اگر این جملات، به نظرتان اغراقآمیز است، پس حتما «اینک شوکران، جلد یک» را بخوانید. همان کتابی که در فیلم هم میبینید که معتمدآریا به دست گرفته است و روایت فرشته ملکی، همسر شهید مدق از سالها عشق و رنج این جانباز قهرمان دفاع مقدس است، شهیدی که قربانی شیمیایی شده بود و از پایان جنگ تا سال 79، بیش از بیست سال زجر کشید و همسرش تا لحظه شهادت، عاشقانه در این جانبازی شریک او بود. «بدنش پر از تاول بود طوری كه نمیتوانست بخوابد. ریه سمت چپش را هم از دست داد و نیمی از رودهاش را هم برداشتند. تا سال هفتاد و نه نفس عمیق كه میكشید، میگفت: "بوی گوشت سوخته را از دلم حس میكنم".» این کلمات تنها بخشی از دردهای مدق به روایت همسرش است و عجیب نیست که هر جا نظری از خوانندگان این کتاب دیدهایم، از عشق این دو گفته است و از اینکه هنگام مطالعه، به گریه افتاده است...
نام الزامی می باشد
ایمیل الزامی می باشد آدرس ایمیل نامعتبر می باشد
Website
درج نظر الزامی می باشد
من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز