موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
رمان معناگرا
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
پیرامون رمان «ابله» نوشتۀ «فئودور داستایفسکی»
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
یادداشتی از محمد شمس‌الدینی پیرامون رمان «مسخ» کافکا
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
یادداشت مهدی کفاش پیرامون رمان «زمانی‌که یک اثر هنری بودم» نوشتۀ اریک امانوئل اشمیت
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
یادداشت مریم‌سادات حسینی دربارۀ رمان «آناکارنینا» نوشتۀ لئو تولستوی
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
در آخرین روز ماه مبارک رمضان
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
پروندۀ رمان معناگرا

مسخ کافکا؛  انسان مدرن و تنهایی او |  یادداشتی از آزاده جهان‌احمدی

شهرستان ادب: در ادامۀ پروندۀ رمان معناگرا یادداشتی می‌خوانیم از آزاده جهان‌احمدی که به بررسی «مسخ» اثر معروف فرانتس کافکا پرداخته است.  مسخ، رمان مشهور کافکا، دربارۀ گرگور زامزا (سامسا) بازاریاب جوانی است که یک روز صبح در حالی که به حشره (سوسک) عظیمی تبدیل شده است، از خواب برمی‌خیزد. مسخ، نمایشی از اضطراب و ترس درونی و احساس گناه و در نتیجه انزوا و تنهایی انسان مدرن در جامعۀ امروزی است. آنچه بیش از همه در آثار و جهان کافکا خودنمایی می‌کند، جهانی ضدّانسانی یا انسان‌ستیز است که در تاروپود عمیق‌ترین روابط انسانی و ساختارهای اجتماعی تنیده شده است. جهانی که با فروکاستن انسان به جسم و ماده و با اصالت دادن به اصل لذت‌گرایی افسار گسیخته و حذف خدا از هرم هستی به محاق تباهی و ویرانی فرو می‌غلتد. چشم‌اندازها و پس‌زمینه‌های وهم آلود و گاه رقت‌انگیز مسخ، دریچه‌ای به جهان پیچیده و بغرنج معاصر جهانی است که انسان را بی‌امان در خود فرو می‌بلعد و از او جانور می‌سازد. مسخ تأملی کوتاه در سرشت فردی و اجتماعی انسانی است که هم‌اینک در چهارچوبه‌های خفقان‌آلود دنیای جدید با مؤلفه‌های مدرنیسم به بند آمده و لحظه‌ای که چشم باز می‌کند، همچون گرگور که در آغاز داستان از رؤیایی پریشان بیدار می‌شود، به تلخی در می‌یابد که کالبد انسانی خود را از دست داده است و اکنون باید مانند یک جانور به زندگی ادامه دهد. این داستان روایتی از لحظه‌ای است که انسان به ناگاه درمی‌یابد که دنیای جدید نه برای انسان که در مقابل انسان است و هم این جهان است که به سوی تباهی و زوال انسان گام برمی‌دارد اینجاست که انسان به‌سختی بایستی درک کند که این جهانِ انسان زدوده است که اینک خادم خاکسار تکنولوژی سرد و بروکراسی آهنین شده و عمیقاً انسان را از انسان بودن خود تهی کرده است. آنچه برای انسان باقی مانده، بدنی پاره‌پاره است. قدرت‌های انسان‌ستیز  این جهان از خود بیگانه آن را تکه‌پاره کرده‌اند و از انسان جانوری زمخت تراشیده‌اند. این رمان یا شبه‌رمان بر سه اصل تنهایی، دلهره و احساس گناه به عنوان بارزترین تعارضات درونی انسان امروز و در نتیجه جامعۀ امروز تأکید دارد. این سه اصل منبعث از افکار کی یرکگارد، فیلسوف اگزیستانسیالیست، است. کافکا تحت تأثیر فلسفۀ اگزیستانسیالیستی کی یرگکارد بر جنبه‌هایی از جامعۀ امروزی تأکید می‌کند که انسان را مقهور و تحت سلطۀ خود در می‌آورد، بی‌آنکه به نیازها و اقتضائات فطری او توجهی کند. طبیعی است که در چنین محیطی انسان از یک غایت به یک ابزار و از مقام یک انسان به یک وسیله تبدیل می‌شود. در مکتب اگزیستانسیالیسم مفهوم «تقدم وجود بر ماهیت» این است که انسان در بدو تولد فاقد ماهیت بوده و ماهیتی از پیش تعیین شده ندارد و لذا باید با انتخاب خود ماهیت خویش را بسازد، از همین رو باید از آزادی اراده برخودار باشد تا با اعمال و کارهایی که از اراده و اختیار از او سرمی‌زند، به زندگی و هستی خود معنا و مفهوم ببخشد؛ درحقیقت برخورداری از این اراده و اختیار است که انسان را در تشویش و اضطراب درونی و گاه حتی تنهایی فرو می‌برد. احساس تنهایی و بیگانگی، احساس بریده شدن از جامعه، از خویشتن، از کار و از خانواده درواقع یکی از مضامین رایج در ادبیات مدرن اواخر قرون نوزدهم و بیستم، به‌خصوص دوران بعد از جنگ‌های جهانی می‌باشد. افراد از جامعه و خانواده جدا می‌شوند؛ جامعه‌ای که از درون متلاشی شده در آستانۀ سقوط در پرتگاه مغاکی وحشت‌زا است. طرح این ...

ادامه مطلب