دکلمه شعر
غزلی از شهاب مهری تقدیم به کوکان شهید میناب
17 خرداد 1405
09:36 |
0 نظر

|
امتیاز:
3 با 2 رای
به شهدای مظلوم میناب
بُردی مرا به کوچ پرستوها
با متن کودکانهٔ گیرایت
آنقدر از پرنده نوشتی تا
پرواز کرد دفتر انشایت
رویای مرغِعشق مقوّایی
ناگاه سوخت در شب تنهایی
اینک مچاله، گوشهای افتادهست
آواز کاردستی زیبایت
رنگینکمان و پنجره را خط زد
طاووس و رنگ و منظره را خط زد
بمبی رسید و دیکته شد آتش
بر خطبهخطّ برگهٔ املایت
مهتاب، پای تخته صدایت کرد
شب را دوباره با تو روایت کرد
بر آسمان -که تختهسیاهت بود-
تابیده چند جملهٔ خوانایت
فریاد روزنامهٔ دیواری
هر دَم شدهاست منجی بیداری
روی سکوت میکروفونی حرّاف
پاشیده است خون خبرهایت
میخواستی که ماه کسی باشی
مادر شوی، پناه کسی باشی
دردا! که زیر حجم فراموشی
گم شد شناسنامهٔ رویایت
دیگر پس از تو قصّه نمیگوید
در هر کتاب، خاطره میجوید
هر صفحه را به یاد تو میبوید
شبها کتابخانهٔ تنهایت
عمرم! بخواب، حال پدر بد نیست
با خاطرات رفته سفر، بد نیست
از اشک، کیف صورتیات خیس است
یادت شدهست بالش بابایت
✍️🎙️ شعر و صدا: شهاب مهری
میناب - شهاب مهری (3.89 MB)
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.