موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن

05 خرداد 1405 11:07 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای
چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن

چون حکیم برخیز

(قسمت اول)

نوشته: محمدقائم خانی


تلاقی قدرت و متن

پیام آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای به مناسبت روز بزرگداشت حکیم فردوسی، شوک مهمی به فضای فرهنگی کشور وارد کرد و میان اهالی فکر و ادبیات، موج‌آفرین بود. دلیل این اثرگذاری عمیق، نامنتظر بودن صدور چنین پیامی در ماه‌های آغازین رهبری‌ست. هرچند خود ایشان در بند ابتدایی پیام به اتصال ادب فارسی با ایده تمدنی رهبر شهید اشاره کرده‌اند، اما واقعیت فرهنگی حاکم بر کشور، خلاف پذیرش چنین نگاهی شکل گرفته بود. فردوسی هیچ‌گاه در کانون توجه جریان‌های انقلابی قرار نگرفت و علاقه رهبر شهید به این شاعر بزرگ هم، همواره امری شخصی در دایره محدود سلائق فردی تلقی شد. دقیق‌تر این است که عموم انقلابیون از فردوسی دل خوشی نداشتند. انقلاب سال 57 با تنفر از حکومت پهلوی هم‌زاد است. طبیعی‌ست که هرچه مورد توجه آن حکومت بوده، مغضوب انقلابیون باشد. برای آن‌که میزان این خشم را حس کنیم، خوب است توجه ویژه حکومت پهلوی به بزرگداشت فردوسی را مرور کنیم تا ریشه‌های عمیق فاصله‌گذاری همیشگی سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی با فردوسی را، به ویژه در دهه شصت دریابیم. آن‌گاه به اهمیت پیام رهبری به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی در چنین شرایطی واقف خواهیم شد. 

فردوسی از ابتدای پروژه باستان‌گرایی ایرانی در کانون توجه این جریان بود. یکی از مهم‌ترین راهبردهای ناسیونالیسم ایرانی بزرگداشت شاهنامه بود و که بعد از تشکیل دولت پهلوی، به یکی از نمادهای ملی‌گرایی باستانی تبدیل شد. آخوندزاده، جلال‌الدین میرزاآقاخان کرمانی و در دوره بعد تقی‌زاده و کاظم‌زاده ایرانشهر و دیگر پیروان تجددگرایی، باستان‌گرایی را در دستور کار خود قرار دادند و بر همین اساس، افسانه‌هایی برای عظمت ایران باستان سرودند و با ایجاد تصویری طلایی از آن دوران، بازگشت به آن را یک ضرورت تاریخی دانستند.. همین آرمان و آرزومندی، زمینه‌ساز گرایش نویسندگان به جستجو در اعماق هستی و هویت تاریخی ایرانیان شد. در چنین مسیری، هیچ شاعری نمی‌توانست به اندازه فردوسی وزن پیدا کند. هرچند ترجمه متون اروپایی و برخی متون کهن هم بسیار موثر بود، هیچ متنی به اندازه شاهنامه توجهات را به سلسله‌های پادشاهی پیش از اسلام سوق نمی‌داد. یکی از محوری‌ترین اندیشه‌های عصر مشروطه یعنی باستان‌گرایی تاریخی، آرمان «ظهور یک منجی و قهرمان ملی» را (که بتواند دوباره ایران را به آفاق شکوه و شوکت دیرینه پیوند دهد) در خود نهفته داشت. بنابراین شاهنامه و ناسیونالیسم به هم گره خوردند تا در سیاست رسمی دوران پهلوی اول و دوم، دوره‌ای از ترویج سروده فردوسی آغاز شود. دیدگاه‌های ناسیونالیستی که در دولت پهلوی دوم بسیار ترویج می‌شد، بیانی برای تثبیت نظام سلطنت و رو آوردن به تفسیر خاصی از قانون و دولت مطلقه مدرن با تکیه بر فهم خاصی از شاهنامه بود.

به ویژه شخص محمدعلی فروغی با نقش یکتایش در تأسیس سلسله پهلوی، بسیار تحت تأثیر فردوسی بود. توجه به خطابه او در مراسم تاج‌گذاری در چهارم اردیبهشت 1305 (24 آوریل 1926)، بسیار روشنگر است. رئیس‌الوزرا در خطابه‌ی این مراسم، از جمشید و فریدون پیشدادی و کیکاووس کیخسرو کیانی و کوروش و داریوش هخامنشی و اردشیر بابکان و شاپور ذوالاکتاف و خسرو انوشیروان و خسرو پرویز و نصر بن احمد سامانی و عضدالدوله دیلمی یاد کرد. شاه اسماعیل صفوی را جوهره غیرت و رشادت خواند و شاه‌عباس کبیر را نمونه کاملی از مملکت‌داری و رعیت‌پروری و سیاستمداری دانست و آنگاه از «عملیات محیرالعقول ذات ملوکانه» سخن گفت که «دست همت از آستین غیرت درآورده و وسائل قدرت دولت و سعادت ملت را از سرحد عدم به اقلیم وجود رسانیده و به مدارج عالیه ارتقا داد و به این موجب وارثِ بالاستحقاق تاج کیانی و تخت جم گردید.». این وابستگی تنها به نقطه آغاز محدود نمی‌شد و تا انتها ادامه داشت. به عنوان مثال در انتهای حکومت پهلوی اول، جشن هزاره فردوسی باز هم به دست فروغی بر پا شد. برگزاری جشن هزاره فردوسی با شرکت ده‌ها تن از مستشرقان و ایران‌شناسان در مشهد، نه یک اقدام صوری در کنار اقدامات دیگر، که تأکید بر یکی از مهمترین پایه‌های تشکیل دولت مدرن ایرانی است. در یک تلگرام سفارت انگلیس گزارش شد «این آرامگاه مجلل حکومت را به خود مشغول کرده... به حدی که تقریباً همه امور دیگر را از یاد برده.»

پس از جنگ جهانی اول و کودتای 1299 یکی از مشغله‌های ذهنی روشنفکران، بازسازی «قبر حکیم»، یعنی آرامگاه فردوسی بود. حتی ایرج – که به زحمت می‌توان او را در جرگه شاعران ناسیونالیست مدرن گذاشت – شعری در این باره گفت: یک وجب ساخته آخر نشود قبر حکیم/ شاید از خود دو سه پارک دگر آباد کنند... بالاخره این کار انجام شد: با کارت اعانه (به عنوان «بخت‌آزمایی آرامگاه فردوسی») پول جمع کردند. بیست هزار تومان هم مجلس برای این کار تصویب کرد و آرامگاه جدید ساخته شد. در سال 1313 یک کنگره بزرگ بین‌المللی برای بزرگداشت فردوسی و شعرش – بیش‌تر به همت فروغی – در تهران برگزار شد. سپس مدعوین را به طوس بردند و در آن‌جا آرامگاه جدید فردوسی با تشریفات افتتاح شد. در آیین گشایش، رضاشاه «یکی از انگشت‌شمار نطق‌های عمومی رسمی دوران کارش را ایراد کرد» و متذکر شد «تأسیس این بنا نشان‌دهنده عمق حق‌شناسی و قدردانی ما از رنجی است که فردوسی برای احیای زبان و تاریخ این ملت تحمل کرد.»... سال 1934/1313 این جشن‌ها در انگلستان و آلمان و فرانسه و آمریکا و شوروی نیز بازتاب یافت و این‌جا و آن‌جا نمایشگاه‌های نسخ خطی و مجالس سخنرانی عمومی به مناسبت هزاره فردوسی برگزار شد..

پیشنهاد ساخت مجسمه فردوسی از سوی جمعی از پارسیان هند در همان دوره مطرح شد که مورد موافقت مسئولان انجمن آثار ملی قرار گرفت. اگرچه ساخت این مجسمه دومتری که حدود 5/2 تن وزن دارد، در سال 1319 به پایان رسید، اما به دلیل مشکلات ناشی از بروز جنگ جهانی اول، اهدای آن به ایران تا اواخر سال 1323 به تاخیر افتاد. مجسمه توسط راس بهادر ماترا ـ مجسمه ساز شهیر هندی ـ ساخته شد. هدیه پارسیان هند، دهم مهرماه سال 1324 هجری شمسی، همزمان با جشن مهرگان ایرانیان باستان، در میانه میدان فردوسی تهران نشست. در تاریخ ۱۷ خرداد سال ۱۳۳۸ شمسی، با برگزاری مراسمی باشکوه، از دومین تندیس فردوسی در میدان فردوسی تهران پرده‌برداری شد. این مجسمه برنزی اثر هنرمندانی چون غلامرضا رحیم‌زاده ارژنگ و حسن ارژنگ‌نژاد بود. این تندیس، که برای ۱۲ سال در این میدان پابرجا بود، در سال ۱۳۵۰، به میدان فردوسی مشهد منتقل شد. تندیس کنونی میدان فردوسی، اثر ابوالحسن صدیقی، از جنس سنگ مرمر کارارا ساخته شده و از ۵ مهر سال ۱۳۵۰ جایگزین تندیس قبلی شد. برای پایه مجسمه، تخته سنگی با 59 تن وزن از کوه الوند استان همدان به میدان فردوسی پایتخت آوردند. خلاصه این‌که حکومت پهلوی همواره برنامه جدی داشت تا این نماد باستان‌گرایی را در کانون توجهات عمومی قرار دهد.

پهلوی که همیشه هوای مدرنیزاسیون ایران را در سر داشت، از فردوسی به عنوان یکی از نمادهای ملی‌گرایی علیه نفوذ دین استفاده می‌کرد. ناسیونالیسم و تجدد از برخی لحاظ با هم مغایرند، اما از اولی به طور گزینشی استفاده شد تا علی‌رغم تضادهای ظاهری، تابع ضروریات دومی باقی بماند. رضاشاه سرسختانه اصرار داشت ناسیونالیسم مبارز را به عنوان اصل انسجام اجتماعی جایگزین اسلام سازد. در مجموع هرآنچه که می‌توانست به تحکیم ناسیونالیسم منجر شود، مورد توجه رضاشاه قرار می‌گرفت. توجه به فردوسی به عنوان راوی داستان‌های اسطوره‌ای ایران پیش از اسلام، ناشی از نیاز حکومت پهلوی به برجسته کردن ناسیونالیسم و هویت‌بخشی به جامعه جدید در مسیر مدرنیزاسیون بود. شاهنامه به سرعت مقام و معنایی یافت که شاید از زمان سرودن آن تا آن‌وقت سابقه نداشت. هم حکومت سعی داشت این نماد را به عنوان رقیبی بزرگ برای نمادهای مذهبی برافراشته نگاه دارد، آخر مستمسک دیگری با چنین نفوذ ویژه‌ای در جامعه متناسب با اهدافش در دسترس نداشت. به غیر از نمادهای متون ادبی، چه چیزی محبوبیتی فراگیر داشت که بتواند نیرویی در برابر نفوذ اجتماعی مذهب ایجاد کند؟ میان متون ادبی، چه متنی غیر از شاهنامه می‌توانست به عنوان پیشگام این حرکت انتخاب شود؟

در عهد قاجار، حتی روستائیان و چادرنشینان بی‌سواد، قصه‌های شاهنامه را می‌دانستند. اجرای شفاهی یا اصطلاحاً «شاهنامه‌خوانی»، سنت ریشه‌داری بود که نام‌های قهرمانان این حماسه را زنده نگه می‌داشت. به ویژه نقل پهلوانی‌های رستم را خصوصی در جمع‌های خانوادگی و شب‌های زمستان می‌خواندند و نقل عمومی آن‌ها نیز یک تفریح رایج در قهوه‌خانه‌های سنتی بود... گوبینو در سفرنامه دهه 1850 ایرانش، از رسم شاهنامه‌خوانی در میان مردم عادی یاد می‌کند. او می‌نویسد حتی روستائیان اطلاعاتی از گذشته خود داشتند – بسیار بیش‌تر از همتایان فرانسوی‌شان- «حتی یک نفر را از پایین‌ترین قشرها هم ندیدم که دست کم رئوس این تاریخ دور و دراز را نداند.» او مفصلاً -  و احتمالاً در مورد شاهنامه‌خوانی – سخن از جمع‌هایی می‌گوید که در آن‌ها یک یا چند نفر با صدای بلند به نقل تاریخ و اساطیرشان می‌پردازد. گوبینو نتیجه می‌گیرد «ملتی که چنین ارزشی برای پیشینیانش قائل می‌شود طبعاً به اصل حیاتی نیرومندی مجهز است.» واضح است که باستان‌گرایان هیچ انتخابی جز شاهنامه برای کاستن از نفوذ مذهب در ایران نداشته‌اند.


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
تازه ها
چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (2)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (2)

چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها
یادداشتی از محمدقائم خانی:

چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها

پروژه ارکسترال «قائد شهید» در رثای رهبر انقلاب
در برنامه «من ایرانم» مطرح شد:

پروژه ارکسترال «قائد شهید» در رثای رهبر انقلاب

بیشتر
پر بازدیدترین ها
چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها
یادداشتی از محمدقائم خانی:

چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (1)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (1)

سوگ سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی
14 شعر در سوگ رهبر شهید انقلاب اسلامی

سوگ سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی

نامه علی‌اصغر عزتی‌پاک خطاب به بچه‌های ایران
با موضوع نویسندگان کودک و نوجوان

نامه علی‌اصغر عزتی‌پاک خطاب به بچه‌های ایران

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (2)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (2)

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)

بیشتر