موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
در پرونده ادبیات و فوتبال بخوانید:

«بازی ایران آمریکا» | با «روایت» حمیدرضا صدر

21 تیر 1397 10:15 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 3 رای
«بازی ایران آمریکا» | با «روایت» حمیدرضا صدر

شهرستان ادب: در تازه‌ترین مطلب از پرونده ادبیات و فوتبال شما را به خواندن بریده‌ای از کتاب «پسری روی سکوها» (وقایع‌نگاری چهار دهه‌ای فوتبال ایرانی) نوشته «حمیدرضا صدر» (نویسنده و مفسر فوتبال) دعوت می‌کنیم. صدر در این بخش از کتاب به روایت بازی مهم و هیجان‌انگیز «ایران و آمریکا» پرداخته است.

آن شب در لیون
ایران 2  آمریکا 1
استادیوم ژرلاند لیون؛ 31 خرداد 1377

دریای پر غوغای انتظارهای سر آمده رو به آخر شب. خیابان‌ها خلوت شده‌اند. ایران و آمریکا. بی‌قراری‌ها از شش‌ماه پیش شروع شده. از زمان بیرون‌آمدن قرعه‌کشی جام‌جهانی 1998. از بدو قرار گرفتن نام دو کشور در کنار هم و چه قرعه‌ای طعنه‌آمیزتر از آن؛ ایران و آمریکا، نه برزیل برابر اسکاتلند، نه فرانسه برابر دانمارک، نه اسپانیا برابر نیجریه، نه حتی هلند برابر بلژیک و نه همسایه‌های آسیایی، فقط ایران و آمریکا. بعدها کسی بازی عربستان با فرانسه و دانمارک با آفریقای جنوبی را به یاد نخواهد آورد. بازی کرۀ جنوبی با هلند و مکزیک با بلژیک را هم همین‌طور. بازی ژاپن با آرژانتین و کرواسی با جامائیکا را هم به یاد نخواهد آورد. عربستان، کرۀ جنوبی و ژاپن (سایر نمایندگان آسیا) در گروه‌شان قعرنشین خواهند شد ولی نه ایران، نه ایران، نه ایران که در گروه دشوارتری کنار آلمان، یوگوسلاوی و ایالات متحده قرار گرفته. نه ایران که با آمریکا رو‌به‌رو خواهد شد. بازی ایران و آمریکا در یادها خواهد ماند. تکه‌ای از خاطرات همۀ ما خواهد شد.
سیاست یا فوتبال؟ فوتبال یا سیاست؟ انتخاب کنید. انتخاب... انتخاب... نمی‌توانید انتخاب کنید. فوتبالی هستید و سیاسی هم شده‌اید. زمینه‌های سیاسی، گریزناپذیرند. شعله‌های انقلاب، فاصله‌های ایدئولوژیکی، رانده‌شدن شاه، دموکرات‏ها، جمهوری‌خواهان، جیمی کارتر، رانلد ریگان، جورج بوش سینور، بیل کلینتون، بنیادگرایی اسلامی، خاورمیانه، پاییز 1358، سفارت آمریکا، گروگان‌گیری، 49 آمریکایی، طبس، 444 روز، کشورهای مسلمان، احساسات ضدآمریکایی، حملۀ عراق به خرمشهر، جنگ هشت‌ساله، حمله به شهرها، حمله به مردم بی‌دفاع، بمب شیمیایی، حلبچه، کمک آمریکایی‌ها به صدام‌حسین، 12 تیر 1367، خلیج فارس، ناو جنگی وینسنز، پرواز 655 ایرباس، سفر از بندعباس به دوبی،290 نفر سرنشین، شلیک بمب‏های جنگی ناو جنگی وینسنز، اعطای مدال افتخار به کاپیتان و خدمۀ ناو جنگی وینسنز برای شلیک به پرواز 655 ایرباس.
کشتی‌گیران دو کشور پیش‌تر با هم روبه‌رو شده‌اند، ولی فوتبال، جام‌جهانی، ابعاد غول‌آساتری دارد. نشریات فرهنگی، ورزشی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تیتر «بنیادگرایان اسلامی برابر شیطان بزرگ» را چاپ کرده‌اند. برخی از عناوین، اغراق‌آمیز هستند: «مسابقۀ قرن» و «مادر همۀ نبردها». سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور ایران، که باب گفت‌وگوی تمدن‏ها را گشوده با شبکۀ تلویزیونی سی‌ان‌ان گفت‌وگو می‏کند. خاتمی، تحلیلی از تمدن و فرهنگ آمریکایی ارائه می‏دهد. بیل کلینتون، رئیس جمهور آمریکا، پیام کوتاهی فرستاده. مدلین البرایت، وزیر امور خارجی ایالات متحده، اعلام کرده بازی را تماشا خواهد کرد. پخش فیلم سینمایی «بدون دخترم هرگز» به‌عنوان اثری ضد ایرانی از یکی از شبکه‏های تلویزیونی فرانسه، اعتراض مقامات ایرانی را بر می‏انگیزد. این است سیاسی‏ترین مسابقۀ جام‌جهانی پس از رویارویی آلمان غربی و آلمان شرقی در جام‌جهانی 1974.
هر دو تیم بازی اول‌شان را باخته‏اند. ایران برابر یوگوسلاوی و آمریکا مقابل آلمان. اما همه‌چیز این‌جا تعیین می‏شود. همین‌جا در لیون، در استادیوم ژرلاند، برابر نزدیک به چهل‌هزار تماشاگر و بیش از دویست عکاس. چشم‏ها به لیون دوخته شده‌اند. به این‌جا؛ به نبرد ایران و آمریکا، به تقابل دو دشمن قدیمی. بازیکنان ایرانی سرخ جامه‏اند و بازیکنان آمریکایی سپیدپوش. با یکدیگر دست می‏دهند، لبخند می‏زنند و عکس می‏گیرند. فیفا آن روز را «روز بازی جوانمردانه» خوانده. دست دادن دو کاپیتان چیزی بیش از ردو‌بدل کردن پرچم‏ها شده. احمدرضا عابدزاده، کاپیتان ایران، با خنده‏های شیرینش هدایای پرشماری به توماس دولی کاپیتان آمریکا داده. توماس دولی تا امروز این همه هدیه در میدان نگرفته و بعدها هم نخواهد گرفت. دسته گل، سینی مسی نقش و نگاردار و صنایع دستی ایران.
اورس مه یر، داور سوئیسی، در سوتش می‏دمد. آمریکایی‏ها سریع‏ترند و شما خونسردتر. بازیکنان‌تان، مثل خداداد عزیزی و مهدی مهدوی‌کیا می‏توانند قدرت فردی‏شان را به رخ بکشند. نیمۀ اول رو به پایان است و گلی ردوبدل نشده. تساوی نتیجۀ قابل قبولی به نظر می‏رسد. در دقیقۀ 41 بازیکنی گل می‏زند که گلی از او به یاد می‏آوری. تاکنون ضربۀ سری از او ندیده‌ای. او با ضربۀ سر، گل می‏زند: حمید استیلی. جواد زرینچه نفوذ کرده از جناح راست، توپ را از نزدیکی خط زمین سانتر می‏کند، سانتر قوسی، ضربه‌زدنش شتابی به توپ نمی‏بخشد. استیلی با سر به توپ ضربه می‏زند. توپ قوسی به سوی دروازۀ کیسی کلر می‏رود. کلر کمی جلو آمده. یکی‌ـ‌دو متر جلوتر ایستاده. او مسیر توپ را تشخیص می‏دهد و عقب می‏رود. عقب‌تر، عقب‌تر ولی دیر شده؛ دیر... دیر... دیر... توپ از فراز دستانش وارد دروازه می‏شود و گل... گل... گل... استیلی با دست‌های از دو طرف باز و چهره‌ای در آستانۀ اشک‌ریختن می‏دود. ترکیب دویدن و شادی‌کردن او پا به فرهنگ فوتبال ایران خواهد گذاشت و ماندنی خواهد شد.
نیمۀ دوم که آغاز می‏شود آمریکایی‏ها شکست خورده‏اند و حذف شده. آمریکایی‏ها حمله می‏کنند و در حمله، دفاع را فراموش می‌کنند. جلو می‏آیند و جلوتر. آمریکایی‏ها برابر پاس نفوذی به جناح چپ‏شان جا می‏مانند. عقاب مهدی مهدوی‌کیا پا به توپ می‏شود؛ مهدوی‌کیای مهارناپذیر، مهدوی‌کیای از کمان رها شده. برابر کلر، سنگربان آمریکایی. مهدوی‌کیا پاس نمی‏دهد و ضربه‏‏اش را زمینی می‌نوازد. توپ، درون دروازه نرفته، او شادی گلش را راه می‏اندازد. گل دوم در شش‌دقیقه به پایان.
یک تعویض بد، زنگ خطر را به صدا در می‏آورد. ناصر محمدخانی به بیرون فراخوانده شده و افشین پیروانی پا به میدان می‏گذارد. جلال طالبی، مربی ایران، بعدها ادعا خواهد کرد یک سوءتفاهم، یک اشتباه آن تعویض را رقم زده. خواهد گفت محمدخانی از علی‏رضا منصوریان درخواست کرده بود هافبک‏ها حمایت بیشتری از مدافعان انجام دهند، اما منصوریان تصور کرده محمدخانی قصد تعویض دارد. ضربۀ برایان مک براید پس از آن تعویض، عابدزاده را تسلیم می‏کند و فاصله را به یک گل کاهش می‏دهد.
سه دقیقۀ پایانی، سه دقیقۀ توفانی است، سه دقیقۀ تمام‌نشدنی. آمریکایی‏ها به آب و آتش می‏زنند. آب و آتش... آتش و آب... مفهوم زمان در هر قصه با قصۀ دیگر تفاوت دارد و وقتی انتظار واقعۀ شیرین را می‏کشی زمان به کندی می‏گذرد و وقتی انتظار واقعۀ ناگواری را می‏کشی ثانیه‏ها به حساب نمی‏آیند. دقیقه‏ها یکدیگر را می‏خورند، می‏بلعند، ثانیه به ثانیه... زمان تلف‌شده، کند سپری ‌شدن زمان. ولی گل دیگری به ثمر نخواهد رسید. عابدزاده دوباره تسلیم نخواهد شد. پیروزی از کف نخواهد رفت. نه، نخواهد رفت. سوت اورس مه یر به صدا در خواهد آمد: ایران 2 آمریکا 1. میلیون‏ها ایرانی باز به کوی و برزن‏ها خواهند ریخت. فریاد شادی سر خواهند داد. بانگ فریاد و شور، همه‌جا را فرا خواهد گرفت. هیاهو، هنگامه، شوق و ذوق، داد و بی‏داد، جست‌وخیز. کودکی‌کردن و آواز خواندن، چراغانی کردن شب با نور اتومبیل‏ها، سر دادن سرود شادی با بوق‏های قطع نشدنی، به بوق و فریاد و سوت گوش خواهی داد. دل خواهی سپرد و خستگی را از دل به در خواهی کرد. برابر دوربین فریاد خواهی کشید، در آغوش دیگران عکس‏ها خواهی گرفت. تصاویری را برای جادادن در تاقچۀ تاریخ، ثبت خواهی کرد. خیابان‏های تهران تا پاسی از شب بند خواهند آمد. دو ساعتی را درون اتومبیل روی پل پارک‌وی سپری خواهد کرد. همسر و دخترت روی صندلی عقب به خواب خواهند رفت. تو بیدار خواهی ماند و نگاه خواهی کرد. می‏خواهی در شادی همه شریک شوی، می‏خواهی همۀ آن‏ لحظه‏ها را ثبت کنی.
فرانسوی‏ها هم این جام را فراموش نمی‏کنند. آن‏ها برای نخستین بار قهرمان جهان خواهند شد، با صفی از بازیکنان تیره پوست و مهاجر، با زین‌الدین زیدان الجزایر تبار، تیری آنری، مارسل دسایی، پاتریک ویرا، کریستین کارامبئوو لیلیان تورام تیره‌پوست. دست راستی‏ها نق خواهند زد. تیم ملی قهرمان را فرانسوی قلم‌داد نخواهند کرد. با این همه آفریقاتبارها و عرب‌تبارهای فرانسوی در شانزلیزه کنار موطلایی‏ها پای‌کوبی می‏کنند. جشنی یادآور جشن رهایی فرانسه از یوغ نازی‏ها. جشن شما هم جشن بزرگی خواهد بود. جشنی برای قهرمانی به دست نیامده. جشن شما برتافته از شور و عشق است. زبانه کشیده از دو دهه انزوا. با نشان دادن این که شما هم مردمانی هستید، مردمانی فراموش نشده.
ایران راهی مونپلیه خواهد شد. آلمان را در نیمۀ نخست با تساوی بدون گل متوقف خواهد کرد. سپس یک گل از الیور بیرهف دریافت می‏کند و یکی دیگر از یورگن کلینزمن. حرکات کلینزمن پس از گشودن دروازه بیش از حد غلیظ خواهد بود. او تور دروازه را چسبیده و رو به دوربین‏ها شادی پر تب‌وتابی خواهد کرد؛ شادی بیش از نمایشی برابر دوربین‏ها. مسابقات که تمام می‏شود ایران امتیاز بیشتری از سه نمایندۀ دیگر آسیا؛ عربستان، ژاپن و کرۀ جنوبی کسب کرده. ایران در جدول کلی، بالاتر از اسکاتلند، اتریش، بلغارستان و کامرون ایستاده. اما همۀ این‌ها در سایۀ پیروزی برابر آمریکا قرار خواهند داشت. همۀ اعداد و ارقام و گل‏های زده و خورده.
بعدها بازیکنان پیروز برابر آمریکا را «نسل طلایی» خواهند خواند. مردمان به استقبال از نسل طلایی خواهند شتافت. استقبال تاریخی رقم خواهد خورد. ساعت ورود بازیکنان را به نیمه‏های شب تغییر خواهند داد. وعدۀ دیدار را در استادیوم آزادی تعیین خواهند کرد. غوغایی برپا خواهد شد. پسرها و دخترها، پدرها و مادرها به استادیوم آزادی هجوم خواهند آورد. بازیکنان را با هلیکوپتر نظامی به استادیوم منتقل خواهند کرد، به وسط  میدان. دور پیروزی خواهند زد. دست‏ها تکان خواهند داد. سرودها خواهند خواند. مردمان پیروزی خودشان را جشن خواهند گرفت؛ پرواز نسل جوان ایرانی را. درخشش جام‌جهانی 1998 حصار تنیده‌شده دور فوتبال ایران را خواهد شکست. انزوای سیاسی را کنار خواهد زد. شماری از بازیکنان نسل طلایی راهی تیم‌های فرنگی خواهند شد: علی دایی (آرمینا بیله فلد، بایرن مونیخ و هرتابرلین در آلمان)، محمد خاک‌پور (مترو استار در ایالات متحده)، مهدی پاشازاده (کلن در آلمان و راپید وین، اشتورم گراتز و ادمیرا وکر مالدینگ در اتریش)، علی‏رضا منصوریان (آپولو اسمیرنس در یونان و سنت پائولی در آلمان)، کریم باقری (آرمینا بیله فلد در آلمان و چارلتون در انگلیس)، مهدی مهدوی‌کیا (بوخوم، هامبورگ و اینتراخت فرانکفورت در آلمان)، خداداد عزیزی (کلن آلمان و سن خوزه ارت در ایالات متحده) و مهرداد میناوند (اشتورم گراتز در اتریش و شالروا در بلژیک).
تاریخ ورق می‏خورد. آینده از راه می‏رسد. فردا، پس‌فردا و پس‌فرداها با درخشش تیم ملی در جام‌جهانی به «اکنون» به «همین امروز» قناعت نخواهی کرد. در «همین حالا»  باقی نخواهی ماند. به «آینده» پرتاب خواهی شد، مثل چهار دهۀ پیش، مثل سال 1342. به آینده... آینده... آینده... .

کانال بله شهرستان ادب
کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • «بازی ایران آمریکا» | با «روایت» حمیدرضا صدر
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.