موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
با حضور امیری اسفندقه، حمیدرضا شکارسری و ابراهیم اسماعیلی اراضی

مشروح نشست عصر اثر: نقد و بررسی «مذاکرات» مریم جعفری آذرمانی

12 مهر 1394 20:08 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 5 رای
مشروح نشست عصر اثر: نقد و بررسی «مذاکرات» مریم جعفری آذرمانی

شهرستان ادب: هفتمین جلسه از سلسله جلسات عصر اثر به نقد و بررسی کتاب «مذاکرات» اثر طبع خانم مریم جعفری آذرمانی اختصاص داشت. در این جلسه، اساتیدی چون مرتضی امیری اسفندقه، حمیدرضا شکارسری و ابراهیم اسماعیلی اراضی این کتاب را نقد کرده‎اند. این جلسه، چهارشنبه پنجم شهریورماه در محل موسسه‎ی شهرستان ادب برگزار شد.

 

ابراهیم اسماعیلی‎اراضی: جعفری آذرمانی، همیشه نام‎های خوبی برای آثار خود برمی‎گزیند.

در ابتدای این برنامه، حسن صنوبری، مجری و کارشناس، پس از توضیحی کوتاه در مورد پیشینه‎ی نشست‎های عصر اثر و کتاب‎هایی که پیش از این نقد شده‎اند صحبت نموده و به قرائت دو غزل غزل انتخابی خود از این کتاب با مطلع‎های زیر پرداخت:

«خدای مهربان ما فقیران خانه‎ای دارد
که می‎خواهد سه دنگش را برای رهن بگذارد»

«روی بام ایستاده‎ام، فوت می‎کنم به آسمان
اسم قصّه را گذاشتم: آسمان‎خراش و دیدبان»

و پس از آن صنوبری از آقای ابراهیم اسماعیلی اراضی دعوت نمود تا سخنان خود را در مورد این کتاب ارائه دهد. اسماعیلی اراضی، در ابتدا ضمن ابراز خوشحالی از حضور در این جلسه، سخنان خود را به این صورت آغاز نمود: «قبل از هر چیزی من باید اشاره کنم که مریم جعفری آذرمانی همیشه به عنوان شاعری شناخته می‎شود که آگاهانه تلاش کرده است متفاوت باشد و مانند دیگران ننویسد. نکته‎ی دیگر این است که خانم آذرمانی برای کتاب‎های‎شان عناوین خوبی را انتخاب می‎کنند؛ عناوینی که معمولا وجه رسانه‎ای آن خیلی قابل توجه است و بنا به دلایل خاصی هم در ذهن مخاطب می‎ماند و این خیلی ویژگی خوبی است.»

 

در شعر فضای عینی و ذهنی نداریم؛ فضای عینیِ خیال و فضای ذهنیِ خیال در شعر داریم.

این ترانه‎سرا، در ادامه‎ی سخنان خود در خصوص وجوه فنی کتاب اشاره داشت: «نسبت به خیلی از کتاب‎هایی که نشر شانه منتشر کرده است، مذاکرات کتابی شکیل‎تر و پسندیدنی‎تر است؛ مگر مشکلی که همیشه کتاب‎های این نشر دارند و آن صحافی است. در مورد چیزی که من دوست دارم در مورد آن صحبت کنم ترکیب غزل نو است. قطعا اصراری هست که بر روی مجموعه‎های مختلف این ترکیب ذکر شود. این‎که، این ترکیب مانیفستی دارد یا نه و یا اساسا باید داشته باشد یا نباید، محل پرسش است. در مورد این مجموعه، من باید پیشینه‎ای را بگویم و آن هم این است که از یک جایی در این سرزمین، نیما یوشیجی ظهور می‎کند، پیشنهادهای تازه‎ای برای شعر می‎دهد و بعد بر آن مبنا گروه‎های مختلفی می‎آیند و پیشنهادات و پارامترهای مختلفی را برجسته‎تر می‎کنند. یکی از مسائلی که در این سال‎ها به آن به میزان زیادی پرداخته شده است، شعر عینی و یا شعر ذهنی است. اما اشتباهی این میان اتفاق افتاد و آن این بود که خیلی از افرادی که با این مسئله مواجه می‎شدند، تصورشان این بود که عینی بودن الزاما به معنای رئال بودن است. در حالی‎که آن‎چیزی که من دریافتم این است که چنین نیست. بحثی که مطرح است این است که قاعدتا ما اگر قائلیم که خیال یکی از عناصر برجسته است و حتی در وهله‎ی شعر اصلی‎ترین پارامتر است، با رئال و یا واقعی بودن شعر تناقض ایجاد می‎کند. آن‎چیزی که من فکر می‎کنم که به هر حال می‎شود در این‎جا گفت این است که فضای عینی باید در فضای خیال اتفاق بیفتد. در واقع در فضای خیال است که ما فضای ذهنی خیال داریم و یا فضای عینی خیال داریم. در مورد شعر مریم جعفری آذرمانی من می‎خواهم از این‎جا شروع کنم که وی نسبت به خیلی از شاعران روزگار ما، حداقل در حیطه‎ی غزل، خیلی راحت‎تر و سریع‎تر به این فضای خیالی دست پیدا می‎کند. اگر نکته‎ای در این‎جا وجود داشته باشد، این است که آیا در فضای خیال، آن اجرای عینی اتفاق می‎افتد یا نه و نکته‎ای که من فکر می‎کنم در خیلی از کارها می‎شود به آن اشاره کرد همین است. به طور کلی دو نکته در جاهایی که این فضای عینی ایجاد نمی‎شود وجود دارد. فضای عینی یعنی چه؟ یعنی آن شبکه‎ای که اولا قرینه‎هایی برای این‎که مخاطب بتواند آن فضا را درک کند به مخاطب بدهیم و ثانیا شبکه‎های قرینه‎هایی که باید برای مخاطب ایجاد شود، ایجاد شود. در کارهایی مخاطب کمی به زحمت می‎افتد در این مجموعه، معمولا یکی از این دو و گاهی هم هر دو آن‎ها وجود ندارد. یعنی در اصل آن‎ چیزی که خلا آن دیده می‎شود این است که آن شبکه شکل نمی‎گیرد و شاید مثلا شعر یا غزل با انرژی بیش‎تری شروع می‎شود و هرچقدر به سمت انتهای کار می‎رود، این انرژی کم‎تر می‎شود و یا این‎که اساسا از فضا دور می‎شود. نکته‎ی اصلی‎ای که در این‎جا باید به آن توجه کرد که باعث می‎شود چنین اتفاقی بیفتد، تاکید بسیار زیاد خانم جعفری بر محتواست. یعنی شعر مریم جعفری آذرمانی به شدت محتوا محور است. این محتوا محور بودن اتفاقا نقطه‎ی قوت شعر وی هم هست. اما این‎که آیا این محتوا مزاحمتی ایجاد می‎کند برای این‎که محتوا بدل شعر بشود، بحثی دیگر است.»

 

توجه بسیار زیاد به محتوا، سایر عناصر شعر را تحت‎الشعاع قرار داده است.

این منتقد ادبی، در ادامه‎ی سخنان خود با اشاره به این‎که محتوا محور بودن، می‎تواند نقطه‎ی ضعفی هم برای شعر شاعر به حساب بیاید، تصریح کرد: «بدی این عادت به پرداخت به محتوا این است که وقتی شاعر نمی‎تواند محتوای خود را بدل به شعر بکند، شاعر به سمت صراحت رفته و در بعضی موارد ما با شعار و بیانیه در اثر مواجه هستیم. اگر بخواهم کتاب مذاکرات را با کتاب دایره که به تازگی آن را خوانده‎ام مقایسه کنم، این است که در دایره، پررنگ شدن محتوا و رفتن به این سمت که شاعر قدری به بیانیه بپردازد، بیش‎تر دیده می‎شود. هر چند که نمونه‎های زیادی را هم می‎توان مثال زد که هم در محتوا بسیار قوت دارند و هم به شعر رسیده‎اند. یکی از دلایلی هم که بسامد عاطفه در اشعار مریم جعفری به چشم نمی‎آید همین است؛ یعنی این‎که محتوا آن‎قدر خودش را نشان می‎دهد که سایر عناصر شعر نمی‎توانند بروز پیدا کنند. نکته‎ی دیگری که ما وقتی با غزل مواجه هستیم، باید به آن فکر کنیم این است که چرا غزل؟ آیا وقتی که ما غزل می‎نویسیم صرفا قرار است از پتانسیل موسیقیایی آن استفاده کنیم یا ظرفیتی ماهیتی هم وجود دارد که ما باید آن را هم در غزل به کار بگیریم؟ اگر که قرار است به جوهره، پیشینه و شناسنامه‎ای که قالب غزل در ماهیت با خودش دارد، قطعا باز جای پرسش‎های دیگری هم هست که در غزل وی این اتفاق افتاده است یا خیر؟ اگر این اتفاق کم‎تر می‎افتد باز به این خاطر است که انرژی‎ای که بر روی محتوا گذاشته می‎شود، خیلی زیاد است. برای این‎که من بتوانم مثالی کامل از شعری بزنم که از تمامی جوانب غزل استفاده شده است بیاورم، غزل مشهور خیال خام... و کسی از آن سوی ظلمت مرا رها می‎کرد حسین منزوی شاید نمونه‎ی عالی آن باشد. منزوی در این زمینه معادل‎نویسی و معترضه‎نویسی می‎کند. من فکر می‎کنم در بعضی از کارهایی که خانم جعفری به آن توجه کرده است، موفق‎تر بوده است و این غزل‎ها همان‎ غزل‎هایی هستند که محتوا در آن به قاعده‎تر به کار گرفته شده است. معمولا در ابیات پایانی، نسبت به ابیات آغازین بیش‎تر دیده می‎شود که شاعر تنها می‎خواهد حرف خودش را بزند؛ اگرچه که غزل‎هایی هم هست که این فاصله در این کم‎تر است. نکته‎ای که باید به آن برسیم، این است که در خیلی از غزل‎ها، با توجه به این‎که پدیده‎ها، پدیده‎هایی هستند که کم‎تر در قالب غزل به کار گرفته شده‎اند و در نتیجه عدم شکل‎گیری شبکه‎ی معنایی‎ و عاطفی‎ای که باید در شعر قرار شکل بگیرد، شکل نمی‎گیرد چون آن پدیده‎ها تعریف نمی‎شوند. این را من به جساب این می‎گذارم که شاید شاعر بیش از حد به مخاطب خود اعتماد می‎کند و از وی انتظار دارد. این است که فاصله‎ی ذهن و زبان شکل می‎گیرد و در نهایت مانع از این می‎شود که ماجرا منعقد نشود و شکل نگیرد. نکته‎ای که کمی مخاطب را اذیت می‎کند این است که می‎بینم ایشان دقت‎های ریزی دارد، اما از این مسائل غافل می‎شود. قرینه‎هایی که من می‎گویم در متن وجود ندارد به این دلیل است که مخاطب نمی‎تواند به آن کاراکتر نزدیک شود و با آن هم‎ذات‎پنداری کند، وجود ندارد. نکته‎ی دیگری که باید به آن اشاره کرد و من فکر می‎کنم خیلی مهم است، این است که در بعضی از اشعار، نگاهی که وجود دارد، نگاهی کاملا کلاسیک است و تنها چیزی که قرار است فضا را نو کند، واژگان و یا بعضی از تصاویر هستند؛ حتی بعضی از مضمون‎ها را ما در این کتاب با آن مواجه هستیم که کاملا کلاسیک است. در این اشعار ما مشاهده کرده‎ایم که واژگان و تصاویر تغییر می‎کنند اما نوع نگاه همان نگاه کلاسیک است. مسئله این است که ما به این باور برسیم که قرار است در شعر امروز، با مخاطب خودمان تخاطب داشته باشیم؛ نه این‎که ما بگوییم ما بگوییم و مخاطب ما بشنود و بپذیرد. مخاطب ما، مخاطب پرسش‎گری است و حق دارد که از چرایی سوال کند. همان‎طور که در خیلی از موارد، شاعر از خیلی چیزها عدول می‎کند و این نقطه‎ای است که من فکر می‎کنم مایه‎ی تمایز نوع نگاه و هستی‎شناسی جعفری آذرمانی است. اما من فکر می‎کنم که وی قرار است به نوعی به پاسخی مطلق در مورد پرسشی که خود می‎کند برسد. مشکل دیگری که من فکر می‎کنم در این شکل از پای‎بندی به محتوا ایجاد می‎شود، این است که شاعر تلاش می‎کند به هر ترتیبی که هست، مضمونی که مد نظرش است را ارائه دهد. این باعث می‎شود که کاستی‎ها و لغزش‎های زبانی رخ دهد و این کاستی‎ها برای شاعری که سال‎ها است شعر می‎گوید خوب نیست. نکته‎ی دیگری که باید اشاره کنم این است که شاعر گاهی برای رسیدن به فضای ذهنی‎ای که مد نظر خودش است، سراغترکیبات مجرد و ملموس می‎رود. ترکیبات مجرد و ملموسی که در کلیت شعر معمولا توجیه چندانی ندارند.»

 

نحوۀ پرداختن به فرم در اشعار مریم جعفری آذرمانی تحسین‎برانگیز است.

ابراهیم اسماعیلی اراضی، در بخش پایانی سخنان خود، در خصوص ویژگی‎های مثبت این مجموعه سخن راند: «یکی از نکاتی که باید به آن اشاره کنم، طنزی است که شاعر در اشعار خود به کار می‎برد. طنزی که خیلی از اوقات بیش‎تر به سمت و سویی می‎رود که مخاطب را در آن وضعیت دوگانه‎ای که مجبور شود به یک‎سری از تناقضات قرار می‎دهد. و این یکی از نقاط قوت این مجموعه است. در بعضی از اشعار، نحوه‎ی پرداختن به فرم، تحسین‎برانگیز است. یکی دیگر از محسنات شعر مریم جعفری آذرمانی، نحوه‎ی استفاده از تداعی‎ها است. معمولا تداعی‎ها خیلی خوب کار شعر را پیش می‎برند و طبیعی اتفاق می‎افتند. نکته‎ی دیگری که من فکر می‎کنم مهم‎ترین نکته است، این است که واقعا فضاهایی که شاعر این کتاب در غزل وارد آن می‎شود، به آن‎ها دست پیدا می‎کند و می‎نویسد، فضاهای بسیار کم‎یابی هستند. فضاهایی که من به جرات می‎توانم بگویم در کار تعداد کم‎تری از شاعران دیده‎ام و شاعر می‎تواند از تازگی آن‎ها استفاده کند و به درک تازه‎ای از هستی برسد. نکته‎ی آخر هم این است که من به دغدغه‎ای که جعفری دارد، به عنوان مخاطب احترام می‎گذارم اما این دغدغه باید بتواند قامت شعر بپوشد و با سایر عناصری که در شعر حضور پیدا می‎کنند، داد و ستدی داشته باشد. هم‎چنین این شعرها نباید به سمت و سوی ادعا، اعتراف و گاهی حکم صادر کردن منجر شود. من فکر می‎کنم اگر این یک نکته رعایت شود، قطعا ما با غزل‎های خیلی رستگارتری از شعرهای خانم آذرمانی مواجه هستیم.»

 

حمیدرضا شکارسری: عنصر زیبایی‎شناسی‎ شعر آذرمانی در واقع نمایش تیرگی است به روشن‎ترین شکل آن.

پس از پایان سخنان ابراهیم اسماعیلی اراضی، حمیدرضا شکارسری، شاعر، منتقد و پژوهشگر نقدهای خود را در مورد این کتاب ارائه داد: «در دورانی زندگی می‎کنیم که همه به نوعی درگیر ضروریت‎ها، بایدها و نبایدهای جهان تکنولوژیک هستند. از این منظر، در این وضعیت، گویا تکثر یک اهمیت و جایگاه ویژه‎ای در این جهان پیدا کرده است. به قول هایدگر، تکنولوژی نیست که در خدمت ماست؛ ظاهرا ما به مثابه‎ی سوژه‎هایی به تکنولوژی خدمت می‎کنیم. بنابراین روحیات ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، روحیات تکنولوژیک می‎شود. از مهم‎ترین این روحیه‎ها، اصالت یافتن تکثر است. حال آن‎که در دوره‎ی پیش از رونق تکنولوژی، اصالت در تشخص و تفرّد آثار بوده است. در همین حوزه‎ها است که رباعی‎ها، غزل‎ها و شعرهای نو، مدام شبیه به هم منتشر می‎شوند. حالا، این حاوی ارزش است که وقتی از شعر، نقاشی و ساخته‎های یک نفر، متمایز از دیگران است. در واقع حرکت خلاف جهت رودخانه‎ی تکثر به گمان امروزه بدل به یک ارزش شده است که امضای صاحب اثر را پای اثر تشخیص داد. اما سوال این‎جاست که مبنای تفاوت و تمایز از کجاست؟ زیبایی‎شناسی متکی بر نوعی روزمرگی امروز در اشعار ما دیده می‎شود و بنابراین درک و لمس آن راحت‎تر و مخاطب آن بیش‎تر  است. اما زیبایی‎شناسی در شعرهای خانم جعفری، یک نوع زیبایی‎شناسی تلخ، تیره و حتی مشمئزکننده است. مخاطب احساس می‎کند که شاعر تلاش دارد با تکیه بر عناصری که همیشه سیاه و تلخ هستند، ایجاد زیبایی می‎کند. از زولا پرسیدند که چرا به پایین شهر پاریش می‎رود و از فواحش طراحی می‎کند و آن هم در بدترین حالاتی که دارند؟ زولا پاسخ داد که این زیبایی‎شناسی، زیبایی‎شناسی واقعیت است؛ چون ناتورالیست‎ بود و می‎خواست دلایل این زشتی‎ها را کاملا واقع‎گرایانه با تمام اجزای آن بر کاغذ بریزد. بنابراین او می‎گفت اگرچه من زشتی‎ها را نمایش می‎دهم اما آن‎ها را به زیبایی به نمایش می‎گذارم. عنصر زیبایی‎شناسی‎اش در واقع نمایش تیرگی است به روشن‎ترین شکل. شما در شعر جعفری آذرمانی تیرگی را به روشن‎ترین شکل و تلخی‎ها را به شیرین‎ترین وجه در واژگانی می‎بیند که در ادبیات ما یا سابقه‎ی حضور ندارند و یا بسیار کم هستند. بنابراین شما با دایره‎ی واژگانی وسیع در شعر خانم آذرمانی مواجه هستید که یکی از عوامل تفاوت‎زا است. یعنی بخشی از این تفاوت‎ها از حضور این کلمات سرچشمه می‎گیرد. آیا به این دلیل نیست که وجه عاطفی اشعار این شاعر کم‎رنگ است و اگر در کلیت این مجموعه بگردیم دو شعر عاشقانه –آن هم در برخی از ابیات آن- دو شعر عاشقانه بیش‎تر پیدا نمی‎کنیم؟این عجیب است اما کاملا توجیه‎شده است؛ یعنی از همان زاویه‎ی دیدی که شاعر نسبت به مسائل انتخاب کرده است، همین رویکرد نسبت به مسائل مورد انتظار است. از سوی دیگر، خانم آذرمانی در شعرهای قبلی خود به شدت تاکید داشتند که "من یک زن هستم". اما این کتاب و کتاب بعدی، خیلی این رویکرد تعدیل شده است. یک یا دو شعر، آن هویت زنانه خودش را به رخ مخاطب می‎کشد. اما در باقی شعرها، این رویکرد، رویکردی انسانی است. حالا این انسان و راوی، به شدت من‎محور و مغرور است. تفاخر شاعرانه در سراسر این شعرها به حدی زیاد است که مخاطب می‎ترسد با شاعر این شعرها روبه‎رو شود و می‎ترسد انتقاد کند. نکته‎ی دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که خانم آذرمانی خیلی پُرکار هستند و این حجم از تولید شعر برای غزل‎سرا خیلی پُرکاری محسوب می‎شود. یک شاعر سپید، این حد از تولید پُرکاری محسوب نمی‎شود. غزل‎های خانم آذرمانی را می‎تواند جزء غزل‎های کوتاه حساب کرد اما ایشان کوتاهی در طول را با کوتاهی در عرض جبران کرده‎اند؛ معمولا وزن‎های دوری استفاده می‎کنند و علت آن این است که شاعر به شدت محتواگرا است. یعنی به جای این‎که تصویرها، تصویرهای عینی باشد، تصویرهایی ذهنی هستند؛ به این خاطر که شاعر می‎خواهد حرف خود را به صورت صریح بزند. هرگاه هم به سراغ تصویرها می‎رود، این تصویرها، تصویرهای ذهنی از آب درمی‎آیند. ترکیب‎هایی که این شاعر می‎سازد، ترکیب‎هایی هستند که یک وجه آن محسوس است و وجه دیگر آن نامحسوس است و این مرا به یاد سهراب می‎اندازد. علت آن هم این است که با وجه محسوس می‎خواهد وجه نامحسوس ترکیب خود را ملموس کند. این محتواگرایی در بعضی از شعرها، حاصل یک‎دستی دارد ولی در خیلی از غزل‎ها این اتفاق نمی‎افتد؛ یعنی ما با یک فضای واحد از ابتدا تا انتها روبه‎رو نیستیم. دلیل این امر را نمی‎توان آورد و من فقط می‎توانم بگویم که این، ویژگی شعر خانم آذرمانی است. به این نکته هم باید توجه داشت که فضاها، فضاهایی است که در ابیات مختلف فرق می‎کند و محتوای آن اگرچه سایه‎ای است که بر تمام غزل حاکم است، اما این روابط ابیات، روابط ساختاری نیست؛ روابط محتوایی است. این امر باعث می‎شود که شما همانند شعر کلاسیک، فضای بیت‎محور داشته باشید. بنابراین من غزل‎های این مجموعه را غزل نو نمی‎دانم. غزل‎ها، غزل‎های نو-قُدَمایی است. به این مفهوم که دیدگاه، دیدگاهی سنت‎گرا است. خوب، بد، سیاه، سپید و تقابل‎های دیگر در آن وجود دارد و هیچ‎کس خاکستری نیست. از این منظر، غزل با دایره‎ی واژگانی نو و نگاه سنتی به جهان، یک غزل نو-قدمایی است. با توجه به استقلال ابیاتی که در این مجموعه وجود دارد، نمی‎توان این مجموعه را به سیل غزل‎هایی که تحت عنوان غزل نو شناخته می‎شوند منتسب کرد.»

 

اعتراض به خود، جامعه و جهان، مهم‎ترین درون‎مایه‎های این مجموعه محسوب می‎شوند.

شکارسری، در ادامه‎ی سخنان خود از درون‎مایه‎ها صحبت کرد. وی اشاره داشت: «اعتراض به خود، جامعه و جهان، مهم‎ترین درون‎مایه‎های این مجموعه محسوب می‎شود. اعتراض به خود، البته خیلی به ندرت مشاهده می‎شود. لحن کنایی ایشان در این شعر، یکی از تکنیک‎های به‎ کار برده شده در این شعر است که طنزی که آقای اسماعیلی اراضی به آن اشاره کردند، بر پایه‎ی همین لحن کنایی است. کنایه اساسا طنزآمیز است؛ چیزی را می‎گوید اما چیزی دیگر را جست‎وجو می‎کند. یا متلک‎پرانی، از نوع بیانی رایج در شعر خانم جعفری است. اعتراض به جامعه را می‎توان در نمونه‎های بسیاری مشاهده کرد. شعر خانم جعفری، شعری بی‎اعتنا به ارجاعات سیاسی و اجتماعی روزگار خود است. به طور کلی اگر فرض کنیم که اعتراض ایشان به خود و جامعه اگرچه کم است، ولی به هستی و انسانِ نوعی فراوان است. یعنی درون‎مایه‎ی اصلی این شعرها، نوعِ زندگیِ انسان در این روزگار است و خود به نمایندگی از انسان، اعتراض می‎کند. از شگردهای ایشان، بیان کنایی و تلمیحی است.»

آذرمانی به عنوان یک شاعر دانش آموخته ی زبان فارسی باید دقت بیشتری به واژه ها در شعرش داشته باشد

شکارسری در ادامه ضمن اشاره به اشکالاتی از شعر آذرمانی گفت: «آن‎چه که وقتی کتاب را تمام می‎کنید و از محتوا لذت می‎برید و بسیاری از معانی در شعر به یاد شما می‎ماند، مخاطب را دل‎چرکین می‎کند و ناراضی از فضای شعر بیرون می‎برد، به گمان من یک‎سری بی‎دقتی‎ها و کم‎دقتی‎ها در به‎کارگیری کلمات است. این برای من اندکی عجیب است، چون شاعر، خود، دانش‎آموخته‎ی ادبیات است و این سخت‎گیری‎ها در به‎کارگیری زبان در صورت، کار دانش‎آموخته‎ی زبان است. من بخشی از این سهل‎انگاری‎ها را به گردن وزن و غزل می‎گذارم. اما حالا که کسی پذیرفته و قید و بندهای غزل را قبول کرده است، باید بتواند از چنگ تصنع و تکلف قافیه و سایر محدودیت‎هایی که غزل برای شاعر به وجود می‎آورد در برود. برای نمونه در این بیت: "حس عصبانیت را، صد بار درستش کردم/از شدت سازش هربار، مغزم عصبی تر شد" آیا مغز عصبی می­شود یا خود انسان؟ یا در مصرع: "فیلسوف بی مواجبم، در لباس شاعری سلیس" آیا شاعر سلیس است یا شعر؟ یا "به غیر از شعر و رگهایی که روی خط نوشتندش/به دنیایی که مصدوم است از انسان چه آوردی؟" رگها با چه مراعات النظیری آمده است؟ یا قافیه کردن "ات" جمع در یک شعر. اینها برای یک دانش اموخته ی ادبیات پسندیده نیست. حیف است که در این مجموعه این اغلاط دیده می­شود.»

مرتضی امیری اسفندقه: آذرمانی باید قدر قریحه‎ی خود را بداند.

پس از پایان سخنان استاد حمیدرضا شکارسری، مرتضی امیری اسفندقه حاضر شد تا سخنان خود را در مورد مذاکرات ارائه دهد. وی در بخش نخستین سخنان خود، پس از ابراز خوشحالی برای حضور در این برنامه و تشکر از موسسه‎ی شهرستان ادب جهت تدارک این مراسم، در خصوص این کتاب اشاره داشت: «شعر یک شاعر است که می‎گوید وی چقدر زنده بوده و چقدر زندگی کرده است. هیچ‎ چیز دیگری در زندگی یک شاعر نمی‎تواند نشان دهد که بطن او چگونه است؛ در واقع متن یک شاعر بطن اوست. اولین نکته‎ای که باید به آن اشاره داشت این است که شعرهای این کتاب، شعرهای شوریده و نامنظمی است. علاوه بر این باید به این نکته هم توجه داشت که تمامی شعرهای این مجموعه در یک سال، سروده شده است و شاعر به خودش مهلتی نداده است که بتواند شعرش را تصفیه کند. منظور من از شوریدگی شعرها این است که در آن‎ها واژه‎هایی دیده می‎شود که هنوز مکتوب نشده و از کوچه و بازار گرفته شده و وارد غزل شده است. این نوعی ضعف این اثر به حساب می‎آید. همه‎ی شاعران این مقطع‎ها را در تجربه‎های شاعرانه‎ی خودشان داشته‎اند؛ اما همه‎ی این شعرهایی را که در یک روز و در یک مقطع زمانی خاص منتشر می‎شود، نمی‎توان منتشر کرد و در معرض دید همگان قرار داد. آن‎چه که از شعرهای این مجموعه برمی‎آید این است که شاعر شلختگی را در شعر دوست دارد؛ این ویژگی نه عیب است و نه حُسن. شاعر این مجموعه، پشت این شجاعت زنانه‎ای که دارد و در ورای چهره‎ها چیزی جز شبه نمی‎بیند؛ و این ویژگی خوبی است. در عین حال باید توجه داشت که شعر این شاعر، بازی‎گوش، بی‎توجه به فرهنگ زبانی دیروز و امروز، خواهان استقلال، فردیت داشتن و علاقه به منحصر به فرد بودن است. از دیروز گفتند که یَجوزُ للشّاعر ما لایَجوزُ لغَیرهِ. این تا قبل از سهراب مصداق داشت اما آیا امروزه هم می‎توان به این امر پای‎بند بود؟ آیا شاعر این مجوز را دارد که در مورد هر چیزی سخن بگوید؟ شاید اتفاقا برعکس آن باشد؛ چیزهایی که بر دیگران جایز باشد بر شاعران جایز نیست. به نظر می‎رسد خانم آذرمانی باید تکلیف خودش را با این قریحه‎ای که در زمینه‎ی شعر دارد، روشن کند؛ قریحه‎ای که به وی اجازه‎ می‎دهد به راحتی در برابر جامعه بایستد. به این دلیل که این قریحه باید برای مخاطب فایده داشته باشد؛ نباید بر روی زخم‎های او انگشت بگذارد و فریاد او را بلند کند. منظور این نیست که این شعرها فایده ندارد؛ فایده‎ی خودش را دارد اما آن فایده‎ای که مخاطب انتظار آن را می‎کشد ندارد. به نظر من، شعر ادبیات مقاومت است. شاعر دارد در برابر پلیدی‎ها مقاومت می‎کند. شاعر می‎خواهد آن‎چیزی را که خدا می‎خواهد بشود و اتفاقا از همه بهتر می‎تواند آن‎چیزی را که خدا می‎خواهد به آن برسد. نکته‎ی دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که ما باید از شاعر این ابیات ممنون باشیم که قالب غزل را رها نکرده است. موسیقی‎هایی که این شاعر تجربه کرده است، به گونه‎ای در هم‎دوره‎ای‎های‎اش منحصر به فرد است. از این رو، باید به این هم اشاره کنیم که شعر آذرمانی باید به حدی پخته باشد که منتقد نتواند به قافیه‎های وی ایرادی وارد کند. شعر این شاعر نشان می‎‎دهد که اساسا شخصی نیست که به حرف منتقد گوش کند. البته این را نمی‎توان نقطه‎ی ضعف این شاعر دانست؛ اما باید به درون و وجدان خود گوش کند. سوالی که من این‎جا دارم این است که ما می‎خواهیم متفاوت باشیم؟ مگر نه این‎که شعر خودش یک وجه تمایز محسوب می‎شود؟ چرا ما می‎خواهیم دیده شویم به واسطه‎ی شعر؟ خانم آذرمانی باید به واژه‎ها تشخص دهد و آن‎ها را قابل این کند که وارد شعر شوند. برای مثال، ما تا قبل از حافظ، واژه‎ی رند را در شعرها مشاهده نمی‎کردیم. اما چون حافظ به آن تشخص داد، وارد ادبیات و غزل‎های ما شد. شاعر در این شعرها، فردی لج‎باز، دردمند، حساس، معترض و ناراضی است. همه‎ی این‎ها خوب است. به این دلیل که همه‎ی این خصوصیات شاعرانه است. اما این‎ها باید مجموع و منظم شود و از آشفتگی بیرون بیاید. این حرف‎های من، حرف‎های علمی نبود؛ من تنها حرف دل خودم را برای شما زدم. امیدوارم شاعر این کتاب به آغاز فصل سرد ایمان بیاورد و تولیدی دوباره داشته باشد.»‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

پس از پایان سخنان منتقدین، صنوبری ضمن تشکر از نقد صریح، سریع و صمیمی منتقدین تشکر کرد و از سرکار خانم مریم جعفری آذرمانی دعوت نمود تا سخنان خود را در مورد صحبت‎های منتقدین و بیان کند و شعرهایی از خود را بخواند. آذرمانی، در خصوص سخنان منتقدین اشاره داشت: «آقای اسفندقه همیشه شاعر بوده‎اند، هستند و خواهند بود. صحبت‎های ایشان هم جذاب است و هم این‎که با وجود این‎که به آدم برمی‎خورَد اما به درد وی هم می‎خورد. درباره­ی پرنویسی که آقای شکارسری گفتند، باید به این توجه داشت که من هرچیزی را که می‎نویسم چاپ نمی‎کنم، شاید من وقت بیش‎تری برای سرودن شعرها دارم و از این جهت شعر بیش‎تری سروده می‎شود. قبل از شعرخوانی من باید از موسسه‎ی شهرستان ادب و آقای مودب مدیرعامل این موسسه تشکر کنم که لطف کردند و اجازه‎ دادند این مجموعه نقد شود. من خوشحالم که مجموعه‎ی من نقد شده است.»

آذرمانی سپس به درخواست امیری اسفندقه یکی از غزل­هایش را برای حضار خواند:

قسم به عشق که دنیای من اگر دنیاست

بیا برای تو باشد هر آنچه در فرداست...

پس از پایان این غزل، آذرمانی چند شعر دیگر برای حاضرین خواند. این جلسه با گرفتن عکس یادگاری پایان یافت.



کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • مشروح نشست عصر اثر: نقد و بررسی «مذاکرات» مریم جعفری آذرمانی
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.