موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
به مناسبت هفدهم شهریور

روایت عمران صلاحی از هفده شهریورِ ۵۷ در کتابِ «هفدهم»

17 شهریور 1393 07:08 | 1 نظر
Article Rating | امتیاز: 2.54 با 84 رای
روایت عمران صلاحی از هفده شهریورِ ۵۷ در کتابِ «هفدهم»

شهرستان ادب: «کتاب هفدهم ... مربوط به وقایع «هفدهم شهریور» است. منظومه‎ ای در ۵٠ صفحه. همه‎اش یک نفس ساخته شده است. وقایعی را که دیده بودم، شب و تحت‎تأثیر آن روز، رفتم پشت‎بام و تا صبح، یک‎نفس و گریه‎کنان نوشتم. کتاب عجیب و غریبی هم از کار درآمد. اصلا به فرم و زبان و این قضایا فکر نکردم. ولی جالب اینجاست که بعد از چاپ دیدم اتفاقا به فرم و زبان بها داده‎ام، بدون اینکه متوجهش باشم. چون هیچ قیدی برایش نگذاشته بودم، ناخودآگاه به سمتش رفته‎ام. شنیدم که به انگلیسی هم ترجمه شده است...»

آنچه خواندید اشاره‎ی خود مرحوم عمران صلاحی به کتابِ «هفدهم» بود که در کتابِ «تاریخ شفاهیِ ادبیات معاصر ایران ۳» آمده است. توضیحات ایشان درمورد این کتاب به همین چند سطر محدود می‎شود و پرسشگرِ گرامی با سوالی جدید مسیر بحث را عوض می‎کند.

 

هفدهم شهریورِ ۱۳۵۷ تظاهرات با شکوه مردمِ مسلمان ایران در میدان ژاله («میدانِ شهدا»ی کنونی) تهران و اطرافش به دستِ دژخیمانِ پهلوی به قتل‎عامی هولناک تبدیل شد. تعداد راهپیمایانِ آن روز را حدودا یک میلیون نفر اعلام کرده‎اند و تعداد شهدا را تا حدود ۴٠٠٠ نفر (حتی منابعِ خارجی و افرادی چون «میشل فوکو») تخمین زده‎اند. چنین روزِ خونینی در انقلاب اسلامی مردم ایران باید هم در ادبیات این مردم بازتاب داشته باشد. با اینحال بسیاری از مردم و حتی طرفدارانِ زنده‎یاد صلاحی حتی اسمِ کتابِ «هفدهم» او را نشنیده‎اند. انگار این کتاب بایکوت شده است و هیچ‎جا نمی‎توان اثرِ واضحی از آن یافت. ما در ادامه به ذکر چند بخش از این کتاب بسنده می‎کنیم. شعرهای این مجموعه عموما در قالب‎های نو (نیمایی و سپید) سروده شده‎اند و بی‎شک به جز ارزش خاص تاریخی‎شان از ارزش هنری بسیاری نیز بهره‌‎مند هستند.

 

 

گویا نخستینِ چاپِ کتاب «هفدهم» در سال ۵۸ است.

 

یک

مردم چقدر خوبند

مردم چقدر ماهند

مردم چقدر

در فکر محوِ شاهند

مردم چقدر

معصوم و بی‎گناهند

مردم چقدر

همدیگر را می‎خواهند

 

دو

آتشفشانِ خاموش

با انفجارِ بغضش

از بالا،

        جاری شد

خشم و خروشِ مردم

بیداد کرد

تهدیدها

_این میوه‎های فاسد_

هی ماند و باد کرد!

مشتِ بزرگِ مردم

محکم شد

صدها لباسِ خونی

                     پرچم شد!

 

سه

وقتی هدف، یکی شد

باید همه یکی شوند

شیخ و چریک باید

شیخِ چریک باشد!

یاد رفیق افتادم

یاد رفیقِ خوبم

یادِ کسی که از خونش

گل‎های سرخ می‎دمد امروز

یاد کسی که می‎گفت:

«شاعر چریک باش»!

 

چهار

شب است

صدای اذان آید از دوردست

صدای اذان، ماه را

درآغوش می‎گیرد و گریه سر می‎دهد

صدای اذان و عزا می‎رود تا به ماه

صدای اذان

صدای من است

صدای من و بغض من

صدای اذان، چشمه‎ی اشک من

که می‎جوشد از عمق اندوه و حیرت ...

صدای اذان

سفید است مانند برف

سفید است مثل کفن

عزیزان، صدای اذان را به تن کرده‎اند

عزیزان، صدا را کفن کرده‎اند

عزیزانِ ما، زیر خاک

عزیزانِ ما، پاکِ پاک

عزیزانِ ما، نعره‎هاشان بر افلاک

عزیزانِ ما، قلبشان چاک‎چاک

صدای اذان می‎شکافد شبم را

صدای اذان، راه می‎افتد از کوچه‌پس‌کوچه‎ها، مثل مردم...


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • روایت عمران صلاحی از هفده شهریورِ ۵۷ در کتابِ «هفدهم»
  • روایت عمران صلاحی از هفده شهریورِ ۵۷ در کتابِ «هفدهم»
  • روایت عمران صلاحی از هفده شهریورِ ۵۷ در کتابِ «هفدهم»
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: