانم؟ مرا در خانه قلبی هست...با آن زنده می‌مانم    مرا در گوشه این شهر آرام و قراری هست که تا شب اینچنین ایلان و ویلان زنده می‌مانم    هوای دیگری دارم... نفس‌های من اینجا نیست  اگر با دود و دم در این خیابان زنده می‌مانم    شرابی خانگی دائم رگ...