موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
به قلم «مهدی یحیایی»

عطر داستان | مروری بر رمان «دارم می رسم جان جان» اثر «مهدی کرد فیروزجایی»

18 اردیبهشت 1399 15:42 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 1.67 با 6 رای
عطر داستان | مروری بر رمان «دارم می رسم جان جان» اثر «مهدی کرد فیروزجایی»

شهرستان ادب: رمان و شعر کودک و نوجوان بر خلاف ظاهر سادهای که دارد، موضوعی بسیار سخت و پیچیده است؛ تنها به این دلیل ساده که نویسندگان این آثار از تجربیات آن دوره فاصله گرفتهاند. این «فراموشی» در داستانهای ایرانی بیشتر به چشم میخورد. شاید همین فراموشی، باعث شده تا نوجوانان به سراغ رمانهای ترجمهای بروند؛ اما اغلب به دلیل تفاوتهای سبک زندگی دچار سردرگمی میشوند. در حقیقت نوجوانان ما در هر دو حالت غریب و سرگردانند؛ زیرا در رمان ایرانی «نوجوانی» را نمیبینند و در رمان ترجمه، «زندگی واقعی» خودشان را نمییابند.

حس نوجوانی کجاست؟ پاسخ دست کم در تحلیل ساده است، گر چه در عمل دشوار است: نوشتن رمان نوجوان از نگاه کردن به کارهای روزانه نوجوانان نوشته نمیشود، بلکه از ذهن و جهان رویایی او خلق میشود؛ همه ما این رویاها را تجربه کردهایم اما چون آنها را به صورت مکتوب در دسترس نداریم با ورود به جوانی و لمس کردن حس پختگی که آن وقت هنوز تازگی دارد، بیشتر با پوزخندگی، آن رویاها را بچهگانه توصیف کرده و برای همیشه به فراموشی میسپاریم. شاید اگر در نوجوانی به جای نوشتن انشاءهایی با موضوع و زبان تکراری، دانش آموزان را به آزاد نویسی روزانه مجبور میکردیم حالا حجم بالایی از رویاهای کودکی و نوجوانی را به صورت مکتوب در اختیار داشتیم و مثل جی.دی سلینجر مجبور نبودیم برای پی بردن به جهان آنها اتهام کودک آزاری را به دوش بکشیم.

چطور میشود به احوال نوجوانی بازگشت؟ یکی از چیزهایی که در تجربیات روزمره ما را به خاطرات میبرد بوها و عطرهاییست که استشمام میکنیم؛ بوهایی مانند چوب نمناک یا دفتر مشق که بارها هر کدام از ما را به ایام تحصیل برده است. ما در دنیای شلوغ بزرگسالی گیر افتادهایم و هر لحظه در حال سرگرم شدند با زندگی تکنولوژیک خود هستیم. خصوصا که در جهان مدرن با پیشرفت علم، انسان به امکانات خارقالعاده ای دست یافته است. تا چند سال پیش وقتی از وسیلهای حرف میزدیم که میتواند صدای ما را به تمام نقاط جهان ارسال کند باور پذیر نبود. بعدها اما تلفنهای بیسیم دنیای امروز را متحول کرد، طوری که به جز صدا میتواند متن وعکس و فیلم را از فاصلهی نزدیک (بلوتوث) برای دارندگان گوشی همراه میسر کند، و حتی اگر فاصله جغرافیای قابل توجهی داشته باشیم باز هیچ محدودیتی نداریم چون با پیامرسانها میتوانیم عکس و فیلم را بلافاصله به آنطرف جهان بفرستیم.

با این حال تکنولوژی با تمام تلاشهایی که دانشمندان این حوزه انجام دادند هنوز محدودیتهایی دارد. ارباب تکنولوژی کمتر در مورد این محدودیتها حرف میزنند اما هر اندازه این موارد را عمدا ناچیز بشماریم از اهمیتاش نکاستهایم: ما قادر به انتقال بوها به فاصلههای دور دست نیستیم. در واقع ما هنوز قادر نیستیم برای کسی، عطری را ایمیل یا بلوتوث کنیم. البته این یک مشکل قدیمیست؛ چون عکس و فیلم و نقاشی هم برای انتقال بوها به سختی میافتادند و همیشه ناکام بودند.

اما شعرها و یا داستانها گاهی موفق میشوند این حس را در مخاطب ایجاد کنند؛ هرچند در بین اهل قلم هم در پرداختن به حواس پنج گانه عدالت رعایت نشده و بیشتر نویسندگان به حس بینایی پرداختهاند؛ مثلا ژوزه ساراماگو با انتشار کتاب کوری نوبل سال 1998 را از آن خود میکند تا به جامعه ادبی گوشزد کند که هنوز هم تصویر برای مخاطب امروز اهمیت ویژه ای دارد. شاعران پرطرفدار هم با قلم و روی کاغذ تصاویری میسازند که خوشایند. اما حس بویایی که از قضا با شعر و داستان برانگیخته میشوند کمتر طرفدار دارد در حالی که با همین چیزها نویسنده میتواند قویتر از دانشمندان ظاهرشود.

 

در کتاب "دارم میرسم جان جان" مهدی کرد فیروزجایی، بند اول کتاب را اینگونه آغاز میکند که عباس دستش را از یقه داخل پیراهن کرده و زیر بغلش را می خاراند و بعد سر انگشتانش را به بینی نزدیک میکند تا بو کند و با این روش قصد دارد شخصیت عباس را شرح دهد. در این رمان مخاطب جوری مشامش تیز میشود که وقتی در بانک به خاطر یک اشتباه، فاجعهای خندهدار رخ میدهد بدون اینکه اشارهای به بوی چیزی کند، بوی تیزبر به کمک نویسنده میآید تا به پرداخت آن بخش از داستان کمک کند.

 اوج کار کشیدن نویسنده از حس بویایی خواننده، جایی رخ میدهد که او  قصد دارد فضای حیاط خانه را توصیف کند؛ وی همراه با تصویری که از درخت و مرغ و خروس داخل حیاط میدهد بوی انجیر پوسیده و فضله مرغ و خروس را هم برای مشام مخاطب یادآوری میکند تا درب خانه روستایی را باز کند و خواننده را به حیاط خانه بکشاند. یکی از ویژگیهای مثبت چنین تصاویری این است که حس بویایی و بینایی در کنار هم، فضا را درگیر میکنند تا برای مخاطب واقعیتر به نظر برسد؛ در نتیجه کمک میکند تا مخاطب نوجوان و کمتجربه این کتاب، زیست متفاوتی را کشف و ثبت کند. نویسنده، تصویر قابل قبول و ملموسی  را از جغرافیای محل داستانش به دست داده طوری که  میتوان گفت اگر نوجوانی  برای اولین بار به روستاهای شمال کشور سفر کند، در حالی که این رمان را خوانده باشد، سفر اولش محسوب نمیشود.

 

روایت داستان در پیچ و خمهای قصه که باید استرس و اضطراب را به جان خواننده بیندازد، عملکرد خوبی داشته و با پرداخت فراز و فرودها، از پس نگه داشتن مخاطب پای کتاباش، به خوبی برآمده است. مثلا وقتی شخصیتها در حال عبور از عرض خیابان هستند و کامیون به آنها نزدیک میشود، حس اضطراب را به اندازه کافی به جان مخاطب میاندازد، مخصوصا که زنجیر دوچرخه هم همان جا پاره میشود تا مخاطب را میخ کوب اتفاقات بعدی کند. درگیر کردن خواننده با همین ماجراهای روزمره باعث میشود بتوانیم تمام مدت کتاب را با احساس بخوانیم. از این رو فضاسازیها کارآمد میشودند یعنی مخاطب از محیطی که با رنگها و بوها به خوبی ساخته شده به محیط بعدی میرود که باز هم فضا سازی مناسبی دارد.

بوها خاطرات ما را زنده میکنند و خاطرات نیز هر کدام بوی خاص خودشان را دارند. کسی که این طرفند را بداند میتواند رویاهای خوانندهاش را بیدار کند و او را از طریق حس بویایی به دنبال روایتش بکشد.

کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • عطر داستان | مروری بر رمان «دارم می رسم جان جان» اثر «مهدی کرد فیروزجایی»
  • عطر داستان | مروری بر رمان «دارم می رسم جان جان» اثر «مهدی کرد فیروزجایی»
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.