موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
پرونده رضا امیرخانی: یادداشتی از محمد مظلومی نژاد

نگاهی کوتاه به رمان «قیدار»

17 مرداد 1392 09:36 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 3.7 با 10 رای
نگاهی کوتاه به رمان «قیدار»
شهرستان ادب: در هفتمین خانِ پرونده رضا امیرخانی یادداشتی می خوانید از داستان نویس ارجمند آقای «محمد مظلومی نژاد». موضوع این یادداشت آخرین کتاب آقای امیرخانی یعنی رمان «قیدار» است.


"قیدار" یعنی پهلوان نادر، یعنی یل کمیاب یعنی لوتی یعنی عیار! از این زاویه که نگاه کنی امیرخانی را تحسین می کنی در انتخاب نام کتابش. دیگرانی هستند که بخواهند نقد فنی داشته باشند به این رمان، چه نقد ساختاری داشته باشند و بگویند از امیرخانی بعد از بیوتن انتظار دیگری داشته اند در این عصر پساساختارگرایی، چه نقد مفسرانه داشته باشند به چند و چون کتاب و تاویل و هرمنوتیک. اما از نظر نگارنده نگاه چند وجهی و تمام و کمال به "قیدار" بدون مرور سایر آثار داستانی امیرخانی میسر نمی گردد. هر چند "قیدار" یک رمان مستقل با کاراکترها، موضوع و روایت مخصوص به خود می باشند اما این کاراکترها دارای شباهت های شخصیتی و کاربردی با دیگر کاراکترهای رمان های قبلی امیرخانی هستند و حتی می توان ادعا کرد شخصیت "سهراب" در "ارمیا" و "بیوتن"، "درویش مصطفی" در "من او" و "سید گلپا" در "قیدار" همگی یک کاراکتر و یک شخصیت در زمان ها و مکان های مختلف با اسم و ظاهر و لباس متفاوت هستند و اینکه آیا این شخصیت ها ما به ازای خارجی دارند یا نه قطعا و قویا کمکی به شناخت آثار امیرخانی نمی کند و بیشتر به شناخت خود مولف منجر می گردد. بی شک این شخصیت ها "آرمان شخص" و "مراد" امیرخانی هستند. وجود این کاراکترها و گاها خرق عادت هایی که از ایشان به دلیل غنای معنوی سرشار سر می زند، که آن هم ریشه در اعتقادات امیرخانی و مردم جامعه اش دارند، در برخی اوقات آثار امیرخانی را به رئالیسم جادویی ایرانی نزدیک می کند. امیرخانی از تکرار این کاراکترها نمی ترسد و وجود آنها را جهت پیشبرد روایتش ضروری می داند. نکته قابل عرض اما این است که هرگز این کاراکترها به عنوان قهرمان اصلی و محور روایت واقع نمی شوند. شاید امیرخانی بدین وسیله خواسته است بفهماند که این کاراکترها بزرگتر از آنند که روایت داستانی بر آنان استوار شود. به همین دلیل است که کاراکترهای دارای ارتباط و شباهت دیگری که محمور داستان از گذرگاه آنان می گذرد و اصلاحا قهرمان داستان محسوب می شوند پدید می آیند. "ارمیای معمر" در "ارمیا" و "بیوتن"، "علی فتاح" در "من او" و کاراکتر "قیدار" که همگی به نوعی مرید و سرسپرده ی آرمان شخص های امیرخانی می باشند و نه تنها دارای قابلیت های روایی بالاتری به دلیل فراز و نشیب های شخصیتی که دارند، می باشند، بلکه از منظر درجه معنوی در موقعیتی هستند که محور روایت واقع شوند. اینگونه است که تعلیق مبتنی بر روایت و روایت شونده از مسیر این کاراکترها پیش می رود و جان مایه ی اصلی داستان در لایه ای عمیق تر و در حواشی آرمان شخص ها مطرح می شود تا از منجلاب شعارزدگی نیز رهایی یابد. 

قدرت امیرخانی در روایتش است. حتی در بیوتن که تکنیکی ترین اثر امیرخانی است هرگز فرم و ساختار بر محتوا پیشی نمی گیرد و فرم صرفا ابزاری در جهت پیشبرد روایت است. 

بر خلاف اصول حرفه ای نقد می خواهم به امیرخانی به دلیل انتخاب موضوع رمان قیدار خرده بگیرم! وقتی امیرخانی با وجود قدرت و سحر قلمش از متن اجتماع فاصله می گیرد و به قیداری رو می کند که ما به ازای خارجی اش در عصر حاضر مانند معنایش نادر و کمیاب است! برخی از مخاطبین را نالان می کند و به این می توان فرم کلاسیک رمان قیدار را نیز اضافه کرد که به دور از هر گونه گسیختگی زمان و تکنیک های مدرن و پسامدرن نویسی از الف تا ی را روایت می کند که شاید انتظار مخاطبین را بعد از بیوتن پاسخگو نباشد و چه بسا بسیاری از دنبال کنندگان جدی آثار امیرخانی انتظار رمانی را داشتند که معرف رمان پست مدرن یا رئالیسم جادویی بومی شده و ایرانی باشد اما نباید از هارمونی موجود بین فرم و محتوا در این رمان به سادگی عبور کرد و این محتوا بی شک همین فرم و ساختار را می طلبیده و امیرخانی به خوبی به آن واقف بوده است اما همچنان این پیشنهاد به امیرخانی در ذهن نگارنده نقش می بندد که سراغی از دنیاهای دیگر افراد هم بگیرد و فضاها و کاراکترهای چه بسا معمولی تر را برگزیند حتی اگر تجربه چنین عبوری را در گذر فعلا نافرجام سینمای حاتمی کیا از حوزه دفاع مقدس به سینمای بدنه و اجتماعی را شاهد بوده باشیم. اما سکون امیرخانی در دنیای ارمیای معمر ها می تواند موجبات تکرار و کلیشه شدن را ایجاد کند هر چند دیدن این کاراکترها و مشاهده تغییرات آنان در گذر زمان می تواند به همان اندازه که دیدن حاج کاظم "آژانس شیشه ای" در دهه ی هشتاد و نود هیجان آور است، مورد استقبال قرار گیرد. 

به هر روی اگر همچنان "من او" را محبوب ترین اثر امیرخانی بدانیم می توان ادعا کرد این موفقیت در کنار موضوع و شیوه پرداخت قوی آن به انتخاب خوب شخصیت محوری داستان به عنوان نزدیک ترین قهرمان داستان های امیرخانی به مردم عادی اجتماع ایرانی نیز برخواهد گشت. 
از دیگر نکات قابل اشاره در خصوص آثار امیرخانی که در قیدار نیز به صورت پررنگی به چشم می آید ضعیف و در هاله بودن نقش و جایگاه زن می باشد که نه نگاهی به سبک جنس دومی که نگاهی کم اثر و کم رنگ به زن در این آثار است و شاید باز هم بتوان "من او" را با پرداخت قوی شخصیت های مهتاب و مریم از این قاعده مستثنی کرد. 

دیگر نکته ای که اشاره به آن را جز وظایف خویش می پندارم انتقاد به گروه ها، جریان ها و افرادی است که در جهت مذمت نه امیرخانی بلکه مذمت یک نویسنده آزاد عاقل به تحرک می افتند و احتمالا تمام موضع گیری آنان به عدم تطابق بینش سیاسی امیرخانی با آرا و نظرات خویش برمی گردد. چه اینکه دنیای ادبیات دنیایی دور و غریب با دنیای سیاست است و مرد ادبی دامن به سیاست آلوده نمی کند الا به وقت ضرورت!
به هر تقدیر "قیدار" نیز مانند سایر آثار امیرخانی جز کتاب هایی است که تعلیق و کشش مناسب آن مانع از رها کردن کتاب در نیمه راه می گردد و می تواند در وانفسای این روزگار ساعاتی خوب و تا حدود زیادی آرمانی را برای مخاطبین به ارمغان داشته باشد.

زمستان هزار و سیصد و نود و یک

کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • نگاهی کوتاه به رمان «قیدار»
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.