موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu

شعر

عاشقانه‌ای از فرخی یزدی

عاشقانه‌ای از فرخی یزدی

29 اردیبهشت 1397 | 15:34

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه‌ی چشم آن قدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی د...
عاشقانه‌ای از پونه نیکوی

عاشقانه‌ای از پونه نیکوی

29 اردیبهشت 1397 | 15:33

من از این زندگی چه می‌خواهم جز تماشای آسمان با تو زیر باران قدم‌زدن گاهی بی‌خبر بودن از زمان با تو هست من هستیِ تو باشد و بس، بشنوم از لبت نفس به نفس شور یک عاشقانهٔ آرام فارغ از حرف این و آن با تو از گلویم نمی‌رود پایین لقمه‌هایی که بی تو می‌گیر...
شعر عاشقانه‌ قیصر امین پور

شعر عاشقانه‌ قیصر امین پور

29 اردیبهشت 1397 | 15:31

ای عشق! ای ترنم نامت ترانه‌ها معشوق آشنای همه عاشقانه‌ها ای معنی جمال به هر صورتی که هست مضمون و محتوای تمام ترانه‌ها با هر نسیم، دست تکان می‌دهد گلی هر نامه‌ای ز نام تو دارد نشانه‌ها هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت: گل با شکوفه، خوشهٔ گندم ب...
عاشقانه‌ای از اعظم سعادتمند

عاشقانه‌ای از اعظم سعادتمند

29 اردیبهشت 1397 | 15:29

می‌کِشی روح مرا چون نقش یک ایوان کاشی آبی‌ام، سبزم، سپیدم، تا تویی نقّاش باشی شمع سقّاخانه‌ها تو، گلّۀ پروانه‌ها من قصّه‌ای هستیم با هم بی‌تکلّف، بی‌حواشی در محبّت تازه‌کارم، حرف‌هایی ساده دارم می‌سرایم از تو امّا مثل شاعرهای ناشی تا که بنویسی ...
عاشقانه‌ای از محمدرضا عبدالملکیان

روبه‌روی من فقط تو بوده‌ای از همان نگاه اولین از همان زمان که آفتاب با تو آفتاب شد از همان زمان که کوه استوار آب شد از همان زمان که جستجوی عاشقانهٔ مرا نگاه تو جواب شد روبه‌روی من فقط تو بوده‌ای از همان اشاره‌، از همان شروع از همان بهانه‌ای...
عاشقانه‌ای از مژگان عباسلو

عاشقانه‌ای از مژگان عباسلو

29 اردیبهشت 1397 | 15:24

رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده است زخم دیروز منی فردا که جایت مانده است من دلم دریاست، موسی باش! حتّی برنگرد تا نبینی در دلِ من ردِّ پایت مانده است عشق آن روزی که ما را آشنا می کرد گفت: کاش فردا هم ببینی آشنایت مانده است! ماهی و افسوس با هر ...
عاشقانه‌ای از وصال شیرازی

عاشقانه‌ای از وصال شیرازی

29 اردیبهشت 1397 | 15:23

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم هر یک ابروی تو کافی است پی کشتن من چه کنم با دو کماندار که پیوست به هم؟ شیخ پیمانه شکن، توبه به ما تلقین کرد آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم عقلم از کار جهان رو به پر...
عاشقانه‌ای از علی اطهری‌کرمانی

رفتی ولی کجا که به دل جا گرفته‌ای دل جای توست گر چه دل از ما گرفته‌ای ای نخل من که برگ و برت شد ز دیگران دانی کز آب دیدۀ من پا گرفته‌ای؟ ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی این دل که از منش به تمنا گرفته‌ای ای روشنی دیده! ببین اشک روشنم تصمیم اگر ب...
عاشقانه‌ای از واقف لاهوری

عاشقانه‌ای از واقف لاهوری

29 اردیبهشت 1397 | 15:19

غارت نموده‌ای همه را، عقل و دین همه غارت‌گران برند ولیکن نه این همه سرمایه‌دار ناز تویی، دلبران گدا خرمن از آن توست، بتان خوشه‌چین همه گفتی کدام عشوهٔ من دلنشین توست ای گشته عشوه‌های توام دلنشین همه آسوده نیستم ز کمان ابروان دمی هستند بهر یک د...
عاشقانه‌ای دیگر از رهی معیری

آن که سودازدهٔ چشم تو بوده‌ست منم و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده‌ست منم آن ز ره ماندهٔ سرگشته که ناسازی بخت ره به سر منزل وصلش ننموده‌ست منم آن که پیش لب شیرین تو ای چشمهٔ نوش آفرین گفته و دشنام شنوده‌ست منم آن که خواب خوشم از دیده ربوده است ت...
صفحه 193 از 442ابتدا   قبلی   188  189  190  191  192  [193]  194  195  196  197  بعدی   انتها