موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
به ماه دی، گلستان گفت با برف

«برف و بوستان» | شعری زمستانی از پروین اعتصامی

02 دی 1397 18:57 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 4 رای
«برف و بوستان» | شعری زمستانی از پروین اعتصامی

شهرستان ادب: در آغازین روزهای زمستان ستون شعر سایت شهرستان ادب را با شعر زمستانی از زنده‌یاد «پروین اعتصامی» شاعر بزرگ معاصر تازه می‌کنیم: 


به ماه دی، گلستان گفت با برف
که ما را چند حیران میگذاری

بسی باریده‌ای بر گلشن و راغ
چه خواهد بود گر زین پس نباری

بسی گلبن، کفن پوشید از تو
بسی کردی بخوبان سوگواری

شکستی هر چه را، دیگر نپیوست
زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری

هزاران غنچه نشکفته بردی
نوید برگ سبزی هم نیاری

چو گستردی بساط دشمنی را
هزاران دوست را کردی فراری

بگفت ای دوست، مهر از کینه بشناس
ز ما ناید به جز تیمارخواری

هزاران راز بود اندر دل خاک
چه کردستیم ما جز رازداری

بهر بی توشه ساز و برگ دادم
نکردم هیچگه ناسازگاری

بهار از دکهٔ من حله گیرد
شکوفه باشد از من یادگاری

من آموزم درختان کهن را
گهی سرسبزی و گه میوه‌داری

مرا هر سال، گردون میفرستد
به گلزار از پی آموزگاری

چمن یکسر نگارستان شد از من
چرا نقش بد از من مینگاری

به گل گفتم رموز دلفریبی
به بلبل، داستان دوستاری

ز من، گلهای نوروزی شب و روز
فرا گیرند درس کامکاری

چو من گنجور باغ و بوستانم
درین گنجینه داری هر چه داری

مرا با خود ودیعتهاست پنهان
ز دوران بدین بی اعتباری

هزاران گنج را گشتم نگهبان
بدین بی پائی و ناپایداری

دل و دامن نیالودم به پستی
بری بودم ز ننگ بد شعاری

سپیدم زان سبب کردند در بر
که باشد جامهٔ پرهیزکاری

قضا بس کار بشمرد و بمن داد
هزاران کار کردم گر شماری

برای خواب سرو و لاله و گل
چه شبها کرده‌ام شب زنده‌داری

به خیری گفتم اندر وقت سرما
که میل خواب داری؟ گفت آری

به بلبل گفتم اندر لانه بنشین
که ایمن باشی از باز شکاری

چو نسرین اوفتاد از پای، گفتم
که باید صبر کرد و بردباری

شکستم لاله را ساغر، که دیگر
ننوشد می بوقت هوشیاری

فشردم نرگس مخمور را گوش
که تا بیرون کند از سر خماری

چو سوسن خسته شد گفتم چه خواهی
بگفت ار راست باید گفت، یاری

ز برف آماده گشت آب گوارا
گوارائی رسد زین ناگواری

بهار از سردی من یافت گرمی
منش دادم کلاه شهریاری

نه گندم داشت برزیگر، نه خرمن
نمیکردیم گر ما پرده‌داری

اگر یکسال گردد خشک‌سالی
زبونی باشد و بد روزگاری

از این پس، باغبان آید به گلشن
مرا بگذشت وقت آبیاری

روان آید به جسم، این مردگانرا
ز باران و ز باد نو بهاری

درختان، برگ و گل آرند یکسر
بدل بر فربهی گردد نزاری

بچهر سرخ گل، روشن کنی چشم
نه بیهوده است این چشم انتظاری

نثارم گل، ره آوردم بهار است
ره‌آورد مرا هرگز نیاری

عروس هستی از من یافت زیور
تو اکنون از منش کن خواستگاری

خبر ده بر خداوندان نعمت
که ما کردیم این خدمتگزاری

کانال بله شهرستان ادب
کانال تلگرام شهرستان ادب در کانال شهرستان ادب با ادبیات به روز باشید شهرستان ادب تلگرام

تصاویر پیوست
  • «برف و بوستان» | شعری زمستانی از پروین اعتصامی
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

تازه ها

 

پر بازدیدترین ها

 

نتایج نظرسنجی بهترین کتاب شعر سال 1397 (+ بستۀ پیشنهادی نوروزی)
پرسش‌های پروندۀ «سال‌نامۀ شهرستان ادب» از شاعران

نتایج نظرسنجی بهترین کتاب شعر سال 1397 (+ بستۀ پیشنهادی نوروزی)

نتایج نظرسنجی بهترین کتاب داستان سال 1397 (+ بسته پیشنهادی نوروزی)
پرسش‌های پرونده «سال‌نامه شهرستان ادب» از داستان‌نویسان

نتایج نظرسنجی بهترین کتاب داستان سال 1397 (+ بسته پیشنهادی نوروزی)

نتایج نظرسنجی بهترین کتاب پژوهشی ادبیات سال 1397 (+ بسته پیشنهادی نوروزی)
پرسش‌های پرونده «سال‌نامه شهرستان ادب» از استادان دانشگاه و پژوهشگران ادبیات

نتایج نظرسنجی بهترین کتاب پژوهشی ادبیات سال 1397 (+ بسته پیشنهادی نوروزی)

اینک بهار من و تو | شعری بهاری از سلمان هراتی
در سالگرد تولد این شاعر معاصر

اینک بهار من و تو | شعری بهاری از سلمان هراتی

از آلبوم عکس خاطرات شهرستان ادب در سال 1397
پرونده ویژه «سال‌نامه شهرستان ادب»

از آلبوم عکس خاطرات شهرستان ادب در سال 1397

بیشتر