پنجشنبه 27/6/93 توی اتوبوس به سمت کاشان
06 مهر 1393 |
06:49
از صبح مثل سگ پاسوخته می دوم . قرار است امروز یعنی امشب راه بیفتم سمت تهران تا از آن جا هم هی کنیم سمت کاشان
یک غزل همراه با یادداشتی کوتاه
04 مهر 1393 |
22:47
چه باغی آمدی اما گل سرخی نیاوردی | نه آوردی، نه بردی، گفتی اینجا هرز میگردی | سراغم آمدی شب، صبح، پاییز و بهار اما
| نگاهم را نپرسیدی :« که دلگرمی؟ که دلسردی؟»
شعری از دکتر محمدرضا ترکی
04 مهر 1393 |
22:23
چون که اسکار و نوبل مزد خیانت باشد
| پیش مردان وطن فضله جغدی شوم است
| از پس عینک تیره به جهان می نگری
| زین سبب روز چو شب در نظرت مکتوم است
در سفر کویر اهالی گروه داستان چه گذشت؟
03 مهر 1393 |
13:12
تصاویری که مشاهده می کنید، روایت دوربین های اهالی گروه داستان از این سفر است. از افشین ایمانی، مجید اسطیری، محمدامین اکبری و خانم ها رمضانی و حیدری بابت تهیه این تصاویر تشکر می کنیم.
«رازی در کوچهها» نوشته «فریبا وفی»
03 مهر 1393 |
02:52
فریبا وفی در این کتاب داستان زنی به نام حمیرا را از زبان خود او بازگو میکند که در بازگشت به کوی قدیمی خویش و در هنگامیکه پدرش در بستر مرگ است، به خاطرات کودکیاش بازمیگردد
داستان کوتاهی از حمید حاجیمیرزایی
02 مهر 1393 |
02:27
سه رفیق همنظر که در بحثها و گفتگوهایشان اختلاف نظری نبود و همیشه دم به دم هم میدادند و تلاش میکردند گفتگویشان را گرمتر و چاقتر کنند لب حوضی دایره نشسته بودند