موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
پروندۀ رمان فانتزی

عرفان فانتزی در سیطرۀ تکرار | یادداشتی از لیلا امانی

09 خرداد 1397 13:28 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای
عرفان فانتزی در سیطرۀ تکرار | یادداشتی از لیلا امانی

شهرستان ادب: مطلب اخیر پروندۀ رمان فانتزی در سایت شهرستان ادب با عنوان «ریشه‌شناسی ادبیات فانتزی دینی» از خانم لیلا امانی مورد توجه بسیاری از مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. اکنون تازه‌ترین مطلب پرونده رمان فانتزی اختصاص دارد به بخش دوم آن یادداشت با عنوان «عرفان فانتزی در سیطرۀ تکرار» از همان نویسنده که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنیم:

ادبیات فانتزی چون رودی است که از میان جریان‎های ادبیِ متفاوت می‎گذرد، در اختیار مخاطب خاص و عام قرار می‎گیرد و مخاطب بر اساس نیاز و ذائقه از آن بهره می‎برد و بهای آن را به روش‎های مختلف پرداخت می‎کند.

مفاهیم فولکوریک، بنا بر اقتضای زمانی، مکانی و جغرافیایی، متفاوت هستند، و همین اقتضائات باعث ماندگاری این مفاهیم در اقلیم‎های مختلف شده‎است. گاهی جابجایی‎هایی در مفاهیم فولکوریک دیده می‎‎شود که از نظر ساختار جامعه‎شناختی علّت‎های متفاوتی دارد؛ علّت‎هایی چون مهاجرت انسان‎ها در اثر جنگ، سرما، قحطی و مانند آن، که باعث در هم‎ آمیختگی مفاهیم اسطوره‎ای شده، امّا آنچه به‎عنوان کلّیت در اصل ادبیات فانتزی مورد توجّه است، استفاده از نوع ساختاری برای اقناع هیجان و ذهن مخاطب امروزی است. ادبیات فانتزی ایرانی دارای سر منشأ خاصّی است که تا کنون از رویۀ ظاهری آن استفاده شده و به عمق مفاهیم نرسیده است؛ دلیل این ظاهرگرایی، بی‎توجّهی نویسندگان به کتاب‎های گذشتگان و شیفتگی آنان به ادبیات دیگر کشورهاست که ماحصَلی جز گریزانی مخاطب عام از ادبیات ندارد.

ادبیات فانتزی ایرانی در مفهوم عام، که شامل ژانر وحشت، تخیّلی و فانتزی می‎شود، در ادبیات معاصر در زیر سایۀ قدرتمند ادبیات غرب قرار گرفته است و نویسندگان نیز این را باور دارند؛ امّا ریشه‎شناسیِ توجّه به مفاهیم فانتزی در ایران، با رویکرد دینی و مذهبی قابل بررسی است، زیرا بزرگان دین اسلام به وجود دنیای ماورائی تأکید داشته‎اند و آن را بخشی از جهان خالق می‎دانند که کتمان‎ناپذیر است؛ هر چند افراد را از ورود به این حیطه ماورائی منع کرده‎اند. این منع اگرچه برای انسان رنج‎آور است امّا چنین مقدّر شده که برای آسایش و رفاه انسان، این ممنوعیت وجود داشته باشد؛ زیرا عالم ماوراء دنیایی ناشناخته است و ورود به ناشناخته‎ها چیزی جز تألّم روحی و جسمی ثمری ندارد. در راستای همین رویکرد مذهبی، انسان‎هایی که دارای مقام‎های شاخص عرفانی هستند می‎توانند از طریق سیروسلوک عرفانی، افراد را با عالم ماوراء آشنا کنند و به حقیقت اصلی برسانند. این امر در جامعۀ جهانی امروز در قالب ادبیات فانتزی عرضه می‎شود. عرفان فانتزی به‌شدّت در حال گسترش است و ممنوعیتی که وجود داشته، در قالب ادبیات وجوه منع را از دست داده‎است. شاید افراد بسیاری به این موضوع خرده بگیرند که چنین نیست امّا در اصل چنین است؛ علم سیمیا، که در یادداشت‎های پیشین از آن نام بردیم، در آن مورد استفاده قرار می‎گیرد، به‎علاوۀ ترکیب نیروهای روانی و جسمانی، هماهنگ کردن ساختن و خلط کردن قوای ارادی با قوای مخصوص مادی می‌باشد. تصرّف در خیال مردم.

نویسندگان فانتزی وارد خیال عموم می‎شوند و با ابزار بصری و شنیدنی آن را تصرّف می‎کنند و به آن جهت می‎دهند. کتاب‎های فانتزی و فیلم‎ها چنان تصرّفی در خیالات انجام می‎دهند که انسان، لباس شخصیّت‎های فیلم فانتزی را انتخاب می‎کند؛ مثل آنها فکر می‎کند و در پی دست‎یافتن به دنیای فراتر از توان زمانی و جسمی و مکانی است. مثالِ قریب به ذهن، مجموعۀ «مرد عنکبوتی» وبتمن است که چنان سیطره یافته است که به‎عنوان چیدمان اتاق کودک از آن بهره می‎برند، امّا انسان در اصل نمی‎داند همان تاریکی که با این تفکّر یدک کشیده می‎شود، با وجود کودک عجین خواهد شد و با این تصرّف سیمیایی نمود پیدا می‎کند. طبق نمونه‎هایی که از بین دانش‎آموزانی که کتاب‎های دارن شان وآرال استاین، هری پاتر جمع‎آوری کرده‎ام، آرزوی نوجوانان این است که یک شب را به قبرستان بروند و همان موجودات را از نزدیک ببینند. نمونه‎های گروه شهری نسبت به شهرستان‎ها که آزادی عمل بیشتری دارند، گروه‎های مخوف خود را تشکیل داده، امّا در برخورد با تفکّر انتقادی و مذهبی جامعه از بین رفته‎اند و در اصل از افکار خود منصرف شده اند. در جامعۀ ما هنوز صورت دینی نیز نجات‎بخش است، امّا در جوامع غربی، به‎ویژه در انگلیس که مرکز اشاعۀ ادبیات فانتزی وحشت است، کودکان و نوجوانان با چالش بزرگی روبرو هستند. ورطۀ سقوط، نابودی و تاریکی همان اتّفاقی است که شیطان، دشمن قسم‎خوردۀ انسان آن را می‎خواهد.

عرفان فانتزی که از علم سیمیا نشأت می‎گیرد، برای مردم جهان خوشایند است؛ چون منع ادیان در آن وجود ندارد تا انسان را از رفتن به سمت ماوراء بازدارد؛ به‎عبارت دیگر حدّاقل مزیت عرفان فانتزی برای مخاطب این است که اگر نمی‎توانند به دنیای ماوراء وارد شوند، امّا برای آنها، همان فیلم‎ها و کتاب‎ها، راه مخفی ذهنی هستند. شخصیّت‎های عمومی کتاب‎ها و فیلم‎ها در تمام سنین وجود دارند، کودک، نوجوان، جوان، میان‎سال و کهن‎سال، اعمّ از مرد و زن. تمام انسان‎ها این مراحل زندگی را می‎گذارنند، پس عرفان فانتزی وقتی عرضه می‎شود به‎حتم، خریدارانی از سراسر دنیا خواهد داشت.

چرا عرفان فانتزی آنچه که در نهاد بشر به ودیعه قرار داده شده بازگشت به سوی خالق است انسان می خواهد وارد این ماوراء شود تا به ذات حقیقت دست پیدا کند و به آن آرامش قلبی دست یابد به قول حضرت مولانا هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش روزگاری باز جوید وصل خویش، حال این نقطه وصل در خلاء پیشوایان دینی در کشورهای اروپایی وآمریکایی و ژاپن ادبیات فانتزی آن را دراختیار دارد. شخصیّت فانتزی وارد یک نابهنجاری جهانی، فردی، اجتماعی می‎شود و در پی کشف حقیقت است. این نوع مکاشفه غالباً در قالب گرگینه شدن، مبارزه با اهریمن و مبدّل شدن یک امر به امر دیگر است؛ ارباب حلقه‎ها و پنج‎گانۀ آشیانۀ افسانه‎ها از براندون مول از این قبیل هستند. در کتاب آشیانۀ افسانه‎ها شخصیّت‎ها دزدی می‎کنند، با موجودات ماورائی داد و ستد دارند و در پی نجات جهان هستند؛ نجات جهان از فقر، بی‎عدالتی، اهریمنی که از غرب طلوع می‎کند جهان‎شمولی این دنیا است؛ چرا در ادبیات فانتزی اهریمن از غرب طلوع می‎کند، درحالیکه جهان مشرق و جهان مغرب در ادبیات عرفانی اسلامی جایگاه خاصی دارد؟ «ربّ‎ المشرقَین و ربّ المغربَین» آیۀ صریح قرآن است که تفسیرهای فراوانی دارد، با معنی ظاهری «خداوند مشرق‎ها و مغرب‎ها». بشر در کرۀ خاکی یکبار طلوع و غروب خورشید را در طول روز می‎بیند. مغرب‏ها و مشرق‏ها تأکیدی است بر اینکه دنیاها و جهان‎های دیگری به‎غیر از زمین وجود دارد و ائمۀ اطهار اشاراتی نیز به این امر داشته‎اند. شناخت این جهان ماورائی، محدود به نوشته‎هایی است که گذشتگان ثبت و برای امروز باقی گذاشته‎اند. جابُلقا و جابُلسا نامی است که در منابع قدیمی تأکید بیشتری بر آن شده‎است امّا در جمیع آراء اتّفاق نظری وجود ندارد؛ سهرودی در «حکمه الاشراق» آن‎ها را در اقلیم هشتم جای داده و در شرح آن، جابلسا را مظهر جمیع اسماء الهیه دانسته است. مرحوم میرزای نوری می‎نویسد «اخبار بسیاری هست که از نظر معنی متواترند و دلالت دارند بر اینکه در مشرق و مغرب دو شهر به نام‎های جابلقا و جابلسا وجود دارد که اهل آنها از انصار حضرت ولیّ عصر (عج) هستند و با آن حضرت خروج می‎کنند». جابلسا شهری در غربی‎ترین نقطۀ دنیا و جابلقا شهری در شرقی‎ترین نقطۀ دنیا معرفی شده است. امام صادق (ع) فرمودند «خداوند در شرق زمین، شهری به نام جابلقا دارد که دارای دوازده هزار در از طلاست. فاصلۀ هر دری از در دیگری، یک فرسنگ است. بر روی هریک از درها بُرجی وجود دارد که یک لشکر دوازده هزار نفری را در خود جای داده‎است. آنان تجهیزات، سلاح و شمشیر خود را آماده کرده‎اند و منتظر ظهور حضرت قائم (عج) می‎باشند. نیز خداوند شهری را در غرب زمین به نام جابلسا (با همان خصوصیات) دارد و من حجّت خدا بر آنان هستم».

تصاویر ساخته‎شده از این دنیاها برای جنگ آخرالزمانی به‎صورت وارونه و برعکس به مخاطب ارائه می‎شود. در فیلم ارباب حلقه‎ها می‎بینیم اوصافی که ائمۀ معصومین از این شهرها ارائه داده‎اند، در خدمت مفاهیم شیطانی قرار گرفته و ذهنیّت جنگ با شیطان را القا می‎کند؛ در حالی‌که بر اساس آموزه‎های اسلام، قائم(عج) در دورانی که اهریمن بر انسان‎ها مسلّط می‎شود، ظهور می‎کند. در اسطوره‎های باستانی ژرمن و اسکاندیناوی وجود این دنیاها دست‎مایۀ افسانه‎سرایی است. نویسندۀ کتاب ارباب حلقه‎ها «جی.آر تالکین» زبان‎شناس انگلیسی با احاطه بر موضوعات شرق و غرب، زبان‎شناسی تاریخی، اسطوره‎شناسی، مذهب این کتاب را نوشته است. در تمام اساطیر ملل از اقلیم هشتم، اقلیم هفتم و اقلیم نهم و دهم نام برده شده‎است. اقلیم هشتم یا هورقلیا در زبان عبری به معنای «آنچه از بخار تنفس می شود» است و در زبان ایران باستان یعنی «سرزمینی که متعلّق به خورشید است». به سرزمین خورشید در آیات قرآن (داستان قومی یأجوج و مأجوج) اشاره شده‎است. در برابر، دنیاهایی قرار داریم که در ماوراء قرار دارند. در ارتباط با این دنیاها مفاهیمی در حال داد و ستد است که با جمع‎بندی آن به وحدت خاصّ مفهوم می‎توان رسید. رنگ سبز و رنگ زرد و رنگ سیاه این اقالیم در زیربنای رنگ سبز است. رنگ سبز که از طیف‎های نوری است و برای مسلمانان نشان پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) است، در حالیکه در فیلم‎ها و انیمیشن‎های غربی عنصر شیطانی به رنگ سبز است. آنها از دین و هویّت اسلامی حربه‎ای در شمایل جدید، برای ضربه وارد کردن ساخته‎اند و در این راه بسیار موفّق بوده‎اند و جامعۀ اسلامی همچنان در موضوعات اوّلیه در تشتّت آراء به‎سر می‎برد؛ غافل از اینکه اهریمن در شمایل پیچیده ظهور پیدا کرده‎است.

 آراء و عقاید متفاوتی وجود دارد؛ بسیاری از اندیشمندان، اسطوره و افسانه را نمادی می‎دانند که راهنمایی است برای بهتر زندگی کردن انسا.ن اگر سخنان این اندیشمندان را در کفّۀ ترازویی، و اسطوره و افسانه‎ها و موجودات را در کفّۀ دیگر قرار دهیم و سنگ محک آن علم فیزیک باشد، که تأکیدی بر ماورائی بودن است، آنگاه ما با دنیایی اثبات‎شده روبرو هستیم.

نویسنده (اعم از شاعر ونویسندۀ داستان) به‎صورت ذاتی و روحی امکان برقراری با عالم ماوراء را دارد. در بررسی کتاب‎های فانتزی ما همواره با کلماتی از قبیل دالان، در مخفی، دریچۀ کوچک، راهروهای کوچک و بزرگِ درهم تنیده، تالارهایی که بسیار بزرگ هستند امّا بُعد ندارند، روبرو می‎شویم؛ اینها همان نقطۀ ورود روحی نویسنده به عالم ماوراء است که برای او چنین تصویری حاصل می‎شود. اتّصال نویسنده با عالم ماوراء ممکن است هر لحظه‎ای پیش بیاید. نویسندگان و شاعران بسیاری هستند که اذعان می‎کنند که از خواب برخاسته و مطلبی را نوشته یا اینکه در حین قدم زدن چنین موضوعی را رقم زده‎اند. همان درها و دالان‎ها از دیدگاه روانشناسی، که امری تأیید شده است، مرتبط با حالات نویسنده است که گذشته، حال و آیندۀ او را در همان بدو اتّصال رقم می‎زند به‎عنوان نمونه «جی کی رولینگ» نویسندۀ مجموعۀ هری پاتر، طبق اذعانی که رسانه‎های جمعی اعلام کرده که ماحصل تجربیات شکست زندگی شخصی است. چنین نوشتاری به‎صورت نماد گرایانه در موجودات اهریمنی و تاریکی هری پاتر شکل گرفته است.

اگر نویسنده به‎جای ارتباط‎گیری با عالم نور و روشنایی، با عالم تاریکی بر اساس محیط و شرایط متّصل شود، به‎راستی چه بر سر کلمات خواهد آمد؟ نتیجۀ حاصل از این ارتباط و سوگیری، تاریکی است که مخاطب را دچار وحشتی خواهد کرد که جز روان‎پریشی، یا همان اصطلاح عامیانۀ «جن‎زدگی»، حاصلی نخواهد داشت!. به‎راستی این اصطلاحات در اصل یکی است و فقط در ظاهر، هرکس به آن صورتی بخشیده است. روح انسان بر اساس تعالیمات دینی اسلامی اگر دچار ترس یا امری شود که روح در جسم قرار نداشته باشد، جسم مأمنی برای شیاطین و اجنّه خواهد بود. شایع شدن این موضوع در جامعۀ مدرن امروز، هزار بار بدتر از بمب اتمی است که بشریت در شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخت. بشریت از ویروس‎های غیر قابل درمانی که فیلم‎ها القا می‎کنند می‎ترسد، امّا از ترسی که در وجودش ماندگار می‎شود خبر ندارد! همین ترس است که در روح، رخنه می‎کند. جامعۀ بشری با افراد روان‎پریش و روان‎رنجوری که در پناه قرص‎های آرام‎بخش، لحظه‎ای آرامش مصنوعی را تجربه می‎کنند روبرو می‎شود و از طرفی، نوعی تجارت جهانی برای تهیه و توزیع آن شکل خواهد گرفت؛ این پیش‎بینی آینده نیست، بلکه آن چیزی است که در جامعه، جاری است. دین‎زدگی تمام ادیان، برنامۀ جهانی است که موفّق بوده‎است تفکّرات را به سمتی گسترش دهد که در راستای اهداف از بین‎برندۀ بشریت است. حال که به‎عنوان یک انسان، البتّه نه در قالب نویسندۀ فانتزی، از این موضوع آگاه شدیم، چه تدبیری برای جامعه بیاندیشیم؟ آیا با نوشتن تاریکی سودجویی کنیم و در این تجارت جهانی سهیم باشیم؟ آیا نوشتن را کنار بگذاریم و در برابر جهالت مدرن سکوت کنیم؟ آیا از نوشته‎های چنین نویسندگانی صورت‎برداری کنیم و با تغییر جزئی، آن را در اختیار مخاطب بگذاریم؟ با پیشینۀ چند هزار سالۀ اساطیری ایران که منشأ تفکّرات فلاسفۀ یونانی است قلم را کنار بگذاریم؟

 تکرار و تقلید یک موضوع غربی یا ادبیات ژاپنی و ایرانیزه کردن آن، امری مضحک است؛ زیرا مخاطب خاصّ ادبیات با تیزبینی به واقعیت پی می‎برد و مهجور ماندن این نوع ادبیات گسترش پیدا می‎کند. پس در مرحلۀ اول، تکرار و تقلید باید کنار گذاشته شود و ادبیات فانتزی اصیل برای مخاطب ایرانی تهیه شود؛ با چنین رویکردی مخاطب در فرا مرزها اصل را می‎شناسد و خواهان آن خواهد شد. به‎عنوان مشت نمونۀ خروار، اصطلاحی که در این بحث می‎توان گفت، نمونۀ این نوع ادبیات، کتاب «زایو» از مصطفی کربلایی نشر کتابستان که ایرانیزه شدۀ ادبیات آمریکایی است و صورت‎برداری از فیلم «رزیدنت ایول» (ساکنین اهریمن) به کارگردانی پل دبیلو. اس اندرسون که در کتاب زایو نویسنده به‎جای شخصیّت آلیس، دکتر پارسا را جایگزین کرده‎است و با ته ماندۀ تفکّرات ضدّ صهیونیستی، همچون پادزهری است که شکل زهر را دارد، امّا نتوانسته آن را از بین ببرد. صورت‎برداری از موضوعی که با آن هزاران فیلم، انیمیشن و بازی ساخته شده است، رفتن به بیراهه است.

نوآوری در ادبیات فانتزی یعنی پیدا کردن نگرش جدید در بُعد تجربه‎نشده. آیا به این موضوع توجّه کرده‎ایم که در سال‎های دور چگونه پدران و مادران قصّه‎گو با نقّالی و پرده‎خوانی و شب‎نشینی، مخاطب را در اختیار داشته‎اند و آن هیجان مورد نیاز را با قطره چکانی در حلق مخاطب می‎ریخته‎اند؟ ادبیات در تمام جنبه‎ها به‎ویژه در ادبیات فانتزی ایرانی از این عنصر غافل مانده است. «معناشناختی» و «هستی‎شناختی» دو عنصر تفکیک‎ناپذیر ادبیات فانتزی است که در ادبیات فانتزی غربی، حتّی اگر کشوری چون آمریکا آن را نداشته است، از دیگرکشورها وام گرفته است تا مخاطب را در انحصار خویش قرار بدهد. دنیایی که در آن حیوانات حرف می‎زنند و اژدها به سوارکار خویش پند حکیمانه برای زندگی بهتر می‎دهد؛ جهت‎یابی و منشأ این دنیای فانتزی چندان ساده نیست. نویسندگان غربی بیشتر «کلیله و دمنه» را خوانده‎اند و دیوها و سنّت‎های اساطیری را بیشتر شناسایی کرده‎اند. در کتاب «آشیانۀ افسانه» براندون مول، حضور پری به‎عنوان یک عنصر ثابت محرز است، در حالیکه در ادبیات فارسی، پری در کنار همزاد و موکّل وجود دارد. براندون مول در این کتاب، تمام موجودات اساطیری را در آشیانۀ افسانه گرد آوری کرده‎است. در کتاب دوم طلوع ستاره مغرب، نماد قورباغه را می‎بینیم که در فرهنگ ژاپن و شرقِ دور، نماد تحوّل و دگرگونی است. «ققنوس» در کتاب هری پاتر، عنصری ایرانی است که طبق اسطوره‎ها از آن به‎عنوان پرنده‎ای زیبا، قرمز و طلاییِ آتشین نشان داده شده‎است. در پایان یک چرخۀ زندگی، ققنوس در آتش شعله‎های خود می‎سوزد و بار دیگر از آتش سر بر می‎آورد؛ به همین دلیل، اغلب به عنوان نماد تولّد دوباره به تصویر کشیده می‎شود. «شیر دال» (در پارسی میانه: بشکوچ) موجودی افسانه‎ای با تن شیر و سر عقاب (دال وازه فارسی عقاب) و گوش اسب است؛ این موجود افسانه‎ای در فیلم‎های هالیوودی به صورت سنگی نمایش داده می‎شود که در عین سخت و تنومند بودن به نرمی حرکت می‎کند و قهرمان را در پشت خود سوار می‎کند و پرواز می‎کند. نمونۀ شیر دال در تخت جمشید قبل از ورودی دروازه ملل است. «قنطورس» (حیوانی افسانه‎ای با بالاتنۀ انسان و پایین‎تنۀ اسب) که مشترک در کتاب هری پاتر و پنج‎گانۀ براندون مول اسطورۀ یونانی است. ماهیت قنطورس، درست شبیه شمایل ظاهری‎اش، گاهی خشن و رام‎نشدنی است و گاهی عاقل و علمی. «درخت زندگی» از مفاهیمی است که گویی شاعران فانتزی در اسطوره‎های نروژ و اسکاندیناوی، از آن نام برده‎اند. این درخت ریشه در زمین و آسمان دارد و از برگ‎های دانه‎ها و گیاهان و حیات انسانی در تمام کرۀ زمین پراکنده می‎شود. از سوی دیگر در تعالیم اسلام، عنوان شجرۀ طیّبه به چهارده معصوم (ع) اطلاق می‎شود و در آفرینش، وجود آنها منشأ خیر و برکت است. با یک تأمّل کوتاه به این نتیجه می‎رسیم که درخت زندگی چهارده معصوم (ع) هستند که در روایات متعددی فلسفه آفرینش برای آنها بوده‎است و تا عصر معاصر می‎بینیم که در غربی‎ترین کشورها چون یونان، و شرقی‎ترین کشور یعنی ژاپن افرادی هستند که به این درخت زندگی تمسّک می‎جویند و شیعۀ چهارده معصوم (ع) در همه‎جا وجود دارد. درخت زندگی برای تمام انسان‎هاست و هرکس به فراخور وجودی از آن بهره می‎برند. در فیلم‎های هالیوودی چون «آواتار» ساختۀ جیمز کامرون، از درخت زندگی به شکل نمادین در مفهوم شیطان‎پرستی استفاده کرده‎اند. بُراق در اصل اوّلین‎بار در سفر شبانه محمد(ص) از مکّه به مسجد الاقصی ظاهر شد. در روایاتی که از حضرت محمّد (ص) نقل شده‎است، زمانی که براق توسّّط جبرئیل برای ایشان آورده ‎شد، ابتدا سرکشی می‎کرد امّا پس از نهیب و شناختن راکب خود، پیامبر(ص)، رام شد. حضرت محمّد (ص) در بیت‎المقدّس از براق فرود آمد، افسار آن را به حلقه‎ای که پیامبران، افسار مرکب خود را بدان می‎بستند بست، آنگاه داخل مسجد الاقصی شد و پس از اقامۀ نماز، گردش آسمانی را به همراهی جبرئیل آغاز کرد. در بیشتر روایات، براق از چهارپایان بهشت و بسیار تندرو است که جثّه‎ای کشیده و بزرگتر از دراز گوش و کوچکتر از اَستر دارد؛ یالش پرمو است، نزدیک ران‎هایش دو بال دارد و در هر گام به اندازۀ میدان دید خود پیش می‎برد.

در برخی کتب مسیحی و یهودی موسوم به «سودا پیگرافا»، همچون کتاب «عهد ابراهیم»، کتاب «خنوخ» و کتاب «مکاشفات پولس»، چنین ذکر شده‎است که ابراهیم، خنوخ و پولس بر مرکب‎های مشابهی سوار شده و آسمان‎های مختلف را سیر کرده‎اند یا به نقاط دیگری روی زمین رفته‎اند.

پدیده‎های نوظهور ادبیات را نباید در تکرار و تقلید جست وجو کرد، بلکه اندکی ننوشتن و نگه داشتن قلم و سوق دادن آن به سمت شناسایی ذائقۀ مخاطب اصلی است. مخاطب محصور در دنیای فولادی در و پنجره‎ها را چه موضوعی به هیجان می‎آورد که شوق او را برای ادامه زندگی ممکن‎ کند؟ نیازسنجی و ذائقه‎شناسی چندان امر پیچیده‎ای نیست. نویسنده باید شیوه و روش، محیط زندگی و مراودات امروزی را مدّ نظر قرار بدهد. در بررسی ساختار ادبیات فولکوریک، کهن‎نکته‎ای متمایز از مفاهیم عام، این است که هر اقلیمی در ایران اسطوره‎ای دارد که در جای دیگر مشاهده نمی‎شود. انسان گرگ‎نما در سطح کوه‎های بلند زاگرس زندگی می‎کند زیرا به‎وفور انسان و گرگ در این مناطق با یکدیگر در جنگ هستند و داستان‎های انسان گرگ‎نما و گرگینه‎ها به شدّت مورد توجّه اهالی این منطقه است و حتی در شهرستان‎های زاگرس‎نشین مشاهده شده که همواره عدّه‎ای در پی شکار این نوع گرگینه‎ها هستند. اقلیم جنوب ایران اساطیری دارد که با دریا و رودخانه‎هایی که منتهی به خلیج فارس می‎شوند گره خورده است. «عبیدالماء» موجودی که با فرزندانش در کنار آب زندگی می‎کند و صورتی از بخار آب دارد و اشیاء گمشده را به مردم باز می‎گرداند؛ به‎علاوه اسطوره‎های دیگری چون اکوان دیو، ام منداس، انشرتو، بابای دریا، بوسلامه، پری دریایی، جن زیر آبی، گاوماهی، جزیرۀ متحرک، عروس دریایی، ماهی آدم‎خوار. در اصفهان با موجودی به نام «مول» روبرو هستیم که نیمه انسان و نیمه موش صحرایی است؛ برطبق باور عامی، زنانی که مول زاییده‎اند آن را در بیابان رها می‎کنند و آن موجود از مار و عقرب تغذیه می‎کند. در تبریز و منطقۀ آذربایجان و کوه‎های آرارات، «شاه ماران» نقش عمده‎ای در اساطیر دارد و به‎عنوان نیمه انسان و نیمه مار، چون پیر دانا صحبت می‎کند.

 پس نویسندۀ برخاسته ادبیات فانتزی باید بتواند مفاهیم اقلیم را آنالیز کند و در فضای داستانی مدرن آن را پرورش بدهد و از تکنیک‎های فرمی و زبانی چون نقّالان و قصّه‎گویان بهره ببرد؛ آنگاه آن اصل شکافته‎شده و دیدگاه الهی را تقدیم مخاطب کند.

 


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • عرفان فانتزی در سیطرۀ تکرار | یادداشتی از لیلا امانی
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.