موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
یادداشتی از احمدرضا رضایی در صفحه ششم پرونده

بررسی ادبیات در کتاب فارسی سال ششم ابتدایی

23 آبان 1398 18:00 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.73 با 11 رای
بررسی ادبیات در کتاب فارسی سال ششم ابتدایی

شهرستان ادب: ششمین مطلب از پروندۀ تخصصی بررسی ادبیات در کتاب‌‌های درسی، گزارش احمدرضا رضایی دربارۀ ادبیات (شعرها، داستان‌ها و...) در کتاب فارسی سال ششم ابتدایی است.

 

مشخصات گزارش‌گر این مطلب:

شاعر معلم فارسی پایۀ ششم، هفتم و هشتم.

 

مشخصات کتاب:

گروه مولفان پایۀ ششم: نعمت الله ایران زاده، فردوس حاجیان، علیرضا چنگیزی، حاتم زندی، محمّدرضا سرشار، اسدالله شعبانی، زهراالسادات موسوی، شهین نعمت زاده، سلیم نیساری و عباّسعلی وفایی (اعضای شورای برنامه‌ریزی)

حسین قاسم پور مقدّم، فریدون اکبری شِلدَره، نازیلا بهروان، مهتاب میرایی آشتیانی، مرجان سجودی، راحله محمّدی، حسن ذوالفقاری و محمّدرضا سنگری (اعضای گروه تألیف) محمّد دانشگر (ویراستار)

سال انتشار و نوبت چاپ کتاب مورد بررسی: چاپ سوم 1397

 

تیترها:

  • چگونه می‌شود اصطلاحات عارفانه را برای دانش‌آموز معنا کرد؟
  • داستانهای کتاب خوب هستند به مفاهیم والایی نظیر اتحاد و مهربانی و تواضع پرداخته‌اند

 

مشروح گزارش:

القصه اینکه کتاب فارسی ششم شش فصل دارد و صد و بیست و هشت صفحه که هر فصل علاوه بر متنِ اصلی شاملِ حکایت، شعر حفظی و دانشِ زبانی نیز می‌شود. مطلعِ کتاب، تحمیدیه‌ای است از گلشن رازِ شیخ محمود شبستری و مقطعش واژه‌نامه و اَعلام و از این حرف‌ها. آن وسط‌ها هم دو تا درسِ آزاد دارد که دانش‌آ‌موزان باید زحمتِ پر کردنش را بکشند.

پیش از اینکه مَته به خشخاش بگذاریم و سر وقتِ تک‌تکِ درس‌ها برویم، لازم است که سؤالات اساسی و مهمی را مطرح کنیم. سؤالاتی که می‌تواند چهارچوب‌های حاکم بر کتاب را به چالش بکشد و انتظارِ ما را از یک منبعِ آموزشی بالا ببرد: دانش‌آموزانِ کلاس ششم دقیقاً در چه شرایطی‌اند، ساختارِ ذهنی‌شان چیست و چه نیازی دارند؟ این کتاب با چه منابعی و به چه روشی می‌تواند جلوی تغییرِ زبان و معنا را بگیرد؟ آیا ادبیاتِ کلاسیکِ فارسی به فروبستگی رسیده و پنجره‌ای پیشِ چشمِ نسلِ جدید نمی‌گشاید، یا اینکه هنوز هم می‌تواند طبایعِ لذت‌جو و معناخواه را با خود همراه کند؟ چه میزان از دانشِ زبانی به کارِ نوجوانِ دوازده ساله می‌آید و با آن باید چه کند؟ غلط‌های محاوره‌ای و نگارشیِ مرسوم چیست، ریشه‌اش کجاست و چگونه می‌توان از شرش خلاص شد؟ امثالِ این سؤال‌ها به ما کمک می‌کند تا بدانیم کجا ایستاده‌ایم و سرنخ را گم نکنیم. پس در ادامه‌ی یادداشت نیز خود را به پرسیدنِ بیشتر وادارید و به سؤال‌های بالا بیفزایید.

همان‌طور که در بندِ اول اشاره شد، کتاب با تکه‌ای از گلشنِ راز آغاز می‌شود. ابیاتی غامض و انتزاعی که فهمش نیازمندِ گذراندنِ لااقل یکی دو واحد عرفانِ نظری است. شما جای معلم، مثلاً در توضیح و تفسیرِ این بیت چه می‌گویید؟

جهان، جمله، فروغِ نورِ حق دان       حق اندر وی، ز پیدایی است پنهان.

یا کلماتِ ناشناخته‌ای نظیرِ جان، فضل، فیض و تجلی را چگونه معنا می‌کنید؟ مؤلفینِ محترم برای اینکه از پیچیدگیِ محتوا بکاهند، این کلمات را سَرسَری گرفته و با تسامح از کنارش گذشته‌اند. آن‌ها در برابرِ فیض و فضل، بخشش را قرار داده‌اند، تجلی را پیدا شدن معنی کرده‌اند و برای جان نیز هیچ توضیحی نیاورده‌اند؛ گو اینکه مسلم می‌دانسته‌اند نوجوانِ دوازده ساله معنای جان را حتی در شعری عرفانی می‌داند و می‌فهمد. باز هم شما جایِ معلم و دانش‌آموزِ فلک‌زده؛ با این ابیات چه می‌کنید؟

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن      ز فیضش خاکِ آدم گشت گلشن

به نزدِ آنکه جانش در تجلی است         همه عالم، کتابِ حق تعالی است

حال اگر سری به اصطلاحات‌الصوفیه اثرِ عبدالرزاق کاشانی بزنیم می‌بینیم که مثلاً در معنای تجلی نوشته: یعنی آنچه از انوارِ غیوب که بر دل‌ها آشکار می‌شود. پر واضح است که مقصودِ من از آوردنِ این شاهدِ مثال این نیست که برای شیرفهم کردنِ بچه‌ی دبستانی از اصطلاحات‌الصوفیه استفاده کنیم، بلکه عرضم این است که اگر شعرِ عرفانیِ هفت‌خط می‌آوری، پایِ توضیحاتِ دقیق و محکمش هم بایست. آخر پدرت خوب مادرت خوب، مگر مجبوری کتاب را با شعری شروع کنی که برق از کله‌ی دانش‌آموز بپرد و پای خودت هم در گِل بماند؟

در صفحه‌ی بعد، چند سطری از تاریخ بلعمی داریم و چند بیتی از سعدی. هر دو در یک صفحه و بدجا. انگار که نثر و نظم به هم آمیخته‌ و مربوط به کتاب یا ادیبِ واحدی است. آن چند سطر در حمدِ خداست و ستودنِ اندیشه‌ورزی و پرستش و البته به غایت بی‌مزه. این هم بماند که علامت‌های نگارشیِ همین چند سطر، نابجا و گمراه‌کننده است. بعد از این می‌رسیم به ابیاتی از سعدی با این مطلع که: بادِ بهاری وزید از طرفِ مرغزار. این غزل که وصفِ بهار است، می‌بایست در ماهِ مهر تدریس شود. در حالی که با یک چرخشِ ساده، می‌توانست در آخرِ کتاب قرار گیرد و در فصلِ بهار آموخته شود. باز این‌جا هم نظیرِ درسِ قبل، واژه‌نامه گنگ است. در توضیحِ کلمه‌ی معرفت نوشته است: شناخت به علم و دانش. این دقیقاً یعنی چه؟

در صفحه‌ی بعد به درکِ مطلب می‌رسیم و تعدادی سؤالِ عجیب. مانندِ اینکه: بلبل و قمری چه می‌خوانند؟ چه تفاوتی بین عبادتِ انسان‌ها با دیگر موجودات هست؟ پس از این قسمت، نوبت به دانشِ زبانی می‌رسد. معمولاً هر جا که به دانشِ‌ زبانی و آموزشِ آرایه‌های ادبی برمی‌خوریم، توضیحات بسیار کلی، کوتاه و نارساست. با یکی دو سه جمله قالِ قضیه را کنده، بار را روی دوشِ معلم گذاشته و فلنگ را بسته.

صفحه‌ی بعد، داستانی است با عنوانِ محبت که می‌خواهد از عفو و گذشت در دوستی بگوید. منبعِ کتاب چیست و نویسنده‌اش کیست؟ داستان‌های کوتاه از نویسندگانِ ناشناس. آیا مؤلفینِ محترم این اندازه هم حوصله نکرده‌اند که در بازارِ کتابِ کودک و نوجوان چرخکی بزنند و از میانِ هزارها عنوان داستانِ این‌ورِ آبی و آن‌ورِ آبی، چیزی سرِ هم کنند؟ گویا دست در کتابخانه کرده و شانسی شانسی قصه‌ای را یافته‌اند که ریشه ندارد، جذابیت که بماند، سبک هم که الفاتحه.

در ادامه به درسِ پنجره‌های شناخت می‌رسیم که درباره هم‌خانواده‌هاست. آقای اکبری شِلدره که از مؤلفینِ کتاب است، در سه صفحه قصه‌ای بی‌سر و ته ساخته تا مفهومِ کلماتِ هم‌خانواده را توضیح دهد. آن‌قدر این قصه کلیشه‌ای‌ست که نگو. هیچ طرح و تعلیقی ندارد. هیچ فراز و فرودی در کار نیست. شخصیت‌ها بی‌چهره‌اند و بی‌لحن و بی‌زمان. آدم را یادِ قصه‌های من‌درآوردیِ کتابِ دینی می‌اندازد. در این بحرانِ کاغذ و محدودیتِ کتاب‌های درسی، آیا رواست که دو داستان از یک نویسنده آورده شود؟ آیا عمرِ بچه‌های مردم بی‌قدر و قیمت است؟

از درکِ مطلب و واژه‌آموزی و گوش کن و بگو بگذریم و شعرِ حفظی را پیشِ رو قرار دهیم. شعر از ابوالقاسم حالت، در قالبِ غزل و با موضوعِ مادر است. غزل، غزلِ آسانی است و می‌توان با اغماض آن را مناسبِ کودک و نوجوان دانست. اما بهره‌ی چندانی از عاطفه و تصویر نبرده است. به نظرِ من شعر اگر عاطفه نداشته باشد، هیچ چیز ندارد. شعر با همه نوآوری‌هایش اگر نتواند مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد، به دردِ جرزِ دیوار می‌خورد. گفتم که شعرِ ابوالقاسم حالت بی‌تصویر است. یعنی چه؟ یعنی اینکه شاعر نتوانسته «با استفاده از قابلیت‌های دیگرِ زبان (غیر از قابلیتِ معنایی) حس و دریافتِ شاعرانه را در مخاطب برانگیزد.»* شاعر می‌توانست به جایِ این که تنها به منظوم کردن بپردازد، از ترکیبِ کلمات و ایجادِ رابطه‌ی معنایی برای تصویرگری بهره گیرد. یا اینکه حالت و فضایی را توصیف کرده و در برابرِ مخاطب قرار دهد تا بتواند احساسات و خیالِ او را متأثر کند. شعرِ یاد شده حتی از کشفِ شاعرانه هم تهی است. یعنی در زبان و مضمون و حتی قافیه هم نوآوری نداشته و خواننده را سرِ ذوق نمی‌آورد. احتمالاً مؤلفینِ محترم تنها به مشهور بودنِ این غزل اکتفا کرده و کاری به بقیه‌ی ماجرا نداشته‌اند.

به درسِ آخرِ این فصل اشاره‌ای کنم و بگذرم. قصه‌ای است ذیلِ ادبیاتِ تعلیمی و برگرفته از سندبادنامه‌ی ظهیری سمرقندی. داستان به زبانِ امروزی برگردان شده و تقریباً از خاصیت افتاده. چرا که لااقل اگر زبانِ کهن‌اش گیرایی و ملاحتی داشت، آن را هم طیِ انتقال به زبانِ امروز از دست داده است.

برویم سر وقتِ فصل‌های دیگر. موضوع فصل دوم دانایی و هوشیاری است با قصه‌ای از واعظ کاشفی، شعری از نظامی، داستانی از اکبری شلدره، حکایت کوتاهی از سعدی، خلاصه‌ای از هفت‌خوان رستم و در آخر نیز داستانی از محمدرضا سرشار. لا‌به‌لای این‌ها هم از مبالغه و کنایه و شیوه جمع بستن در زبان فارسی گفته. در این‌جا فقط می‌خواهم درباره درس هفت‌خوان بگویم و بگذرم؛ چرا که بقیه درس‌ها نه آن‌قدر جذاب و پرکشش‌اند، نه آن‌قدر بی‌محتوا؛ فقط خنثی‌اند و بی‌بخار. اولاً تا امروز من ندیده بودم کسی «هفت ‌خوان» را «هفت خان» بنویسد. با جست‌وجو دریافتم که خان به معنای منزلگاه و مرحله هم آمده، ولی در فرهنگ معین و دهخدا، صورت رایج آن یعنی «خوان» را یافتم:

هفت خوان

( ~. خا)(اِمر.)1 - هفت دشواری و کار سخت برای رستم به هنگام نجات کیکاوس وقتی که در مازندران دربند بود. 2 - هفت دشواری و کار سخت برای اسفندیار در جنگ با ارجاسب . 3 - کنایه از: دشواری های سخت و زیاد.

(فرهنگ فارسی معین)

________________

خوان اول

خوان اول . [خوا / خا ن ِ اَوْ وَ ] (اِخ ) یکی از هفت خوان رستم است که جنگ رخش باشد با شیر.

(لغت‌نامه دهخدا)

بعد این که هفت‌خوان رستم را با آن شور و حرارت، در سه صفحه خلاصه کرده و دو تا تصویر بسیار بد هم چسبانده‌ بیخ ریشش و از هستی ساقطش کرده‌. در حالی که می‌توانستند فقط به یکی از فصول به طور کامل بپردازند و حقش را ادا کنند. بگذریم.

اسم فصل بعدی ایران من است. آغاز فصل، شعری است از نادر ابراهیمی درباره وطن. همه‌اش ستایش. به چه دلیل؟ خیلی معلوم نیست. صفحه بعد حکایتی است از کیمیای سعادت با تغییر و تلخیص و بازنویسی. اصل حکایت بدک نیست و تصویر خوبی هم دارد. بعد می‌رسیم به درس آزاد. یعنی دو صفحه خالی که بچه‌ها باید خودشان یک‌جوری پرش کنند. بعد غزلی است از ایرج میرزا که به همان مرض شعر نادر مبتلاست. مرضِ مدح بی‌دلیل و متعصبانه. بعدش درسی است درباره دریاقلی سورانی و بعدترش درباره شهید تندگویان. درس دریاقلی به جای پترس فداکار آورده شده. آن قصه‌ای بود خیالی، و این حماسه‌ای است مردمی و واقعی. درس بعد، اطلاعات خوبی دربارۀ شهید تندگویان ارائه داده ولی به شیوۀ ویکی‌پدیایی و خشک. فصل ایران من همین‌جا به پایان می‌رسد و به دفاع مقدس محدود می‌شود.

فصل چهارم، داستان زندگی نام‌آوران است. شرح حال و قصه‌هایی درباره دهخدا، مولوی و ابن‌سینا. حکایتی آورده از مثنوی و شعری از سلمان هراتی درباره شهدا. این فصل، تقریباً معتدل است و مناسب. هرچند جای زنان نام‌دار خالی است.

راه زندگی، نام فصل پنجم است با متونی از قابوس‌نامه، سیاست‌نامه، گلستان، مرزبان‌نامه و اشعاری از قیصرامین‌پور و شهریار. این فصل نیز پر محتوا و قابل استفاده است. متن‌ها دست‌کاری نشده و روان‌اند. به نظر من تنوع در استفاده از متون کلاسیک می‌تواند مفید باشد که همین نکته هم این فصل را خوش‌خوان کرده. باز این‌جا هم یک درس آزاد داریم که اصلاً میانه‌ام با آن خوب نیست و احساس می‌کنم یک‌جورهایی بی‌هویت و بی‌معنا و بدعاقبت است.

موضوع فصل شش علم و عمل است؛ آثاری از تاریخ بیهقی آورده و قصه‌ای از مرادی کرمانی و اشعاری از پروین اعتصامی و فردوسی و نظامی. به اضافۀ شعر مهمی از فردوسی به عنوان شعر حفظی. این‌طور درباره‌اش کم گفته و شنیده می‌شود. شعر نظامی، خوب گزینش شده. روان است و تصویر خوبی هم دارد و خوب جایی هم آمده.

تا اینجای یادداشت شرح مفصلی از فصل اول نوشتم و از بقیه فصل‌ها با سرعت و به اشاره گذشتم. چرا که اگر قرار باشد برای هر فصل یک دل سیر حرف بزنم، توانی بیش از این می‌خواهد. در قسمت دومِ یادداشت به نظرات برخی از نویسندگان، شاعران، پژوهشگران و معلمان پرداخته‌ام. همه دوستان کتاب فارسی ششم را خوانده‌اند و با توجه به سابقه و صبغۀ علمی خود، کتاب را نقد کرده‌اند.

 

نظر شاعران دربارۀ بخش ادبیات کتاب فارسی سال ششم ابتدایی

مریم کرباسی شاعر: بچه‌ها رشد کرده و تیزتر شده‌اند و بالتبع کتاب‌ها هم سنگین‌تر شده‌اند. این اتفاق خوبی است. متون کلاسیکی نظیر قابوس‌نامه و تاریخ بیهقی سنگین است و برای این سن جواب نمی‌دهد. داستان‎های کتاب خوب هستند و به مفاهیم والایی نظیر اتحاد و مهربانی و تواضع پرداخته‌اند. مخصوصا قصه‌ای که از هوشنگ مرادی کرمانی آمده. اشعار به خوبی گزینش شده‌اند، یعنی از شاعران مختلف و قالب‌های متفاوتی شعر آورده شده. ولی عیب برخی از شعرها تکراری بودن مضمون است و اینکه بهتر بود از شاعران معاصر اشعار بیشتری آورده می‌شد. نکته دیگر این است که از اشعار نظامی دو بار استفاده شده. حرف آخر اینکه شعر پشت جلد جزء شعرهای تراز اول و مهم معاصر نیست و طبیعتا جایش هم پشت جلد کتاب نیست و بهتر بود که از بزرگان شعر معاصر بهره گرفته می‌شد.

علی جوان نژاد - شاعر و پژوهشگر: کتاب از متون متنوعی نظیر تاریخ بلعمی بهره برده که نکتۀ مثبتی است، ولی صفحه‌آرایی و گزینش دروس باید با دقت و وسواس بیشتری انجام می‌گرفت. مثلا بهتر بود که به جای استفاده از آثار دست چندم معاصر، از آثار درخشان استفاده می‌شد تا سلیقۀ دانش‌آموزان تربیت شود. اطلاعات ادبی، رقیق و ضعیف ارائه شده. بهتر بود که اطلاعات ادبی، به صورت پخته‌تر و کامل‌تر مطرح شود. آوردن داستان هفت خوان رستم و آن هم این قدر خلاصه شایسته نیست و می‌توان قصه‌های جذاب‌تری از شاهنامه نظیر هفت خوان اسفندیار را جایگزینش کرد.

 

 نظر نویسندگان و داستان‌نویسان دربارۀ بخش ادبیات کتاب فارسی سال ششم ابتدایی

حسین ابراهیمی معلم و نویسنده: بنده کتاب را نگاهی اجمالی انداختم. از آن طور نظرهای پرطمطراق ندارم. به طور کلی به نظرم خوب است. هم کارهاش مال نویسنده‌های اسم و رسم‌دار است، و هم اینکه محتوایش خوب است. چون خودم کتاب را تدریس نکرده‌ام درست نمی‌دانم. شاید بهتر می‌بود روی جنبه تخیلی ادبیات بیشتر کار می‌کردند. جنبه لذت تخیل و گم شدن در تصاویر. می‌دانید تا هدف یا هدف‌های خاصی برای این پایه در نظر نگیریم و نخواهیم به سمتش حرکت کنیم، این کتاب خوب است. اخلاق را یاد داده، با نام خدا شروع کرده و از بزرگان هم جملاتی آورده. عالی اندر عالی. داستان هم دارد... شاید می‌توانست از مولوی و سعدی بیشتر بیاورد. ولی اصل آن است که ببینیم هدف چیست؟ وگرنه نثر که خوب است.

 

امیرحسین روح‌نیا نویسنده: ظاهر کتاب چنان ظرافتی دارد که دلم نمی‌آید در حقش تطاول روا دارم. ترکیب رنگ‌ها، صفحه‌بندی و فهرست مطالب، زیبا طراحی شده است. نقاشی‌های کتاب که تنه بر تذهیب می‌زنند، شایسته و مرتبط‌اند. اما تنوع در فونت نوشته‌های متن کتاب و همچنین عناوین فصل‌ها و درس‌ها ماهیت ظاهری این اثر را از کتاب درسی کمی دور کرده است و آن را شبیه به مجله‌های کودک و نوجوان درآورده. انگار بخواهد به مخاطبش بگوید :« زیاد هم مرا جدی نگیر. اگر این صفحه را خواندی، چه بهتر. اگر هم نخواندی چیزی را از دست نخواهی داد.» در صورتی که احتمالاً باید نکته به نکتۀ این کتاب آموزنده و دارای اهمیت باشد.

از صورت که بگذریم، معنا پیش می‌آید. با دیدن فهرست مطالب این تصور برایم پیش آمد که ترکیب و ترتیب محتوای آن را از گلستان شیخ اجل سعدی وام گرفته‌اند. پیشگفتار، ستایش... عناوین فصل‌ها و در آخر هم نیایش. این تصور آنجا بیشتر جان گرفت که ناخودآگاه یک «در بابِ ... » به ابتدای عنوان هر فصل اضافه کردم. در باب آفرینش، در باب دانایی و هوشیاری. این اتفاقی پسندیده است و ای کاش در جایی از کتاب به آن اشاره می‌شد.

سپس پیشگفتار را خواندم. باورم نشد این می‌تواند پیشگفتار کتاب فارسی باشد. زیرا این مقدمه پر است از واژگان عربی و جمله‌ها، ترکیب‌ها و کلمه‌های سخت فهم، مانند این جمله‌ی: درس فارسی، پیام آور شکوه و جلالِ فکر و فرهنگ ایران اسلامی در طول روزگاران است؛ جوهر‌ه‌ی آثار حکیمان و فرزانگان پهنه‌ی علم و ادب فارسی، همواره از سرچشمه ی زلال معارف باورشناختی دین اسلام و بن‌مایه‌های فرهنگی، مایه‌ور است.

بخصوص واژگانی مانند معارف باور شناختی، مایه‌ور، یا مهارت‌های خوانداری...

...بخدا که اگر ما چنین ترکیبی را در داستان و کتاب‌مان بیاوریم ویراستار درش می‌آورد، او در نیاورد، ناشر و ممیزیِ ارشاد از آن نمی‌گذرند. مگر «مهارت روخوانی متن» چه اشکالی دارد؟ یا اگر به جای مایه‌ور بنویسیم «پر مایه است یا بهره برده است» حق مطلب ادا نخواهد شد؟ و اما ترکیب باور شناختی را نه فقط دانش‌آموزان بلکه حتی معلم ایشان هم نخواهد توانست درک کند. حال آنکه لُبّ مطلب این بوده است که نگارنده احتمالاً می‌خواسته بگوید، زحمت انتقال مفاهیم هنر، علم و فرهنگ از دیرباز تا کنون بر شانۀ زبان بوده است و خواهد بود، که البته این خصلتی جهانی است و مختص زبان فارسی نمی‌شود.

یا مثلاً در ادامه:

برای تقویت خلاّقیت، بهتر است از پرسش‌های واگرا و بازپاسخ، استفاده شود.

پرسش واگرا چگونه پرسشی است که برای جواب دادن به آن بهتر است از بازپاسخ استفاده شود؟! مگر واژگان «پرسش چالش برانگیز، یا سؤال پویا، یا پرسش بر پایه‌ی گفتگوی... » چه ایرادی دارند؟... بازپاسخ؟ آیا همان بازخورد است؟ آیا می‌توان از این واژه به این معنی رسید که قرار است دانش‌آموزان با به اصطلاح یک «پرسش واگرا» وارد چرخه‌ی پرسش و پاسخی پویا و محرّک گردند تا از میان آن سوال و جواب‌ها، مطلب را درک نمایند؟

در نقد ستایش: آنچه مسلم است شیخ محمود شبستری از عارفان و اندیشمندان زمان خود بوده است و در آن شکی نیست. اشعارش لبریز است از نکات ظریف عرفانی، در این هم شکی نیست. اما آیا بهتر نیست برای دانش‌آموزی که حالا یازده سال یا دوازده سال سن دارد و در ابتدای راه آموختن شیوۀ تفکر است، سخن از خرد و دانایی باشد. آیا این حد از معنی و عرفان برای این سن مفید است؟ یا ضرورت دارد؟ ... آیا از کودکی یازده ساله توقع می‌رود که جانش در تجلی مدام باشد و همه عالم را کتاب حق تعالی ببیند؟

پسندیده است که در نعت و ستایش پرودگار یکتا نظم یا نثری آورده شود که بر جنبه خردورزی و اختیار انسان تاکید نماید، تا کودک از همین سن بداند : «هر که نان از عمل خویش خورد» و این عمل، بی اراده و خرد میسر نمی‌شود.

... و این شعر مرا به‌شدت یاد بیت‌های ابتدای شاهنامه فردوسی می‌اندازد. انگار که نعل به نعل همان معانی را به نظم دیگر روایت کرده باشند، با این تفاوت که سخن حکیم توس به شدت فارسی و پالایش یافته است، اما شعر شیخ شبستر اینگونه نیست. هنگامیکه به این بیت از شاهنامه می‌رسیم، فردوسی اتمام حجت می‌کند که :« توانا بود، هر که دانا بود/ ز دانش دل پیر برنا بود.» حالا انصاف را به میان آورید، این نیایش و ستایش دانش‌آموز را به آموختن بر می‌انگیزاند، یا ستایش صوفی مآبانه‌ی شیخ شبستر؟!

بعد از این بود که سعی کردم حداقل کتاب را یک دور تا انتها بخوانم. واقعاً سعی کردم. تلاش کردم. حتی اگر بگویم جان هم کندم پر بیراه نگفته‌ام. آنچه توقع از کتاب فارسی ششم ابتدایی می‌رفت، اینی نبود که مقابل چشمانم بود. جزئیاتی که اگر بخواهم به آن‌ها بپردازم بسیار است و حتماً در انتها به چند مورد از آن‌ها اشاره خواهم نمود. اما یکی ـ دو نکتۀ کلی نظرم را خیلی جلب کرد. اول اینکه کتاب به طور واضح از فصل چهارم به بعد به آنچه باید باشد، بیشتر شباهت می‌یابد. راستش را بخواهید تا قبل از آن کتاب فارسی ملغمه‌ای است از کتاب‎‌هایی که زمان ما اسمشان بود تعلیمات دینی و تعلیمات اجتماعی، با چاشنی کمی از ادبیات که لابلای‌شان هم توضیحاتی درباره دستور زبان فارسی آمده است.

به‌عنوان مثال متن مختصری که از ابوعلی بلعمی آورده شده، این متن هم شامل همان نقد ستایش می‌شود. اما هنگامیکه به سؤالات درک مطلب می‌رسیم، به‌جای اینکه از فرم زبانی و روایی اثر پرسش شود، کاملاً آدرس دیگری به دانش‌آموز می‌دهد که مناسب کتاب تعلیمات دینی است.

ـ مثلاً این سوال: چه تفاوتی بین عبادت انسان با دیگر موجودات است؟

تصور من این است که این کتاب و این ساعت تدریس احتمالاً باید صرف این شود که چگونه می‌توان چنین متونی تولید کرد. (می‌دانم که فرم و محتوا به هم تنیده اند.) اما کوچکترین اشاره‌ای به ساختار متن نشده است. دانش‌آموز نیاز دارد بیاموزد که چگونه می‌تواند راز و نیازش را به رشته تحریر درآورد.

یا در درس بعدی، آیا در ادبیات قدیم و جدیدمان کم حکایت آموزنده داریم؟ آیا آنقدر فقیر شده‌ایم که مجبوریم داستانی از نویسنده‌ای ناشناس بیاوریم که حتی نامش را هم نمی‌دانیم. آن هم داستانی ناقص و پرخاشجو که یک دوست به دوست دیگرش سیلی میزند، طرفه آنکه ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چرا بین‌شان کتک کاری پیش می‌آید.

من هرچه کردم نفهمیدم منظور از درس پنجره‌های شناخت چیست! نگارنده با آن زبان سمبلیک و شعاری چه می‌خواسته بگوید که به زبان ساده بیان نمی‌شده. اگر مفهوم همان است که در ظاهر آمده، چه ضرورتی داشته که در این حد از شعارزدگی نوشته شود. آنچه تجربۀ من می‌گوید این است، این زبان اثر معکوس در مخاطب دارد و دافعه‌اش دوچندان جاذبه‌اش است.

سوالات درک مطلب هم همان نقد قبل بهشان وارد است. (بارها شک کردم دارم کتاب فارسی می خوانم!)

کمی جلوتر برویم، شعر جناب حالت که خوش فرم و حالتی دارد و خوش معنی است. اما ای کاش در متن داستان هدهد دست برده نمی‌شد تا به اصطلاح امروزی و ساده فهم شود. در همان دو سطر اول سه بار نوشته شده «بود» آیا واقعاً امکان نداشت ترکیبی زیباتر و سنجیده‌تر ساخت شود؟ این نقد به درس بعد هم وارد است که از کتاب انوار سهیلی بازنویسی شده. شعر جناب نظامی نفسی تازه در این بخش است و چون جان در تن کتاب نشسته.

اما درس داستان من و شما. ترجیح می‌دهم درباره این درس هیچ ننویسم. اما نمی‌توانم نگفته از این معنی بگذرم که اگر برای شناخت و مطالعه‌ی خورشید مستقیم به آن نگاه کنیم، کور خواهیم شد و دیگر هیچ چیز را نخواهیم دید. راستش را بخواهید این فرضیه مردود است که می‌توان چیزی را با خودش کاوید، یا آن را پالایش کرد و به شناخت رسید. نمی‌شود، آب را با آب شست تا تمیز شود و قابل شُرب گردد.

حکایت شیخ اجل بی مانند است.

... اما هفت خوان که داستانی تمثیلی از نبرد و غلبه‌ی رستم بر نفس خویش تا به درجه‌ی انسان حقیقی دست یابد و بتواند همنوعان خویش را نجات دهد، دگرگونه شده و هیچ اشاره‌ای به این مضمون نیامده است، بگذریم از اینکه در نقل اصل داستان هم دست برده شده. در خوان اول رستم خواب است و رخش به تنهایی شیر را در پای در می‌آورد. (البته در متن کتاب نوشته شده رخش شیر را می‌درد. مگر رخش درنده است؟ مگر اسب ابزار دریدن دارد؟ او با ضربه سُم شیر را می‌کشد، همین. از این دست بی‌دقتی‌ها در کتاب فراوان است.) تا آنجا که یادم می‌آید، جادوگر حماسه‌ی هفت خوان خودش را در ظاهر زنی جوان به رستم عرضه می‌کرد، نه پیرمردی شولاپوش و بی‌جان. نکته بسیار است برای گفتن، اما این را هم بشنوید تا از این درس بگذریم، آن نقاشی که رستم سوار بر اسب، با شیر می‌جنگد که از اساس غلط است، چرا شمشیر رستم ایرانی نیست؟ تو گویی نیزه شوالیه‌های قرون وسطای اروپائیان را در دست دارد. این تصویر غلط است و در ذهن دانش‌آموز می‌ماند. همین‌گونه با هجوم اسطوره‌های من درآوردی هالیوود چیزی از اسطوره‌های خودمان نمانده، این هم می‌شود مزید بر علت فراموشی فرهنگ و هنر خودمان.

داستان دوستان همدل از سرور گرامی جناب سرشار، دلنشین و آموزنده بود. همچنین شعر وطن آقای ابراهیمی و حکایت امام محمد غزالی.

داستان دریاقلی گیرا بود. کامل بود. بجا بود. اما متاسفانه در نثر بی‌دقت. مثلاً از عمده ایراداتی که به آن وارد است، مفهموم و مضمون شعر در تایید کار دریاقلی است. ولی بندِ بعد از شعر با «اما» شروع می‌شود.... اما دریا قلی همچون دریایی خروشان بود. انگار که مفهوم شعر این طور بوده که می‌خواسته دریاقلی را از کاری که دارد انجام می‌دهد باز دارد. گویی در شعر، دریا قلی از رفتن و خبر دادن منع شده است. در صورتی که کاملاً برعکس است.

نمی دانم این را به چه حسابی می‌توان گذاشت و وقتی دانش‌آموز می‌پرسد: «اجازه، این یعنی چه؟» معلم چه باید بگوید؟ اگر بگوید در کتاب اشتباه آمده، اعتبار کتاب زائل شده، اگر بگوید درست است، درس غلط داده. از این دست کاستی‌ها در نگارش زندگی‌نامه شهید والا مقام مهندس تندگویان هم پیش آمده است و همچنین در شرح مختصر سرگذشت علامه دهخدا.

داستان عطار و جلال‌الدین هم تا جایی که من خوانده‌ام این طور نبوده که عطار به دیدن بهاءالدین و فرزندش برود. بلکه آن‌ها به خانه شیخ عطار رفته‌اند و جناب ایشان کتاب اسرارنامه را به جلال‌الدین داده است. داستان طاقچه‌ی بالای سر در خانه عطار و قرص نان هم در همین زمان رخ می‌دهد و حجتی می‌شود برای فریدالدین عطار نیشابوری که جلال‌الدین محمد همان پسری هست که باید باشد.

راستش را بخواهید از اینجای کتاب تا انتها، همانطور که قبلاً گفتم، بیشتر شبیه کتاب فارسی است و برای کوتاهی سخن از بررسی جزء به جزء آن می‌پرهیزم. اما چند نکته باقی می‌ماند. آیا این کتاب مختص دانش‌آموزان پسر است و کتاب فارسی دختران متفاوت است؟ اگر چنین است که هیچ، اما اگر هر دو همین کتاب را می‌خوانند، چرا هیچ زن و دختری در این کتاب نیست؟! کم نبودند شیرزنانی که همپای مردان در جبهه جنگیدند، یا در راه به ثمر رسیدن انقلاب جان افشاندند. همچنین حکایات کهن ما پر است از قصه‌ی زنانی که از مرز و بومشان دفاع کردند یا چیزی آموختند و یا تاثیری ماندگار بر جامعه‌شان گذاشتند. اگر داستان سمبلیک و سخت منظورِ پنجره‌ها و حکایت هدهد را حساب آوریم و نیز شعر پروین را، نسبت زنان فارسی ششم به مردانشان سه به نود و هفت خواهد بود. خودتان را بگذارید جای دانش آموز دختری که قرار است این کتاب را بخواند، بیاموزد و آزمون دهد...

واژه‌نامه انتهای کتاب ایده‌ی بسیار خوبی است، زیرا دانش‌آموزان را با شیوه‌ی جستجو در لغتنامه آشنا می‌کند. گرچه این شیوه با گسترش فن‌آوری و جستجوی آن‌لاین رو به زوال است، اما به از هیچ است.

اما مطلب آخر، آوردن شرح و توضیح مختصر درباره‌ی شخصیت‌ها، در انتهای کتاب، علمی است، اما برای‌ دانش‌آموز ششم ابتدایی کاربردی نیست. بی‌تعارف بگویم، دانش‌آموزان متن درس کتاب‌شان را نمی‌خوانند، چه رسد به توضیح و مؤخره کتاب. هر چندبار هم که معلم بگوید، یک گوش در است و دیگری دروازه. اگر این مختصر توضیح لابلای صفحات دروس می‌بود، شاید با هر بار ورق زدن کتاب، چشم دانش‌آموزان به آن می‌افتاد و بیشتر در خاطرشان می‌ماند.

 

نظر آموزگاران دربارۀ بخش ادبیات در کتاب فارسی سال ششم ابتدایی

مسعود صفری معلم و شاعر: در کل می‌گویم که باید ادبیات داستانی و داستان در دانش‌آموز تقویت شود. یعنی آموزش شعر و نثر در قالب داستان باشد. تاکید بر معنی واژه و روخوانی بیشتر باشد. آرایه‌های ادبی به درد همه دانش‌آموزان نمی‌خورد. باید دستور زبان به حداقل برسد. پیشنهادم این است که برای رشد و پرورش تخیل، مثلا ادامه برخی داستان‌ها را خود دانش‌آموز بنویسد. ادبیات تعلیمی و موعظه هم دوره‌اش گذشته. نکته دیگری که به ذهنم می‌رسد این است که ما ادبیات فولکلور غنی‌ای داریم که به درد این سن می‌خورد و جایش در کتاب خالی است. جای خالی طنز هم توی ذوق می‌زند. بچه‌ها مخاطبان عام ادبیاتند، در حالی که کتاب فرض را بر این گرفته که آن‌ها مخاطب خاص‌اند. مخاطب عام با ادبیات فولکلور و طنز ارتباط بهتری برقرار می‌کند. نکته آخر این که بهتر بود فصلی از کتاب را به معرفی آثار بزرگان ادبیات اختصاص بدهند. مثلا دانش‌آموز بداند که سایر آثار هوشنگ مرادی کرمانی چیست و درباره چه.

 

فرید بدیعی - معلم و فعال حوزه کودک: درس‌ها تغییر کرده ولی رویکرد کتاب همان رویکرد گذشته است. یک تکه از هر شاعر و نویسنده آورده و پشت بندش سؤال و دانش ادبی. همان روش تکراری قدیم. بی هیچ تحلیل درست و درمان و هیچ نشانی از کاربرد. در حالی که برای ارتباط با یک اثر باید به دنیای صاحب اثر وارد شد و آن را درک کرد. اگر ادبیات قرار است هویت‌بخش باشد، باید نه تنها از گذشته بگوید که آینده را نیز باید ترسیم کند در حالی که نگاه کتاب فقط گذشته‌گرایی است. نکته مهم دیگر جای خالی ادبیات بومی اقوام ایرانی است. بدون این قصه‌ها، سخن از وطن و هویت ایرانی ناقص و بی‌اثر است.

 

*کتاب جلسۀ شعر، نوشتۀ اسماعیل امینی.

کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • بررسی ادبیات در کتاب فارسی سال ششم ابتدایی
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.