موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
گفتگوی شهرستان ادب با محمدعلی گودینی

نویسنده‌ای با دغدغه ادبیات كارگری بومی

23 اردیبهشت 1392 12:04 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 2 با 63 رای
نویسنده‌ای با دغدغه ادبیات كارگری بومی

محمدعلی گودینی كيست؟

محمدعلی گودینی در سال 1335 در شهر كنگاور متولد شده و در سیزده‌ سالگی به شهر تهران آمده و اكنون نیز در این شهر زندگی می‌كند. او دارای دیپلم تجربی بوده و در یك كارخانه كار می‌كند و در آنجا عضو شورای مركزی انجمن اسلامی و نیز هیئت منصفه كارخانه است و در دو نشریه نیز مسئول صفحۀ ادبی بوده است.

از آثار او، داستان صعود، در دومین دوره مسابقات بنیاد جانبازان رتبه دوم و داستان آجر بهمنی در سومین دوره همین مسابقات رتبه سوم را به‌دست آورده است. لبخند تلخ در مسابقات قلم زرین جزو پنج اثر اول انتخاب شده و داستان شیرین در دوره دوم جایزه عذرا رتبه دوم و نورد یكی است در اولین دوره مسابقات ادبی كارفرمایان و كارگران رتبه سوم را به‌دست آورده است.
آخرین اثر او رمان « تالار پذیرایی پایتخت » است که در جشنواره داستان انقلاب مورد تقدیر قرار گرفت . این کتاب برگزیده جایزه کتاب فصل و در سومین دوره جایزه جلال هم تقدیر شد.از او در آینده نزدیک کتاب « زنی با کفش‌های مردانه» که به نوعی ادامه « تالار پذیرایی پایتخت » است منتشر می‌شود.
گودینی سال‌های جوانی خود را با کارگری گذرانده است و بعد از آن نیز مهم‌ترین دغدغه‌اش نشان دادن مشکلات و مسائل قشر کارگر از طریق نوشتن داستان بوده است و در این مسیر، با ناامید و دلزدگی از آثار ترجمه‌ای و نویسندگانی که در ظاهر دنباله‌رو آن‌ها بوده‌اند اما از زندگی واقعی کارگران ایرانی چیزی نمی‌دانستند، در پی رسیدن به ادبیات کارگری بومی برآمد. او سال‌‌ها با این انگیزه مشغول نوشتن و خواندن شد که حاصل آن به گفتة خودش دست کم سه یا چهار مجموعه داستان و دو یا سه رمان کارگری بوده است. گفتگوی شهرستان ادب را با او در همین رابطه بخوانید:


آقای گودینی! آیا به نظر شما می‌توان به ادبیات کارگری به عنوان یک شاخۀ جدی حوزۀ ادبیات داستانی نگاه کرد؟
کلاً ادبیات داستانی به شاخه‌های متفاوت و متناوبی تقسیم شده است. ادبیات کارگری هم خود به خود، یکی از شاخه‌های جدی در حوزۀ ادبیات محسوب می‌شود. حالا ممکن است این تقسیم بندی، در ادبیات ایران؛ آنچنان که باید جا افتاده نباشد. زیرا در رژیم گذشته کسی تمایلی به رونق این ژانر نداشت تا مبادا به این وسیله مکتب مارکسیستی تبلیغ بشود. در جمهوری اسلامی هم، با کنار کشیدن نویسندگان چپی که به خاطر قلم خوبشان می‌توانستند مروج ادبیات کارگری باشند، و از طرفی نویسندگان نوقلم هم تجربۀ لازم برای ورود به این شاخه را نداشتند، ادبیات کارگری آنچنان که باید در ایران رونق نگرفت. با این حال، ادبیات کارگری در جهان شناخته شده است. در کشور‌های بلوک شرق سابق، از همین ادبیات کارگری تبلیغات گسترده‌ای برای نظام‌های سوسیالیستی شده است. در کشورهای غربی نیز نویسندگان چپ به وسیلۀ همین ادبیات، مقابل رژیم‌های سرمایه‌داری می‌ایستادند. نمونه‌هایی از این نوع ادبیات را می‌توان در لابلای آثار برخی نویسندگان آمریکایی، ایتالیایی، پرتغالی، اسپانیایی و ... دید.
 البته به طور کلی، خط کشی ظریف و نامرئی ژانرهای مختلف ادبی، گاه مانع از آن می‌گردد تا این مرزبندی‌ها، به شکل آشکاری خودنمایی کند.
 
ظرفیت‌های موجود در ادبیات کارگری چیست؟
اگر در این سی سالۀ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسؤلان امور فرهنگی، به ادبیات کارگری بهایی داده بودند و نویسندگان کارگر و یا علاقمندان به این شاخه را از نظر معنوی و مادی پر وبال می‌دادند، آن گاه مشخص می‌شد که چه ظرفیت‌های نابی در این زمینه وجود دارد. شما توجه کنید به مشکلات شرکت‌های چندملیتی و واردات مواد اولیۀ صنایع وابسته. آن هم صنایع مونتاژی که گاه تا نود و پنج درصد و حتی بالاتر، وابسته به مواد اولیۀ خارجی بود؛ و کارگران صنایع که از همان سال‌های اول انقلاب، طعم تلخ تحریم‌ها را با تمام وجود احساس کردند. صنایع به صورت نیمه تعطیل در آمدند و یا حتی واحد‌های زیادی تعطیل شدند و مشکل بیکاری و معیشت کارگران زود تر از سایر اقشار جامعه نمود یافت. از طرفی همین کارگرها، علیرغم تحمل همۀ ناملایمات و مشکلات سر راه، با شروع جنگ تحمیلی، کم کم وارد صحنه‌های دفاع مقدس شدند و پا به پای رزمندگان اسلام، در خلق حماسه‌ها، سهیم شدند. کارگران با تقدیم شهدا و جانبازان و آزادگان بسیاری دین خود را به انقلاب و کشور ادا نمودند. این در حالی بود که در عین کمبود مواد اولیه و قطعات، در هر صنفی که به کارگر بهای لازم داده شد، آنها دست به ابتکار و نو آوری زدند. اینها ظرفیت کمی نیست. منتها، می‌باید بودجه‌های فرهنگی نهادها و سازمان‌های کارگری به دست اهلش برسد و در راه اعتلای ادبیات کارگری بکار گرفته شود. تا شگفتی‌های سال‌های مقاومت کارگران؛ در دوران تحریم‌ها و مشکلات سر راه جامعۀ کارگری، همین طور پیشرفت‌های صنعتی به صورت داستان و رمان به ملت شناسانده شود.
 از سویی دیگر قانون کار دستکاری‌شده و ناقص ما، خودش کم سوژه‌ای نیست برای نوشتن از ناروایی‌ها به کارگرها. اینجاست که مشخص می‌شود واحد‌های فرهنگی منتسب به جامعۀ کارگری، مانند معاونت فرهنگی وزارت کار و خانۀ کارگر و... می‌باید با تجدید سازمان، از تجربه‌های نویسندگان و شاعرانی که عمر خود را در واحد‌های کارگری گذرانده‌اند، استفاده کنند و آنها را با رعایت حقوق معنوی و مادی، در کنار خود خیلی محترمانه به کار گیرند.

آیا از این ظرفیت‌ها می‌توان برای معرفی مشاغل استفاده کرد؟
معرفی مشاغل با نشان دادن مسائل و مشکلات و یا پیشرفت‌های به وجود آمده، بسیار متفاوت است. اگر بنا به معرفی باشد، در آن صورت نوشته‌های این چنینی سفارشی و کم‌محتوا و غیر هنری و خلاصۀ تبلیغاتی می‌شود. با این وجود؛ برخی مشاغل و نوآوری‌ها و خلاقیت‌های تحریم‌شکن و یا صنعتگران مبتکر، این ظرفیت را دارند که به صورت غیر مستقیم و یا نمادین به داستان و رمان تبدیل شوند.

نویسنده‌ای که تجربۀ کارگری نداشته و فضاهای شهری و مدرن او را احاطه کرده است، چگونه می‌تواند به حوزۀ ادبیات کارگری ورود کند و انس بگیرد، به گونه‌ای که با مخاطبان ارتباط برقرار کند. وضعیت چنین نویسنده‌ای را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
تجربۀ کاری، تنها یکی از ابزارهای کارگری‌نویسی است. چون جامعۀ کارگری به کارخانه‌های صنعتی خلاصه نمی‌شود که بخواهیم بگوییم نویسنده، حتماً بایستی در یک کارخانۀ صنعتی چند صد نفره و یا چند هزار نفره کارگری کرده و تجربه داشته باشد. حالا اعم از کارگر ساده، مکانیک، سرپرست، مهندس و یا حتی مدیر کارخانه. بلکه جامعۀ کارگری تا دل روستا‌های دور افتاده هم گسترده است. حالا محیط کاری می‌تواند به عوض یک کارخانه صنعتی؛ یک کارگاه تولیدی چند نفره باشد؛ یا حتی کار در یک فروشگاه و یا مغازه؛ کارگر نجاری باشد یا تعویض روغنی در محله. نویسنده ای که ساختار داستان را بشناسد و توانایی سوژه‌یابی و دقت در انتخاب را داشته باشد و قوۀ تخیلش بالا باشد، می‌تواند طرح یک مشکل عمومی کارگری را در ذهن پردازش کند و به قلم بیاورد. همان طور که بسیاری از نویسندگان، مطالبی را داستان‌پردازی می‌کنند که خود شخصاً تجربه اش نکرده‌اند. او تنها با مشاهدۀ یک صحنه و یا شنیدن یک ماجرا، به کمک تخیلات خود، داستانی کوتاه و یا رمان بوجود می‌آورد که در خیلی از مواقع باور پذیر هم می‌شود! نویسنده چنانچه بخواهد داستان کارگری بنویسد و اصرار هم داشته باشد که از محیط یک کارخانۀ بزرگ صنعتی بنویسد، می‌تواند با مراجعه به روابط عمومی کارخانه؛ اطلاعات مورد نظر را بدست بیاورد و یا حتی اگر زرنگ باشد و بتواند جلب اعتماد کند، قادر به بازدید از محیط کارخانه و دستگاهها و طرز کار و یا وظایف کارگر پی ببرد. یا احیاناً می‌تواند به عنوان کارگر و یا مهندس و ... چند روز و یا چند هفته و یا بیشتر هم در یک واحد صنعتی کار کند و آشنایی لازم را به دست بیاورد. با این وجود همان طور که گفتم، حوزۀ کار و کارگری گسترده است.
 حالا یک مثال ساده می‌زنم. حتماً دیده اید خیلی از آگهی‌های استخدامی، طالب کارگر بازنشسته است. از بازار یاب تا سرایداری و گارسنی و باغبانی و شرکت‌های خدماتی و... این گونه استخدام‌ها، به خاطر کمک به افراد بازنشسته نیست. بلکه به خاطر سودجویی آن کارفرماست تا از بیمه کردن کارگر، خود داری نماید. حالا نویسنده اگر خلاقیت لازم را داشتته باشد می‌تواند یک کارگر بازنشسته را در نظر بگیرد که او شرایط کار در چنان مکان‌هایی را دارد و به استخدام در می‌آید. در همان حال، برادر یا پسر و یا دامادش که جوان و جویای کار است؛ فرصت کار نمی‌یابد و فرد بازنشسته که امکان چنان کاری برایش میسر است و با اندک مستمری بازنشستگی و حقوق حد اقلی که از چنان کارفرمای فرصت طلب سود جویی دریافت می‌کند، بخواهد بخشی از هزینۀ زندگی آن جوان و یا جوان‌هایی که وبالش هستند را هم بپردازد. خب در این شرایط، یک نویسندۀ توانا قادر است یک رمان چند صد صفحه ای خلق کند. رمانی که هم جذابیت خودش را داشته باشد و هم ضمن نشان دادن مشکلات کارگری جامعه و سود جویی‌ها و فرصت طلبی‌ها، و دغدغه‌های شخصیت‌های داستانی، به مسؤولان هم پیام برساند که مثلاً مشکل جامعۀ ما با بازنشستگی زود هنگام کار گر و کارمند و معلم حل نمی‌شود هیچ؛ بلکه به طور غیر مستقیم این بازنشستگی‌های پیش از موعد، بر خیل بیکاران جوان هم اضافه خواهد کرد! چنین داستانی می‌تواند این پیام را بدهد که خیلی از مشکلات، کمبود مواد اولیه و یا نقدینگی نیست. بلکه بی لیاقتی بسیاری از مدیران بی تدبیری است که بر اثر رابطه به عوض ضابطه، پشت میز مدیریت نشسته اند. داستان می‌تواند اینگونه پیام را برساند که مشکل مدیریتی غالب است بر مشکل نقدینگی. و این بی تدبیری‌ها، بر مشکل بیکاری و سر خوردگی‌های جامعه می‌افزاید.
 همین حالا به جرأت می‌توان گفت مشکل تحریم‌های خارجی، بیشتر از مشکل سوء استفاده‌های داخلی و ضعف برخی مدیریت‌های ریز و درشت داخلی نیست! جریان همان وام‌های ارزی که برای رونق تولید پرداخت شده است ولی در عمل با خروج ازکشور واز عرصۀ تولید داخلی، چرخ تولید بیگانگان و دشمنان انقلاب و نظام در کشورهای جزیره ای اطراف و یا دیگر کشورهای دشمن ملت ایران را می‌گرداند!
 از این رو، تجربۀ محض کار در محیط‌های کارگری، تنها یک روی سکه است. البته این نویسندگان در اولویت هستند. اما روی دیگر سکه، قلم خلاق و تخیل قوی نویسنده است.

نظر شما در رابطه با رمان انقلاب با رویکرد بومی چیست؟
 از آنجایی که رمان انقلاب، به خاطر شرایط ویژۀ کشور و جنگ تحمیلی هشت ساله، حد اقل یک ربع قرن، در سایة ادبیات دفاع مقدس قرار گرفته است؛ با این وجود درسال‌های اخیر، رمان انقلاب بخصوص با توجه به به برخي اقدامات مثبت چون فراخوان داستان انقلاب در حوزة هنری، رونق نسبی گرفته است. البته بیشتر داستان‌های انقلاب، مستقیم و یا غیر مستقیم کشانده شده است به سمت مسآلۀ ساواک و شکنجه و مسایل سیاسی مرتبط. از این رو کمتر حواشی انقلاب، بخصوص مسائل شهرستان‌ها مورد نظر بوده است. اینک با فروکش کردن تب مرکزگرایی در داستان انقلاب (شکنجه و ساواک و درباریان و...) دیگر می‌باید مسائلی مد نظر باشد که که کمتر به آنها پرداخته شده باشد. موضوعاتی که تب آن در برخی شهر‌ها هنوز هم بر خیلی از جریان‌ها می‌چربد. برای نمونه نحوۀ شکل گیری گروه انقلابی ابوذر در شهر کوچکی مانند نهاوند که مبارزانی مخلص و بدون ادعا بودند و گروهی انقلابی به وجود آوردند که ماه‌ها ساواک را به تکاپو و دردسر انداخته بود. یا مسائل دیگری که زمینه‌های انقلاب را رقم زده است؛ بی آنکه چندان به چشم آمده باشد. به عنوان مثال رمان تالار پذیرایی پایتخت، به قلم اینجانب که به موضوع اصلاحات ارضی در به اصطلاح انقلاب سفید شاه و مردم می‌پردازد، از سوژه‌هایی با رویکرد بومی است. با توجه به اقلیم‌های بومی کشور و تنوع موضوعات، زمینه‌های فراوانی برای نوشتن از انقلاب وجود دارد که نویسندگان محلی و افرادی که به نوعی وابستگی‌هایی به آن جغرافیا دارند می‌توانند رمان انقلاب با رویکرد بومی بنویسند.
از این روی داستان انقلاب نباید به یک سری خاطرات معمولاً جانبدارانۀ مسؤولان فراری رژیم سابق محدود باشد. بلکه می‌باید از دل آن خاطرات مخلوط شده، یک سری حقایق مخفی را بیرون کشید و بر اساس آن‌ها رمان انقلاب را نوشت.

در همين رابطه مي‌شود يك سؤال ديگر را نيز مطرح كرد. چرا کارگر ایرانی در زمینۀ انقلاب نمایندۀ شاعر و نویسنده ندارد؟
 همان طور که پیش‌تر گفته شد این مشکل بر می‌گردد به متولیان فرهنگی جامعۀ کارگری. به نظر مي‌رسد آنها دغدغه ای غیر از حفظ میز و عنوان خود ندارند و اگر منصفانه قضاوت کنیم، جامعۀ کارگری ایران نسبت به بنیۀ فرهنگی و روابط کاری خود، افراد توانمندی در آستین دارد. مثلاً ما در شعر شاعران توانمندی داریم همانند استاد حسین اسرافیلی که از شاعران درجه یک و به نام کشور است. یا شاعرانی که نهج البلاغه را به نظم در آورده اند. اما کارگران انقلابی، شعر و داستان هم به نوعی در هیاهوی روزگار بایکوت شده اند. حتی خانۀ کارگری‌هایی که ادعای حمایت از کارگران را داشتند، و من سال‌ها در آنجا عضویت داشتم، نه تنها به این نیروهای با القوه، بهایی ندادند، که خودشان هم در جریان بازی بازی‌های سیاسی دچار دگر دیسی شدند و سال‌هاست مراسم نمادین روز کارگر را هم نمی‌توانند برگزار کنند، تا چه رسد به اینکه شاعر و نویسندۀ انقلاب را درک کنند!
 از این روی می‌بایست، همتی شود تا حد اقل نویسندگان و شاعرانی که سابقۀ کار در کارخانجات صنعتی را دارند و صاحب دفترچۀ تأ مین اجتماعی بوده و هستند، شناسایی و از تجارب قلمی آنها به نفع مطالبات کارگران استفاده گردد.
 
از آخرین فعالیت‌های خودتان بفرمایید. اینکه مشغول خواندن چه اثر یا نگارش چه کتابی هستید؟
سعی می‌کنم هرماه یک نقد مکتوب برای ماهنامۀ اقلیم نقد بنویسم. با یکی از سازمان‌های فعال فرهنگی در ارتباط نزدیک هستم و روی هم، هفته ای دو ـ سه کتاب را به عنوان کارشناس می‌خوانم. غیر از اینها برخی کتاب‌های روز را هم که به دستم می‌رسد، مطالعه می‌کنم. بطور متوسط می‌توانم بگویم روزانه حد اقل پنج ساعت مطالعه دارم. اما در زمینۀ نوشتن، آخرین کاری که در دست نگارش داشته ام رمان موج‌ها و کوسه‌های خلیج فارس است با محوریت دفاع مقدس و نام زیبای خلیج فارس که مراحل نگارش اولیة آن به پایان رسیده و تنها احتیاج به یک سری اصطلاحات فنی و نظامی دارد که بایستی با افراد متخصص در زمینۀ نیروی دریایی صحبت کنم و در بازنویسی از نظرات آنها استفاده کنم. دیگر اینکه در حال حاظر هفت عنوان رمان و زندگی نامۀ داستانی و مجموعه داستان هم زیر چاپ دارم که احتمالاً یکی دو عنوان آن برای نمایشگاه بین المللی کتاب سال 92 برسد. در سال 91 هم دو عنوان مجموعه داستان و رمان از من به چاپ رسیده است. غیر از اینها قرار دادی برای نوشتن یک عنوان کتاب را به زودی امضاء خواهم کرد. یک مجموعۀ داستان دفاع مقدسي هم برای چاپ در دست آماده کردن دارم. طرح یک رمان نوجوانان را هم دارم که در اولین فرصت به آن خواهم پرداخت. غیر از اینها دو عنوان رمان انقلاب نیمه تمام هم در دست نگارش دارم. من در سال نود و یک دو کار پذیرفته بودم که به خاطر اجرای تعهد؛ این کارهای ذکر شده را به ناچار نیمه تمام گذاشتم. چون به هر حال در این شرایط دشوار اقتصادی برای کمک هزینۀ زندگی نباید فرصت کارهای پیشنهادی را از دست داد. انشاالله در سال نود و دو جبران خواهم کرد.
 به امید سر بلندی مردان راه حق و موفقیت سربازان فرهنگ و ادب و پیروزی و سر بلندی تمامی ایرانیان عزیز در سال نود و دو.

گفتگو از حامد شكوري


کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • نویسنده‌ای با دغدغه ادبیات كارگری بومی
امتیاز دهید:
نظرات

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
تازه ها
در رثای سرو
ترکیب‌بندی از نغمه مستشار‌نظامی

در رثای سرو

میدان تبلور فرهنگ شیعی
یادداشتی از هادی حکیمیان

میدان تبلور فرهنگ شیعی

حذف «باغ کیانوش» توسط اسرائیل
مصاحبه عزتی‌پاک با «مهر»

حذف «باغ کیانوش» توسط اسرائیل

شعرهای بی‌شخصیت
یادداشتی از علی‌رضا میرزایی

شعرهای بی‌شخصیت

بیشتر
پر بازدیدترین ها
شعرهای بی‌شخصیت
یادداشتی از علی‌رضا میرزایی

شعرهای بی‌شخصیت

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: تلاقی قدرت و متن

چون حکیم برخیز: سرایش شاهنامه معاصر
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: سرایش شاهنامه معاصر

چون حکیم برخیز: هدم ایران با روایت ایران
یادداشتی از محمدقائم خانی

چون حکیم برخیز: هدم ایران با روایت ایران

در رثای سرو
ترکیب‌بندی از نغمه مستشار‌نظامی

در رثای سرو

بیشتر