موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
به مناسبت زادروز «فروغ فرخزاد»

فروغ و افشای سیاهی خانه | یادداشتی از «علیرضا سمیعی»

08 دی 1399 13:33 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای
فروغ و افشای سیاهی خانه | یادداشتی از «علیرضا سمیعی»

شهرستان ادب: ستون شعر سایت شهرستان ادب را به مناسبت زادروز «فروغ فرخزاد» با یادداشتی از «علیرضا سمیعی» به‌روز می‌کنیم:

اصل کار این است که آدم شاعر شود. شاعر یک موجودی است که، چطور بگویم، تمام ضعف‌ها، نقص‌ها و بدبختی‌های خودش را تجربه کرده باشد و به نتیجه‌ای رسیده باشد. و بعد این‌ها را کنار گذاشته باشد و راجع به مسائل خودش ومسائل زندگی اصولاً یک نظری پیدا کرده باشد. باز می‌گویم یک‌جور آگاهی پیدا کرده باشد. یعنی فیلسوف شده باشد.

 فروغ فرخزاد. گفت‌وگو با شاعران معاصر ایران.

 

سال 1344 چندی از چاپ مجموعه "تولدی دیگر" شاملو و اخوان و آزاد و سپهری و... به همراه گیردهاردی تیکو، یک بار در منزل فروغ فرخزاد و فردای همان روز در خانه شاملو جمع می‌شوند و به بحث از شعر می‌نشینند. همان‌جاست که شاملو از فروغ سوال می‌کند که "فرق شاعر و فیلسوف چیست؟" و او در می‌آید "فرقش این است که وقتی آن یکی شروع می‌کند به شعر گفتن آن یکی شروع می‌کند به فلسفه نوشتن."

فروغ در اصل شاعر بود. هر چند به این‌سو و آن‌سو می‌رفت و مثلا فیلم "این خانه سیاه است" را می‌ساخت. شاید آن فیلم به لحاظ سینمایی، مستند مهمی نباشد اما موضوعی دلخراشی چون انزوای بیماران برابر می‌رسید کسانی که مثل موجوداتی خطرناک دور از چشم شهرنشینان نگاه داری می‌شدند. سیاهی را باید طوری پنهان کرد که رفاه دیدگان را نیالاید. این همه زرق و برق کافی نیست. باید عملاً زشتی‌ها و رنج‌ها را قایم کرد. این کار آن طور که ادعا می‌کنیم رفع و رجوع کردن سیاهی نیست، بلکه سرکوب دیدن آن است. به رغم این تلاش سازمان یافته در سراسر جهان شاعران لجبازانه با جام‌های زشتی نما باز می‌گردند و قسمت تیره زندگی را به روی‌مان می‌آورند. به همین خاطرات که شاعر در آن واحد محبوب و مغضوب است.

می‌گویند پسر فروغ گفته مادری به این نام نداشته و پرویز شاپور برای او هم پدر بوده و هم مادر. دیگران هم احیاناً چیزهای بد دیگری درباره این شاعر می‌گویند. ولی باید حساب کسی که شعری را نوشته با شعرش جدا کرد. چه بسا کسی در زندگی کارهای ناشایست کند ولی شعری بیاورد که بدون آن چیزهای مهمی پوشیده بمانند. اگر شعر و شاعر را یکی می‌کنیم به خاطر داشته باشیم که ساحت فرد در مقام شخص، عضو خانواده و یا شهروند از ساحت شاعری‌اش جداست و شعر با وجه شاعری شخص پیوند دارد. شاعر و فیلسوف، پیامبر و عارف نیستند. پبامبران و عارفان وضعی دارند که در آن نسبت شان با حقیقت از یک‌سو و نسبتی که با جامعه دارند از سوی دیگر هم‌پوشانی دارد.

اما شاعران و فیلسوفان مردمانی عادی هستند و گاه که در مقام شاعری و تفلسف قرار می‌گیرند حقایقی را می‌بینند؛ یا بهتر بگوییم وقتی حقایقی را می‌بینند شاعر و فیلسوف می‌شوند. در این صورت اگر اهل جدا کردن مقام‌ها نباشیم خود را از دیداری که شاعر و فیلسوف محیا کرده‌اند محروم می‌مانیم. پیامبر اسلام، شاعران و متفکران را بار می‌داند و  این به خودی‌خود نشان می‌دهد که پیامبران نیز حتی در عصر خویش مردم را از شعر و فکر بی‌نیاز نمی‌دیدند.

دوستی می‌گفت فروغ شعری به نام "گناه" دارد مثلأ نوشته "گنه کردم گناهی پر ز لذت". یعنی شاعر را در مقام شعری که نوشته محکوم می‌دانست. ولی نمی‌دانم چرا نگفت که در میان شعرهای فرخ زاد آن کبوتر سفیدی که از دل‌ها رفته و با خود خیروبرکت را برده، "ایمان" نام دارد. دنیا پر از رنج و راحت و حسن و قبح درهم آمیخته است و کسی که فقط نیمه روشن را ببیند تیرگی را ندیده. پس اگر قدم در راه گذارد چگونه به مقصد می‌رسد در حالی که چاه‌وچاله را از راه و بیغوله را از منزل نشناسد. عیبی ندارد شاعری را بیانگر تیرگی‌ها بدانیم. کسی به دیدار زخم رفته با درد نام‌آور می‌شود. اما انصاف نیست فراموش کنیم که او در آن ملاقات خطر کرده و داوطلبانه جام تلخی نوشیده. بهتر نیست که به جای افتادن در پوستین رنجور شاعر، دورانی را ملامت کنیم که زشتی به بار آورده؛ و در پی باز شناخت جهان خود و نقشی که ما در آن داریم.

فروغ در اشعارش خاصه در دو دفتر پایانی خود را "اکنون منم / زنی تنها در آستانه فصلی سرد" خوانده و سطر به سطر تنهایی مردم روزگارش را سروده است. این شعرها وضع ما در دو دهه 40و50 را برملا می کند. دهه‌هایی که در آن رفته‌رفته درمی‌یافتیم برنامه‌های ترقی و تجدد ما را که متفرق بودیم گرد هم نیاورده است. این تنهایی دیگر خلوت عارفان زاویه‌نشین نبود بلکه تنهایی فردیت و جدا افتاده‌گی در ازدحام زندگی شهری بود. مظاهر تمدن در ایران جلوه می‌کردند ولی رنج تفرقه پا بر جا بود و اگر اهل شعر و فکر و ذکر صلا نمی‌دادند از کجا ما که در معنا متفرق بودیم بدین جدا افتادگی اشعار می‌یافتیم. سال‌ها  بعد در انقلاب 57 اهل ذکر صلا دادند و شد آن‌چه در انقلاب و جنگ کردیم. هنوز شاعران و متفکرین و ذاکرانی هستند که خطرهای در کمین را تذکر می‌دهند. اما اگر گوش و چشم ما برای دیدن کاستی‌ها و نقص‌ها تربیت نشده باشد چطور می‌توانیم انذارها را در یابیم.

"گیردهاردی تیکو" که در همان دهه‌ها با اهل ادب در ایران معاشرت داشت در مقدمه کتاب گفت‌وگو با شاعران معاصر ایران نوشته که "در تحقیقاتم درباره ادبیات فارسی به این نتیجه رسیدم که ایران در حال گذار تدریجی به سوی سکولاریسم است و باید کتاب را بر اساس این فرض به نگارش درآورم ولی ناگهان انقلاب {اسلامی امام} خمینی به وقوع پیوست و پایه فرضیات مرا باطل کرد. (ص30)

سکولاریسم وضعی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بود که در زندگی افراد به صورت تنهایی و سردرگمی نمود می‌یافت. این تنها در شعر شاعرانی چون فروغ و اخوان پیش از هر جای دیگر نمودار است. انقلاب 57 و سیر نهادسازی تشکیل حکومت و سیاست‌های فرهنگ پس از آن اغلب دینی هستند یا تلاش می‌کنیم دینی باشند. اما سکولاریسم از پا نیفتاده و رد پای آن در زندگی ما پیداست. انقلاب و حکومت ما در واقع مقاومت علیه همین سکولاریسم جهانی است. و اگر شاعران و متفکرانی این چیزها را نشان ندهند چه بسا غفلت کنیم و در راه مقاومت بیراهه رویم. شاعری که نوشته "به ایوان می‌روم / و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می‌کشم. تیرگی محاطی را نشان داده که باید فکری برای آن کرد.

کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • فروغ و افشای سیاهی خانه | یادداشتی از «علیرضا سمیعی»
امتیاز دهید:
نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
تازه ها
کوله‌باری داغ | شعری از کتاب «مرور پنجره‌ها» سرودۀ «سیدوحید سمنانی»
به مناسبت شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها

کوله‌باری داغ | شعری از کتاب «مرور پنجره‌ها» سرودۀ «سیدوحید سمنانی»

فراخوان ثبت نام در پنجمین دوره آزاد آموزشی «زنگ شعر»
دفتر شعر شهرستان ادب برگزار می‌کند:

فراخوان ثبت نام در پنجمین دوره آزاد آموزشی «زنگ شعر»

ملکۀ جنایت | مصاحبه‌ای خیالی با «آگاتا کریستی»
به مناسبت سالروز درگذشت ایشان با ترجمۀ «سونیا محسنی»

ملکۀ جنایت | مصاحبه‌ای خیالی با «آگاتا کریستی»

نجوا | شعری از شهید «محسن فخری‌زاده»
شبی با یار در ساحل غنودن

نجوا | شعری از شهید «محسن فخری‌زاده»

پروازی سرخ | چهار رباعی از سیدیعقوب کریمی
برای شهیدان حادثه هواپیمایی اوکراین

پروازی سرخ | چهار رباعی از سیدیعقوب کریمی

بیشتر