موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
رمان معناگرا
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
پیرامون رمان «ابله» نوشتۀ «فئودور داستایفسکی»
اعماق یک شکاف | یادداشتی از علی ششتمدی
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
یادداشتی از محمد شمس‌الدینی پیرامون رمان «مسخ» کافکا
«آنگزیفر سامسا»، منجی ممسوخ انسان مدرن
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
یادداشت مهدی کفاش پیرامون رمان «زمانی‌که یک اثر هنری بودم» نوشتۀ اریک امانوئل اشمیت
زمانی‌که یک اثر هنری بودم؛ هجویه‌ای بر انسان مدرن
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
یادداشت مریم‌سادات حسینی دربارۀ رمان «آناکارنینا» نوشتۀ لئو تولستوی
آناکارنینا؛ رویارویی میان نو و کهنه
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
در آخرین روز ماه مبارک رمضان
پروندۀ «رمان معناگرا» آغاز به کار کرد
پرونده «رمان معناگرا»

معنایی که نیست | یادداشت ابوطالب صفدری بر رمان «سبکیِ تحمل‌ناپذیرِ هستی»

شهرستان ادب: پرونده‌ی رمان معناگرا با یادداشتی پیرامون رمان «سبکیِ تحمل‌ناپذیرِ هستی» به روز شده است؛ رمانی از میلان کوندرا که ابوطالب صفدری به نقد و بررسی آن پرداخته است. این یادداشت را با هم می‌خوانیم: قاعده آن است که برای فهم دقیق یک متن، به بافتاری تاریخی‌ـ‌اجتماعی‌ که آن متن در بطنِ آن زاده شده، عنایتی تام و تمام داشت؛ خاصه که آن متن، رمانی باشد به‌غایت فلسفی و عمیق. نگارنده را امید است که خواننده این قصور را ببخشاید و آن را به پای پرورش خاصِ فلسفیِ وی در سنت فلسفۀ تحلیلی بنویسد. سنتی که معمولاً عنایت چندانی به بافتار تاریخیِ متون ندارد. در این نوشتار تلاش خواهم کرد تا نسبت این رمان را با معنویت بررسی کنم. تلاشی که پیشاپیش بر ناتمامیتِ آن معترفم و آن را به‌ مثابۀ فتح بابی در این موضوع می‌انگارم. رمان «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی» که در ایران به نام «بار هستی» ترجمه شده، اثری‌ است که بدون تردید آن را می‌توان ذیل رمان‌های فلسفی و احتمالاً فلسفه‌های رمان‌گونه جای داد. این ماهیت فلسفی حتی در فرم رمان هم رسوخ کرده و کوندرا ـ‌این فیلسوفِ رمان‌نویس‌ـ در جای‌جایِ کتاب، ابتدا بحثی فلسفی آغاز می‌کند و سپس وارد روایت داستانیِ اثر می‌شود. رمان، پس از یک مقدمۀ نسبتاً کوتاهِ فلسفی، با یک پرسش کوتاه ولی سهمگین آغاز می‌شود: «سبکی یا سنگینی، کدام مثبت است؟». (ص 35) تمام این رمان را می‌توان پاسخی به همین پرسش در نظر گرفت. به نظر می‌رسد از نظر کوندرا، سنگینی را می‌توان معادلِ معنا و سبکی را معادلِ بی‌معنایی در نظر گرفت: «بار، هرچه سنگین‌تر باشد، زندگیِ ما به زمین نزدیک‌تر، واقعی‌تر و حقیقی‌تر است. در عوض، فقدان کامل بار موجب می‌شود که... انسان به‌صورت یک موجود نیمه‌واقعی درآید و حرکاتش، هم آزاد و هم بی‌معنا شود». (ص 35) و لذا کوندرا در پی پاسخ به این پرسش است که معنا مثبت است یا بی‌معنایی؟ سراسر رمانِ کوندرا را با همین تقابل می‌توان فهم کرد. چینش شخصیت‌های رمان نیز بر همین اساس، سامان پذیرفته است. ترزا و فرانز که نماینده‌های سنگینی هستند، نماینده‌های معنا؛ و توما و سابینا نماینده‌های سبکی و بی‌معنایی. همه‌چیز آمیزه‌ای ا‌ست از معنا و بی‌معنایی. توما و ترزا؛ سابینا و فرانز.  نکتۀ جالب آن‌جاست که کوندرا نمی‌پرسد آیا جهان بی‌معناست یا خیر؟ (پرسشی توصیفی) بلکه می‌پرسد کدام یک از این‌ها بهتر است؟ (پرسشی هنجارین) گویی او معناداری یا بی‌معنایی جهان را پیشاپیش مفروض گرفته است. و باتوجه به متن رمان، ظاهراً کوندرا رأی به بی‌معنایی هستی داده است. چنان‌که از عنوان رمان هم پیداست، هستی، از نظرِ کوندرا، سبک است (به این موضوع بازخواهیم گشت). اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. هستی، سبک است اما سبکی آن تحمل‌ناپذیر است؛ به‌عبارت دیگر، سبکیِ هستی، یک ویژگی منفی محسوب می‌شود و باید در صدد رفع آن برآییم. کوندرا در رمان خود سعی می‌کند، اولاً نشان دهد که هستی، بی‌معناست، دوم اینکه بی‌معنایی و سبکی منفی ا‌ست و باید راه‌حلی برای آن بیابیم تا جهان بی‌معنا را تحمل‌پذیر کنیم. سوم اینکه راه حل این بی‌معنایی چیزی نیست جز زیبایی. در ادامۀ این نوشتار تلاش می‌کنم تا این سه وجه اصلی رمان را تحلیل کنم. •        هستی، بی‌معناست ابتدا باید بتو...

ادامه مطلب