موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
«از هندوکش تا البرز»

مشروح نشست داستان‎نویسان افغانستان و داستان‎نویسان شهرستان ادب

01 مهر 1394 03:04 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای
مشروح نشست داستان‎نویسان افغانستان و داستان‎نویسان شهرستان ادب

شهرستان ادب: دفتر داستان موسسه‎ی فرهنگی شهرستان ادب، با همکاری خانه‎ی ادبیات افغانستان، نشست «از هندوکش تا البرز» را به مناسبت روز شعر و ادب پارسی برگزار کرد. در این نشست صمیمی که در روز جمعه، بیست‎وششم شهریورماه سال جاری برگزار شد، نویسندگان بسیاری از هر دو کشور دور یکدیگر گرد آمدند و داستان‎های خود را خواندند. در زیر، مشروح این نشست را مطالعه می‎کنید.

در ابتدای این نشست، مجید اسطیری، مجری و کارشناس، روز شعر و ادب فارسی را که مایه‎ی پیوند دو ملت ایران و افغانستان هست را به داستان‎دوستان و داستان‎نویسان تبریک گفت و از خانه‎ی ادبیات افغانستان که پیشنهاد برگزاری این جلسه را دادند، تشکر نمود. پس از این‎که اسطیری مقدماتی را به سمع و نظر مخاطبان رساند، از مجید قیصری دعوت نمود تا در خصوص این جلسه سخنان خود را به مخاطبان ارائه دهد.

قیصری، اشاره داشت: «چیزی که همیشه جزء دل‎مشغولی‎های من بوده است، این است که ادبیاتی که ما از تمام ملل می‎خوانیم، در نهایت، به هم‎دلی‎ای می‎رسیم. این هم‎دلی و نزدیکی با وجه انسان بودن را ما در ادبیات به خوبی آن را درک می‎کنیم. حالا در این وادی، جغرافیایی در نزدیکی ما هست که ما را به کاراکترها و شخصیت‎ها خیلی نزدیک‎تر می‎کند. یعنی نه تنها این هم‎دلی در ارتباط با ادبیات افغانستان صورت می‎گیرد، عنصر دیگری مانند هم‎زبانی نیز وجود دارد که ما را به هم نزدیک‎تر می‎کند. یعنی به دلیل این هم‎زبانی، هم‎دلی نه تنها راحت‎تر صورت می‎گیرد بلکه ما هیچ تفاوت و انفکاکی نمی‎بینیم که احساس کنیم با شخصیت و زبان دیگری روبه‎رو هستیم. در واقع ما بی‎واسطه با ادبیات افغانستان و شخصیت‎هایی که در این جغرافیا شکل می‎گیرند ارتباط برقرار می‎کنیم. این نعمت بزرگی برای ادبیات ما است. متاسفانه، ما به جای این‎که به جغرافیای فرهنگی فکر کنیم، به جغرافیای سیاسی فکر می‎کنیم و من فکر می‎کنم که ادبیات می‎تواند این پل را محکم‎تر کند و افق دید ما را بلندتر کند. امیدوارم این ارتباط میان داستان‎نویسان دو کشور، وثیق‎تر و محکم‎تر شود.»

پس از این سخنان کوتاه مجید قیصری، اسطیری از داستان‎نویسان دو کشور دعوت نمود تا داستان‎های خود را برای مخاطبان بخوانند. نخستین داستانی که خوانده شد، داستان «دستی از بهشت» از خانم لیلا خالقی بود. نویسنده‎ی دیگری که داستان خود را برای حاضرین خواند، یوسف قوجق، صاحب کتاب «لحظه‎ها جا می‎مانند» از همین انتشارات، بود. وی پیش از خواندن این داستان، به عنوان مقدمه اشاره داشت: «من گاهی تاسف می‎خورم وقتی می‎بینم مردم کشور ما با ادبیات امریکا و اروپا آشنا هستند ولی با ادبیات کشوری که در همسایگی آن‎ها هست این آشنایی وجود ندارد. بین ما و کشورهای افغانستان، پاکستان و بسیاری از کشورهای اطراف ما، فرهنگ و تمدن مشترکی وجود دارد و این‎که ایرانی‎ها با ادبیات داستانی این کشورها آشنا نیستند، بسیار بد و آزاردهنده است. این در حالی است که از لحاظ فرهنگی، این آثار بسیار به ما شبیه هستند و امیدوارم که شاهد روزی باشیم تا بتوانیم آثار داستانی این کشورها را در کشور خود ببینیم و مطالعه کنیم.» قوجق، پس از این داستانی با عنوان «هیچ دودی بی‎آتش نیست» را برای حاضران در این جلسه خواند.

 داستان‎نویس بعدی، خداداد حیدری، از اعضای خانه‎ی ادب افغانستان بود. وی ضمن تشکر از شهرستان ادب برای تدارک این جلسه، داستان خود را با عنوان «قطعه‎ی پنجاه» برای حاضران خواند. در خصوص این داستان، یکی از افراد حاضر در این جلسه، این سوال را پرسید: «تصور من همیشه این بوده است که نویسندگان افغانستانی، اصطلاحات، گویش‎ها و زبان خاص خودشان را برای توصیف وقایع و رویدادها دارند. اما این دو بزرگواری که در این‎جا داستان خواندند، اصطلاحات، لهجه و گویش‎های آن‎ها هیچ تفاوتی با آن‎چه که ما در ایران در زبان روزمره‎ی خود به کار می‎بریم نداشت. گمان من این بود که در سبک و سیاق‎ نوشتن، واژه‎هایی که مورد استفاده قرار می‎گیرند خاص‎تر از آن‎چیزی است که در کشور ما نوشته می‎شود. سوال من این است که اگر همین موضوع را در کشور افغانستان داستان بنویسند، خروجی آن عینا همین است که در کشور ما می‎نویسند یا با هم تفاوت دارد؟» حیدری، پاسخ این سوال را به این صورت داد: «نکته‎ی اول و مهمی که باید مدنظر داشته باشیم، این است که زبان مشترک است و اگر در این‎جا اختلافی هم وجود دارد، در گویش‎ها است. این داستان در این‎جا نوشته شده است. داستان‎هایی که در مورد افغانستان می‎نویسم یا کاراکتر آن افغانستانی هستند حتما این ویژگی را دارند که خصوصیات لهجه و گویش افغانستانی در آن رعایت می‎شود. اما این داستان از زبان شخصی است که در ایران بوده است و زبان مهاجرت را در خود دارد.» در پاسخ به سخنان حیدری، پرسش‎گر سوال خود را مجددا به این صورت پرسید: «قاعده بر این است که کاراکترها در داستان بر اساس جایگاه اجتماعی، طبقه و مواردی از این دست، رفتار و حالت خاصی را از خودشان بروز دهند. مسئله این است که در این داستان، ما به لحاظ زبانی شاهد فردی افغانستانی یا حتی مهاجر روبه‎رو نیستیم؛ بلکه وی کاملا ایرانی است. این به نظر من حیف است. تصور من این است که اگر بخواهیم با مخاطب از نزدیک هم‎ذات‎پنداری کنیم، حداقل در بیان واژه‎ها و استفاده از واژه‎های خاصی را باید در دستور کار خود قرار دهیم.»

نظر بعدی در مورد داستان قطعه‎ی پنجاه، از سوی یکی از مهمان‎ها افغانستانی ابراز شد: «در این داستان ما چندین بار با واژه‎ی هم‎شهری روبه‎رو هستیم. این دو واژه در دو کشور پیشینه‎ی کاملا متفاوتی دارد. در کابل، زمانی از واژه‎ی هم‎شهری استفاده می‎کنند که کاراکترها از یک شهر باشند یا هم‎زمان در یک شهر زندگی کنند اما در تهران این واژه به شکل دیگری استعمال می‎شود. در تهران، به ما افغانستانی‎ها می‎گویند هم‎شهری و این غلط است.»

نویسنده‎ی بعدی، آقای «مهدی رضایی» صاحب رمان روزگار فراموش‎شده از همین موسسه، داستان «مرد اسکلتی» را برای حاضران در جلسه قرائت نمود. سپس، داستان «باباقوری» از سرکار خانم هاجر حسینی، توسط همین نویسنده‎ی توان‎مند خوانده شد. آخرین فردی که در این جلسه داستان خواند، مصطفی مردانی بود که داستانی با عنوان «به خانمت سلام برسون» قرائت نمود.

پس از پایان قرائت داستان‎ها، آقای رجایی، پس از عرض سلام به نویسندگان هم‎دل و هم‎زبان افغانستان، اشاره داشت: «داستان‎های خوبی شنیدیم و من به داستان‎نویسان جوان ایران و افغانستان تبریک می‎گویم. من یاد یک بیت شعر افتادم که 34 سال پیش از مجله‎ی سپید و سیاه ایران در کابل حفظ کردم و هنوز به یادم مانده است: آشنا داند صدای آشنا/ آری، آری، جان فدای آشنا. عرصه‎ی ادبیات، گستره‎ی وسیعی دارد که در این عرصه خیلی از افراد با فدا کردن وقت شریف‎شان و توان‎مندی‎هایی که داشتند، ما را که مرزها از هم دورمان ساخته بود، به هم وصل کردند. بسیار خوشحال هستم که داستان‎نویسان جوان افغانستان از آن فاصله‎ای که داستان‎نویسان نسل قدیمی ما نسبت به محل زندگی‎شان داشتند، کاسته‎اند. به نظر من این حرکتی رو به جلو است که نویسندگان جوان افغانستان، جامعه‎ای که در آن زندگی می‎کنند را می‎بینند و در مقابل اتفاقات زندگی‎شان واکنش نشان می‎دهند. این اتفاق مبارکی است. ما در عرصه‎ی شعر، حرکت مشترکی را از شاعران دو ملت هم‎دل و هم‎زبان شاهد بوده‎ایم. شاعری مثل کبری موسوی قهفرخی، از آن‎سوی ایران فریاد می‎زند: تقدیم تو این هزاره‎ی من یک هرات چشم/ ناقابل است برای تو یم قندهار لب. شاعران افغانستانی هم آمدند در ارتباط با وطن فرهنگی‎شان، برای اصفهان، شیراز و نیشابور شعر سروده‎اند. من بارها پیشنهاد داده‎ام که داستان‎هایی که از ایران برای مردم افغانستان نوشته شده است را جمع‎آوری کنند. این بر یگانگی فرهنگی در بین دو کشور کمک می‎کند. در خصوص زبانی که در این جلسه اشاره شد، من باید بگویم که بسیاری از این عزیزانی که در این جلسه هستند، در ایران بزرگ شده، در این‎جا درس خوانده‎اند و با دوستان ایرانی در جامعه حضور پیدا کرده‎اند. بنابراین آن‎ها از نظر فرهنگی تماما شخصیتی ایرانی محسوب می‎شوند و از این نظر نمی‎توان آن‎ها را افغانستانی به شمار آورد. یک نکته‎ای که من باید به آن اشاره کنم این است که ادبیات افغانستان که در ایران رشد کرد، افتخار تمام افغانستانی‎هایی است که در تمام جهان پراکنده‎اند. حتی یک سروگردن در ادبیاتی که در داخل افغانستان رشد کرد، بالاتر است؛ چه در شعر و چه در داستان. دهه‎ی هفتاد، دهه‎ی شعر افغانستان و دهه‎ی هشتاد، دهه‎ی داستان کوتاه افغانستان بود و من امیدوار هستم که دهه‎ی نود، دهه‎ی رمان باشد. در خصوص سینما و هنرهای نمایشی هم باید اشاره کنم که وضعیت افغانستان وضعیت خوبی نیست؛ اما به واسطه‎ی نگاه آزاد و نگرش‎های انسانی نسبت به مسائل، می‎توان رشد بسیاری را انتظار داشت. اما من یک نگرانی عمیقی دارم و آن این است که مهاجرت هنرمندان به واسطه‎ی سیاه‎روزی‎هایی که بر مردم تحمیل شد، مانند جنگ، است.»

پس از این، مودب، سخنان خود را ارائه داد: «من از شما افغانستانی‎تر هستم! من تربت‎جامی هستم و در روستاهای مرزی تربت جام زندگی‎ کرده‎ام. بنابراین با افغانستانی‎ها زیسته‎ام. در دل این بحرانی که در افغانستان به وجود آمد، ثروتی به نام ادبیات به وجود آمد. من یک بار، این پیشنهاد را دادم برای فرهنگیان و ادبیاتی‎های افغانستانی. من عقیده دارم که نخبگان افغانستانی باید امتیازات خاصی داشته باشند و آن‎هایی که در کابل هستند، بتوانند به راحتی به ایران رفت‎وآمد داشته باشند. باید بتوانند که تحت عنوان ویزای فرهنگی، امکانات راحت‎تری را برای حضور در فضای فرهنگی مادر داشته باشند. از این پیشنهاد من بسیار استقبال شد و وزارت ارشاد و سایر نهادهای ذی‎ربط قول انجام این کار را دادند اما متاسفانه مغفول باقی ماند. این غم‎انگیز است که زمانی که این جوانان در کشور ما کار می‎کردند و به سختی می‎توانستند زندگی خود را اداره کنند، در کشور باقی ماندند و اکنون که به سن ثمردهی رسیده‎اند و می‎توانند کاری برای ادبیات کشور ما کنند، ما این‎قدر راحت، در این زمینه مماشات و سهل‎انگاری می‎کنیم و آن‎ها را راهی کشورهای دیگر می‎کنیم. باید امکانات آن‎قدر فراهم باشد که اگر کسی، خدایی‎نکرده نخواست در کابل زندگی کند، گزینه‎ی دوم وی باید تهران، مشهد و یا یکی از شهرهای ایران باشد.»

در نهایت، وی از این‎که این مراسم در روز ادبیات فارسی رخ داده است، ابراز خوشحالی کرد. پس از آن، اسطیری، ضمن تشکر از حاضرین و خانه‎ی ادب افغانستان، آرزوی دیدار مجدد آن‎ها را نمود. 



کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • مشروح نشست داستان‎نویسان افغانستان و داستان‎نویسان شهرستان ادب
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
تازه ها
داستان انسان در جنگ؛ از حماسه تا روایت
از سلسله‌نشست‌های «ادبیات، جنگ و جامعه»

داستان انسان در جنگ؛ از حماسه تا روایت

گزارش تصویری جلسه «داستان انسان در جنگ»
از سلسله‌نشست‌های «ادبیات، جنگ و جامعه»

گزارش تصویری جلسه «داستان انسان در جنگ»

بیشتر
پر بازدیدترین ها
داستان انسان در جنگ؛ از حماسه تا روایت
از سلسله‌نشست‌های «ادبیات، جنگ و جامعه»

داستان انسان در جنگ؛ از حماسه تا روایت

گزارش تصویری جلسه «داستان انسان در جنگ»
از سلسله‌نشست‌های «ادبیات، جنگ و جامعه»

گزارش تصویری جلسه «داستان انسان در جنگ»

بیشتر