سوریه و لبنان در ناخودآگاه جمعی ایرانیان
نوشته: هادی حکیمیان
لابد شنیدهاید که هند سرزمینی است که قرنها پیش روح ایرانی در کالبد آن دمیده شده و این روح ایرانی را تا به امروز نیز در هنر، معماری، نقاشی و شعر و ادبیات سراسر شبهقاره بهعینه میتوان دید. هرگاه این سخن درست باشد که همه تمدنها، کشورها و ملتها دارای کالبدی و نیز روحی سیال، مواج و همیشه زنده هستند، پس بیشک این روحِ منطقه جبل عامل و شامات است که از قرنها پیش در کالبد ایران شیعی دمیده شده و تا به امروز همچون مغناطیسی قوی، ایرانیان را به سوی سوریه و لبنان میکشد.
به همان اندازه که فرهنگ غرب از قرنها پیش، از عهد اسکندر مقدونی، در پی تحقیر و نابودی ایران بوده است، تمدنهای ریشهدار شیعی در مناطق شام و جبل عامل نقش مهمی در شکلگیری ساختار اصلی و چهارچوب ایران شیعی داشتهاند.
نخستین حکومت شیعه دوازدهامامیِ مبتنی بر اندیشه غیبت را سربداران در خراسان ایران بنا نهادند. سربداران با ایستادن در مقابل مغولان، پایههای یک حکومت شیعی را ریخته بودند؛ منتها این حکومت و به تبع آن، جامعه تحت اداره این حاکمیت، از هر سو شدیداً تشنه و نیازمند آموزههای فقهی شیعی بود.
سلطان علی مؤید، حاکم وقت حکومت سربداران، به واسطه وزیر خود، شمسالدین محمد آوی، دست به دامان محمد بن مکی جزینی، بزرگترین فقیه شیعه زمان، که از قضا ساکن بیروت در منطقه جبل عامل بود، میشود و او را به خراسان ایران فرامیخواند تا مقام مرجعیت دینی و قضاوت را عهدهدار شود.
از قضا دعوت حاکم سربداران زمانی به دست ابن مکی میرسد که وی در زندان حکومت ممالیک است. بنا بر روایتهای موجود، ابن مکی در پاسخ به دعوت سربداران، کتاب معروف «لمعه دمشقیه» را که در حکم قانون اساسی نخستین حکومت شیعی است، در بند و ظرف یک هفته نگارش میکند و حتی آمده است که جوهر کتابت این اثر سترگ از خون این عالم بزرگوار بوده است.
ابن مکی پس از آنکه کتاب را مخفیانه به ایران فرستاد، به حکم قضات متعصب حکومت ممالیک، ابتدا با شمشیر گردن زده شد، سپس سنگسار گردید و در نهایت نیز جنازهاش را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند. و اینچنین بود که این عالم بزرگ شیعی «شهید اول» لقب گرفت.
حکومت شیعی سربداران در جریان هجومهای بنیانکن تیمور لنگ همچون گلی پرپر شد، اما خاطره آن حکومت شیعی، پس از پایان کار جانشینان تیمور، دوباره در فکر و جسم ایرانیان جوانه زد.
بسیار گفتهاند و نوشتهاند که صفویان مذهب تشیع را در ایران رسمیت بخشیدند که البته سخن ناصوابی نیست. حاکمان صفوی، از اسماعیل یکم تا طهماسب اول، در ایجاد چهارچوب و شاکله یک جامعه شیعی در محدوده جغرافیایی ایران امروزی تلاش فراوان کردند.
ایران به جسم و شکل و رسم و زبان شیعه شده بود، ولی این جامعه شیعی همچنان فاقد روح بود. این را طهماسب اول، حاکم مقتدر شیعی، دریافت و با دعوت از علما و فقیهان بزرگ شیعی منطقه جبل عامل در لبنان، زمینه دمیده شدن روح شیعی را در این کالبد ایرانی فراهم کرد.
طی این دعوت، بیش از پانصد عالم، مجتهد و روحانی بزرگ شیعی از لبنان و منطقه شامات به ایران مهاجرت کردند و چهبسا خاطره جمعی همانهاست که تا به همین امروز نیز به سان مغناطیسی قوی، ایرانیان را به سوی لبنان و سوریه میکشد.