شهرستان ادب: در پی درگذشت، عالم عارف و روحانی هنرشناس، آیتالله محیالدین حائری شیرازی، حسن صنوبری شعری در رثای این بزرگمرد فرهیخته سروده است که در ادامه میخوانید:
ای ستون دین محکم از تو و نماز تو رفتی و به خود لرزید خاک - جانماز تو - چشمۀ قنوتِ تو، هست با سحر همراه در سکوتِ شب جاریست راز تو، نیاز تو بود بس تماشایی، جمع این دو زیبایی: روی دلپذیر تو، صوتِ دلنواز تو نکته بودی آنک نغز، مغز بودی، آری مغز در میان همقشران، «عقل» امتیاز تو شیخ و عالِم و عامی، جمله مستِ خودکامی کی کنم قیاسی با جانِ پاکباز تو کی تو را کشید به بند، فتنۀ زن و فرزند؟ زانطرف خدایت چون میکشیده ناز تو فهمِ آسمانجانی، نیست حدّ حیوانی خوب شد زمانه نبرد پی به رمز و راز تو نیست جانِ مهرآیین، نذر خاک، محیالدین! رو، اگرچه سوخت مرا، هجرِ جانگداز تو ای وداعِ ناباور، کاش این دم آخر میشدی که بفرستم جان به پیشواز تو بینصیبم از فردا، من در این شبِ یلدا میهمانِ خورشید است چشمهای باز تو آیتِ سرافرازی، حائریِ شیرازی سرنگون نشد در خاک، روحِ سرفراز تو
نام الزامی می باشد
ایمیل الزامی می باشد آدرس ایمیل نامعتبر می باشد
Website
درج نظر الزامی می باشد
من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز