موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
یادداشتی از محمدقائم خانی:

چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها

29 اردیبهشت 1405 14:07 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای
چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها

 


چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها

نوشته: محمدقائم خانی




دهه نود که رو به سرازیری گذاشت، چراغ‌های بازار کتاب هم کمسو شد. مثل روز برای اهالی کلمه معلوم بود که این قطار دارد به آخر خط می‌رسد. هرچند ظاهربینان خوشحال بودند که «روش‌های نوین» فروش و حمایت‌ها، دارد جای شکل سنتی خواندن کتاب را می‌گیرد، پس نباید بی‌خود نگران بود و نفوس بد زد، اهل واژه می‌دانستند که در غروب معنا به سر میبریم و آخرین لحظات فروغ کلمه در زندگی جمعی را تجربه می‌کنیم. همان‌چیزی که ظاهرگرایان را خوشحال می‌کرد، مایه بیم اهل معنا بود. فروش انبوه کتاب به کمک رسانه‌ها، نشانه کالایی شدن کتاب بود؛ یعنی همان غروب نور کلمه. فروکاستن نور دانایی، روی دیگر رونق بازار بی‌مایگان و خوشحالی شب‌پرستان است.
معلوم بود که نمی‌توان با کمک‌های مالی و رسانه‌ای، جلوی تعطیلی بازار کتاب را گرفت. ممکن است در ظاهر مسائلی با جای‌گزینی موقت صورتی جای صورت پیشین حل بشود، اما بالاخره حقیقت زندگیِ بی‌کلمه خودش را عیان خواهد کرد. بالاخره بحران‌هایی پیش خواهد آمد که فریب و روی و ریا را کنار خواهد زد و تاریکی زندگی جدید را نمایان خواهد ساخت. اولین ضربه جدی را کرونا زد. چه ضربه محکمی هم بود! حین بحران معلوم می‌شود که مصرف مداوم مسکن‌ها مساله‌ای را حل نمی‌کند چون بیماری سر جایش هست. وقتی پول به مخاطره بیفتد، معلوم می‌شود که کلمه جایی در زندگی ما ندارد.
البته که نقطه آغاز این سقوط، نیمه دوم دهه نود نیست. حداقل از ابتدای دهه هشتاد شروع شده، اگر پیش‌تر نیاغازیده باشد. زمانی که پول هوس حاکمیت کامل بر کلمه را پیدا کرد. البته که اصل و ساسا دوره جدید را می‌توان زمانه حاکمیت نسبی پول بر همه‌چیز (و از همه مهم‌تر کلمه) دانست، اما این تعدی حدی داشت و تعارض تنها تا مرزهای انزواسازی پیش می‌رفت. همواره کنج دنجی برای حیات کلمه وجود داشت و می‌شد پس از جست‌وجو در گوشه‌ای از بازار، کلمه راستین را در لباسی مندرس و با قامتی نزار ملاقات کرد. اما از دهه هشتاد، پول فریاد «لمن الملک» سر داد. یعنی هرکه زیر بلیط من نیست، مرگ او را به. نباید بماند اصلاً، حتی آن پشت و پسله‌ها.
این سقوط مدنی، سال به سال شتاب بیش‌تری گرفت تا در نیمه دوم دهه نود، وارد مرحله آخر شود. اگر تا پیش از این مرگ کلمه حقیقی (آزاد از قدرت و ثروت) مجاز شمرده می‌شد، از این زمان به بعد واجب گشت و خواست کشتن کلمه، تقدیس شد. چه معنی دارد چیزی که نمی‌تواند خدمت تمام‌عیاری بکند، حق حیات داشته باشد؟ نقل دهان روشنفکر و مذهبی این شد که کلمه نفروش، نبودنش به. یک دسته آزادی را بهانه می‌کرد برای کشتن کلمه، یک گروه دین را. چون دو تیغه قیچی با هم کمر به کشتن کلمه بستند. قتل کلمه یعنی تبدیل کردنش به ابزاری برای یک چیز دیگر؛ هر چیزی.
جالب است که از نیمه دوم دهه نود، اکثر صورت‌های دیگر حیات کلمه نیز رو به نابودی گذاشتند. به جلسات شعر نگاهی بیندازید و خطابه‌ها را ببینید. معیار خوبی شعر شد تعداد لایک توی رسانه‌های جدید. سخنرانی به کل از زندگی مردم حذف شد، مگر زمانی که ابزار بنگاه‌های ثروت‌اندوزی یا کانون‌های قدرتطلب قرار می‌گرفت. حتی خطابه دینی هم از مد افتاد! فقط برخی افراد توانستند با روشن نگاه داشتن چند شمع، جلوی تعطیلی منبر را بگیرند. کلمه فقط یک جا زنده ماند، در جلسات امام حسین (ع). آن هم البته نه به تپش گذشته.
از دهه هشتاد، رسانه‌ها شدند ضابطان کانونهای قدرت و ثروت، برای زدن رگ زندگی واژه‌ها. از نیمه دوم دهه نود، مرگ کلمه تقدیس و تبلیغ شد. مردم بی‌کلمه ماندند تا شر و تاریکی، بر تمام زندگی مسلط شود. آشکار است که در چنین جهانی چه کسی بازی را می‌برد. بی‌بی‌سی و من‌وتو و اینترنشنال، حاصل بدمستی مراکز قدرت و ثروت در دنیای ماست، وگرنه خیلی پیش از آن، اغلب زندگی ما رسانه‌زده شده بود. تنها کنج دنجی که دامان کلمه را از دست تجاوز این‌وری و آن‌طرفی محفوظ نگاه داشت، هیات امام حسین (ع) بود. بسیاری از لیبرال‌ها با آرزوی فتح این منطقه به گور رفتند و سعی باطل متحجران هم به جایی نرسید. کانون‌های قدرت و ثروت داخل جمهوری اسلامی می‌دانستند که رگ حیات این نظام به دم‌ودستگاه امام حسین (ع) بسته است، پس هیچ راهی برای تجاوز آشکار به آن وجود ندارد. هر کاری قرار است بشود، باید در لباس تشرع و ایدئولوژی صورت بگیرد.
اما مردم هوشیارتر از این حرف‌ها بودند. پشت کردند به مراکز قدرت و ثروت. کانون‌های برده‌پروری همه شامورتی‌بازی‌های امتحان‌پس‌داده سی ساله را برای نفوذ به آن‌جا امتحان کردند، اما دست غیرت خدا بر سینه نامحرمان زد و پای تعدی ظاهرپرستی را برید. تیغ نیرنگ و نفاق نبرید و کلمه در پناه این دستگاه زنده ماند؛ و حتی بالید، اغلب بر زبان مداحان و گاهی روی منبر سخن‌رانان. حیات طیبه کلمه در انزوای هیأت گسترش پیدا کرد تا در مقاطعی بتواند سرکی هم به خیابان و خانه‌ها بکشد. چله‌نشینی‌های کلمه در غار حقیقت‌پناه هیأت‌های امام‌حسین (ع) ادامه داشت تا رمضان 1404.
پیش از توجه به وقایع اسفندماه، خوب است مروری بر وضعیت کلمه در آن سال داشته باشیم. خطابه چه وضعی داشت؟ جز این‌که شده بود پادوی روانکاوان و متخصصان کسب‌وکار و مبلغین زندگی موفق؟ وسیله رنگ کردن کلاغ‌ها برای فروش به اسم قناری. محلی برای تعمیق تحمیق! عجیب نیست؟ چیزی که قرن‌ها وسیله بیداری بوده را برای محکم‌کاری فرایند تخرخر (یعنی تثبیت خریت در شخصیت به صورت مداوم و عمق‌بخشی به لایه‌های دفاعی نفهمیدن شخص) به کار ببندی! شعبده‌بازی ماهرانه‌ای‌ست. در دهه نود، خطابه هیچ جایی در نقاط اصلی زندگی آدم‌ها نداشت، مگر به عنوان ابزاری محدود در دست رسانه‌ها، این نگهبانان مراکز قدرت و ثروت. حتی برای راه‌اندازی شورش و اغتشاش (که همواره خطر جرح یا حتی قتل در آن هست) هم دیگر نیازی به اقناع آدم‌ها احساس نمی‌شد. مخاطبِ محسور رسانه‌های خاص، چنان مغز را تعطیل کرده بودند که یک اعلام قرار ساده کافی بود برای گسیلشان جلوی گلوله. وقتی رسانه می‌تواند کوکشان کند و بفرستدشان تو دهان شیر، چه نیازی به حضور رهبری شورش توی خیابان هست که نوبت برسد به خطابه و اقناع چهره‌به‌چهره؟
شرح بازار کتاب هم در 1404 توضیح واضحات است. تا سال قبلش کتاب تبدیل شده بود به کالایی گرفتار مد که برای رنگ کردن آدم‌ها به کار می‌آمد. در سال جنگ، دیگر حتی مد هم نبود و کسی نمی‌پنداشت در چنین بحرانی کاراست. چه جای بررسی بازاری که پخشی‌هایش، نزدیک به نیمی از سال را رسماً تعطیل بوده؟ بهار که هیچ، مثل هر سال با نمایشگاه کتاب تنها نفس‌نفسی زد تا نیمه خرداد. جنگ دوازده روزه باعث شد شروع کار تابستانی کتاب تا نیمه مرداد عقب برود. پاییز چرخ کتاب کمی گردید اما در زمستان کذایی رفت به اغما. تازه در آن شش ماه هم مگر چه کتابی خرید و فروش می‌شد؟ اغلب کتب ترجمه، آن هم عمدتاً زرد و لوس و پوچ. تقریباً بازار کتب تألیفی برچیده شده. خواندن کالایی که به زبان فارسی نوشته شده و منسوب به ایران است، شوخی بی‌مزه‌ای بیش نیست این روها. کتاب‌خوانان معتاد شده‌اند به فریب و خیانت مترجمانی که کارچاق‌کن تبدیل ارزیِ هیمنه غرب به تحقیر و کینه ملی هستند. معمول ایرانیان کتاب‌خوان، فارسی‌زبان را صاحب عقل و فکر نمی‌داند که بخواهد متنی از او بخواند.
شعر هم در صورت شناخته‌شده‌اش (یعنی بیرون از دایره هیأت)، ابزار لوسبازی گعده‌های کوچک شده بود و جز محفل‌گردانی بچه‌زرنگ‌ها، تقدیر دیگری نداشت، مگر به تغییر هیبت. وقتی لباس ترانه می‌پوشید، قدر می‌دید. پول و توجه را جلب می‌کرد و تحسین نگاهی و زبانی را در پی داشت. عموم ترانه‌ها هم وظیفه‌ای ندارند جز بسترسازی برای فروشدِ ابزارهای قدرت و ثروت در ذهن تهی توده.
در میانه چنین وضع آشفته‌ای، جنگ دوازده روزه پیش آمد. ناگهان کلمات زنده در پستوها، لباسی دوختند به قامت ملتی رشید و سرپا. اولین ظهور زندگی کلمه، در پیام سیدعلی خامنه‌ای دیده شد. رسانه تصویری ابزاری شد برای رسیدن کلمات قدرتمند یک رهبر شجاع به ملت. کلماتی پرقدرت و آرامش‌بخش که تکلیف صحنه کارزار ملی را روشن کردند. ابتدای شب پس از شلیک موشک‌ها، عیار کلمات آن پیام مشخص شد. پس از آن شب، دو هفته نبرد و دو پیام دیگر ایشان نشان داد که ایران ظرفیت حیات کلمه را در حد و اندازه یک ملت دارد، منتها زمینه مهیا نبوده تا حالا. در انتهای جنگ، کلمه نبض تپنده خود را این‌بار در قالب قطعه «علاج» نشان داد. فراگیر شدن حیرت‌انگیز محصول کار محسن چاووشی هم با ابزار رسانه‌ها ممکن شد، اما اثر بسیار فراتر از برنامه‌ریزی‌های کانونهای قدرت و ثروت ایستاد. حادثه شگفت تبدیل کلمه به عهدی ملی در زمینه نامناسب موسیقی فارسی، پدیده بزرگی‌ست. پس از اتمام جنگ در دهه اول محرم، مداحان کلمات را به کارزار ملی نبرد با دشمن شکست‌خورده فرستادند و مدام از مزدوران خارج‌نشین و منافقان داخلی، خون ریا و فریب ریختند. تجلی این نقش‌آفرینی ملی در شب عاشورا عیان شد. زمانی که سیدعلی خامنه‌ای ناگهان از در حسینیه امام خمینی (ره) وارد شد و از حاج محمود کریمی خواست «ای ایران» بخواند.
حیات ملی کلمه، با سخنرانی رهبر و خوانش مداحان، افتان‌وخیزان تا دی ماه ادامه داشت. ابلیس در ماه دی زخم عمیقی به کلمه وارد آورد که گمان مرگ کاملش را به سر اغلب زورمداران و خودفروخته‌ها انداخت. مرگ کلمه، همان فروپاشی جمهوری اسلامی و تجزیه ایران است. این‌ها زوایای روایت مختلف و عناوین گوناگون نام‌گذاری یک حادثه هستند. در چنان معرکه پیچیده‌ای، دوستان مظلوم خدا پاک‌ترین خون‌ها را تقدیم ساحت الهی کردند تا مرهمی شود بر زخم ایران از تیغ شیطان. از نظر دیوپرستان، کار ایران تمام بود و متوهمانه منتظر مرگش مانده بودند. خیال می‌کردند زخمشان عمیق است و تنها لگدی کافی‌ست برای کشتن ایران. این‌بار ترامپ و نتانیاهو با هم چکمه میخ‌آجین پوشیدند برای پایان دادن به کار. بدمست و متوهم حمله کردند به تنها پیکر زنده مدنیت در دنیا. جنگ رمضان راه افتاد برای جمع کردن بساط ایران تا کلمه و حقیقت و عدالت و انسانیت، آخرین پناهش را در دنیا از دست بدهد، اما چرخ گونه‌ای دیگر گردید. معلوم شد که ملت ایران در فاصله دو جنگ، چطور بالیده و چقدر آماده رزم گشته. ایران تیغ از نیام بیرون کشید برای بریدن سر شیطان.
تیغ نیروهای مسلح از همان صبح 9 اسفند کشیده شد. با انتشار خبر شهادت سیدعلی حسینی خامنهای در سحرگاه 10 اسفند، کلمه هم جاری شد توی خیابان. ابتدا فلسطین و دانشگاه و انقلاب زنده شد، سپس دیگر میدان‌ها و چهارراه‌ها. مردم ریختند توی خیابان تا هر نیرنگ و فریب و ریایی را در نطفه خفه کنند. کلمه زنده، بعد از دهه‌ها توی خیابان سنگر گرفت. روح دمیده شد به شهر مرده. کالبد زنده شد و راه افتاد. خیابانِ دهه‌ها بی‌حیات و میدانِ مدت‌ها بی‌نفس، ایستاد سر پا و تیغ را محکم در مشت گرفت. بلایی که سر نهادها و ساختارهای رسمی نظام در جنگ 12 روزه افتاد، این بار پیش نیامد. با آن‌که ضربه رمضان چندین برابر محکم‌تر و مهیب‌تر و کارآتر از ضربه خرداد بود، سکته‌ای که آن دفعه چند روز و گاهی چند هفته طول کشید، این بار یک شبانه‌روز هم ادامه پیدا نکرد. کلمه مردم شهر را نگاه داشت و زندگی را به قلب سکته‌کرده ایران برگرداند. ساختارها و نهادها کم‌کم تکیه کردند به مردم و کلمه در تمام جسد جاری شد. ایران خیلی زود خودش را جمع کرد و جنگی به نمایش گذاشت که آمریکا و اسرائیل و تمام دنیا را مبهوت کرد.
این شب‌ها کلمه در میدان‌ها و خیابان‌ها زنده است. در گستره شهرها و روستاهای ایران. کلمه چنین حیاتی را با گستردگی و ژرفا آن هم در هشتاد شب، تجربه نکرده. حتی در زنده‌ترین دوره حیات ایران معاصر، یعنی دی و بهمن 1357 هم زندگی در این ابعاد جریان نداشت. حضور مردم هیچ نظیری در جای دیگر و حتی تاریخ خود ما ندارد. کلمه در قلب‌ها زندگی می‌کرد در حالی که تن‌ها، هم‌زمان در معرض دشنه آشوب و شلیک موشک قرار داشت. کلمه بر زبان صاحبان قلب جاری شد و مشت‌ها را برای استوار نگاه داشتن میدان رزم گره کرد. جالب آن‌که بعد از سکوت میدان نبرد هم کلمه به شب‌زنده‌داری خویش ادامه داد. از همان روزهای ابتدایی، مداحان به میدان آمدند تا این حیات قلبی را تا کالبد لفظ بکشانند. در همان هفته اول، پدیده شگرف هم‌خوانی جمعی مردم حول «بزن که خوب می‌زنی» مهدی رسولی شکل گرفت. یکی حرف دلشان را زده بود و آن‌ها مدام تکرارش می‌کردند تا کسی انکار نکند یا به فراموشی سپرده نشود. استقبال گسترده مردم از قطعه «حسبی الله» و توضیح مهم محسن چاووشی پیرامون حوادث دی و اسفند، گام مهمی شد در تثبیت نقش‌آفرینی ملی موسیقی و کلمه. معلوم شد «علاج» یک اتفاق نبوده است. بن‌بست هنر بازاری و غرغر همیشگی سلبریتی‌ها شکسته شد.ا هنر در بالاترین سطح اعتبار عمومی‌اش، از دوگانه‌سازی‌های احمقانه یک‌دهه‌ای رسانه‌ها خارج شد.
برخی منبری‌ها هم کنار کاروان مداحان به جمع مردم پیوستند تا کلمه زنده در دل توده، زبانی خطابی هم برای جاری شدن پیدا کند. سخن رودررو، به خیابان آمد تا نقشی ملی بر عهده بگیرد. کم‌کم سخنرانانی دیگر هم به میدان خیابان اضافه شدند. تعامل رسانه ملی با سخنرانان تجمعات تا حدودی برقرار شد. رسانه دیگر هوس استفاده ابزاری از کلمه را نداشت، مجبور شده بود نیوشای سخن مردم بشود. تجمعات شبانه اعتباری ملی به برخی سخنرانان بخشیدند که پیش‌تر حاضر نمی‌شدند کلمه را به خدمت اهداف ایدئولوژیک رسانه‌ها در بیاورند.
در شرایط جدید پس از هشتاد وعده تجمع مردمی، شب تکیه‌گاه جریان کلمه در روز شده است. دو چله شب‌زنده‌داری، چنان توانی به کلمه داده که بتواند شناوری روز را تاب بیاورد. روز زمان پیکار مرگ و زندگی‌ست. ساختارهای برده‌پرور مرده‌خواه روز، از همه وقت ضعیف‌تر شده‌اند و یورش کلمه‌های زنده شب، می‌تواند آن نظم جاهلی آهنین را در هم بشکند. ابتدا رسانه‌ها و سپس تمام عرصه‌های فعالیت روز، باید به میدان‌های نبرد واژه‌های زنده با روزمرّگی مرگ‌آگین کانون‌های قدرت و ثروت تبدیل شود. شب زنده می‌تواند کلمه‌های حقیقی مسلح را روزهنگام، برای تسخیر قلعه‌های نیرنگ و ریا و فریب گسیل بدارد. تنها راه احیای خطابه و خیابان در روز، میدان‌داری کلمات شب‌زیسته است. تنها راه زنده شدن ادبیات و بیرون آمدنش از لاک گعده‌های مخدر بی‌عیب‌وخاصیت ادبی، حضور شبانه و دم گرفتن از نفس زنده کلمه مردم است. مسیر احیای کتاب هم از میدان شب می‌گذرد. حتی کتاب فارسی‌نبشته ایران‌بنیاد هم می‌تواند با دم مسیحایی کلمه زنده شود و روزبازار ترجمه‌مدار پرفریب‌وریا را پس بگیرد. امتداد حیات شبانه می‌تواند روز مرده را زنده کند. فقط باید به کلمه مردم نزدیک شد. نفس به نفسشان داد و دل سفید کتاب‌ها را از خون آگاهی جاری در قلب‌هاشان سیراب و رنگین کرد.


 

 


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها
  • چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.