شهرستان ادب: در پاسخ به بعضی از بازخوردها و نقدها، حسن صنوبری مؤخره و توضیحی را درمورد یادداشت خود با عنوان «رضا امیرخانی، احمد شاکری، شهرستان ادب و دهۀ فجر» نوشته است که در ادامه میخوانید.
به نام خدا
یادداشتی که به تازگی درمورد شهرستان ادب نوشتم بازخوردهای خوبی داشت خداراشکر و خیلی از دوستان در فضای ادبیات با سلیقههای متفاوت مرا در بیان این نکات تشویق کردند. از همهشان ممنونم.
همچنین دیروز برای اولینبار ایراد چند نقد عصبانی و حتی همراه اتهام وتوهین و تحقیر را برایم نقل کردند؛ از آن ایرادکنندگان هم ممنونم که برای متنم وقت گذاشتند.
چندتا از نقدها اشاره به اموری بود که نهتنها در متن من وجود نداشت، بلکه حتی شایبه و شبههاش هم نمیتوانست وجود داشته باشد، مثلاً گفتند من به فلان گروه یا فلان رسانه توهین کردهام. آن نقدها را به خاطر عینیت و مصداق نداشتن در متنم اصلاً نمیتوانم بررسی کنم. شاید اشتباهی متن دیگری را خواندهاند، یا شاید هم قصد دیگری داشتهاند از آن سخنان.
اما نقدی که باعث شد این مؤخره را بنویسم، واقعاً میتواند قابل بررسی باشد. یعنی میشود -اگر با بدبینی و نگاه سیاسی به متن من نگریسته شود و بنا بر همدلی و برادری نباشد- از متن برداشت شود. آنهم بخش مربوط به سخنم درباب موضوع جذاب ۸۸ است. انگار همان برخورد سیاسی و بدبینانه که بر ضدش نوشتم، با متن خودم هم که بنایش بر وحدت و اخلاق و رفاقت و محبت بود، شده است. متنی که با قرآن و امام خمینی آغاز شد و با مبارزه با آمریکا و باز قرآن هم تمام شد! ضرب المثل: آمدیم ثواب کنیم، کباب شدیم. دوستان در نقدشان مرا هم فتنهای و مفتون معرفی کردند و گفتهاند نویسنده در این متن حوادث سال ۸۸ را فتنه نمیداند و چه و چهها و... شاید هم حق داشتهاند، اما خلاصه اصل هدف و حرف مرا به حاشیه بردهاند. بیچاره فتنهگران اگر بدانند به ایشان منتسب شدم. (چون ما اهل فتنۀ دیگری هستیم: از آن زمان که فتنۀ چشمت به من رسید | ایمن ز شرّ فتنۀ آخرزمان شدم.)
باری، نقدهای ارائه شده بنا بر این پاراگرافم بود:
«اصلا بیایید فکر کنیم این ۸۸ تا کی قرار است فتنه باشد؟ قصدم از این سخن نادیده گرفتن واقعیات اجتماعی سیاسی «به حق» نیست، قصدم این است که بپرسیم تلقیها از ۸۸ تا کی قرار است «بهناحق» خطکش بین ما و حاکم بر فرهنگ و هنر و اندیشۀ ما باشد؟ تا کی در رفاقتهای فرهنگی ما تفرقهافکنی کند؟ برای من که کنار هم قرارگرفتن این دو هشت بیش از هرچیزی یادآور امام هشتمین (علیه السلام) و اسوۀ مهربانی و رأفت است، برای من هنوز مهمترین اتفاق سال ۸۸ آنروز شگفت و معجزهوار «هشتِ هشتِ هشتاد و هشت» است، اما در همان روزها و با همین باورها، به دروغ و بیانصاف از سوی گروهی کتک خوردم که «فحش دادهای» و فحش خوردم که «کتک زدهای»؛ حالآنکه نه فحش داده بودم و نه کتک زده بودم، بلکه کتکخورده بودم و فحششنیده بودم. و این شرح حال همۀ آنهاست که «نه در مسجد گذارندم که رند است، نه در میخانه کاین خمّار خام است». آری در جامعۀ افراطی و تفریطی، عدالت، دروغ نمایانده میشود و میانمایگی، میانهروی شناخته میشود. اتخاذ موضع صحیح اعتراض طرفین را منجر میشود و اعتراضهای نامنصفانه آزادگان را به سکوت و انفعال دعوت میکند.»
بله من عامیانه ننوشتهام، هم فارسی نوشتهام هم ادبی. همین دو گویا کار را دشوار کرده است برای دوستان. این است که یادداشتم صراحت و عریانی رسانههای سیاسی را ندارد و عینیت با اقوال و ادبیات یکسان اهل سیاست. نباید هم داشته باشد. اینجا کوچۀ ادبیات است. فلذا میپذیرم کسی ممکن است از متن من اشتباه برداشت کند - بالاخره فارسینویسی، وقتی فارسیخوانیها قوی نباشد این مشکلات را هم دارد - زینرو در این فرصت آن بخش را توضیح میدهم: مقصود من از سطر نخست این نیست که حوادث مربوط به انتخابات سال ۸۸ فتنه نبود و حوادثی عادی بود. آنگونه که بعضی از سیاسیون و رسانههایشان عنوان میکنند. اگر فتنه نبود که تا همین حالا فتنهگری و تفرقهانگیزیاش حتی در زمین ادبیات و هنر هم ادامه پیدا نمیکرد. مقصود من این بود که نباید بگذاریم این فتنه هنوز در بین ما باشد و فتنهگری کند. تا حدی که همه به هم انگ بزنند و کینهجویی کنند و امور غیرسیاسی را سیاسی و امنیتی کنند و به جای گفتگوی رو در رو به تهمت و غیبت و بدگویی روی آورند. چنانچه درمورد یادداشت من نیز حتی یک انتقاد رودررو گفته نشده و هرچه بوده پشت سر بوده. همچنین بهنظرم خود متنم از خود دفاع میکند و گویای این نکته و بیانصافی دوستان است: « قصدم از این سخن نادیده گرفتن واقعیات اجتماعی سیاسی «به حق» نیست، قصدم این است که بپرسیم تلقیها از ۸۸ تا کی قرار است «بهناحق» خطکش بین ما و حاکم بر فرهنگ و هنر و اندیشۀ ما باشد؟ » مقصود من در آن پاراگراف مخالفت با تداوم «تلقی فتنه» از اتفاقات آن سال نبود، بلکه مخالفت با تداوم «خود فتنه» از آن سالها تا این سالها بود.
در آن پاراگراف حساسیتبرانگیز، سخنان من مضمون اخلاقی داشت نه سیاسی. وگرنه نظر اینجانب هم -اگر ارزش گفتن و شنیدن داشته باشد- مخالف با نظر مفسر آگاه وقایع جامعه، یعنی رهبر انقلاب نیست. چنانچه در یادداشتهای اجتماعیتر و سیاسیتر وبلاگم مشهود است؛ اما شاید با نظر خیلی از سیاسیون حرّاف و پرحرارت هم تطابق نداشته باشد. علیایحال اصل سخن من اصلا سیاسی نبود، فرهنگی، اخلاقی و حتی تاحدّی عرفانی بود. البته حرفهایی جدید بود و به اشاره و مختصر گفته شد. بُعد عرفانیاش و توجه به عنایت معنوی امام علیابنموسیالرضا (علیه السلام) بر ایران در آن ایام، و بُعد فرهنگی اخلاقی و توجه به گسست اجتماعی و انفعال فرهنگی اخلاقی پیشآمده پس از ۸۸، دو موضوع مهمی هستند که در این پاراگراف به اشارت آمدند و شاید خدا توفیق داد در دو یادداشت جداگانه و تفصیلی، خارج از کوچۀ ادبیات به آنها پرداختم.
پ ن: اگر حالا راضی شدید که شبههها برطرف شد و روی من هم کم، دیگر از جدالهای بیفرجام داخلی دست برداریم و واقعاً برویم فقط با آمریکا بجنگیم.