موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
رمان معناگرا
عدم پذیرش معجزه نزد داستایفسکی؛ هستی‌شناختی، روان‌شناختی یا اخلاقی؟ | یادداشتی از «محمدقائم خانی»
به مناسبت سالگرد درگذشت نویسندۀ شهیر روسی در پروندۀ «رمان معناگرا»
عدم پذیرش معجزه نزد داستایفسکی؛ هستی‌شناختی، روان‌شناختی یا اخلاقی؟ | یادداشتی از «محمدقائم خانی»
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
پیرامون رمان «ابله» نوشتۀ «فئودور داستایفسکی»
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
یادداشتی از محمد شمس‌الدینی پیرامون رمان «مسخ» کافکا
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
یادداشت مهدی کفاش پیرامون رمان «زمانی‌که یک اثر هنری بودم» نوشتۀ اریک امانوئل اشمیت
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
یادداشت مریم‌سادات حسینی دربارۀ رمان «آناکارنینا» نوشتۀ لئو تولستوی
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
در آخرین روز ماه مبارک رمضان
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
به مناسبت سالگرد درگذشت نویسندۀ شهیر روسی در پروندۀ «رمان معناگرا»

عدم پذیرش معجزه نزد داستایفسکی؛ هستی‌شناختی، روان‌شناختی یا اخلاقی؟ | یادداشتی از «محمدقائم خانی»

شهرستان ادب: یادداشتی می‌خوانیم از محمدقائم خانی که به بررسی مفهوم معجزه نزد نویسندۀ شهیر روسی، فئودور داستایوفسکی، پرداخته است. داستایفسکی در موارد متعدد به کلیسای کاتولیک پرداخته و حمله‌های سنگینی علیه آن نموده است. در رمان برادران کازامازوف هم این مسیر را پیش رفته و با زبان تند و تیزی، علیه ایشان سخن گفته است. یکی از مسائلی که در آن‌جا مطرح می‌شود، سخن او علیه معجزه است. او به دنبال معجزه، ‌بودن را تقبیح می‌کند و مسیحیتی که به خاطر انجام معجزه توسط مسیح مورد پذیرش قرار بگیرد، مردود می‌شمارد. از نظر او معجزه در تضاد با بلوغ انسان است و تأکید کاتولیک‌ها بر آن را نشانۀ سیطره‌طلبی کلیسا بر عوام می‌داند. تا این‌جا به نظر نمی‌رسد که داستایفسکی حرف خاصی دربارۀ معجزه زده باشد. ظاهراً او همان حرف مشهور غیرعقلانی‌بودن معجزه را پیش کشیده و خواستار دینی پاکیزه از خرافات و در چهارچوب عقل بشری گشته است. نشانۀ دیگری هم در برادران کازامازوف وجود دارد که می‌تواند چنین موضعی را تقویت کند و مسألۀ «معجزه از نگاه داستایفسکی» را تمام‌شده بداند. در فصول ابتدایی رمان، آلیوشا (که در کلیسای نزدیک شهر مستقر است) در انتظار مرگ پدر زوسیماست که از نظر او نمونۀ کامل انسان مسیحی است. او استادی صاحب روشن‌بینی عرفانی است که آلیوشا را پرورانده و اعتقاد به مسیح را در جان او نهاده است. پدر زوسیما، مراد او در زندگی است و سال‌ها راه زندگی معنوی را به او نشان داده است. پدر در آخرین روزهای زندگی به سر می‌برد و از نظر مریدی چون آلیوشا بدیهی است که مردی شبیه او، زندگی جاودانۀ پر از نعمتی خواهد داشت. پس کاملاً محتمل است که انتظار داشته باشد بدن پدر زوسیما بعد از مرگ، از هرگونه آلودگی دور بماند و تا مدت‌ها بوی خوشی از بدن سالم او به مشام همه برسد، اما واقعیت چیز دیگری است. نه‌تنها پیکر پدر زوسیما معطر نمی‌ماند، بلکه از همان آغاز مرگ چنان بوی بدی از آن متساطع می‌شود که همه را می‌آزارد. در نگاه معمول راسیونالیستی به دین، چنین صحنه‌ای کاملاً طبیعی است. انتظار بی‌جای آلیوشا برخاسته از نگاهی خرافی به جهان است که در برخورد با واقعیت و تجربۀ مادی، پوچی آن به‌وضوح ثابت می‌شود. پذیرفتن این تحلیل هرچند به ظاهر معقول به نظر می‌رسد، تنها از سر بی‌مبالاتی و با دخالت ایدئولوژی‌های مادی‌گرایانه ممکن خواهد بود؛ چون داستایفسکی، رمان برادران کازامازوف را علیه راسیونالیسم و سیانتیسم نوشته، پس چطور ممکن است که از همین منظر به پدیدۀ معجزه نظر کرده باشد؟ در کجا باید دلیل مخالفت او با استناد کاتولیک‌ها به معجزه را جستجو کرد؟ دلیل محکم‌تری که علاوه‌بر نشانه‌های مضمونی می‌توان برای مخالفت با این تحلیل ارائه کرد، در فرم خود رمان حضور دارد. می‌دانیم که پیرنگ هر رمان نسبت مستقیم با شبکۀ علل در داستان دارد و بر علیت‌شناسی خاصی استوار است. به همین دلیل قوی‌ترین دلیل برای نسبت‌دادن یک تفکر یا ایده به نویسندۀ یک رمان، ارائۀ نشانه‌ای درون پیرنگ رمان است. اگر قرار بود داستایفسکی با اصل خرق‌عادت مشکل داشته باشد و به دلیل ناممکن‌بودن اثر امور غیبی بر عالم ماده با معجزه مخالفت نماید، اگر قرار بود مفاهیمی چون خدا و شیطان را موهوم و زائدۀ ذهن خرافی انسان‌های گذشته بداند، یکی از مهم‌ترین صحنه‌های رمانش دیدار ایوان با شیطان نمی‌بود. اگر بخش «رستاخیز مسیح» رمان برادران کازامازوف درون قصه‌ای که ایوان (که شخصیت راسیونالیست رمان و منکر وجود خداست) تعریف می‌کند اتفاق می‌افتد، دیدار او با شیطان حادثه‌ای درون پیرنگ رمان و برخاسته از رویکرد علیت‌شناسانۀ نویسنده به دنیاست. در یک داستان کاملاً رئالیستی (که نه‌تنها یک عنصر فانتزی در آن نیست، بلکه حتی یک صحنۀ سوررئال هم در آن وجود ندارد) که پیرنگ داستان بر مب...

ادامه مطلب