موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
پرونده‌کتاب «عطر عربی»

«عطر عربی» از سوریه تا ایران | یادداشتی از ملیکا آلیک

02 خرداد 1397 10:56 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای
«عطر عربی» از سوریه تا ایران | یادداشتی از ملیکا آلیک

 

شهرستان ادب: «عطر عربی از سوریه تا ایران» عنوان یادداشتی است از خانم ملیکا آلیک که در ادامۀ پرونده‌کتاب عطر عربی در سایت شهرستان ادب می‌خوانیم :

عطر عربی بوی خاصی دارد؛ بویی تیز و خودنما که آدم را به قصّه‎های هزار و یک شب می‎برند. کار عطر پوشیدگی است و از این جهت، این نام برای مجموعه‎داستانی که به کوشش شادروان «فیروز زنوزی جلالی» گرد آوردی شده، مناسب به نظر می‎آید.

با نگاهی به فهرست، اگر پیگیر نویسنده‎های ایرانی باشید، سریع چشمتان به چند اسم آشنا می‎افتد؛ امّا درکل، فاصله‎ی چندانی بین قلم‎ها نمی‎بینید. شاید چون دستور کار، فضا و موضوع همه‎ی نویسنده‎ها لزوم ِتوجه و روشنگری در باب اهمّیت مبارزه و حضور سیاسی _ نظامی ایران در خاک سوریه است .

هر نویسنده با توجه به قلم و تخیّل خود در روشن کردن جنبه‎ای از این حضور نظامی سیاسی نقش ایفا کرده‎است. اغلب نویسنده‎های زن با زنان رزمندگان همذات­پنداری کرده‌اند و رنج و اضطراب دوری خانواده‌ها را به نمایش در آورده‌اند و مردان، پا به پای رزمندگان داستان‌هایشان می‌دوند و صحنه‌های جنگ و درگیری را توصیف می‎کنند.

جنگ با داعش و دفاع از حرم حضرت زینب (سلام‎الله علیها)، سوای غیرتی که ایرانیان شیعه در حفظ حریم حرم بانو و سَرورشان دارند، دفاع از مرزهای خود ایران در سرزمینی دیگر محسوب می‌شد. اما شرح و بسط و توجیه همین جمله‎ی یک خطّی، چه در حین جنگ و چه بعد از آن، کاری بس دشوار بوده و به همّت هنرمندان و متفکران معتقد نیازمند است. این نوع نوشتارها در زمره‎ی ادبیات متعهّد قرار می‎گیرند و هر سرزمینی به نویسندگانی متعهّد نیازمند است تا ارزش‌هایش را حفظ و ماندگار کند؛ امّا برای ارتقا و شکوفایی چنین هنرمندانی باید سرمایه و زمان صرف کرد.

 

در حوزه خبرنگاری، خصوصاً خبرنگاری جنگ، یکی از مهمّترین مؤلّفه‌ها برای خبر خوب و تأثیرگذار، حضور خبرنگار در مکان و زمان وقوع خبر است. در حوزه ادبیات، به‎ویژه رمان و داستان‎نویسی نیز این حضور و درک، بسیار مهم و حیاتی است؛ البتّه میزان اهمّیت محلّ وقوع داستان، بستگی به نوع داستان دارد و در داستان کوتاه، چگونگی محیط و صحنه عمل اشخاص را تا حدّ زیادی «طرح» داستان معین می‎کند. بنا به آنچه ذکر شد، چارچوب اصلی داستان‎های این کتاب، مبارزه در کشوری دیگر با فضایی متفاوت، سبک زندگی و مردمانی متفاوت است. در داستان‎هایی که اساس کار بر آکسیون (مبارزه و اقدام) داستان استوار است، محیط داستان اهمّیت بیشتری پیدا می‎کند و نظارت طرح بر محیط افزایش می‎یابد؛ بنابراین حضور نویسندگان در زمان و مکان برای ارائه تصویر درست و قابل درک، بسیار مهم است.

 آن‎طور که مشهود است، متأسفانه نویسندگان این کتاب چنین امکانی را نداشته‎اند و حتّی لحظات و مکان‎هایی که بهتر و ملموس‎تر توصیف شده‎اند، در بهترین حالت، ما را یاد جنگ هشت ساله خودمان و حال و هوایی می‎اندازد که در فیلم‎ها یا رمان‎های جنگی خودمان دیده یا خوانده‎ایم. این غیر ملموس بودن فضا، مخاطب را دچار سردرگمی و بیگانگی می‎کند. نویسنده باید بداند که از هر شیوه‎ای هم که برای توصیف صحنه داستان استفاده کند، مادام که صحنه تأثیر واحد و یکپارچه‎ای در خواننده ایجاد نکند، موفّق نمی‌شود؛ مثلاً ما بارها در داستان‌های مختلف، نام مکان‌ها و شهرهای مختلف سوریه ازجمله «دیرالزور» و «حمص» و «رقّه» به گوشمان خورده‎است؛ امّا مثلاً روستا فقط مجموعه‌ای از خانه‌ها و مردم نیست؛ بلکه پر است از دقائق و جزئیاتی که وصف آنها در داستان کوتاه ممکن نیست و نویسنده باید بتواند خطوط اساسی و اصلی آن را برای مخاطب توصیف کند، تا مجموعه‎ای آشفته از آجر و گِل و انسان و حیوان را در برابر او ننهد. تفاوت نویسنده با خبرنگار، در حافظه و امکان خیال‎پردازی و استفاده از آن برای پر کردن خلأ‌های این‎چنینی است. خبر، شنیده می‌شود و با خبر بعدی از یاد می‌رود؛ امّا اثر هنری می‌بایست در خاطر بماند و در روند زندگی تأثیرگذار باشد.

بسیارند نویسندگانی که محلّی را ندیده‌اند و آن را صحنه داستان خویش قرار داده‌اند و از عهده نیز بر آمده‌اند؛ مانند جیمز هیلتون که در «افق گمشده»ی خود توانسته است تبّت و روسیه، آمریکای جنوبی و مالایا را نادیده وصف کند و خواننده خود را به آنجا ببرد! و اگر این‎طور نبود «لوئیس کارول» برای نوشتن آلیس در سرزمین عجایب باید چه می‌کرد؟!

در اکثر داستانهای عطر عربی احتمالاً به دلیل غلبه‎ی طرح یا هدف مورد نظر، برخلاف داستان کوتاه‎های دیگر که در آن نویسنده به یاری یک طرح منظّم، شخصیتی اصلی را در یک واقعه‎ی اصلی نشان می‎دهد، شخصیت ساخته و پرداخته نمی‎شود، بلکه غالباً چند شخصیت از نژادها وکشورهای مختلف، کنار هم برای هدفی واحد می‎جنگند و کشته می‎شوند؛ مثلاً در داستان «پدر، تک‎تیرانداز، پسر» نوشته‎ی «مهدی کفّاش»، با وسواسی که ایشان در توصیف اسلحه‎ها و تجهیزات نظامی و بُردشان به خرج می‎دهد، از رشادت­ها و دشواری کار جوانمردان شیعه از مرد و زن ایرانی گرفته تا افغانی و سوری در جبهه حق می‎خوانیم. گاه مانند داستان «گم‎گشته» نوشته‎ی «محمد قائم خانی» دوربین می‌چرخد و حال و هوای غفلت و بی‌فکری عدّه‌ای داعشی سَلفی را بی‎طرفانه به تصویر می‎کشد؛ امّا هیچ‌کجا یک شخصیت به‌درستی و وضوح ساخته نمی‎شود و بنابراین، چون هم «محیط» که در شکل دادن شخصیت فرد و تأثیر بر آن مهم است، خوب تصویر نشده - که به قول ابراهیم یونسی در کتاب «هنر داستان‎نویسی»، «چنان‎چه صحنه داستان، حقیقی ننماید، خواننده به حقیقت اشخاص آن اعتقاد پیدا نخواهد کرد» - و هم «شخصیت» ها درست پرداخت نشده‎اند، روایت‌ها به سختی به خاطر مخاطب می‎ماند و در نهایت، نه اثری به معنای دقیق کلمه هنری خلق می‎شود و نه احتمالاً اهدافی که در پس انتشار کتاب پیگیری می‎شده به ثمر نشسته‎اند.

سؤال اینجاست که چه کنیم؟ دست روی دست بگذاریم و از همین اندازه استعداد و توان هم استفاده نکنیم؟ یا اینکه به هنرمندان خود فرصت و امکان تجربه بدهیم؟ مطمئناً تدارک تجربه مهم است و باید هنرمند، حامی و بستر رشد داشته‎ باشد؛ ببیند، مطالعه کند و احساس کند، تا قلمش بچرخد و اثری فاخر تولید کند. تا آن زمان امّا، بویی که به مشاممان می‎رسد، عطری عربی است.


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • «عطر عربی» از سوریه تا ایران | یادداشتی از ملیکا آلیک
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.