شهرستان ادب: محمد شمس از شاعران جوانی است که در حوزۀ شعر هیئت و ادبیات آیینی با پشتکار بسیار فعالیت میکند. به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) به خوانش یکی از اشعار این شاعر جوان تهرانی میپردازیم:
پلک بر هم چونکه با چشمان تر بگذاشتى اشک پوشاندى صدف را با گهر بگذاشتى شانۀ یارى نشد سنگ صبورت اى غریب دست افسوسى اگر در زیر سر بگذاشتى سالها خون خوردى و زخم دلت سربسته ماند داغ صحبت بر زبان نیشتر بگذاشتى در بهار کودکى زد برف پیرى بر سرت عمر خود را در زمستان پشت سر بگذاشتى هر زمان از داغ مادر شعلهور شد باورت تکیه بر دیوار کردى سر به در بگذاشتى پارهپاره گر جگر آید برون، نبوَد عجب بسکه غم خوردى و دندان بر جگر بگذاشتى رفتى اما ماند از تو طشتى از خوناب دل پر زدى از خود به جا یک مشت پر بگذاشتى عمر چون بارى گران بر دوش تو بود از نخست شانه خالى کردى و پا در سفر بگذاشتى
نام الزامی می باشد
ایمیل الزامی می باشد آدرس ایمیل نامعتبر می باشد
Website
درج نظر الزامی می باشد
من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز