موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu

غزلي از سجاد ساماني

19 شهریور 1391 15:38 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم

ظاهری آرام دارد باطن طوفانیم

مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند

خود ولی در دستهای دیگران زندانیم

بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم

سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع

هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانیم

هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد

عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم

کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
پر بازدیدترین ها
چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها
یادداشتی از محمدقائم خانی:

چشم بگشاییم به «زنده»گی واژه‌ها

سوگ سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی
14 شعر در سوگ رهبر شهید انقلاب اسلامی

سوگ سروده‌های شاعران در رثای امین شعر فارسی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (1)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (1)

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (2)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (2)

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن

بیشتر