موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
در حاشیۀ یادداشت «رضا امیرخانی، احمد شاکری، شهرستان ادب و دهۀ فجر»

یک موخره بر یادداشت اخیر

03 اسفند 1394 15:39 | 2 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.67 با 12 رای
یک موخره بر یادداشت اخیر

شهرستان ادب: در پاسخ به بعضی از بازخوردها و نقدها، حسن صنوبری مؤخره و توضیحی را درمورد یادداشت خود با عنوان «رضا امیرخانی، احمد شاکری، شهرستان ادب و دهۀ فجر» نوشته است که در ادامه میخوانید.

به نام خدا

یادداشتی که به تازگی درمورد شهرستان ادب نوشتم بازخوردهای خوبی داشت خداراشکر و خیلی از دوستان در فضای ادبیات با سلیقه‎های متفاوت مرا در بیان این نکات تشویق کردند. از همه‎شان ممنونم.

همچنین دیروز برای اولین‎بار ایراد چند نقد عصبانی و حتی همراه اتهام وتوهین و تحقیر را برایم نقل کردند؛ از آن ایرادکنندگان هم ممنونم که برای متنم وقت گذاشتند.

چندتا از نقدها اشاره به اموری بود که نه‎تنها در متن من وجود نداشت، بلکه حتی شایبه و شبهه‎اش هم نمی‎توانست وجود داشته باشد، مثلاً گفتند من به فلان گروه یا فلان رسانه توهین کرده‎ام. آن نقدها را به خاطر عینیت و مصداق نداشتن در متنم اصلاً نمی‎توانم بررسی کنم. شاید اشتباهی متن دیگری را خوانده‎اند، یا شاید هم قصد دیگری داشته‎اند از آن سخنان.

اما نقدی که باعث شد این مؤخره را بنویسم، واقعاً می‎تواند قابل بررسی باشد. یعنی می‎شود -اگر با بدبینی و نگاه سیاسی به متن من نگریسته شود و بنا بر همدلی و برادری نباشد- از متن برداشت شود. آن‎هم بخش مربوط به سخنم درباب موضوع جذاب ۸۸ است. انگار همان برخورد سیاسی و بدبینانه که بر ضدش نوشتم، با متن خودم هم که بنایش بر وحدت و اخلاق و رفاقت و محبت بود، شده است. متنی که با قرآن و امام خمینی آغاز شد و با مبارزه با آمریکا و باز قرآن هم تمام شد! ضرب المثل: آمدیم ثواب کنیم، کباب شدیم. دوستان در نقدشان مرا هم فتنه‎ای و مفتون معرفی کردند و گفته‎اند نویسنده در این متن حوادث سال ۸۸ را فتنه نمی‎داند و چه و چه‎ها و... شاید هم حق داشته‎اند، اما خلاصه اصل هدف و حرف مرا به حاشیه برده‎اند. بیچاره فتنه‎گران اگر بدانند به ایشان منتسب شدم. (چون ما اهل فتنۀ دیگری هستیم: از آن زمان که فتنۀ چشمت به من رسید | ایمن ز شرّ فتنۀ آخرزمان شدم.)

باری، نقدهای ارائه شده بنا بر این پاراگرافم بود:

«اصلا بیایید فکر کنیم این ۸۸ تا کی قرار است فتنه باشد؟ قصدم از این سخن نادیده گرفتن واقعیات اجتماعی سیاسی «به حق» نیست، قصدم این است که بپرسیم تلقیها از ۸۸ تا کی قرار است «بهناحق» خطکش بین ما و حاکم بر فرهنگ و هنر و اندیشۀ ما باشد؟ تا کی در رفاقتهای فرهنگی ما تفرقهافکنی کند؟ برای من که کنار هم قرارگرفتن این دو هشت بیش از هرچیزی یادآور امام هشتمین (علیه السلام) و اسوۀ مهربانی و رأفت است، برای من هنوز مهمترین اتفاق سال ۸۸ آنروز شگفت و معجزهوار «هشتِ هشتِ هشتاد و هشت» است، اما در همان روزها و با همین باورها، به دروغ و بیانصاف از سوی گروهی کتک خوردم که «فحش دادهای» و فحش خوردم که «کتک زدهای»؛ حالآنکه نه فحش داده بودم و نه کتک زده بودم، بلکه کتکخورده بودم و فحششنیده بودم. و این شرح حال همۀ آنهاست که «نه در مسجد گذارندم که رند است، نه در میخانه کاین خمّار خام است». آری در جامعۀ افراطی و تفریطی، عدالت، دروغ نمایانده میشود و میانمایگی، میانهروی شناخته میشود. اتخاذ موضع صحیح اعتراض طرفین را منجر میشود و اعتراضهای نامنصفانه آزادگان را به سکوت و انفعال دعوت میکند.»

بله من عامیانه ننوشته‎ام، هم فارسی نوشته‎ام هم ادبی. همین دو گویا کار را دشوار کرده است برای دوستان. این است که یادداشتم صراحت و عریانی رسانه‎های سیاسی را ندارد و عینیت با اقوال و ادبیات یکسان اهل سیاست. نباید هم داشته باشد. اینجا کوچۀ ادبیات است. فلذا می‎پذیرم کسی ممکن است از متن من اشتباه برداشت کند - بالاخره فارسی‎نویسی، وقتی فارسی‎خوانی‎ها قوی نباشد این مشکلات را هم دارد - زینرو در این فرصت آن بخش را توضیح می‎دهم: مقصود من از سطر نخست این نیست که حوادث مربوط به انتخابات سال ۸۸ فتنه نبود و حوادثی عادی بود. آنگونه که بعضی از سیاسیون و رسانه‎هایشان عنوان می‎کنند. اگر فتنه نبود که تا همین حالا فتنه‎گری و تفرقه‎انگیزی‎اش حتی در زمین ادبیات و هنر هم ادامه پیدا نمی‎کرد. مقصود من این بود که نباید بگذاریم این فتنه هنوز در بین ما باشد و فتنه‎گری کند. تا حدی که همه به هم انگ بزنند و کینه‎جویی کنند و امور غیرسیاسی را سیاسی و امنیتی کنند و به جای گفتگوی رو در رو به تهمت و غیبت و بدگویی روی آورند. چنانچه درمورد یادداشت من نیز حتی یک انتقاد رودررو گفته نشده و هرچه بوده پشت سر بوده. همچنین به‎نظرم خود متنم از خود دفاع می‎کند و گویای این نکته و بی‎انصافی دوستان است: « قصدم از این سخن نادیده گرفتن واقعیات اجتماعی سیاسی «به حق» نیست، قصدم این است که بپرسیم تلقیها از ۸۸ تا کی قرار است «بهناحق» خطکش بین ما و حاکم بر فرهنگ و هنر و اندیشۀ ما باشد؟ » مقصود من در آن پاراگراف مخالفت با تداوم «تلقی فتنه» از اتفاقات آن سال نبود، بلکه مخالفت با تداوم «خود فتنه» از آن سال‎ها تا این سال‎ها بود.

در آن پاراگراف حساسیت‎برانگیز، سخنان من مضمون اخلاقی داشت نه سیاسی. وگرنه نظر اینجانب هم -اگر ارزش گفتن و شنیدن داشته باشد- مخالف با نظر مفسر آگاه وقایع جامعه، یعنی رهبر انقلاب نیست. چنانچه در یادداشت‎های اجتماعی‎تر و سیاسی‎تر وبلاگم مشهود است؛ اما شاید با نظر خیلی از سیاسیون حرّاف و پرحرارت هم تطابق نداشته باشد. علی‎ای‎حال اصل سخن من اصلا سیاسی نبود، فرهنگی، اخلاقی و حتی تاحدّی عرفانی بود. البته حرف‎هایی جدید بود و به اشاره و مختصر گفته شد. بُعد عرفانی‎اش و توجه به عنایت معنوی امام علی‎ابن‎موسی‎الرضا (علیه السلام) بر ایران در آن ایام، و بُعد فرهنگی اخلاقی و توجه به گسست اجتماعی و انفعال فرهنگی اخلاقی پیش‎آمده پس از ۸۸، دو موضوع مهمی هستند که در این پاراگراف به اشارت آمدند و شاید خدا توفیق داد در دو یادداشت جداگانه و تفصیلی، خارج از کوچۀ ادبیات به آن‎ها پرداختم.

پ ن: اگر حالا راضی شدید که شبهه‎ها برطرف شد و روی من هم کم، دیگر از جدالهای بی‎فرجام داخلی دست برداریم و واقعاً برویم فقط با آمریکا بجنگیم.


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • یک موخره بر یادداشت اخیر
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

تازه ها
در رثای سرو
ترکیب‌بندی از نغمه مستشار‌نظامی

در رثای سرو

میدان تبلور فرهنگ شیعی
یادداشتی از هادی حکیمیان

میدان تبلور فرهنگ شیعی

حذف «باغ کیانوش» توسط اسرائیل
مصاحبه عزتی‌پاک با «مهر»

حذف «باغ کیانوش» توسط اسرائیل

شعرهای بی‌شخصیت
یادداشتی از علی‌رضا میرزایی

شعرهای بی‌شخصیت

چون حکیم برخیز: سرایش شاهنامه معاصر
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: سرایش شاهنامه معاصر

بیشتر
پر بازدیدترین ها
شعرهای بی‌شخصیت
یادداشتی از علی‌رضا میرزایی

شعرهای بی‌شخصیت

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)
یادداشتی از تیمور آقامحمدی

علیه اصول نادرست داستان‌نویسی (3)

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن

چون حکیم برخیز: هدم ایران با روایت ایران
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: هدم ایران با روایت ایران

چون حکیم برخیز: سرایش شاهنامه معاصر
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: سرایش شاهنامه معاصر

بیشتر