موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
پرونده «رمان معناگرا»

اثر و مؤثر | یادداشتی از سیدحسین موسوی‌نیا

24 خرداد 1397 17:05 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 3.33 با 6 رای
اثر و مؤثر | یادداشتی از سیدحسین موسوی‌نیا

شهرستان ادب: نخستین صفحه از پروندۀ جدید شهرستان ادب با عنوان «رمان معناگرا» اختصاص یافته است به یادداشتی از سیدحسین موسوی‌نیا با عنوان «اثر و مؤثر». از این نویسنده به تازگی کتاب «خط مرزی» توسط انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده است. این یادداشت را با یکدیگر می‌خوانیم:

خروجی و محصول در هر فرایندی، خواه آن فرایند عینی باشد یا ذهنی، نسبتی مستقیم و واقعی با جنس ورودی آن فرایند دارد. اساساً هر مخلوقی نسبتی قابل درک با خالق خویش دارد؛ از مصنوعات و دست‎سازه‎های انسانی گرفته تا خود انسان که خَلقی دارد از جنس «وَ نَفختُ فیه مِن روحی» و نیز این مسأله در حوزۀ مورد نظر که هنر و ادبیات و نسبت هنرمند با اثر مخلوق خود باشد نیز مصداق دارد.

به همان میزان که اثری مانند رمان را «کالبدشکافی جامعه» می‎دانند و آن را معیاری برای تحلیل‎های جامعه‎شناسانه و مردم‎شناسانه در نظر می‎گیرند، نشانه‎ها و شواهد یک اثر خلّاقه مانند رمان نیز ما را رهنمون می‎شود به جنس دریافت‎ها و منبع‎انباشته‎های ذهنی هنرمند؛ چرا که محصول صادره از ذهن و فرایند تحلیلی او، زمینه‎های زیستی، فکری و مسیرهای دریافتی و جنس دریافت‎های او را آشکار می‎کند.

دستگاهی که ورودی‎اش مادّه‎ای از جنس چوب باشد، امکان تولید محصولی از جنس شیشه را نخواهد داشت و بی‎شک محصول این دستگاه نسبتی در جنس و ماهیت با ورودی خود خواهد داشت؛ یا زمانی که صحبت از موج و صدف و ماهی می‎شود آنچه توقّع می‎رود جغرافیای دریاست و منطقه‎ای در آن حوالی، نه جایی در حاشیه کویر یا کوهستان.

همان‎طور که از کلمۀ «اثر»، به معنی ردّ پا و نشان و معلول، نیز بر می‎آید آنچه هنرمند خلق می‎کند چیزی خارج از او نیست و در او و در ادامه و دنبالۀ اوست؛ لذا هر اثری، متأثّر از مؤثّر خود است، و آنچه بیش از زمانه در شکل‎دهی به اثر، مؤثّر واقع می‎شود «زمینه» است.

در هنر، خلق کردن بیش از آنچه فعالیتی عینی و جسمانی باشد، امری ذهنی و نامحسوس است. از ایدۀ خلق تا عینیت یافتن هر مخلوقی، دنیای ذهن است که درگیر و مشغول آن می‎شود؛ برای همین در جایگاه مشاهده، درک و تحلیل آن نیز بیش از آنچه که عینیت و ظاهر و وجود یافته، معنا و باطن و جایگاهش حائز اهمّیت خواهد بود؛ از همین روست که در نویسندگی، نوشتن و مرحلۀ نگارش، آخرین گام از فرایند خلق یک رمان یا داستان است.

در هنر نیز از آنجا که مبداء و مقصد، ذهن و روان انسان است، حجم عمدۀ فرایند خلق در ذهن به انجام می‎رسد و آنچه تبدیل به کلمه می‎شود صورت نظم‎یافته‎ای است از ایده، جهان‎بینی و نگرش برای عرضه.

در پرداختن به موضوع این پرونده که «نسبت رمان و معنویت» است، می‎طلبد که ابتدا بستر و زمینۀ موضوع را فراهم نمود و مقدّماتی را عنوان کرد که شاید بیش از خود ادبیّات و رمان، به نویسنده و به طور کلّی هنرمند اثر توجّه و نظر داشته باشد؛ چرا که آنچه در همۀ این سال‎ها در تحلیل و کیفیّت‎سنجی آثار هنری مورد توجّه نبوده، کیفیتِ اندیشه و درونیات خود هنرمند بوده‎است. گاهی از سر تواضع، گاهی با نگاهِ عدم ورود به حوزه‎های شخصی و شخصیتی هنرمند و گاهی از هراس بی عمل بودن خود نسبت به آن تذکرات، از بررسی جهان و جهان‎بینی ذهنی خالق اثر، حتّی در مراحل آموزش هنرجویان فاصله گرفته‎ایم. عدّه ای معتقدند که هنرمند در اثرش حرف خود را بیان نموده‎است و دیگر لزومی ندارد شخص هنرمند را واکاوی کنیم. در این بیان هم غرض این نیست که اثر هنری را کنار بگذاریم و به هنرمند بپردازیم و هرگز چنین توصیه‎ای به منتقدین و کارشناسان نمی‎کنیم؛ بلکه منظور، توجّه به هنرمند در فرایند زیست و رشد و پرورش است. به عبارت دیگر، غرض ما تبدیل سنگ داخل صدف به مروارید است نه مؤاخذۀ صدف! هدف، بازنمایی ظرفیّت‎های مغفول‎ماندۀ انسان و جهان در جریان‎های فکری ترجمه و تفکّر محدودگر غرب است.

در هر صورت، در بررسی رابطۀ «رمان و معنویت» نیاز است که سه ضلع مؤثّر «انسان»، «معنویت» و رمان را مورد توجّه قرار دهیم. البتّه مهلت و فرصت در این یادداشت، امکان نگاه و بررسی مفصّل را نخواهد داد و اکنون به اشاره‎ای بسنده خواهیم نمود؛ امّا نخست، تعریفی کلّی و مجمل از این گزاره‎ها ارائه می‎دهیم تا منظورمان از هر کدام روشن باشد.

به طور کلّی رمان یعنی «تصویر زندگی انسانِ مسأله‎دار» و انسان با تعریفی که مقبول نظرگاه اسلام است، به اجمال و مختصر «مخلوقی برآمده از روح و جسم، ذی شعور و مسؤل» است. امّا در تعریف «معنویّت» می‎بایست ابتدا برای دوری گزیدن از انتزاعی شدن کلمات، ایمان را بشناسیم. به قول و بیان شهید مطهری در کتاب «انسان و ایمان»، «گرایش‎های فوق حیوانی انسان، آنگاه که پایه و زیربنای اعتقادی و فکری پیدا می‎کند نام ایمان به خود می‎گیرد»؛ یعنی وقتی انسانِ مخیّر، در جستجوی خالق و مخلوق، مبداء و مقصد، چیستی و چرایی هستی و خود، جواب‎هایی می‎یابد، یافته‎اش ایمانِ او نسبت به آن مقوله است؛ امّا آنگاه که این ایمان، سلوکی درونی و بیرونی را برای فرد الزام می‎کند، ایمان او توأم می‎شود با معنویت. به عبارت دیگر، مذموم بودن بخل، دروغ و حسد در ذهن انسانِ با ایمان، تا تبدیل شدن این آگاهی به اخلاق عملی در شخص، که بخیل نباشد، حسود نباشد و دروغگو نباشد، فاصله است که نیاز به سلوک عملی، یعنی مراقبت از نفس دارد. پس معنویت از درون شروع می‎شود امّا نتیجۀ حضور و تأثیر و وجودش، بیرونی است.

مسألۀ امروز بشر، مسألۀ درون است. نه این که لزوماً درونی وجود نداشته باشد؛ خیر! انسان بدون درون و معنا نمی‎تواند زندگی کند؛ اتّفاقاً بحث بر سر چگونه بودن درونی است که انسان دارد و خود و این‎که جهان را چگونه می‎شناشد.

ایمان و معنویت به فرمایش شهید مطهری امری است در سرشت انسان، و بارها و بارها خداجو بودن و حقیقت‎طلب بودن سرشت انسان را خوانده و در مورد آن بحث کرده‎ایم؛ امّا همیشه جعل کردن و جعلی بودن یک اتّفاق، نشان‎دهندۀ وجود اصل و نمونۀ اصیل دیده‎نشده یا کمرنگ‎شدۀ آن است؛ یعنی این درونی که انسانِ امروز با آن زندگی می‎کند درونی است که در پی معانی و مفاهیم و ابهامات محدود به خود و پیرامون خود شکل گرفته است. سؤال ذهن و حافظۀ بشر از سؤالات هستی‎شناسانه، تمایلات فطری کم و بیش پاک‎شده و مرز وجود، به حیات مادّی محدود شده‎است. پس انسان از بُعد روحانی و مسؤل بودن جدا افتاده و «نی»ست که هنوز نسبت به بریده شدنش از نی‎ستان هوشیار نشده‎است. البتّه احوال انسان مسلمان بی‎شک نباید چنین باشد. در نگاه و منظر توحیدی، قیامت و معاد، دنیا را به مزرعۀ آخرت تبدیل می‎کند.

به عبارت دیگر، هر چیزی در هستی ظاهری دارد و باطنی، فرمی دارد و محتوایی؛ از خود جهان و کائنات گرفته تا انسان.

زمین، فرمی است برای آسمان و کالبد انسان، فرمی است برای روح او. در هستی‎شناسی قرآنی و اسلامی، فرم و محتوا از هم جدا نیستند، بلکه رابطه‎مند و همسو هستند. فرم هر چیز در این نگاه، آخرین لایۀ محتوا و پُلی برای درک محتواست، و فرمی مطلوب است که در چارچوب محتوا و مقوّم آن باشد.

چنان‎که روح و روان شخص بیمار، جسم او را درگیر می‎کند؛ این که خبر مبتلا شدن به سرطان ممکن است شخص را چنان دچار افسردگی و تزلزل روحی کند تا حدّی که قبل از غلبۀ سرطان، خودکشی کند، نشان از ارتباط فطری و عمیق این دو بُعد دارد؛ امّا چه بالایی بر سر این ارتباط و اتّصال افتاده است؟

شهید مطهری جمله‎ای کلیدی دارد که می گوید: «در عصر ما یک جنایت بزرگ به‎صورت فلسفه و سیستم‎های فلسفی مطرح شده، و آن این است که اساساً دربارۀ انسان، شخصیت انسان و شرایط معنوی انسان هیچ بحثی نمی‎شود و نَفَختُ فیه مِن رُوحی، فراموش شده‎است»

ارتباط این جملات با فرم و محتوا چیست؟ نکتۀ اوّل این است که اصالت در نگاه اسلامی با محتوا، با روح و با آسمان و کائنات است، امّا در نگاه منشعب از تمدّن و تفکّر غرب، مهمّترین چیز، ظاهر و فرم است و همین فرم که قرار بوده مَرکبی هم‎افزا برای محتوا باشد، امروز سوار بر آن است.

نتیجه این می‎شود که اگر امروز درونی هم در انسان و هنر انسان یافت می‎شود این درون نیز مصنوع و از بیرون است که نامش می‎شود «جعل درون» یا «درون جعلی»؛  لذا ناهمگون با سرشت و فطرت انسان و به‎جای عقل، احساس و هیجان محور است؛ زیستی مبتنی بر ایجاد لذّت و تعجّب. هنر در تفکّر و تمدّن غرب، روبنایی حسّی-غریزی دارد که با به‎کارگیری قوّۀ شهویّه به‎سرعت مخاطب را درگیر خود می‎کند و راه را بر شکل‎گیری مسیر تعقّل سخت می‎کند؛ لیکن هنر مطلوب از نگاه اسلام، آن است که انسان را از عقل به تخیّل و از تخیّل به احساس رهنمون شود، و به فرمایش آیت‎الله جوادی آملی «با واسطۀ قوّۀ متخیّله، معقول را به محسوس تبدیل کند»

انسان هرگاه از بند اسارت نفس و مطالبات آن رهایی یافت و نیازها و تمایلاتش مافوق حیوانی شد، ایمانی عقلانی خواهد داشت. آقای دینانی درکتاب «عقلانیت و معنویت» آورده‎اند: «که این انسان معنوی همان انسان عاقل ست که علاوه بر سلوک فکری، سلوک عملی هم نموده است»

  به صورت کلّی همۀ موارد ذکر شده در بالا از شکل‎گیری ایمان تا رسیدن به معنویت، ریشه در انتخاب ایدئولوژی دارد، و حال آنچه در مسیر خلق اهمّیّت پیدا می‎کند، پنجره‎ی تماشای ماست؛ آن منظری که هستیم و کائنات را از آن به تماشا نشسته‎ایم.

اگر ایدئولوژی را یک اتاق فرض کنیم، جهان‎بینی در این مثال، پنجره‎ای است که بیرون را نشان می‎دهد. هنرمند می‌تواند پنجره‎اش را انتخاب کند یا حتّی تغییر دهد، لیکن نمی‎تواند از منظری غیر از آن پنجره به جهان بنگرد.

بحث پیرامون انسانی است مسلمان که از پنجرۀ هنر به جهانی توحید محور چشم دوخته است. چنین انسانی برخلاف داروین و دار و دسته‎اش که به تکامل و تنازع بقا چنگ زده‎اند، به خلقت و آفرینش انسان ایمان دارد و طول عمر و زندگی را نه فرصتی برای لذّت، که مهلتی برای پرورش و تکامل و تقرّب می‎داند و نگاهش به سرانجام چیزی متفاوت از جنس فنا و پایان است؛ چرا که او به دیار ابدی و باقی باور دارد؛ هنرش به فرمایش آیت‎الله جوادی آملی «باید بوی ابدیت و جاودانگی داشته باشد».

پس تفاوت از زمین است تا آسمان بین فرم و محتوایی که هنرمندی مسلمان به خدمت می‎گیرد تا آنچه هنرمندی غیر مسلمان دست‎مایه می‎کند.

اما اینجاست که دوباره باید بازگردیم و تذکّر دهیم که بین دانستن یا خواستن، تا توانستن و شدن، فاصله، تلاش است و ممارست و سلوک عملی. وقتی می‎گوییم «نویسنده جز خودش نمی‎نویسد» یعنی حضور حالات و آنات ذهنی و روحی او در همۀ لحظات و شئونات اثرش.

پس به همان میزان که سخن گفتن از راهِ رفته، ملموس‎تر و زیباتر و تأثیرگذارتر خواهد بود تا تئوری‎پردازی‎های انتزاعی، برای نویسنده‎ای که کارش ساختن جهان و شخصیت‎هایی خود بنیاد و زنده است، خواه ناخواه آنچه را زیسته است در اثرش راه خواهد یافت.

پس رمان یک نویسندۀ مسلمان، نسبتش را با معنویت آنگاه می‎تواند تعریف کند که نویسنده قبل از آن، موفّق به شناخت نسبت خود و معنویت شده باشد.

توقّع خَلق اثری هنری با نسبتی وسیع و وثیق با معنویت، بدون ایجاد زمینه‎های وجود این نسبت، تمایلی دور از انتظار و باور است و نمونۀ این امر، کشاورزی است که بذری نکارد و توقّع برداشت محصول نیز داشته باشد؛ آیت‎اللّه جوادی آملی در این مورد می‎فرمایند «هنر یعنی اینکه هنرمند، معقول را محسوس نماید نه متخیّل را» و از این جمله بر می‎آید که معقول، زیستنی است نه تصوّر و تخیّل کردنی. هنری که از قلّۀ عقل سرازیر شود جامعه را عقلانی می‎کند و اگر از مرحلۀ خیال آمده باشد، مخاطبین خود را غرق در وهم و خیال می‎کند.

عمده‎ترین خیانت غرب، ساخت تشکّل‎های فساد و فحشا و مواردی این چنین نیست، بلکه محدود کردن جهان و انسان است. غرب، جهان را بی مبدأ و مقصد، و انسان را بی روح و بی معنویت کرد؛ لذا چنین انسانی که نمی‎داند از کجا آمده است و آمدنش بهر چه بوده و به کجا خواهد رفت، مانند کودکی است که قدر و ارزش گردن‎آویز طلای خود را نمی‎داند و آن را با شکلاتی خوش آب و رنگ معاوضه می‎کند.

پس معنویت، ایمانِ خالصانۀ توأم با سلوک عملی است. این ظرفیت را که ما در ذیل دین، معنادار می‎دانیم به انسان و در این بحث به هنرمند مسلمان، دریچه‎ای توحید محور برای تماشای جهان عطا می‎کند. این نوع نگاه و پنجره تماشا هیچ ارتباطی با محدود شدن موضوع و فضا و بسته شدن مسیر تخیل و خلاقیت ندارد. هنرمند مسلمان، با اِشراف به اشراق می‎رسد، و با تفقّه و تنبّه به تخیّل؛ لذا نه اینکه مانع و محدودیتی ایجاد نمی‎کند بلکه روبروی هنرمند پنجره در پنجره، باغ تماشاست، لیکن شرط آن، توجّه و حسّاسیت به هر آن‎چیزی است که ورودی های ذهن هنرمند را تأمین می‎کنند. هنرمند که نقشی پیامبرگون در جامعه دارد، زیستی شبیه آن را نیز نیازمند است.


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • اثر و مؤثر | یادداشتی از سیدحسین موسوی‌نیا
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.