موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
تقدیم به سردار غرورآفرین و نام آور خاک ایران؛ قاسم سلیمانی

از کران تا بیکران | شعری از علی داودی

10 مرداد 1397 10:00 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 4 رای
از کران تا بیکران | شعری از علی داودی

شهرستان ادب: شعری می خوانید از «علی داودی»، تقدیم به سردار غرورآفرین و نام آور خاک ایران؛ «قاسم سلیمانی» به‌خاطر افتخارآفرینی‌های ملی دیروز و سخنان وحدت‌اندیشانه‌ی امروز ایشان:


از کران تا بیکران 
                  شب
بر زمین گسترد اندوهی لبالب 
شد جهان تیره 
تیرگی از تیره شیطان
خستگی بر جسم و جان چیره 
زوزه بادست گویا 
مانده گویا گله بی چوپان!
در شب وحشت 
هراس از راه از رهزن
پس به فتوای دل نومید باید شمع را کشتن!

گور تنگ آرزو؛
               سرما
در شب چنبر زده -چون اژدهایی مرده دم -
                                           برخویشتن بر ما
در شبی از نطفه نیزه تبار تیر
کو صدایی هان؟ به غیر از ناله زنجیر

***
شب اگر چه جلوه نازست
خلوت آن یار پیدای مبارک را
پرده رازست
شب اگر هرچند تار، اما نشان یار
شب در رحمت به روی مردمان بازست
در شب دلگیر و دامنگیر شام اما
بی پناهان 
پرس پرسان یک ز یکدیگر
که آیا رو به فردا هست امیدی؟
می نوازد صبح ما را باز آیا بانگ خورشیدی؟
های
های
این شب اما حلقه عاشق کش او نیست
این سیاهی قصه شب نیست گیسو نیست
این نقاب تیره ی قوم سیاهان ست
قصه اینست آی مردم 
ماه پنهانست!
این سیاه جهل در دنیای آگاهی
درشب بی روی آسایش شب سرکش
مرغ دانش بال و پر بسته
روح داعش
خدمت ابلیس یاغی را کمر بسته
خانه ها و شهرها را 
              مرگ دارد می کند جارو
آسمان غرق گرمب و بمب 
در شب دیوان شب جادو
آی مرشد آی منجی
نقل دیگر گو
پرده دیگر کن 
            تو باری قصه از سر گو
ما -نه این دربندی شب - زاده روزیم
زاده روزی چو عاشورا 
کاوه عشقیم
زاده هیهات
ما علمدار شکوه روز پیروزیم

***
در شبی از بیکران تا بیکران نقل پریشانی
باد می توفد 
آنچنان غرنده گویی بانگ اسرافیل در صورست
تا مگر خواب سیاهی را برآشوبد
هان و هان -رعد صدا -
گویی کسی بر طبل میکوبد
در هیاهوی رجز خوانی 
هم به حکمش ایستاده باد 
در شب طوفان! چه طوفانی!!؟
نک ببین بر طبل میکوبد سلیمانی!

شیر-آهن کوه-مردا او که 
                     چشمش آیه والفجر 
                                     جانش سوره والتین و الزیتون
یادگار جبهه اروند
در کلامش شورش کارون
در رکابش عشق از هرسو
می خروشد فاطمیون هاشمیون حیدریون 
جملگی بی چند و چون؛ مجنون
مرد مردستان
نه تنها نام او شور جوانانست
هم حیات تازه آن پیرهای قصه آن شهنامه خوانان ست
: که؛ نمرده رستم آری
                       رستمی داریم
بر بلند قله تاریخ در جولان
هم اینک پرچمی داریم
خاک این میدان هنوزا پهلوان دارد
مرز ما عشق ست
                  آرش تیر ایمان در کمان دارد
...
...

راه روشن 
می درخشد ماه
آی مرشد قصه کن کوتاه
رجم شیطانست بسم الله
کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • از کران تا بیکران | شعری از علی داودی
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
تازه ها
دزدِ قدیم | شعری از مرتضی امیری‌اسفندقه
تازه‌ترین سرودۀ انتقادی

دزدِ قدیم | شعری از مرتضی امیری‌اسفندقه

فراخوان ثبت نام در چهارمین دوره آزاد آموزشی «زنگ شعر»
دفتر شعر شهرستان ادب برگزار می‌کند:

فراخوان ثبت نام در چهارمین دوره آزاد آموزشی «زنگ شعر»

بهشت | شعری از مبین اردستانی
به مناسبت میلاد امام رضا علیه‌السلام

بهشت | شعری از مبین اردستانی

پدرکلان | داستانی کوتاه از مجموعه‌داستان «افتاده بودیم در گردنه‌ی حیران»
اثر «حسین لعل بذری»، به مناسبت میلاد امام رضا علیه‌السلام

پدرکلان | داستانی کوتاه از مجموعه‌داستان «افتاده بودیم در گردنه‌ی حیران»

آمریکا! | شعری از آلن گینزبرگ
با ترجمۀ «فرید قدمی» در پروندۀ «ادبیات ضدآمریکایی»

آمریکا! | شعری از آلن گینزبرگ

چرا باید «غزل زندگی کنیم» را خواند؟ | یادداشتی از «مجید رضایی»
در حال و هوای «غزل زندگی کنیم»؛ گزیده غزل‌های استاد «محمدعلی بهمنی»

چرا باید «غزل زندگی کنیم» را خواند؟ | یادداشتی از «مجید رضایی»

بیشتر
پر بازدیدترین ها
فراخوان ثبت نام در چهارمین دوره آزاد آموزشی «زنگ شعر»
دفتر شعر شهرستان ادب برگزار می‌کند:

فراخوان ثبت نام در چهارمین دوره آزاد آموزشی «زنگ شعر»

بهشت | شعری از مبین اردستانی
به مناسبت میلاد امام رضا علیه‌السلام

بهشت | شعری از مبین اردستانی

پدرکلان | داستانی کوتاه از مجموعه‌داستان «افتاده بودیم در گردنه‌ی حیران»
اثر «حسین لعل بذری»، به مناسبت میلاد امام رضا علیه‌السلام

پدرکلان | داستانی کوتاه از مجموعه‌داستان «افتاده بودیم در گردنه‌ی حیران»

دزدِ قدیم | شعری از مرتضی امیری‌اسفندقه
تازه‌ترین سرودۀ انتقادی

دزدِ قدیم | شعری از مرتضی امیری‌اسفندقه

بیشتر