یادداشتی از محمدقائم خانی
چون حکیم برخیز: سرایش شاهنامه معاصر
10 خرداد 1405
13:11 |
0 نظر

|
امتیاز:
با 0 رای
چون حکیم برخیز
(قسمت چهارم)
نوشته: محمدقائم خانی
با تشییع ویژه حاجقاسم سلیمانی، لفظ و معنا متحد شدند. دهانها برای توصیف مردمی که پشت جنازه او راه افتاده بودند، از نامها و استعارهها و الفاظ شاهنامه کمک گرفت. هیچ متن ادبی دیگری برای وصف زندگی جاری در خیابانهای ایران وافی به مقصود نبود. اما اکنون چه باید کرد؟
سرایش شاهنامه معاصر
پرسش را از مجسمه میدان فردوسی آغاز کنیم. کدام دست زال و کتاب را در دهه پنجاه به دست فردوسی توی میدان گذاشت؟ دست تقدیر نبود که از آستین مجسمهساز بیرون آمد؟ از میان آن همه انتخاب، کتاب و زال؟ زال پرورده سیمرغ است. نماد حضور سروش غیبی و نقطه اتصال زمین و آسمان. میان تمام مدعیان قدرت در دهه پنجاه، کدام شخصیت سیاسی جز امام خمینی، مدعی اتصال زمین و آسمان بود؟ فردوسی که با زال و کتاب منتظر آینده ایستاده، چیزی جز تجسم نظریه ولایت فقیه و حرکت انقلابی مردم ایران نیست. فردوسی آنجا روی سنگ کوه الوند منتظر برپایی جمهوری اسلامی بود. آیا برخاستن حاکمی چون سیدروحالله موسوی خمینی، از جمعی غیر علمای شیعه ممکن است؟ اگر قرار به زنده بودن فردوسی باشد، تنها بسترش تشیع است.
شاهنامه نقطه اتصال اسطوره و تاریخ است در معنا. در فرم روایی هم، تاریخ در شاهنامه از پی اسطوره آمده است. در کدام آیین تاریخ از پی اسطوره میآید جز اسلام؟ در کدام قرائت از اسلام، نقطه اتصالی واقعی بین اسطوره و تاریخ وجود دارد، جز تشیع؟ تاریخ برای ما شیعیان، برخلاف همه اقوام و ملل و نحل دیگر، از پسِ اسطوره دیدنیست. ضدِ غربیها و شرقیها و سلفیها و دیگران، نه تنها تاریخ نزد ما با مرگ اسطوره شروع نمیشود، بلکه با او و در او زنده میماند. خرد نزد ما دشمن دل نیست، مغروق دریای دل است. اساساً ما با اسطوره دنیا را پیدا میکنیم، با اسطوره میبینیم، میسازیم، و از خلال ساختنهایمان به عمق تاریخ میرسیم. اصلاً به خاطر اسطورههامان تاریخ را حفظ میکنیم وگرنه قبرستانهای تاریخ، پر است از افراد بینسبت با اسطوره که تنها نامشان بین کالبد کتب مانده است. این چنین است که تاریخ برای ما قدسیت مییابد و واقعیت، در پرتو حقیقت دیدنی میشود. طرح خرد نزد شیعه چنین است، دقیقاً برخلافِ ایده غرب و شرق و متجددان عرب و تجددزدگان ایرانی، که تاریخشان با اسطورهزدایی شروع میشود. سرنوشت غرب و شرق و عرب معلوم است، اما بیچاره غربزدگان ایرانی که با داشتن چنین گنجی، پسش زدند و بعد از یک قرن شعار، هنوز بیتاریخاند.
اسطورههای ایران در پناه تشیع ماند و تاریخِ ایران، با نگاه شیعی شکل گرفت. میان جهان شلوغ اسطورهها، اسطورههای ادیان ابراهیمی تنها در قرائت شیعی اسلام، تاریخ دارد. خرد خسروانی پلیست از اسطوره تا تاریخ، از اقیانوس هند تا مدیترانه، از چین تا منطقه بالکان. دشمنی دیرینه اسطوره و تاریخ در شرق و غرب (که یک جا غالب بودهاند و یک بار مغلوب)، روی این پل به دوستی بدل شده است. پرده از پس پرده، در پشت در، راه بعد از راه، زائر را آهستهآهسته به ساحت اسطوره و تاریخ مشرف میکند. این همان ساختار ولایت است، تودرتو و طبقطبق.
برای رسیدن به حقیقت، روایتی لازم است از پس روایتی. دری پشت دری باز میشود یا بسته میماند تا روز ظهورش. این چنین است که ایران، سرزمین خرد، سرزمین ولایت نیز هست. هم شرقی است هم غربی، یا به عبارتی نه شرقیست و نه غربی. از همین روست که با گوهرِ هم شرقی و هم غربیِ عالمگیر تشیع، انقلابی در سال 1357 هجری شمسی محقق شد که نه شرقی بود نه غربی. حکومتی در ایران قوام یافت که شرق و غرب در آن به اتحاد رسید؛ نیز اسطوره و تاریخ، پس البته سنت و تجدد. اتحادی از جنس تحقق؛ وگرنه اصل آن در پیشازمان که یکی بوده است. انقلاب اسلامی و تسخیر سفارت و جنگ تحمیلی و مدافعان حرم تا سال حماسی 1404، تبلور اتحاد اسطوره و تاریخ است. پیام رهبر انقلاب به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی در این مورد صراحت عجیبی دارد: «ملّت عزیز ایران در دفاع مقدّس سوم نیز همچون دو جنگ تحمیلی قبلی ثابت کردند که داستانهای اسطورهای فردوسی، واقعیّت زندگی و شخصیّت قهرمانانهی آنان بوده و مفاهیم انسانساز، سلحشورانه و قرآنیِ شاهنامه، همهی اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویّت، اصالت و استقلال خود و مبارزه با «ضحّاکوَشانِ» متجاوز، همدل و همراه و همساز میکند.» اما متأسفانه خودآگاهی نسبت به این یگانگی میان اهل فکر و فرهنگ اندک است.
همانطور که اشاره شد، هنرمندان و تاریخنگاران و دانشگاهیان ما نتوانستند این تحقق عینی نیمقرنه را روایت کنند. به ویژه از دهه هفتاد به بعد، روایت رسمی اغلب نهادها و دستگاهها، در جهت مخالف این اصل یعنی به سمت واگرایی حرکت کرد. گروهها و جریانهای حاشیهای هم با آنکه شعله کوچک حقیقت را روشن نگاه داشتند، نتوانستند در مسیر روایت این اتحاد حرکت کنند. نه در تاریخنگاری، نه در ثبت خاطرهها، نه در داستان خلاقه و نه هنرهای نمایشی، این امتزاج روایت نشده است. بارقههایی از روایت این یگانگی در برخی آثار دیده میشود، منتها زیر آوار دستگاههای تولید انبوه کلیشهها گم شده است. تنها به عنوان نمونه، فاجعه تولید انبوه متن برای حاجقاسم را در نظر بگیرید که اکثرشان نه ارزش تاریخی دارند، نه ادبی. امروز برای هرکسی که بخواهد روایتی از حاجقاسم ارائه بدهد، بازسازی چهره تخریبشده مهمترین پهلوان اسطورهایتاریخی معاصر ما، کاریست بس دشوار. بند دستوری پیام رهبر انقلاب، تکلیف سنگینی برای روایت جنگ رمضان بر دوش ما میگذارد: «این حماسهی حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملّت را در تاریخ، ماندگار کنند.»
یکی از دلخوشیهای من در تجمعات شبانه، دیدن برخی نشانههای چنین روایتیست. نقالی داستانهای کهن در میدان فردوسی و آمیختنش با موقعیت خاص امروز، میتواند نشاندهنده زنده شدن ایده شاعر بزرگ ما در روایت نقطه اتصال زمین و آسمان باشد؛ یعنی همان ایده جمهوری اسلامی. اشارات حاجآقا سرلک به حکمت فردوسی در سخنرانیهای شبانه میدان و ارجاع مدام به شاهنامه، میتواند طلیعه شروع کاری بزرگ باشد. پیشتر بعد از جنگ 12 روزه، نمایش لباس نظامی شهید حاجیزاده در محرم، یادآور درفش کاویانی بود تا راه گم نشود. مشابه آن در جنگ رمضان، عکس «یوسف مذنب» را به یاد بیاورید از پرچم آغشته به خون زن شهید روز قدس. عکاس آماتوری که خدا همه چیز را جلوی چشماش کنار هم گذاشت تا فقط او آن ثانیه را در ذهن تاریخ ثبت کند. پرچمی که در دست مادری روزهدار افراشته بود، با شلیک دشمن صهیونیستی، آغشته شد به خون شهید تشنهلب. پرچم آمد بر دستان سروان نیروی انتظامی روی خودرو. در دست دیگرش تصویر رهبر و بغض در گلو. کنارش دختری با صورتی چفیهپوش، طرف دیگر پرچم را گرفته. عقبتر مردی ایستاده با کلاشی رو به آسمان. لباس سیاه عزا بر تن و جلیقه ضدگلوله روش. بالاتر از همه مردی چفیهبسته، پرچم نهخونآلود ایران را تکان میدهد. این عکس تفسیر کامل درفش کاویانیست. یکی از نشانههای فراوان احیای فردوسی در خیابانها. رجزهای منتشر شده و سرودها و مداحیهای این شبها را بگذارید کنار نشانههای تصویری تا ببینید خون حماسی شاهنامه را که در رگها جاری شده. در میدان فردوسی، گود زورخانه را بازآفریدهاند. مرشد هست با زنگ و مخاطب نشسته بر صندلی، انگار تماشاگر ورزشکاران باستانیست که از مردان میدان جنگ میخوانند. همه روایت حماسی خیابانی از رزمندهها و پهلوانهای ایرانیست که چهل شبانهروز، دنیا را مبهوت نبرد خویش کردند. لالمانی گرفتهاند البته رسانههای رسمی، ولی انگشت حیرتی را که گزیدهاند آشکار است.
گویی ما در آستانه سرایش شاهنامه جدیدی ایستادهایم. مقتضای زندگی امروز این است که واقعیت اکنون، با زبانی معاصر روایت شود. هنرمندان باید بحران درونی شاهنامه رفع کنند. شاهنامه با همه رسایی و فراگیریاش، به عنوان یک منظومه سراینده داستانهای باستانی، از موقعیت میدان و زندگی مدرن فاصله دارد. این فاصله بین مخاطبان عمومی حماسه و متن اصلی، بحرانی ایجاد کرده که میتواند منجر به لکنت ما در روایت این روزها بشود. هنرمند ما باید بتواند بین جهان شاهنامه و واقعیت امروز ایران بایستد. هنرمند باید بتواند با درک تشیع به عنوان تنها نقطه اتصال اسطوره و تاریخ، ایران امروز را به مثابه جهانی حماسی که نویدبخش آیندهای روشن است، روایت بکند. توجه به تحقق واقعیت قدسی حاضر در جنگ رمضان، طبیعتاً به خلق روایتی اسطورهایتاریخی خواهد انجامید که رابطه معناداری با انسان معاصر برقرار خواهد کرد. خلق متون پهلوانی، بازگشت به گذشته یا کشاندن قدیم به جدید نیست، بلکه خلق جهانی حماسی از دل واقعیت با تکیه بر طلوع دوباره اسلام است، رو به آینده امیداوارانه ظهور. این روایت حتماً در برابر روایت رسانههای مسلط جهان قرار خواهد گرفت، چون حامل معنایی نابودکننده جهان ظالمانه امروز خواهد بود.
این همان خطیست که در بند آخر پیام رهبر انقلاب بر آن تأکید شده: «از سوی دیگر مقاومت غیورانه و پیروزی افتخارآمیز در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملّت را برای پاسداری از استقلال تمدّنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی، آمادهتر کرده است تا با ابتکار و نوآوریِ فعالان عرصهی فرهنگی در جهت تأمین پدافند زبانی و گفتمانی و رشد و بالندگی کودکان، نوجوانان و جوانان، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی را با استواری بیشتر بپیماید، بِعَونِ الله تعالی.» برای تشکیل پدافند زبانی و گفتمانی، باید از ساختار روایی منفعتطلبانه سرمایهداری جدا شویم و شاکله روایت پهلوانی را مبنای تولید اثر قرار دهیم. دیالوگ ابوسفیان و هند را در «الرساله» مصطفی عقاد به یاد بیاورید: «محمد از طریق قلبها وارد میشود.» فتح، اصل فتح و نه فتح ظاهری، در ساحت دل انجام میشود. تا قلب فتح نشود، فتحی صورت نگرفته است و اگر قلب فتح شد، پیروزیهای ظاهری پیدرپی خواهد آمد. مگر خود حزب الله لبنان چطور شکل گرفت؟ قلبشان متمایل به ماست، این همه پیروزی برای جبهه مقاومت به ارمغان آوردهاند. اصلاً بدون آنها مقاومت به جبههای فراگیر در منطقه بدل نمیشد. دل که رو سوی خدا داشته باشد، هم پذیرای حقیقت است و هم به عمل میرسد. عملی که از دل برآید، قلوب دیگران را متوجه میکند و اگر صورتی مدنی به خود بگیرد، به قالب جوانمردی در میآید. جوانمردی ظهوری از ارادت به اولیاء و امامان، و نحوی از خردورزی و فضیلتگرایی بر پایه مهر است. اگر این محبت و سیطره آن بر ساحات وجودی ما نباشد، هم تفکر فاسد میشود، هم عمل به ضد خویش بدل میشود.
آمریکاییها استاد این هستند که بر پایه داد و ستد، شبکهای از دینگرایی و تفلسف و برنامهمحوری و خرج و قرضِ محبت فراهم بیاورند و آدمها و ملتها را به بازی وا دارند. ما باید منادی فطرتگرایی و مهرستایی باشیم. اگر واشنگتن و نیویورک همه چیز را به منافع برمیگردانند، ما مردم را دعوت کنیم سررشته همهچیز را به محبت گره بزنند. اولین تفاوت این دو نظام در همین دعوت است. نظام معاملاتی آمریکایی، همهچیز را «تعریف» میکند تا زیردستانش دقیقاً بدانند چه باید بکنند، اما نظام ولایی همه را «دعوت» میکند به درون خویش بنگرند و با اراده خود تصمیم بگیرند. محبتی که از درون بجوشد، اکسیریست که تفکر و عمل را معنی میبخشد و حقیقی بودن آن را تضمین میکند. همه اینها در جوانمردی ظهور مییابد. فتوت، میانه میدان شکل میگیرد، بار پهلوانی را بر دوش میکشد و جبهه را میگستراند. خط اصلی کشمکش روایی ما در شبهای بعثت مردم، باید حول تصمیم آگاهانه ایشان برای برپا داشتن نظام قسط و عدل جهانی باشد، که همان روح شاهنامه فردوسی است. انتخاب هر کلانروایت دیگری برای نزدیک شدن به حماسه خیابانی مردم و میدانی مجاهدان، دور شدن از جهان فردوسی و تقلید از جهان هومری سرمایهداری آمریکایی خواهد بود، پس از همان ابتدا محکوم به شکست خواهد بود. ارائه شاهنامه جدید با پهلوانان امروز ایرانی، از مسیر تقلید نمیگذرد. نه تقلید از جهان آمریکایی، نه تقلید از فردوسی. هنرمند امروز باید جهان ولایی خردورزانه شاهنامه را، بار دیگر متناسب با جهان امروز خلق بکند.
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.