موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
رمان معناگرا
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
پیرامون رمان «ابله» نوشتۀ «فئودور داستایفسکی»
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
یادداشتی از محمد شمس‌الدینی پیرامون رمان «مسخ» کافکا
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
یادداشت مهدی کفاش پیرامون رمان «زمانی‌که یک اثر هنری بودم» نوشتۀ اریک امانوئل اشمیت
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
یادداشت مریم‌سادات حسینی دربارۀ رمان «آناکارنینا» نوشتۀ لئو تولستوی
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
در آخرین روز ماه مبارک رمضان
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
پروندۀ رمان معناگرا

مسخ ما | یادداشتی از محمدقائم خانی

شهرستان ادب: پروندۀ «رمان معناگرا» در سایت شهرستان ادب را با یادداشتی از محمدقائم خانی، پیرامون رمان «مسخ» اثر معروف «فرانتس کافکا» به‌روز می‌کنیم:   دربارۀ مسخ کافکا سخن زیاد بر زبان رفته و متون زیادی نوشته شده است، اما به نظر می‌رسد هنوز هم بتوان حرف‌های ناگفتۀ زیادی از دل این داستان نه‌چندان‌طولانی بیرون کشید. داستانی که نمایش کاملی از پیوند ناگسستنی فرم و محتوا در یک شاهکار ادبی است. منظور پی‌گرفتن بحث‌های مطول، پیرامون سوررئالیست خواندن مسخ، اگزیستانسیالیست خواندن کافکا و یا حتی اکسپرسیونیستی دانستن قاب تصویر مسخ نیست؛ بلکه تمرکز بر خود مفهوم مسخ و عمق فلسفی این انتخاب در کنار ظرافت هنری آن است. مسخ‌شدگی گریگور سامسا را می‌توان از جهات مختلف، بررسی کرد و توضیحات فراوانی داد، همان‌طور که تا به حال هم چنین کرده‌اند. می‌توان به سراغ بوروکراسی رفت و دست و پا بسته بودن خانوادۀ سامسا در برابر سازمان‌های عریض و طویل را مطرح ساخت. هیمنۀ بوروکراسی و تسلط آن بر زندگی همۀ انسان‌ها، به‌خوبی در داستان آشکار است. می‌توان مفاهیمی اگزیستانسیالیستی‌تر چون تنهایی و روزمرگی را مورد توجه قرار داد. گریگور سامسا تنهاست؛ نه فقط قبل از مسخ‌شدگی، که بعد از آن هم تنهاست. او تنها سفر می‌کند و تنها پول مورد نیاز خانواده را تأمین می‌کند. تنها، مشکلات را حل می‌کند و تنها زندگی می‌کند. پس از مسخ هم باز تنها می‌ماند. هیچ‌کس دوست ندارد به او نزدیک شود. هیچ ارتباطی با او ممکن نیست. حتی دیگر کسی دوست ندارد چشمش به او بیفتد. او در تمام زندگی، بار مسئولیت را به‌تنهایی به دوش می‌کشد و چاره‌ای هم جز این ندارد. می‌توان دست بر روزمرگی گذاشت و تکرار ملال‌آور زندگی را گوشزد کرد. این که چطور آدم‌ها گرفتار تکرار بی‌معنای همه‌چیز در زندگی پوچ خود شده‌اند و امکان فرار از آن را هم ندارند. همه‌چیز به روزمرگی دچار می‌شود و با روزمرگی، حیثیت انسانی خود را از دست می‌دهد. حتی مسخ گریگور هم نمی‌تواند روزمرگی را از زندگی خانواده و خود او دور کند. جز در روزهای خاص، زندگی همه، محکوم به گرفتار شدن در تار عنکبوت روزمرگی است و راه رهایی از این سرنوشت محتوم هم وجود ندارد. می‌توان از منظری اجتماعی‌تر به ماجرا نگاه کرد. می‌توان دست بر بردگی گذاشت و طبقاتی شدن مردم را گوشزد کرد. خانوادۀ سامسا از طبقۀ رؤسا نیستند،‌ بنابراین همواره باید در پی جلب رضایت آن‌ها باشند. آن‌ها امکان تصمیم‌گیری ندارند و سرنوشتی جز بردۀ سرمایه بودن برایشان قابل تصور نیست. همه‌چیز را در این زندگی، پول و سرمایه معین می‌کند. صحنۀ بی‌نظیر شام خوردن مستأجران آقای سامسا بر میزی که قبلاً خانواده بر آن غذا می‌خورد، دریوزگی خانوادۀ سامسا و کمر بستن ایشان به خدمت مستأجران، نهایت ذلت انسان امروز در برابر پول را به‌خوبی نشان می‌دهد. می‌توان از خود بیگانگی افراد را زیر ذره‌بین برد. گریگور ازخودبیگانه است؛ نه لزوماً پس از مسخ، بلکه در همان دورانی که بازاریاب موفقی هم هست، از خود بیگانگی واضحی دارد. حضور پیشکار در خانۀ گریگور، درحالی‌که هنوز زمان چندانی از صبح نگذشته و بازخواست گریگور با چنان عتابی، نمایش کامل ازخودبیگانگی انسان جدید است. الیناسیونی که به واماندگی و استیصال منتج می‌شود و هرگونه اختیار انجام عملی ازپیش‌تعیین‌نشده را از فرد می‌گیرد. نظام زندگی از هم می‌پاشد، چون انسان‌های وامانده از تصم...

ادامه مطلب