«رباعی نخست را با دوـسه رباعی دیگر، به همراه دوست شاعرم محمدمهدی سیار در روز دوم اریبهشت هشتادوچهار، چهلوششمین سالروز تولد قیصر گفتم و در منزلش برایش خواندم. رباعی دوم را هم دوسال و چندماه بعد از آن روز... »
تو قیصری و این همه مردانِ تواند شاعرترها آینهگردان تواند تا آیۀ نور از دهنت میجوشد گلها همه آفتابگردان تواند
***
باور نکنید بعد از این باور را بر باد دهید باقی دفتر را یا در پی دستمال خیس از گریه آتش بزنید شهر بیقیصر را
نام الزامی می باشد
ایمیل الزامی می باشد آدرس ایمیل نامعتبر می باشد
Website
درج نظر الزامی می باشد
من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز